کافه خاطره روزنامه صبا؛ گفتوگو با پیمان جعفری
در سینما راستگویی تنها تکنیک مدیر تولید است
دوستان تولید و تهیهکننده در ابتدای کار وانمود میکنند که بودجه بالایی در اختیار دارند و همین موضوع انتظار ایجاد میکند. به نظر من، صداقت و شفافیت بهترین و مهمترین تکنیک برای یک مدیر تولید است.

احمد محمداسماعیلی – پاکدست، متین، موقر، صبور، کاربلد و کارراهانداز؛ اینها تنها بخشی از ویژگیهایی است که همکاران و اهالی سینما و تلویزیون برای توصیف پیمان جعفری، مدیر تولید و تهیهکننده باسابقه، به کار میبرند. او از جمله چهرههایی است که اگرچه کمتر در معرض دید رسانهها قرار میگیرد، اما ردپای حضور مؤثرش را میتوان در پشت صحنه بسیاری از رویدادها، پروژهها و جشنوارههای مهم سینمایی و تلویزیونی مشاهده کرد؛ حضوری آرام، بیحاشیه و در عین حال تعیینکننده. جعفری در طول سالها فعالیت حرفهای خود با برخی از مهمترین فیلمسازان و هنرمندان ایران از جمله ابراهیم حاتمیکیا، داود میرباقری، رسول ملاقلیپور، اصغر فرهادی و بسیاری دیگر همکاری داشته و تجربههای ارزشمندی را در عرصه تولید آثار سینمایی و تلویزیونی اندوخته است. به بهانه مرور این مسیر پرفرازونشیب و شنیدن ناگفتههایی از پشت صحنه تولید آثار ماندگار، با پیمان جعفری به گفتوگو نشستهایم تا از تجربههای حرفهای، خاطرات همکاری با بزرگان سینما و تلویزیون و نگاهش به وضعیت امروز این حوزه بگوید.
اجازه بدهید گفتوگو را از دهه شصت و روزهای حضورتان در مرکز آموزش فیلمسازی باغ فردوس آغاز کنیم؛ دورهای که بسیاری از فیلمسازان و چهرههای تأثیرگذار سینمای ایران، از جمله کمال تبریزی، در آن حضور داشتند. از فضای آن سالها، تجربههای آموزشی و تأثیری که آن دوره بر شکلگیری مسیر حرفهای شما گذاشت، برایمان بگویید.
کمال تبریزی متعلق به دوره قبل از ما بود. من ورودی دوره چهارم مرکز آموزش فیلمسازی باغ فردوس بودم. در آن دوره ۲۵ نفر حضور داشتند؛ افرادی که بعدها هر کدام در حوزههای مختلف سینما و رسانه مسیرهای مهمی را طی کردند و از جمله آنها میتوان به علی معلم اشاره کرد.
دوره آموزشی بسیار فشرده بود. ما طی دو سال، ۱۷۶ واحد درسی را گذراندیم و تقریباً شبانهروز در مرکز حضور داشتیم؛ هم آموزشهای تئوری میدیدیم و هم درگیر کارهای عملی بودیم. رشتههای مختلفی مانند عکاسی، فیلمبرداری، کارگردانی و سایر شاخههای سینما توسط استادان برجستهای از جمله استاد شریفی تدریس میشد و فضای آموزشی بسیار جدی و حرفهای بود.
البته همه دانشجویان نتوانستند تا پایان مسیر ادامه دهند. از آن جمع ۲۵ نفره، در نهایت تنها ۹ نفر موفق شدند دوره را به پایان برسانند. برای پروژه پایاننامه قرار بود هر گروه چند فیلم نیمساعته تولید کند، اما آقای سیفالله داد که مدیریت مرکز باغ فردوس را بر عهده داشت، با پیشنهاد ما موافقت کرد که به جای ساخت سه فیلم نیمهبلند، یک فیلم سینمایی کامل تولید شود.
حاصل آن تصمیم، ساخت فیلم «شهری چون بهشت» بود؛ فیلمی که برای من اهمیت ویژهای دارد، چون نخستین تجربهام در مقام مدیر تولید به شمار میرفت. این فیلم با بودجهای حدود ۳۰ میلیون تومان ساخته شد که برای آن دوران رقم قابل توجهی بود و تجربهای ارزشمند و تعیینکننده در آغاز مسیر حرفهای من محسوب میشد.
مدیر تولیدی کار سختی است و تهیهکننده برای قراردادها مدیر تولید را جلوی عوامل قرار میدهد و مدیر تولید یک جور بدمن ماجرا میشود…
بدمن که نه، اما به هر حال بخش مهمی از مذاکرههای مالی و چانهزنیهای قراردادی با عوامل پروژه بر عهده مدیر تولید است و گاهی همین موضوع باعث میشود تصور کنند مدیر تولید آدم سختگیری است. در حالی که مدیر تولید باید میان خواستههای عوامل و محدودیتهای بودجه تعادل برقرار کند تا پروژه به سرانجام برسد.
با این حال، یکی از جذابترین ویژگیهای این شغل برای من، آشنایی و دوستی با آدمهای فراوان است. در طول سالها فعالیت، با افراد زیادی از طیفهای مختلف همکاری کردهام و بسیاری از این همکاریها به دوستیهای ماندگار تبدیل شدهاند. شاید همین ارتباطات انسانی و رفاقتهایی که در مسیر کار شکل میگیرد، از ارزشمندترین دستاوردهای حرفه مدیر تولید باشد.
ورود شما به پروژه «دادستان» چگونه رقم خورد و چه شد که به گروه سازندگان این فیلم پیوستید؟ حسین شریفی شما را معرفی کرد؟
نه، آقای بزرگمهر رفیعا از اساتید ما بود. در ابتدا قرار شد نقش یک آمریکایی را در فیلم «دادستان» بازی کنم، اما بعد از مدتی از من خواست که هر روز در صحنه فیلمبرداری حضور داشته باشم.
در اواسط فیلمبرداری، مدیر تولید، برنامهریز و دستیاران کارگردان ـ به جز یک نفر ـ کار را ترک کردند. آقای رفیعا از من خواست به عنوان دستیار دوم کارگردان با گروه همکاری کنم. بعد از آن، مسئولیت برنامهریزی هم به عهده من گذاشته شد.
بازیگری چه جایگاهی در سالهای آغازین فعالیت هنری شما داشت و چطور وارد این عرصه شدید؟
سال ۶۸ در دانشگاه تهران رشته نمایش میخواندم و همزمان فیلم کوتاه میساختم. همان سال نیز در نخستین نمایش حسن فتحی با عنوان «هی ماتادور» به ایفای نقش پرداختم.
با توجه به تجربههایی که در بازیگری داشتید و پیشنهادهایی که دریافت میکردید، هیچوقت به این فکر نکردید که این مسیر را به شکل جدیتری ادامه دهید؟
پیشنهادهای زیادی برای بازیگری داشتم. برای مثال، برای ایفای نقش مرد فضایی در فیلم «من زمین را دوست دارم» گزینه اصلی بودم، اما آن پیشنهاد را نپذیرفتم و در نهایت علیرضا خمسه آن نقش را بازی کرد.
بعد از بازی در نمایش «هی ماتادور» به کارگردانی حسن فتحی، اتفاقاتی برایم رخ داد که باعث شد دور بازیگری را خط بکشم.
چه اتفاقی باعث شد تصمیم بگیرید بازیگری را ادامه ندهید؟
خانوادهای مذهبی داشتم و بعد از بازی در آن نمایش تا حدی شناخته شدم. مدام تلفن خانه زنگ میخورد و افراد مختلف میخواستند با من صحبت کنند. به همین دلیل ترجیح دادم از فضای شهرت و بازیگری فاصله بگیرم.
در آن سالها نیز در سینما نگاه خاصی به مدیران تولید وجود داشت. بعضیها تصور میکردند مدیر تولید نقش ناظر یا گزارشدهنده را دارد و به همین دلیل عوامل معمولاً حساب ویژهای روی او باز میکردند.
در همان دوره علاقه زیادی به کتابخوانی پیدا کردم و بخش قابل توجهی از وقتم صرف مطالعه میشد.
در دوران دانشگاه با چه کسانی همدوره بودید؟
در دانشگاه با افرادی مثل حمید فرخنژاد، رضا عطاران، اصغر فرهادی و بسیاری دیگر همدوره بودم. دوره تحصیل من هم حدود هفت سال طول کشید.
یکی از تجربههای مهم شما در حوزه تولید، همکاری در فیلم «از کرخه تا راین» است. این همکاری چگونه شکل گرفت؟
مرحوم سیفالله داد از من برای همکاری در این پروژه دعوت کرد. ابتدا در بخش عکاسی در آلمان حضور داشتم، اما پس از مدتی که عوامل آلمانی پروژه را ترک کردند، مسئولیت کارهای تولید نیز به من سپرده شد و عملاً در ادامه، بخش مهمی از امور تولید را بر عهده گرفتم.
شرایط کار در آلمان برای فیلم «از کرخه تا راین» چگونه بود؟
حدود ۵۸ روز در آلمان بودیم و نزدیک به یک ماه و نیم درگیر این موضوع بودیم که چگونه تجهیزات فیلمبرداری را به آلمان منتقل کنیم و برای این کار راهحلی پیدا کردیم تا وسایل را ببریم. طبیعتاً هزینهها در آلمان بسیار بالا بود و همین مسئله کار را دشوارتر میکرد.
در مجموع، تجربه مهمی برای من بود و در این پروژه از آقای سیفالله داد بسیار آموختم.
با توجه به روحیه تند ابراهیم حاتمیکیا، در جریان فیلمبرداری در آلمان با عوامل خارجی چالشی هم پیش آمد؟
نه، اتفاقا حاتمیکیا صبر و آرامش خوبی داشتند و مشکلی پیش نیامد. تندمزاجی او هیچوقت جنبه شخصی ندارد؛ ایشان کاملاً به کار و فیلمش متعهد است و حساسیتش از دغدغه برای بهتر پیش رفتن پروژه میآید.
گروه شبها در محل بنیاد جانبازان ـ که برای اقامت جانبازان تدارک دیده شده بود ـ مستقر میشدند. من هم برای کاهش هزینهها به بازار مرکزی شهر کلن میرفتم و مایحتاج آشپز گروه را تهیه میکردم.
در فیلم «بازمانده» هم دوباره با سیفالله داد همکاری داشتید؟
بله. در فیلم «بازمانده» من مسئول امور مالی پروژه بودم و در کنار مدیر تولید سوری فیلم فعالیت میکردم. فیلمبرداری این اثر در شهرهای دمشق و لاذقیه انجام شد.
انتخاب بازیگران فیلم «بازمانده» چگونه انجام شد و نقش سیفالله داد در این انتخابها چه بود؟
بازیگر اصلی فیلم از چهرههای شناختهشده زن در جهان عرب بود. روز اول فیلمبرداری، آقای منوچهر محمدی از این موضوع ناراحت بود. علت را که پرسیدم، گفت بازیگر نقش اصلی اجازه نمیدهد با گریم سنش را بالاتر نشان بدهیم و از من خواست ببیند آیا میتوانم او را برای پذیرش این موضوع راضی کنم یا نه.
من به اتاق گریم رفتم، جایی که آقای امیر اسکندری با این بازیگر عربزبان در حال گفتوگو به زبان فارسی بود.
آیا به زبان عربی هم تسلط داشتید؟
در حدی که بتوانم منظورم را برسانم و از پس کار بربیایم، عربی بلد بودم. من و آقای امیر اسکندری وارد گفتوگو شدیم و به آن خانم گفتم این نقش میتواند یک غافلگیری مهم در کارنامه بازیگریاش باشد و بهتر است با این نوع گریم موافقت کند. چند ساعتی صحبت کردیم تا در نهایت راضی شد.
در همان پروژه حتی در بخش جلوههای ویژه هم به مسئول مربوطه کمک میکردم. در مجموع بیش از سه ماه و نیم برای تولید این فیلم در سوریه حضور داشتم.
آیا دستمزدی متناسب با میزان زحمتی که میکشیدید دریافت میکردید؟
آن زمان برای من میزان دستمزد چندان مهم نبود. بیشتر با نگاه دلی کار میکردیم و زندگی هم به همان شکل ساده خودش میگذشت.
تجربه همکاری با مهدی فخیمزاده در فیلم «همسر» برایتان چگونه بود و آیا از این همکاری رضایت داشتید؟
اگر کارگردان در کارش جدی نباشد، کار جلو نمیرود.
در مقابل، کارگردانی مثل فرزاد موتمن با رویکردی آرامتر و نرمخوتر کار را پیش میبرد. تجربه همکاری با او چگونه بود؟
آقای موتمن با نرمخویی کارش را پیش میبرد. در فیلم «شبهای روشن» نیز روی کمکهای آقای محسن شاهابراهیمی، طراح هنری فیلم، تکیه زیادی داشت. برای این پروژه یک ساختمان سهطبقه اجاره شد و بنا به خواست آقای موتمن، آقای شاهابراهیمی تغییرات زیادی در معماری خانه ایجاد کرد.
