علی مرادخانی در گفتوگو با صبا:
صبا؛ هنوز در سمت درست خبر ایستاده است
علی مرادخانی مدیر روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی به مناسبت چهاردهمین سالگرد فعالیت مجموعه رسانهای صبا، در یادداشتی صبا را پیشتاز رسانههای فرهنگ و هنر این سرزمین دانست.

آن روزها چندان هم دور نبود؛ روزهایی که بچههای خبرنگار از پسِ کلی خواندن و نوشتن و خط زدن و خط خوردن به اولین گزارش خبری میرسیدند و اولین گزارش منتشرشدهشان را جشن میگرفتند. گزارش نوشتن سخت بود؛ جان کندن داشت. باید به تأیید دبیری میرسید که توی رسانه استخوان خُرد کرده بود و مگر به این راحتی امضا میزد زیر گزارشِ یک جوجهخبرنگار تازهنفس؟ حکم بچهای را داشتیم که بابایش شکلات را توی مشت گره کردهاش گرفته و ما با آن هیکل نحیف میخواستیم حریف آن مشتِ بسته شویم.
و تازه از همان روز افتادیم توی ماجرایی پر از شبنخوابیدنها برای رسیدن به یک سوژه؛ مکافات برای یک مصاحبه و سرخوردگی بابت رد شدن گزارشی که کلی برایش جان کنده بودیم. غم و غصه هم داشت؛ اینکه این همه جان کندن نه آینده شغلی درستوحسابی داشت، نه حقوق آنچنانی و نه گاهی حتی بیمه تأمین اجتماعی. ولی شیرین بود، چون رسالت و هدف داشت. خوشحال بودیم که داریم کاری برای افکار عمومی میکنیم و در رسانهای قلم میزنیم که بزرگترهایمان در آن زیست کرده بودند؛ ذوقی که آن مرارتها را شیرین میکرد.
و همینطور خوش و خرم بودی که ناگهان دیو شبکههای اجتماعی سر و کلهاش پیدا شد و در چشمبرهمزدنی همه ما را بلعید. پلتفرمها از راه رسیدند و کمکم همهچیز را مال خود کردند. ما میرفتیم توی اتاق سردبیر و مدیرمسئول که بابا! روزگار عوض شده، باید بیایید توی پلتفرمها؛ اما هنوز خیلیها آمدن به فضای مجازی را کسر شأن کار خبر میدانستند. همان وقت، آدمهایی که از سر تفنن پیجی زده بودند، شدند مرجع خبر و مؤثر افکار عمومی؛ بیآنکه حتی یک روز کار خبری را از نزدیک دیده باشند. تلخ بود؛ میدیدیم کار شریفی که با همه سختیها و پول نداشتنها نگه داشته بودیم، آرامآرام تبدیل به پروژه میشود و خبر میرود توی کفه ترازویی که آنطرفش پول است. نقد واقعی هم گم شد میان تلفن فلان مسئول که میگفت: «حاجی چرا بچههاتون ما رو دارن میزنن؟» و ما فقط نگاه میکردیم آن گل قشنگی که آدمحسابیها ساخته بودند، در طوفان لایک و ویو و ممبر دارد میشکند.
وسط همه این تلخیها اما صبا فرق داشت با خیلیها. خیلی جاها پای کار رسانهای ایستاد و توی اینهمه مصیبت و معضل، زورش به طوفانها چربید و ماند. ماند تا دلمان خوش باشد که نه بابا! داستان اینقدرها هم تلخ نیست؛ هنوز هم میشود جنگید و با سپر رسانه و خبر جلوی شمشیر لایک و ویو و پروژه ایستاد و کم نیاورد. نه اینکه فرقی نکرده باشد، اما هویتش را حفظ کرد، اثرگذار ماند و از هنر و فرهنگ گفت؛ همان چیزی که تقریباً همه همدورهایهایش رهایش کردند.
و کنار همه اینها رفتید سراغ قفل قدیمی بزرگی که روی گفتگو کردن میان هنرمندان خورده بود. قفل لعنتیای که خیلیها نتوانستند بازش کنند را باز کردید و بانی حرف زدن شدید؛ بانی گفتگو کردن و دیدن واقعی آدمها، نه اکتفا به پروفایل. بانیِ اینکه یادمان بیاید گعده کردن، خیلی بهتر از گروه تلگرامی و دایرکت اینستاگرام است.
الکلام؛ صبا پیشتاز رسانههای فرهنگ و هنر این سرزمین است و این برادر کوچکتان خوشحال است که شما در این سالها پای رسانهداری فرهنگ و هنر ایستادید و ماندید. از اینکه خط رسانهای دارید، آدم تربیت کردید، فهم درستی از شرایط دارید و خبر میفهمید. هنوز مشامم از گل تازه صبا در جنگ تحمیلی سوم و ایستادن پای ایرانِ جان عطرآگین است. خدا را شکر که توانستید؛ ما بابت این توانستن به شما افتخار میکنیم. بمانید همیشه؛ شاداب، مؤثر و پربرکت.





