روزنامه صبا

روزنامه صبا

زهرا مشتاق در گفت‌وگو در صبا:

«در «بدنام» بازیگر می‌بینیم، اما بازی درخشان نه


در «بدنام» شما بازی درخشان را نمی‌بینید؛ چیزی که باعث شود بگویید «عجب بازی‌ای بود». نه، صرفاً یک بازیگر آمده و نقش را بازی کرده است. آن حس شگفتی و «واو» شکل نمی‌گیرد.

زهرا طاهریان – «بدنام» نخستین تجربه کارگردانی احسان سجادی‌حسینی در شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود؛ سریالی که در قالب یک درام اجتماعی–عاشقانه و با فضایی ملتهب ساخته شده و توسط حامد عنقا به‌عنوان نویسنده و تهیه‌کننده هدایت می‌شود.

سریال «بدنام» این روزها در مرکز توجه و البته نقدهای تند و متفاوت منتقدان قرار گرفته است؛ اثری که در قالب یک ملودرام پرتعلیق و با تکیه بر روابط پیچیده و روایت غیرخطی، تلاش دارد قصه‌ای اجتماعی-عاطفی را در بستر مناسبات قدرت، عشق و خیانت روایت کند، اما از نگاه بسیاری از منتقدان، بیش از آنکه به یک جهان داستانی مستقل و منسجم برسد، درگیر کلیشه‌ها، ارجاعات مستقیم و ساختاری ناپایدار شده است.

این سریال با بهره‌گیری از بازیگرانی چون امیر آقایی، حسن پورشیرازی، سینا مهراد و لعیا زنگنه، سعی کرده ترکیبی از چهره‌های شناخته‌شده را در قالب یک روایت معمایی-اجتماعی کنار هم قرار دهد؛ روایتی که از منظر برخی منتقدان، میان ادعای نقد اجتماعی و اجرای نمایشی گرفتار نوعی دوگانگی شده و در شخصیت‌پردازی، فیلمنامه و حتی انتخاب نشانه‌ها با چالش‌های جدی روبه‌روست.

در ادامه همین بحث، میز نقد روزنامه صبا با حضور چند منتقد سینما به بررسی ابعاد مختلف این سریال از جمله فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری و میزان موفقیت آن در خلق یک هویت مستقل پرداخته است؛ میزگردی که در آن، نگاه‌ها از ستایش‌های محدود تا نقدهای تند و ساختارشکنانه نسبت به «بدنام» گسترده شده و تصویری چندلایه از این سریال ارائه می‌دهد.

یادآوری می‌شود که نظرات مطرح‌شده در میز نقد روزنامه صبا صرفاً تحلیل و دیدگاه منتقدان حاضر در این گفت‌وگو است و لزوماً بازتاب دیدگاه روزنامه صبا، نیست. این رسانه در چارچوب رعایت اصول عدالت فرهنگی، حق طرح دیدگاه‌های متنوع را محفوظ می‌داند و بر همین اساس این آمادگی را دارد که در قالب یک میزگرد تخصصی با حضور عوامل سریال و منتقدان، ابعاد مختلف «بدنام» را به‌صورت دقیق‌تر، جامع‌تر و چندجانبه مورد بررسی و واکاوی قرار دهد.

 

این روزها خیلی‌ها معتقدند سریال‌های شبکه نمایش خانگی بیش از آنکه هویت مستقل داشته باشند، شبیه الگوهای تکرار شونده‌اند. «بدنام» را در این فضا چطور می‌بینید؟

اول از همه خیلی خوب است که یک پرانتز بزرگ این وسط باز کنیم. من همیشه این را به خودم یادآوری می‌کنم که آثاری که ما در شبکه نمایش خانگی ایران می‌بینیم، اصلاً قابل مقایسه با محصولاتی نیستند که مثلاً کمپانی‌هایی مثل نتفلیکس تولید می‌کنند.

وقتی شما اثری از نتفلیکس می‌بینید، تقریباً مطمئن هستید که با یک کار درجه‌یک روبه‌رو خواهید شد و در عمل هم وقتی سریال‌هایش را تماشا می‌کنید، این کیفیت را می‌بینید.

بنابراین باید این تمایز را قائل شویم که آن‌طرف، سریال‌ها به‌شکل کاملاً حرفه‌ای تولید می‌شوند و واقعاً قابل قیاس با چیزی که ما تولید می‌کنیم نیستند؛ چه از نظر سوژه، چه نوع پرداخت و به‌خصوص در فیلمنامه، که گاهی حیرت‌انگیز است.

اما اگر بخواهیم «بدنام» را در قیاس با تولیدات داخلی بررسی کنیم، به نظرم بیشتر از اینکه شبیه آثار دیگر شبکه نمایش خانگی باشد، شبیه آثار قبلی آقای حامد عنقا است. مثلاً من هنگام تماشای سریال، مدام یاد «آقازاده» می‌افتادم. انگار یک خط فکری مشخص در آثار ایشان وجود دارد.

واقعیت این است که ایشان بیشتر به سراغ طبقه حاکم، یقه‌سفیدها و آدم‌های متنفذ می‌رود؛ کسانی که به واسطه ثروت و قدرت، نفوذ دارند. درواقع، او تلاش می‌کند این طبقه را از نزدیک نشان بدهد و نقد کند، اما این نقد همچنان در چارچوب‌ها باقی می‌ماند.