برای من، کار کردن با کارگردانی مثل موتمن به اندازه همکاری با فخیمزاده لذتبخش بود.
بیشترین همکاری شما با منوچهر محمدی بوده است؟ این همکاری چگونه شکل گرفت؟
در بیش از ۱۷ فیلم با آقای منوچهر محمدی همکاری داشتم. ایشان قصد داشتند فیلم «میم مثل مادر» را با آقای رسول ملاقلیپور تولید کنند و به دلیل شنیدههایی درباره روحیه عصبی ایشان، در آغاز درباره ادامه پروژه تردید داشتند.
من پیشنهاد دادم که کار را شروع کنیم و در جریان تولید ببینیم شرایط چگونه پیش میرود. در ادامه و در طول کار متوجه شدیم که آقای ملاقلیپور از بهترینها هستند و در گفتوگویی هم به خودشان گفتم که درباره تندمزاجیشان صحبتهایی پشت سرشان هست.
ایشان در پاسخ گفتند سوای کارگردانی وقتی تهیهکننده هم هستم و مسئولیت کل کار را بر عهده دارم، باید به همه چیز اشراف داشته باشم و اگر جایی قصوری ببینم، طبیعی است که واکنش نشان دهم؛ چون ممکن است همان کوتاهی باعث توقف تولید و بیکار شدن بیش از صد نفر شود.
آیا ایشان از همکاری با شما رضایت داشتند؟
بله، رضایت داشتند و حتی گفتند در فیلم بعدیام دوباره از تو و تیمت استفاده میکنم، اما متأسفانه مرگ ناگهانی ایشان اجازه ادامه این همکاری را نداد.
قرارداد گلشیفته فراهانی در فیلم «میم مثل مادر» چقدر بود؟
ماجرای حضور گلشیفته فراهانی هم برای من جالب بود. زمانی که برای همکاری به پروژه دعوت شد، چون قرار بود نقش یک مادر جوان را بازی کند، باید تغییراتی در چهرهاش از جمله در فرم ابروها ایجاد میشد، اما علاقهای به این تغییرات و آرایش صورت نداشت. در مرحله پیشتولید جلسهای داشتیم و گفت: «عمو پیمان شنیدهام کارگردان بداخلاق است، آیا میشود با او کار کرد؟»
من به او گفتم خیالت راحت باشد، کار روال طبیعی خودش را دارد و شاید تنها دلیل عصبانیت آقای ملاقلیپور حساسیت و دقت بالای او نسبت به کار باشد، نه چیز دیگر.
در طول کار، همه چیز به خوبی پیش رفت و گلشیفته رابطه بسیار خوبی با آقای ملاقلیپور پیدا کرد؛ تا جایی که پس از درگذشت ایشان، در مراسم ختم در مسجد به عنوان صاحب عزا در بخش خانم ها ایستاده بود. او حتی در طول فیلمبرداری نیز با توجه به بیماری قلبی آقای ملاقلیپور تأکید میکرد که غذای چرب برای ایشان تهیه نشود و غذای سبک و گیاهی در اختیارشان قرار بگیرد.
با مهدی کرمپور دو تجربه موفق در فیلمهای «پل چوبی» و «چه کسی امیر را کشت» داشتید. از این همکاریها بگویید.
تجربههای خوبی بودند. همیشه میگویم هرطور با دیگران رفتار کنی، همانطور هم با تو رفتار میشود. همه در یک پروژه انتظاراتی دارند و باید بتوان آنها را بهدرستی مدیریت کرد.
در نهایت، مدیر تولید حرفهای باید قدرت برنامهریزی داشته باشد و بتواند هماهنگی دقیقی با برنامهریز و سایر بخشها برقرار کند تا کار به شکل منسجم پیش برود.
کدام بازیگران هنگام عقد قرارداد بیشتر اهل چانهزنی هستند؟
برای من تا امروز چنین مسئلهای پیش نیامده است.
یعنی اگر بازیگر هر مبلغی را مطرح کند، شما همان را میپذیرید؟
نه، هرچه من بگویم بازیگران قبول میکنند! (با خنده)
آیا در بستن قراردادها و مدیریت تولید، تکنیک یا شگرد خاصی برای رسیدن به توافق برد- برد دارید؟
تکنیک من این است که عوامل خیلی سریع به اتاق مدیر تولید ـ همان اتاق گاز ـ بیایند، قرارداد را ببندند و کارشان را انجام بدهند و بروند. در واقع تکلیف کاملاً روشن است. یک برآورد بودجه وجود دارد و من همان مبلغ را شفاف اعلام میکنم. اهل دوز و کلک هم نیستم.
اگر مثلاً در فیلم «پل چوبی» برآورد شما برای دستمزد یک مدیر یا عوامل، کمتر از نصف مبلغ مورد انتظارشان بود، چه واکنشی نشان میدادید؟
باز هم پیشنهاد خودم را مطرح میکردم.
اگر طرف مقابل پیشنهاد شما را نمیپذیرفت، چه میکردید؟
مطمئن بودم قبول میکند.
خبرهایی که گاهی در رسانهها درباره عدم توافق مالی بازیگران و انصراف آنها از حضور در یک فیلم منتشر میشود، آیا میتواند ناشی از ضعف مدیر تولید باشد؟
در برخی موارد، دوستان تولید و تهیهکننده در ابتدای کار وانمود میکنند که بودجه بالایی در اختیار دارند و همین موضوع در بازیگر انتظار ایجاد میکند. به نظر من، صداقت و شفافیت بهترین و مهمترین تکنیک برای یک مدیر تولید است.
تجربه همکاری با فرامرز قریبیان در فیلم «رقص در غبار» چگونه بود؟
آقای قریبیان یک آقا و جنتلمن تمامعیار هستند. با وجود شرایط سخت تولید فیلم که در یک روستا نزدیک یزد انجام میشد، ایشان مثل یک حرفهای واقعی، کارشان را به بهترین شکل انجام دادند.
همکاری شما با حمید فرخنژاد در فیلم «چهارشنبهسوری» که پیشتر هم همدوره بودید، چگونه شکل گرفت؟
در روز قرارداد بستن به حمید گفتم «چهارشنبهسوری» فیلم خوبی خواهد شد و او هم همکاری کرد. درباره هدیه تهرانی نیز مبلغ پیشنهادی ما برای این نقش را اعلام کردم و ایشان به این شرط که تغییراتی در فیلمنامه انجام شود، پذیرفت. در ادامه، یک جلسه مشترک کاری با حضور او و آقای اصغر فرهادی ترتیب دادم. یکی از ویژگیهای مثبت هدیه تهرانی، شناخت دقیق و خوبش نسبت به فیلمنامه است و معمولاً نظرات درست و حرفهای ارائه میدهد.
در فیلمهایی که کارگردان مطرحی ندارند، برای ترغیب بازیگران به عقد قرارداد با رقم پیشنهادی، از چه روش یا راهکاری استفاده میکنید؟
بیشتر روی فیلمنامه مانور میدهم. نکته مهم، اعتمادی است که در طول سالها نسبت به من شکل گرفته است. عوامل میدانستند هر زمان تولید یک فیلم را قبول میکنم، نسبت به کیفیت کار و سایر بخشها هم متعهد هستم. همین اعتماد باعث میشود در نهایت به توافق برسیم.
آیا پیش آمده برای حضور در فیلمی دستمزدی دریافت نکنید؟
بله، در برخی موارد دستمزد نگرفتهام و آن را به حساب خمس و زکاتم میگذارم و کار میکنم. در بسیاری از فیلمها هم همکاری داشتهام که حتی نامم در تیتراژ هم نیامده است.
در مورد همکاریتان در برگزاری جشنوارهها هم همین رویکرد را دارید؟
بله، در ده دوره جشنواره فیلم فجر بدون دریافت دستمزد کار کردم. همچنین یک سال نیز در برگزاری جشنواره فیلم کودک، در زمان مدیریت آقای داروغهزاده که از همدان به اصفهان آمده بودند، همکاری داشتم. در آن دوره جلسات متعددی با مدیران اصفهانی برگزار کردیم تا جشنواره به شکل بهتری اجرا شود.
با این شرایط، یعنی گاهی بدون دستمزد کار کردن، در مسائل مالی خانواده دچار چالش نمیشوید؟
پولهایم برکت دارد و کار راهانداز است. اگر پول درست و حلال وارد خانه شود، مشکلی ایجاد نخواهد شد.
آیا به زندگی لاکچری، داشتن ویلا و ماشین لوکس علاقه ندارید؟
خب اینها خوب است، اما در نهایت اگر انسان بمیرد، هیچکدام از اینها را نمیتواند با خود ببرد.
آیا خانواده بابت این نوع نگاه و سبک زندگی از شما گلایهای ندارند؟
یکی از بهترین همسرها را دارم که همیشه همراه من بوده و تحملم کرده است.
آیا بیشترین دستمزدتان مربوط به فعالیت در شبکه نمایش خانگی بوده است؟
با احسان رسولاف حدود سه سال همکاری داشتم. در آن دفتر مجموعهای از فیلمهای کوتاه، بلند و نیمهبلند تولید میشد. در همان سه سال با دستمزدم توانستم خانه و ماشین بخرم.
در آن دوره حدوداً چه میزان دستمزد دریافت میکردید؟
در اوایل دهه نود، حدود ماهی ده میلیون تومان دستمزد میگرفتم. این دستمزدها برای من برکت داشت.
همکاری شما با احمدرضا معتمدی در فیلم «سوءتفاهم» چگونه بود؟
خانه این فیلم را حوالی خیابان سعدی پیدا کردم و بازسازی کامل آن در سه طبقه انجام شد. آقای معتمدی پس از پایان کار به من گفتند چطور شد که فیلمبرداری در ۴۵ روز به پایان رسید، در حالی که معمولاً کارهای ایشان دو برابر این زمان طول میکشید. من این را نتیجه برنامهریزی دقیق میدانم.
به اعتقاد من، مدیر تولید باید از تمام اجزای تولید فیلم شناخت داشته باشد. همچنین آقای محمد آلادپوش از دوستان خوب من هستند و کارشان بهروز است و همیشه آخرین اطلاعات و استانداردهای روز فیلمبرداری را به من منتقل میکنند.
خودتان را فردی اکتیو و پرتحرک میدانید؟
نمیتوانم یکجا بند بشوم. اگر همان دوران در باغ فردوس مانده بودم، شاید الان جزو مدیرکلهای وزارت فرهنگ بودم، اما هیچوقت پیشنهادهای یکجا ماندن را قبول نکردهام. این سالها هم پیدا کردن لوکیشن سختتر شده و کار عملاً نیاز به دویدن و پیگیری مداوم دارد.
برای پیدا کردن لوکیشن، در کدام پروژه بیشترین چالش را تجربه کردید؟
در سریال «الگوریتم» برای پیدا کردن لوکیشنها با کار پرچالشی مواجه بودم.
تجربه همکاری شما با داود میرباقری در سریال «سلمان» چگونه بود؟
در پروژه «سلمان»، مدتی کار دچار رخوت شده بود و حدود دو سال صرف انتخاب لوکیشن شد. در ادامه، مدیران سازمان ضربالاجلی تعیین کردند تا هرچه سریعتر تولید آغاز شود. در همین مقطع من به گروه اضافه شدم.
در بخش قراردادها تلاش شد رقمها منطقی و معقول باشد. با بازیگران اصلی قراردادهایی در حدود ماهی ۵۰ میلیون تومان بسته شد، در حالی که برخی از آنها در پروژههای دیگر دستمزدهایی نزدیک به ۳۰۰ میلیون تومان در ماه دریافت میکردند.
یادم هست در قشم برای چند ماه، حدود ۷۰۰ نفر از عوامل تیم را اسکان دادم که کار بسیار سخت و پرچالشی بود. پس از راهاندازی و آغاز روند فیلمبرداری، از پروژه «سلمان» جدا شدم و در مجموع حدود دو سال درگیر این کار بودم.
به نظر خودتان بهترین کاری که در آن حضور داشتهاید کدام فیلم بوده است؟
خیلی از کارهایم را دوست دارم؛ از جمله «از کرخه تا راین» و «بازمانده».
با کدام تهیهکنندگان بیشتر احساس راحتی و همکاری نزدیک دارید؟
با آقای منوچهر محمدی، ایرج تقیپور و جمال ساداتیان.
با کدام بازیگر راحتتر کار کردهاید؟
به لحاظ منش حرفهای و شناخت بالا، همکاری با هدیه تهرانی برایم بسیار جذاب بود. گاهی هم بهصورت تلفنی با هم در ارتباط هستیم و ایشان این روزها بیشتر درگیر کارهای عامالمنفعه هستند.
در پایان میتوانید بگویید کار کدام مدیر تولید و تهیهکننده را قبول دارید؟
خیلیها کارشان خوب است؛ مثل صادق آذین. البته تعدادشان شاید به ده نفر هم نرسد. یادم میآید آن سالها آقای آذین به من گفت اگر وارد کار تولید شوی، زخم معده میگیری و دچار ناراحتیهای قلبی و روحی میشوی. امروز که نگاه میکنم میبینم حرفش درست بوده؛ روزی یک کیلو قرص میخورم.





