سیدمهدی جوادی در گفتگو با صبا:
آبروی مؤمن از کعبه شریفتر است
من معتقدم پرداخت رسانهای به برخی مسائل شخصی بازیگران، بهویژه وقتی از چارچوب اخلاق خارج میشود، خودش نوعی بیاخلاقی است. آبروی افراد در رسانهها نباید به حراج گذاشته شود. این نگاه من است.

پگاه زارعی – در میان فیلمهایی که امسال به جشنواره فیلم فجر راه یافتهاند، «گیس» از جمله آثاری است که پیش از نمایش رسمی، به واسطه سوژه، فضای ملتهب روایی و مسیر تولیدش، توجهها را به خود جلب کرده است. فیلمی که با بازی حامد بهداد، بهنوش طباطبایی، عرفان ناصری و الهه حصاری است و تلاش میکند به جای روایتهای سطحی و شعاری، به دل یکی از حساسترین مسائل اجتماعی امروز ایران بزند؛ مسئله معیشت، صنعت، امنیت و نسبت پیچیدهای که میان این مفاهیم برقرار است. «گیس» فیلمی در ژانر جنایی است که قصه خود را در بستر اعتراضات کارگری و بحرانهای ناشی از فشارهای اقتصادی روایت میکند. داستان، از دل زیست طبقهای بیرون میآید که ستونهای اقتصاد کشور بر دوش آنهاست، اما خودشان سهم اندکی از ثمره این چرخش دارند. کارگرانی که میان دغدغه نان، ناامنی شغلی و فشارهای اجتماعی گرفتار شدهاند و همین وضعیت، بستری برای شکلگیری تنشها و نفوذهای پنهان فراهم میکند. فیلم، صرفاً به اعتراض به عنوان یک رخداد بیرونی نگاه نمیکند، بلکه ریشههای آن را در لایههای زیرین جامعه جستوجو میکند؛ جایی که اختلال در معیشت میتواند به بحرانهای بزرگتر امنیتی و صنعتی منجر شود. «گیس» از این منظر، تنها یک فیلم جنایی یا معمایی نیست، بلکه تلاشی است برای ترسیم زنجیرهای از علت و معلولها که بههم گره خوردهاند؛ درست شبیه خود عنوان فیلم که نمادی از پیوستگی و درهمتنیدگی مسائل اجتماعی است. یکی از وجوه قابل توجه «گیس»، پرداخت همزمان به دو سوی کمتر کنار هم دیده شده در سینمای ایران است؛ از یک سو رنجهای طبقه کارگر و از سوی دیگر دستاوردهای صنعتی و توان فنی مهندسان و متخصصان ایرانی. فیلم تلاش میکند نشان دهد چگونه در دل همان ساختار صنعتی که افتخار ملی محسوب میشود، شکافهای اجتماعی و اقتصادی نیز میتوانند شکل بگیرند و اگر نادیده گرفته شوند، به بحرانی گسترده بدل شوند. تولید «گیس» نیز خود، بخشی از روایت فیلم را در دل واقعیت بازتاب میدهد. بخش عمدهای از فیلمبرداری در شهرستان ماهشهر انجام شده؛ منطقهای صنعتی و استراتژیک که همزمان با محرومیتهای اجتماعی دستوپنجه نرم میکند. شرایط سخت اقلیمی، گرمای شدید و همزمانی تولید با اتفاقات امنیتی، این پروژه را به یکی از پرچالشترین تولیدات امسال تبدیل کرده است. در نهایت، «گیس» میکوشد تصویری ارائه دهد که برای مخاطب امروز ایران آشناست؛ فیلمی که گویی نه درباره گذشته یا آینده، بلکه درباره همین روزها ساخته شده است. اثری که مخاطب را دعوت میکند تا فراتر از ظاهر وقایع، به ریشههای ناپیدای بحرانها نگاه کند و نسبت میان معیشت، صنعت و امنیت را دوباره از نو به پرسش بگیرد. به بهانه اکران فیلم «گیس» در چهل و چهارمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر با محسن جسور کارگردان و سیدمهدی جوادی تهیهکننده این اثر به گفتوگو پرداختهایم.
سیدمهدی جوادی، تهیهکننده فیلم «گیس» از انتخاب سوژهای سخن میگوید که نبض جامعه امروز ایران را هدف گرفته است؛ اثری درباره کارگران، معیشت، نفوذ و مقاومت مردم در دل بحران. او معتقد است ترکیب دغدغههای اجتماعی، صنعتی و امنیتی در قالبی دراماتیک، «گیس» را به فیلمی متفاوت بدل کرده است؛ اثری که با بازیگران شاخصی چون حامد بهداد و طناز طباطبایی در ماهشهر ساخته شد و با وجود دشواریهای امنیتی و تولیدی، به گفته او «با انگیزه و تعهد گروه، به پایان رسید.
در ابتدای گفتوگو، لطفاً از پذیرش تهیهکنندگی فیلم «گیس» برای ما بگویید؛ چه شد که تصمیم گرفتید روی این سوژه دست بگذارید و وارد این پروژه شوید؟
سوژه «گیس» بهنظر من یک سوژه کاملاً ملتهب، جدی و منطبق با شرایط امروز جامعه ایران است. این فیلم از درد معیشت حرف میزند؛ از طبقهای میگوید که چرخهای اقتصادی کشور را میچرخانند، اما چرخ زندگی خودشان بهسختی میچرخد. «گیس» درباره کارگران، درباره رنجهای انباشتهشدهای است که شاید کمتر دیده میشود. از سوی دیگر، فیلم به موضوع نفوذ هم میپردازد؛ اینکه وقتی جامعه دچار شرایط ناپایدار اقتصادی و اجتماعی میشود، زمینه نفوذ فراهم میشود و این نفوذ میتواند اعتراضها را به بحران تبدیل کند. «گیس» همچنین درباره توفیقات صنعتی کشور، دستاوردهای مهندسان ایرانی، موفقیتهای بچههای این مرز و بوم در حوزههای هایتک، تکنولوژی و صنعتیسازی صنایع پیشرفته صحبت میکند. بهنظر من جمع شدن همه این موضوعات در یک فیلم، آن هم به شکلی دراماتیک، فیلم را برای یک تهیهکنندهای که دوست دارد حرف جدی بزند، جذاب میکند. از همین منظر بود که «گیس» برای من به یک سوژه قابل دفاع و مهم تبدیل شد.
اسم فیلم هم کنجکاویبرانگیز است. چرا عنوان «گیس» را برای این اثر انتخاب کردید؟ این نام چه دلالتی در فیلم دارد؟
عنوان «گیس» دلالتهای مختلفی در دل فیلم دارد. از یک سو به ارجاعات مستقیم داستانی مربوط میشود و از سوی دیگر نماد امتداد، پیوستگی و گرهخوردگی موضوعات اجتماعی است. «گیس» از این حرف میزند که اگر معیشت مردم درست نشود، شما عملاً زمینه نفوذ را فراهم کردهاید؛ نفوذی که میتواند وضعیت اقتصادی را بدتر کند، امنیت کشور را تحت تأثیر قرار دهد و حتی صنعت را زمینگیر کند. از این جهت، واژه «گیس» مثل رشتهای است که همه این موضوعات—معیشت، امنیت، صنعت و سیاست را به هم گره میزند و در طول فیلم معنا پیدا میکند.
کمی درباره همکاریتان با محسن جسور، کارگردان فیلم، توضیح بدهید. این همکاری چگونه شکل گرفت؟
ما در این پروژه یک فیلمنامهنویس بسیار توانمند داشتیم؛ آقای کاظم دانشی که بهنظر من در ساخت سوژههای اجتماعی، قضایی و پلیسی به یک امضای مشخص رسیده است. در «گیس» هم ردپای نگاه و قلم ایشان کاملاً قابل مشاهده است. در کنار ایشان، محسن جسور هم بهعنوان کارگردان و مشاور نویسنده در پروژه حضور داشت. آقای جسور یک آدم کاملاً فنی، حرفهای و در عین حال خوشاخلاق است. برای من همکاری با او تجربه خوبی بود. او آدمی انگیزهمند است که تلاش کرد در کنار کاظم دانشی، تمام توان خود را بگذارد تا فیلم به نتیجه برسد. خروجی این همکاری، حالا باید روی پرده دیده شود.
درباره انتخاب بازیگران، بهویژه نقشهای اصلی مثل حامد بهداد و خانم طباطبایی، توضیح میدهید؟ با توجه به اینکه نقشها حساس هستند، چه معیارهایی داشتید؟
انتخاب بازیگر در سینمای ایران یکی از سختترین مراحل پیشتولید است. در «گیس» هم با همین چالش مواجه بودیم. ما به دنبال بازیگرانی بودیم که از نظر چهره، توان بازیگری، جنس صدا، باورپذیری شخصیتی و حسوحال درونی با کاراکترها همخوانی داشته باشند. بازیگران مختلفی را بررسی و تست کردیم. در نهایت، به این جمعبندی رسیدیم که آقای حامد بهداد و خانم طباطبایی برای نقشهای اصلی بهترین انتخاب هستند. در کنار آنها، بازیگرانی مثل عرفان ناصری هم بار بخش مهمی از روایت را به دوش میکشند. بهنظر من این ترکیب بازیگران، دقیقاً با بافت شخصیتهای فیلمنامه همخوانی دارد.
تولید فیلم همزمان شد با اتفاقات امنیتی در ماهشهر. این موضوع چه چالشهایی برای شما بهعنوان تهیهکننده ایجاد کرد؟
ساخت فیلم در شهری مثل ماهشهر کار بسیار سختی است. با وجود اینکه حدود ۳۰ درصد بودجه کشور از صنایع آن منطقه تأمین میشود، اما ماهشهر شهری محروم است. در عین حال با مردمی بسیار نجیب، شریف و همراه روبهرو هستیم. تمام عوامل و بازیگران در طول فیلمبرداری در ماهشهر مستقر بودند. زمانی که حمله موشکی رژیم صهیونیستی اتفاق افتاد و حتی تعدادی از نیروهای پدافند به شهادت رسیدند، طبیعی بود که فضای اضطراب ایجاد شود. اما اتفاق شگفتانگیز این بود که اعضای گروه، بهجای عقبنشینی، مصممتر شدند. وقتی با تکتکشان صحبت میکردم، آنها به من روحیه میدادند و میگفتند: «ما هم مردم همین کشوریم و باید کنار مردم ماهشهر بمانیم.» این اتفاق باعث شد گروه با انرژی و انگیزه بیشتری کار را ادامه بدهد، بهویژه که فیلم «گیس» بهطور مستقیم از محرومیتها و دردهای مردم همین منطقه حرف میزند.
با توجه به شرایط اجتماعی و حواشی اخیر، نگاه شما به حضور در جشنواره فیلم فجر چیست؟
من پیشتر هم تجربههای مدیریتی و اجرایی در سینما داشتهام. در سال ۱۴۰۱ مدیرعامل بنیاد سینمای فارابی بودم و فشارهایی که آن زمان برای دور کردن سینماگران از جشنواره وجود داشت را از نزدیک لمس کردم. بهنظر من، ما با «تحریم» مواجه نیستیم؛ بلکه با نوعی دیکتاتوری رسانهای و سانسور پنهان روبهرو هستیم که تلاش میکند سینماگران را به قهر با خانه خودشان وادار کند. من اصولاً مفهوم تحریم جشنواره را درک نمیکنم. جشنواره فجر خانه سینماگران است و اگر قرار است حرفی زده شود، بهترین جا همین تریبون است.
یکی از حواشی فیلم، حضور خانم حصاری است. آیا این موضوع برای فیلم دردسرساز نشده؟
من معتقدم پرداخت رسانهای به برخی مسائل شخصی، بهویژه وقتی از چارچوب اخلاق خارج میشود، خودش نوعی بیاخلاقی است. اگر مسئلهای وجود دارد، باید در مسیر صنفی، کمیتههای اخلاق یا مسیر قضایی بررسی شود، نه اینکه آبروی افراد در رسانهها به حراج گذاشته شود. این نگاه من است و اساساً چنین پرداختهایی را درست نمیدانم.
درباره استفاده از جلوههای ویژه و نوآوریهای فنی در فیلم توضیح میدهید؟
ما ناچاریم به سمت نوآوریهای سینمایی حرکت کنیم. سینمای ایران هنوز در بسیاری از حوزهها سنتی عمل میکند. در «گیس»، بخش قابل توجهی از صحنهها با جلوههای ویژه بصری ساخته شده، بدون اینکه تماشاگر متوجه مصنوعی بودن فضا شود. بهنظر من، ایران در حوزه VFX حرفهای زیادی برای گفتن دارد. هنر تهیهکننده و کارگردان این است که بتوانند از این ظرفیت بهدرستی استفاده کنند، همانطور که بسیاری از نیروهای ایرانی در بازارهای جهانی فعال هستند.
و در پایان، پیشبینی شما از فروش فیلم چیست؟
در سینمای ایران، پیشبینی فروش تقریباً غیرممکن است. ساختار اقتصادی سینمای ما منطقی و مهندسیشده نیست. ما وظیفهمان این است که فیلم خوب بسازیم، به ریشهها توجه کنیم و ذائقه مخاطب را در نظر بگیریم. باقی مسائل، متأسفانه در اختیار عوامل پشتپردهای است که از کنترل ما خارجاند.