یعنی می‌گوید در این طبقه، آدم‌هایی نفوذ کرده‌اند که مشکل‌دارند، اما وارد آن نقد عمیق‌تر نمی‌شود که اصلاً چه ساختاری باعث شده این افراد بتوانند چنین نفوذی داشته باشند و قراردادهای بزرگ و عجیب ببندند.

یکی از بحث‌های مهم درباره «بدنام»، بازی بازیگرهاست؛ نظرتان درباره بازی‌ها چیست؟

اگر بخواهم کمی غر بزنم، باید بگویم که بازیگرهای ما آن‌قدر در صورتشان دست برده‌اند که عملاً دیگر فقط یک میمیک ثابت می‌بینید. این تزریق‌ها و عمل‌های عجیب‌وغریب باعث شده هیچ اکت واقعی در صورتشان شکل نگیرد؛ ابروها بالا رفته، صورت‌ها پف کرده و این دیگر بازیگری نیست.

این مسئله، حتی اگر بازیگر توانمندی هم باشید، شما را زیر سؤال می‌برد. مثلاً ما یک تصویر خوب و دوست‌داشتنی از لعیا زنگنه در «در پناه تو» داشتیم؛ با آن چهره معصوم و طبیعی. اما حالا ناگهان با صورتی مواجه می‌شویم که مصنوعی شده است. بنابراین هرچقدر هم بخواهد خوب بازی کند، آن چهره مصنوعی جلوی بازی‌اش را می‌گیرد.

در مورد سلماز رجایی‌نیا هم ببینید، گاهی شما یک بازی می‌بینید که حیرت می‌کنید. مثلاً من همین الان سریال «لیدیا پوت» را تمام کرده‌ام. بازی آن دختر ۲۶ ساله آن‌قدر درخشان است که واقعاً می‌مانید چطور در این سن، این‌قدر روان و دقیق بازی می‌کند. این مسئله هم به توانایی خود بازیگر برمی‌گردد و هم به بازیگردانی و تمرین.

اما در «بدنام» شما آن بازی درخشان را نمی‌بینید؛ چیزی که باعث شود بگویید «عجب بازی‌ای بود». نه، صرفاً یک بازیگر آمده و نقش را بازی کرده است. آن حس شگفتی و «واو» شکل نمی‌گیرد.

اما درباره حسن پورشیرازی واقعاً قضیه فرق می‌کند. او هرجا باشد، می‌درخشد، چون بازیگر است. نمی‌خواهم بگویم بقیه بازیگر نیستند، اما پورشیرازی در نقش رهاست. او نگران این نیست که اگر صورتش را این‌طور کند زشت شود یا اگر شکمش را جلو بدهد فرم بدنش به هم بریزد؛ او نقش را بازی می‌کند و در آن حل می‌شود.

همان‌طور که در «پیرپسر» هم آن نقش درخشان را ارائه داد. او از این نمی‌ترسد که چهره‌اش دفرمه شود یا ظاهرش تغییر کند؛ صرفاً بازی می‌کند. مثلاً وقتی با آن حالت قلدرانه می‌گوید: «من این را می‌خواهم، این قرارداد را برای من جور کنید»، شما حس می‌کنید واقعاً وارد دل نقش شده است.

امیر آقایی هم مثل همیشه بازیگر خوبی است، اما چیز تازه‌ای در بازی‌اش نمی‌بینیم. در حالی که پورشیرازی در هر نقشی می‌درخشد؛ مثل فرهاد اصلانی.

به نظرم بخشی از ماجرا به کارگردانی برمی‌گردد. خیلی از کارگردان‌های ما فقط یک بازیگر حرفه‌ای انتخاب می‌کنند، اما هنر واقعی این است که از آن بازیگر، یک بازی تازه بیرون بکشند.

مثلاً نرگس آبیار این توانایی را دارد. شما بازی مریلا زارعی در «شیار ۱۴۳» را ببینید یا بازی الناز شاکردوست در «شبی که ماه کامل شد». این‌ها بازیگرهای حرفه‌ای بودند، اما نرگس آبیار توانسته از آن‌ها یک بازی متفاوت بیرون بکشد.

ما معمولاً فراموش می‌کنیم که نقش کارگردان فقط انتخاب بازیگر نیست. دو آدم حرفه‌ای وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، باید بتوانند از دل آن همکاری، یک چیز تازه خلق کنند.

درباره کارگردانی، طراحی صحنه، نورپردازی و موسیقی سریال چه نظری دارید؟

ببینید، گاهی بعضی المان‌ها آن‌قدر درست عمل می‌کنند که در ذهن مخاطب می‌مانند؛ مثل بعضی موسیقی‌های ماندگار سینما.

اما در این سریال، با اینکه طراحی صحنه و نورپردازی در بعضی لحظه‌ها قابل‌قبول است، کارگردانی ضربه می‌زند. من شاید در جایگاه منتقد حرفه‌ای نباشم، اما به‌عنوان مخاطب حس می‌کنم کارگردانی در بسیاری از بخش‌ها افتضاح است.

در مقابل، نورپردازی و طراحی صحنه گاهی جذاب‌تر عمل می‌کنند. موسیقی هم همین وضعیت را دارد؛ بعضی جاها خوب استفاده شده، اما بعضی جاها آن‌قدر زیاد می‌شود که از حد می‌گذرد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها