سرمقاله امیر افشارفتوحی
تاریخ کهن ما حرفهای زیادی برای گفتن دارد
سنت کهن ایران، از نظم اخلاقی باستان گرفته تا خرد در شاهنامه و قوانین هخامنشی، نمادی از بلوغ تمدنی است؛ بلوغی که قدرت را به قانون، احساسات را به خرد و غرایز را به اخلاق تبدیل میکند.

امیر افشارفتوحی- وقتی آقای ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با آن همه ادعا درباره جنگ و قدرت، ایران را تهدید میکند که «آن را به عصر حجر میفرستد»، در واقع نشان میدهد که خودش تاریخ ۲۵۰ ساله کشور خود را هم به درستی نمیشناسد، چه برسد به تاریخ هفت هزار ساله ایران!
او نمیداند ایران فقط یک کشور امروزی نیست؛ ایران یکی از اولین تمدنهای بزرگ بشری بوده که مفاهیم مهمی مثل قانون، اخلاق و حتی هنر درست حکومت کردن را به دنیا یاد داده است.
آنچه امروز «تمدن» مینامیم؛ یعنی تلاش برای ساختن نظم، پیدا کردن معنا در زندگی، کنترل خشونت، سازماندهی جامعه و تبدیل قدرت به قانون، قرنها پیش در همین سرزمین ایران پایهریزی شده بود. یافتههای باستانشناسی از مکانهایی مثل تپه سیلک، جیرفت و شهر سوخته، یا حتی کتیبههای باستانی هخامنشی، به ما نشان میدهند که مفهوم «نظم اخلاقی» (که در آن زمان به «اَشَه» یا «راستی» معروف بود) و «حکومت بر اساس عهد و پیمان» از همان ابتدا جزئی از هویت ایرانی بوده است.
حالا بیایید به آن چیزی که میتوانیم «ذهنیت عصر حجری» ترامپ بنامیم، فکر کنیم. این یعنی یک طرز فکر که پیچیدگیهای تمدن را نمیفهمد، تاریخ را نادیده میگیرد و فکر میکند خشونت یا فریبکاری بهترین راه برای رسیدن به خواستههایش است. حتی در آثار نویسندگانی مثل دانته، که درباره دوزخ نوشته، جالب است که فریبکاری را گناهی بدتر از خشونت میداند! چون فریبکاری از درون ذهن و نیت آدم نشأت میگیرد، در حالی که خشونت ممکن است واکنشی آنی باشد. دانته معتقد بود گناهان فکری و ذهنی، مثل فریب، از گناهان فیزیکی بدتر هستند، چون ریشه در قلب نیات انسان دارند.
شاید جمله لورکا، شاعر معروف اسپانیایی را شنیده باشید که با بیان جملهای این موضوع را تصدیق میکند. او میگوید: «زندگی برای آدمهای احساسی مثل تراژدی است و برای آدمهای منطقی، کمدی است.»
اما تاریخ ایران، الگویی متفاوت دارد. نظام داوری اخلاقی در ایران باستان، از اوستا تا شاهنامه فردوسی، هرگز قهرمان را بر اساس قدرت فیزیکی تعریف نمیکند؛ بلکه بر پایه «خرد»، «راستی»، «پیمانداری» و «خویشتنداری» میسنجد. داریوش در کتیبه بیستون، بارها از «دروغ» به عنوان عاملی که نظم جهان را به هم میزند، یاد میکند؛ دروغی که دشمن فرد نیست، بلکه دشمن یک دیدگاه درست به زندگی است. منشور کوروش هم نمونهای درخشان از تلاش برای مهار خشونت است؛ مثلاً با احترام به ادیان و فرهنگهای مختلف و پایان دادن به بردهداری.
پس، میراث ایران فقط یک تاریخ باستانی نیست؛ بلکه در «سرمشق بودن آن» برای امروز ماست. در دنیایی که توسط دو شرور ترامپ و نتانیاهو دوباره شاهد خشونتهای گوناگون، سادهانگاریها و تحریف حقیقت هستیم، یادآوری این میراث، یک ضرورت فرهنگی است. دفاع از تاریخ ایران، یعنی دفاع از آن چیزی که انسان را از «ذهنیت عصر حجری» جدا میکند و به او وقار میبخشد، وقاری که ابرقدرتهای پوشالیای چون آمریکا به زور و با ایجاد جنگ و کشتار میخواهند به آن برسند!
این رویکرد تمدنی، در هنرهای اصیل ایران، بهویژه در سینما و تئاتر ما نیز به وضوح دیده میشود. اگر «ذهنیت عصر حجری» با تکیه بر خشونت و تصویرسازیهای اغراقآمیز سعی در مرعوب کردن مخاطب دارد، هنر متعهد ایران، در مقابل، به دنبال لایههای زیرین حقیقت است. سینمای ما در بهترین نمودهایش و تئاتر ما که ریشه در سنتهای کهن روایتگری دارد همواره به جای نمایش بیپرده خشونت، به دنبال تحلیل «خرد» و «اخلاق» در بحرانها بوده است. هنرمندان ما به خوبی درک کردهاند که قدرت صحنه و پرده، نه در نشان دادن قدرت بازوان، بلکه در به تصویر کشیدن پیروزی «راستی» بر «فریب» و «شکیبایی» بر «خشم» است. در واقع، هر فیلم یا نمایشی که بتواند از دام سادهانگاری و خشونت بدوی فاصله بگیرد و انسان را به تماشای پیچیدگیهای اخلاقی و ارزشهای والای انسانی دعوت کند، در حال پاسداری از همان میراثی است که ما را از «ذهنیت عصر حجری» جدا کرده و به قلههای بلوغ تمدنی میرساند.
به طور خلاصه، خشونت و فریبکاری در هر زمان، نشانه عقبماندگی ذهنی است، نه قدرت یا عقلانیت. خشونت، واکنشی ابتدایی است و فریبکاری، پیچیدگیای که اخلاق ندارد. در مقابل، سنت کهن ایران، از نظم اخلاقی باستان گرفته تا خرد در شاهنامه و قوانین هخامنشی، نمادی از بلوغ تمدنی است؛ بلوغی که قدرت را به قانون، احساسات را به خرد و غرایز را به اخلاق تبدیل میکند.
این الگو نیز با آموزههای دینی ما، یعنی اسلام، همراستا و تقویت میشود. در اسلام، ظلم و فریبکاری از بزرگترین خطاهای اخلاقی هستند و عدالت، امانتداری، وفای به عهد و کنترل خشم، پایههای رشد فردی و اجتماعی محسوب میشوند. این اصول، درست مانند میراث تمدنی ایران کهن، سازوکارهایی برای کنترل خشونت، رد فریبکاری و ارتقای فهم جمعی ارائه میدهند. بنابراین، هر فرد، جامعه یا گفتمانی که خشونت و فریبکاری را اصل قرار دهد، در واقع حامل «ذهنیت عصر حجری» است؛ ذهنیتی که اگرچه شاید ظاهری مدرن داشته باشد، اما با جوهره تمدن واقعی فاصله دارد و در مقابل میراث اخلاقی ایران باستان و آموزههای اسلام قرار میگیرد.





