روزنامه صبا

روزنامه صبا

مهسا مهجور در گفت‌وگو با صبا:

چند ساعت پس از خاکسپاری مادرم روی صحنه رفتم


تنها چند ساعت پس از خاکسپاری او روی صحنه رفتم و اگر عشق و حمایت همکارانم نبود، نمی‌دانم چه بر سرم می‌آمد. آن‌ها با مهربانی و همراهی‌شان کمک کردند این دوران سخت را پشت سر بگذارم.

معصومه دهقان – نمایش «کشتارگاه» به نویسندگی و کارگردانی کاوه مهدوی، با نگاهی آزاد به جهان «عروسی خون» فدریکو گارسیا لورکا، این روزها در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه است؛ نمایشی که در دل فضایی به ظاهر خشن و آغشته به تراژدی، از عشق، جبر، سنت و زخم‌های پنهان انسان معاصر سخن می‌گوید. در این پرونده، کاوه مهدوی از جهان شاعرانه و استعاری اثرش می‌گوید، سامان خلیلیان از چالش‌های تولید و اجرای تئاتر در روزگار دشوار امروز و مهسا مهجور از ساختن شخصیتی که پشت سکوت‌ها و خشونت ظاهری‌اش، زخمی عمیق و عاشقانه‌ای ناتمام پنهان کرده است؛ سه روایت از نمایشی که بیش از آنکه درباره کشتار باشد، درباره انسان، عشق و تکرار سرنوشت است.

مهسا مهجور، بازیگر تئاتر و سینما، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی و دارنده دیپلم بازیگری تئاتر از مدرسه هنر و ادبیات است. او که در کارنامه خود جوایز متعددی از جمله جایزه بین‌المللی بهترین بازیگر نقش اول زن تئاتر از جشنواره روس لوبنیا روسیه را دارد، این روزها با ایفای نقش «خیری» در نمایش «کشتارگاه» به کارگردانی کاوه مهدوی روی صحنه است. مهجور معتقد است خیری زنی است که پشت سکوت‌ها، زخم‌ها و ناگفته‌هایش جهانی پنهان جریان دارد؛ شخصیتی که برای بقا، پوست سختی بر تن کرده و در میانه یک تراژدی عاشقانه است.

 

در «کشتارگاه» شخصیت‌ها اغلب گذشته‌ای نادیده و زخم‌هایی پنهان دارند. برای ساختن پیشینه ذهنی شخصیت خود تا چه اندازه دست به طراحی و شخصیت‌پردازی شخصی زدید؟

قاعدتاً از اصول بازیگری تئاتر استفاده کردم. شخصیت را خواندم و برای خودم طراحی کردم؛ هم از نظر ظاهری و هم از نظر قصه زندگی. برای خیری گذشته ساختم، روزهایی از زندگی‌اش را در ذهنم تصویر کردم و حتی داستان‌هایی برای او نوشتم. بعد این برداشت‌ها را با کاوه مهدوی در میان گذاشتم و درباره آن‌ها به توافق رسیدیم. حتی در برخی بخش‌های متن، بر اساس همین شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌هایی حذف یا اضافه شد و یا لحن بیان آن‌ها تغییر کرد.

نقش شما تا چه حد بر ناگفته‌ها و سکوت‌ها استوار است؟ در چنین شرایطی چگونه تلاش می‌کنید احساسات شخصیت را بدون اتکا به دیالوگ منتقل کنید؟

شاید بیش از همه شخصیت خیری پر از ناگفته‌ها و سکوت‌هاست و این کاملاً تصمیم آگاهانه نویسنده و کارگردان بوده است؛ چون گره اصلی نمایش در پایان به دست خیری و خاندایی باز می‌شود. من سعی کردم با میمیک صورت، ژست‌های بدنی و رفتارهای جزئی به تماشاگر این حس را منتقل کنم که پشت این سکوت‌ها، رازی پنهان است. اصولاً از آن دسته بازیگرانی هستم که اعتقاد دارم بسیاری از چیزها را می‌توان بدون دیالوگ منتقل کرد. به نظرم در تئاتر هم کلوزآپ وجود دارد؛ فقط باید بلد باشیم با بدن، نگاه و حضور صحنه آن را خلق کنیم.

