مجید رستگار در گفتگو با صبا:
به جریان رایج سینما نرفتم، مسیر خودم را ساختم
ما برگشتیم به فضایی که دوستش داشتیم؛ قصهای درباره چهار جوان و زندگیشان است که فیلم را جلو میبرند. چنین قصههایی کمتر در سینما دیده میشود. فیلم ما نه شبیه فضای رایج سینماست و نه کاملاً نخبه گرا.

معصومه دهقان\ ناصر ارباب – «جهان مبهم هاتف» به کارگردانی مجید رستگار و تهیهکنندگی امیر مهریزدان، روایتی است از رفاقتی که از نوجوانی شکل میگیرد و در بزنگاه رویا، عشق و واقعیت به آزمون گذاشته میشود؛ فیلمی مستقل و متفاوت که در سختترین شرایط تولید، با بودجهای محدود و لوکیشنهایی پرچالش ساخته شده و امروز در بخش سودای سیمرغ چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درمیآید. مجید رستگار در نخستین تجربه بلند سینماییاش، از دل یک قصه تقریباً واقعی، جهانی ساخته که هم به سینمای قصهگو وفادار است و هم نگاهی شخصی و جسورانه دارد؛ خبرنگار روزنامه صبا به بهانه نمایش این فیلم در جشنواره فجر، با عوامل «جهان مبهم هاتف» به گفتوگو نشسته است.
مجید رستگار در «جهان مبهم هاتف» بیش از آنکه بخواهد روایت یک زندگی را بازسازی کند، سراغ ساختن «جهان» رفته است؛ جهانی که رفاقت، رویا، شکست و انتخابهای سخت، موتور محرک روایت آناند. او در نخستین فیلم بلند سینماییاش، با فاصله گرفتن از بیوگرافی کلاسیک و تکیه بر تجربه مستندسازی و روایت غیرخطی، تلاش کرده قصهای بسازد که هم ریشه در واقعیت دارد و هم جسارت سینمایی را از دست نمیدهد. این گفتوگو، نگاهی است به ذهنیت کارگردانی که فیلم اولش را نه بهعنوان تمرین، بلکه بهمثابه بیانیهای شخصی به سینما ارائه کرده است.
ایده اولیه «جهان مبهم هاتف» از کجا شکل گرفت؟
ایده فیلم بر اساس یک قصه تقریباً واقعی شکل گرفت. ما سوژهها را خودمان داشتیم، قصههایی که یا در کتابها خوانده بودیم یا از نزدیک شنیده بودیم. مدتی طولانی دنبالشان رفتیم، تحقیق کردیم، صحبت کردیم و کمکم به یک هسته مرکزی رسیدیم. اما از همان ابتدا میدانستیم اگر بخواهیم این قصه را عیناً روایت کنیم، اما باید چند سینمایی ساخت و به یک فیلم سینمایی جذاب نمیرسیم. برای همین، قصه را دراماتیزه کردیم؛ شخصیتپردازی شد، خیلی از آدمها حذف یا اضافه شدند و عشق هم به قصه اضافه شد. در نهایت میشود گفت فیلم بر اساس واقعیت است، اما واقعیتی که سینمایی شده.
پس با یک فیلم بیوگرافی کلاسیک طرف نیستیم؟
نه دقیقاً. فیلم در ژانر درام بیوگرافی قرار میگیرد، اما نه به معنای مرسومش. ما بیشتر دنبال روح ماجرا بودیم تا بازسازی دقیق وقایع. برایمان مهم بود که جهان شخصیتها را بسازیم؛ جهانی که رفاقت، رویا، شکست، دعوا و تلخی در آن جریان دارد. «هاتف» و «جهان» از نوجوانی کنار هم بودهاند و حالا رویای مشترکی دارند که برای تحققش مجبور میشوند وارد مسیری پرچالش شوند؛ مسیری که روی کار، عشق، زندگی و رفاقتشان تأثیر میگذارد.
فیلم مستقل است، یا حمایتی است؟
به نظرم هیچ فیلمی در سینما به معنای مطلق مستقل نیست. اینکه بگوییم سرمایهگذار بیاید پشت فیلم و هیچ نهاد یا حمایتی نباشد، در عمل خیلی سخت است. پروژه از خود ما بود؛ طرح اولیه، دغدغه و مسیر کاملاً شخصی بود. اما چون فیلمنامه در آن زمان یک فیلمنامه جامع و کامل نبود، خیلیها استقبال نکردند. در نهایت سازمان سینمایی سوره قبول کرد با یک بودجه محدود – نسبت به استانداردهای سینمای ایران – از پروژه حمایت کند.که از این بابت از آنها بسیار سپاسگزاریم که از هر نظر حمایت کردند..
در ترکیب بازیگران هم چهرههای تازه داریم و هم نامهای شناختهشده. این انتخاب آگاهانه بود؟
بله، کاملاً. برای من مهم بود که فیلم انرژی جوان داشته باشد. چند نفر از بازیگران مثل آزاده سیفی، محمدرضا مظاهری و امید میرزایی اولین حضور جدیشان در سینما را تجربه میکنند. دوست داشتم این فیلم سکوی معرفی آنها باشد. در کنارشان هم بازیگرانی مثل سیدمهرداد ضیایی، امید روحانی، هادی عامل هاشمی و البته حضور افتخاری رضا کیانیان و لیلا زارع قرار گرفتند که وزن و اعتبار خاصی به فیلم دادند.
همکاری با رضا کیانیان چطور شکل گرفت؟
برای ما اتفاق خیلی بزرگی بود. آقای کیانیان با هر پروژهای کار نمیکنند. از طریق دوستی مشترک، علی تبریزی، با ایشان ارتباط گرفتیم. آن زمان مشغول بازی در یک سریال بودند، اما با ما قرار ملاقات گذاشتند. فیلمنامه را خوانده بودند و برایشان کارگردان اهمیت داشت که توانمند باشد. حدود یک ربع صحبت کردیم؛ همانجا به تفاهم رسیدیم و بعد قرارداد بستند. این اعتماد برای من، بهخصوص بهعنوان کارگردان فیلماولی، بسیار ارزشمند بود.
یکی از پررنگترین بخشهای صحبتهای شما همیشه به شرایط سخت تولید برمیگردد. سختترین چالش چه بود؟
قطعاً لوکیشنها. بخش زیادی از فیلمبرداری در نیروگاههای مختلف انجام شد؛ فضاهایی که هم امنیتیاند و هم گرفتن مجوز برایشان بسیار سخت است. ورود و خروجمان زمانبندی مشخص داشت و همین باعث میشد روزانه چهار تا پنج ساعت از وقتمان عملاً از بین برود. ما مجبور بودیم کل فیلم را در ۴۴-۴۵ روز ضبط کنیم؛ زمانی بسیار کم برای یک فیلم بلند. اگر من سالها تجربه تدوین نداشتم و در بخش های مختلف هنری در سینما فعالیت نکرده بودم، شاید با این حجم از فشار این کار به نتیجه نمیرسید، چون میدانستم چه پلانهایی لازم است و چه چیزهایی را میشود حذف کرد. نمیتوانستیم پلان اضافه بگیریم و همه چیز باید باید دقیق و حساب شده میبود.
برای یک فیلم اول، معمولاً انتظار حمایت بیشتری وجود دارد، اما شما تجربه برعکسی داشتید.
دقیقاً، هم بودجه کم بود، هم شرایط تولید سختتر. فشار روی گروه و بازیگران زیاد بود. تنها چیزی که کمک کرد، همراهی تهیهکنندهها و گروه بود. امیر مهریزدان واقعاً اجازه نداد فشار از یک حدی بیشتر شود. اگر این همراهی نبود، فیلم به سرانجام نمیرسید و از طرفی با اینکه بودجه کم بود اما بشدت از سمت سرمایه گذار و مسئولینش ساسان جعفریان و جوهرچی از هر نظر حمایت و کمک شد..
رابطه همکاریتان با امیر مهریزدان از قدیم شکل گرفته ، درست است؟
بله. اولین مستندم را هم با ایشان کار کردم. سالهاست همکاری داریم و همدیگر را میشناسیم. برای من مهم بود تهیهکنندهای کنارم باشد که هنر را بفهمد و فقط به مسائل مالی فکر نکند. متأسفانه خیلی وقتها کیفیت و آرت فیلم فدای اقتصاد میشود، اما امیر مهریزدان حواسش بود که کیفیت کار افت نکند؛ حتی وقتی شرایط خیلی سخت شد.
از نظر فرمی و روایی، فیلم چه ویژگیای دارد که آن را از جریان غالب سینما جدا میکند؟
ما برگشتیم به فضایی که خودمان دوستش داشتیم؛ قصهای درباره چهار جوان و زندگیشان است که فیلم را جلو میبرند. پر از اتفاق، دعوا، شکست و تلخی. سالهاست چنین قصههایی کمتر در سینما دیده میشود. یاد فیلمهایی مثل «دستهای آلوده» یا «مرسدس» میافتم. فیلم ما نه شبیه فضای رایج سینماست و نه کاملاً نخبهگرا؛ هم خاص است، هم میتواند با مخاطب عام ارتباط بگیرد.
شما پیشینه مستند و سریالسازی هم دارید. این تجربهها چقدر در فیلم اولتان تأثیر داشت؟
خیلی زیاد. من همیشه سبک و ساختار خودم را دارم، در این اثر هم حفظ شده ، روایت غیر خطی قطعا از یکنواختی میکاهد و با شروع و پایانی خاص سعی داریم به مخاطب خوراک جدید دهیم که شاید به سینمای هالیوود نزدیک باشد..
حضور در بخش سودای سیمرغ برای یک کارگردان فیلماولی چه معنایی دارد؟
رقابت امسال خیلی سخت است. کار اولیها کنار فیلمسازانی رقابت میکنند که چهار پنج فیلم ساختهاند یا بودجههای آنچنانی دارند. از آنجا که دیگر دسته بندی کار اولی ها در انتخاب جشنواره وجود نداشت و حذف شده بود ما خیلی استرس داشتیم که اصلاً پذیرفته شویم. وقتی اعلام شد فیلم قبول شده، واقعاً اتفاق خوبی بود. بعد هم که تعداد فیلمها به ۳۳ رسید و حدود ۳۰ درصدشان کار اولی بودند، خیلی امیدوارکننده شد. این یعنی جشنواره هنوز به جوانها فضا میدهد.
نقش جشنواره فجر را در کلیت سینمای ایران چطور میبینید؟
جشنواره فجر از ابتدا سکوی پرش فیلمسازان بوده و هست. جایی است برای دیدهشدن و معرفی. تأثیر مستقیم روی آینده کاری یک کارگردان دارد. به نظرم هنر تنها جایی است که صدای مردم واقعاً شنیده میشود. اگر نقدی هست، اگر حرفی هست، میشود در هنر زد. ما با فیلمهایمان میتوانیم به فرهنگ هویت بدهیم و صدای مردم باشیم.