نمایش «کشتارگاه» فضایی دارد که مدام میان واقعیت بیرونی و تنش‌های درونی شخصیت‌ها در رفت‌وآمد است. حفظ این تعادل در بازیگری چه دشواری‌هایی برای شما ایجاد کرد؟

اتفاقاً همین دشواری برای من جذاب بود. خیری روی لبه تیغ حرکت می‌کند. هر شب بعد از اجرا از همکارانم و حتی از آقای مهدوی می‌پرسم که آیا این شخصیت از تعادل خارج نشده است؟ به این نتیجه رسیدم که خیری برای محافظت از خودش، بخشی از زنانگی‌اش را از دست داده و وارد جهان مردانه شده است. او برای زنده ماندن پوست سختی به تن کرده. برای رسیدن به این ویژگی، بیشتر از مردان الهام گرفتم؛ از نحوه راه رفتن، ایستادن، نگاه کردن و حتی برداشتن اشیا. شاید نمونه دقیق این شخصیت را در زندگی ندیده باشم، اما آدم‌های زیادی را دیده‌ام که برای محافظت از خودشان ناچار شده‌اند پوسته‌ای سخت بر تن کنند.

در بسیاری از صحنه‌های نمایش، تنش از دل روابط میان شخصیت‌ها شکل می‌گیرد نه از رویدادهای بیرونی. این موضوع چه تأثیری بر ریتم بازی شما گذاشت؟

ریتم در تئاتر یک امر جمعی است. من سعی کردم رابطه خیری با هر شخصیت را متفاوت ببینم؛ با خاندایی یک جور، با گلی یک جور، با نازی و نوشابه و اشتر هر کدام به شکلی دیگر. این تفاوت روابط است که ریتم را می‌سازد. بازیگر نمی‌تواند جدا از ریتم گروه عمل کند و من هم مثل همه اعضای گروه تلاش کردم از این جریان عقب نمانم.

همکاری با کاوه مهدوی در هدایت بازیگران چگونه بود؟

کاوه مهدوی از آن دسته کارگردان‌هایی است که هم به جزئیات روان‌شناختی شخصیت‌ها توجه دارد و هم به میزانسن، ریتم و ساختار کلی اجرا.

به نظر می‌رسد «کشتارگاه» قضاوت قطعی درباره شخصیت‌هایش ارائه نمی‌دهد. شما به عنوان بازیگر تا چه اندازه تلاش کردید از داوری کردن شخصیت خود فاصله بگیرید؟

برای ساختن شخصیت ناچار بودم او را قضاوت کنم تا بفهمم چرا به این نقطه رسیده است، اما تمام تلاشم این بود که تماشاگر را به یک قضاوت قطعی نرسانم. بازخوردهای مختلفی دریافت کرده‌ام؛ بعضی‌ها خیری را قربانی می‌دانند، بعضی‌ها او را شورشگری می‌بینند که علیه سال‌ها سرکوب طغیان کرده است. این چندصدایی برای من ارزشمند است.

اگر بخواهید با یک جمله جوهره شخصیت خود در «کشتارگاه» را توصیف کنید، آن جمله چیست؟

«آره راست می‌گی؛ مگر این‌که بخوام منم دستی به ریشم ببرم، اونم با قیچی… چون این دستا دیگه نوازش کردن یادشون رفته؛ این دستا مثل دستای خودت فقط میتونن خر خرد کنند.»

فکر می‌کنید مهم‌ترین پرسشی که «کشتارگاه» پس از پایان اجرا در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد چیست؟

شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که این چرخه چه زمانی و چگونه تمام می‌شود؟ چرخه‌ای که در هر دوره، هر نسل و شاید هر جامعه‌ای به شکلی تکرار می‌شود.

صحبت پایانی

پیش از هر چیز دوست دارم از تمام اعضای گروه «کشتارگاه» تشکر کنم. در روزهای آغاز اجرا، مادرم را از دست دادم؛ اتفاقی که هرگز تصورش را نمی‌کردم. تنها چند ساعت پس از خاکسپاری او روی صحنه رفتم و اگر عشق و حمایت همکارانم نبود، نمی‌دانم چه بر سرم می‌آمد. آن‌ها با مهربانی و همراهی‌شان کمک کردند این دوران سخت را پشت سر بگذارم. از مدیریت تماشاخانه ایرانشهر، به‌ویژه امین اشرفی عزیز نیز سپاسگزارم که در آن روزها کنارم بودند. همچنین می‌خواهم از دخترم، لنیا نسیمی، تشکر کنم. زمانی که در یکی از آثار قبلی کاوه مهدوی بازی می‌کردم، او را باردار بودم و امروز لنیا در کنار من روی صحنه «کشتارگاه» حضور دارد. او در نخستین تجربه جدی بازیگری‌اش با فقدان مادربزرگش روبه‌رو شد، اما رفتاری حرفه‌ای و تحسین‌برانگیز داشت. برای روح مادرم آرزوی آرامش دارم و امیدوارم تماشاگران نیز با جهان این نمایش و پرسش‌هایی که مطرح می‌کند همراه شوند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی