روزنامه صبا

روزنامه صبا

هستی حسینی در گفت‌وگو با صبا:

مخاطب باید نمایش را با خود به زندگی ببرد


«اسب‌نورد» به‌جای تکیه بر کنش‌های پرتحرک، مخاطب را به جهان ذهن، خاطره و زخم‌های شخصیت‌هایش می‌برد. امیدوارم تماشاگر پس از پایان اجرا، نمایش را در سالن جا نگذارد و آن را با خود به زندگی روزمره‌اش ببرد.

سروین دهقان- «اسب‌نَورد» تنها روایت یک قتل یا یک خانواده نیست؛ نمایشی است درباره چرخه خشونت، زخم‌های ماندگار و مسئولیتی که جامعه در برابر آن بر عهده دارد. روزنامه صبا در پرونده‌ای ویژه، در گفت‌وگو با کارگردان، تهیه‌کننده و بازیگر این اثر، از جهان ذهنی نمایش، فرآیند تولید، شیوه اجرا و نسبت تئاتر با مسائل اجتماعی امروز روایت می‌کند. این نمایش هر شب ساعت ۱۹:۳۰ در سالن قشقایی مجموعه تئاترشهر روی صحنه می‌رود.

«اسب‌نورد» نمایشی است که به‌جای تکیه بر کنش‌های پرتحرک، مخاطب را به جهان ذهن، خاطره و زخم‌های شخصیت‌هایش می‌برد. هستی حسینی، کارگردان این اثر در گفت‌وگو با صبا از شیوه خلق فضایی مینیمال، نقش باران و سکوت در روایت و تلاش برای تبدیل تماشاگر از یک ناظر به شاهد ماجرا سخن گفت.

 

«اسب‌نورد» متنی است که بیش از کنش بیرونی، بر مونولوگ و جهان ذهنی شخصیت‌ها استوار است. در مقام کارگردان، چگونه تلاش کردید این فضای روایت‌محور دچار سکون نشود؟

در این تئاتر بخصوص هر لحظه در نمایش باید از دل یک کنش درونی و یک وضعیت عاطفی بیرون می آید. ریتم‌، سکوت  ژست  و کیفیت حضور بازیگران ضربان قلب این نمایش است . تلاشمون بر این بود مخاطب فقط شنونده داستان نباشد ، بلکه باید احساس کند در حال تجربه کردن خاطرات و ذهن آشفته این دو شخصیت است و تماشاگر در ذهنش تصاویر مختص به خود را بسازد که قطعا ذهن قدرت بی کرانی از تصور و خیال را دارد. نمایشنامه «اسب‌نورد» بیش از آنکه خطی باشد، به شکلی تدوین غیر خطی و گاهی دَورانی است. اما صحنه، نور و موسیقی بسیار موثر هستند در عین نا پیدا بودن مثل جریان آب پویایی در ناخوداگاه تماشاچی ایجاد می‌کنند.

نمایش از همان ابتدا تماشاگر را وارد فضایی ملتهب و ناآرام می‌کند؛ فضایی که میان همدلی و قضاوت معلق است. طراحی این اتمسفر از کجا آغاز شد؟

به گمان من این فضا پیش از هر چیز در خود متن وجود داشت. نمایش درباره خشونت، استبداد، تبعیض و زخم‌هایی است که سال‌ها در یک خانواده انباشته شده‌اند. تلاش کردم از همان لحظه ورود، مخاطب را وارد جهانی کنم که امنیت روانی در آن از بین رفته است. فضای تصنعی نمایش قطع میشود و او را با دو گانگی اجرا و یا اتفاقی که در واقعیت رخ داده است قرار میدهیم و مخاطب متوجه نمیشود چه زمانی دوباره وارد نمایش شده است.

در اجرای «اسب‌نورد»، ارتباط چشمی مستقیم بازیگران با تماشاگر بسیار پررنگ است؛ تا جایی که گاهی مخاطب احساس می‌کند خودش نیز بخشی از موقعیت است. این شکستن فاصله میان صحنه و سالن، چه کارکردی در نگاه کارگردانی شما داشت؟

ساختار «اسب‌نورد» از همان ابتدا بر یک قرارداد نمایشی استوار بود. بازیگران اجرا را قطع  می‌کنند و می‌گویند که در مسیر آمدن به سالن با ماجرای دستگیری یک خواهر و برادر روبه‌رو شده‌اند و دو نامه از آن‌ها به دستشان رسیده است. از همان‌جا تصمیم می‌گیرند این نامه‌ها را برای تماشاگر بخوانند و به‌تدریج وارد جهان این دو شخصیت می‌شوند. بنابراین بازیگران مدام میان «بازیگر»، «راوی» و «شخصیت» در رفت‌وآمد هستند. وقتی بازیگر مستقیم با تماشاگر ارتباط برقرار می‌کند، مخاطب دیگر تنها ناظر نیست؛ او به شاهد ماجرا تبدیل می‌شود. انگار در جایگاه قاضی، همسایه یا عضوی از همان جامعه‌ای قرار می‌گیرد که این خشونت را دیده و نسبت به آن مسئول است. این ارتباط مستقیم باعث می‌شود نمایش بعد از پایان اجرا نیز در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند و صرفاً به یک تجربه نمایشی محدود نشود.

همکاری با بازیگرانی که یکی از آن‌ها نویسنده متن نیز هست، چه ویژگی یا چالشی برای شما داشت؟

حضور مهدی کوشکی به‌عنوان نویسنده و بازیگر نیز این امکان را فراهم می‌کرد که در طول تمرین‌ها درباره جهان متن گفت‌وگوهای دقیق‌تری داشته باشیم، اما در نهایت متن با پتانسیل تمام اعضای گروه اما با نویسندگی دقیق مهدی به ثمر نشست  و همه در شکل‌گیری اجرای نهایی سهم داشتند.

 تا چه اندازه در تمرین‌ها اجازه بداهه‌پردازی و کشف لحظه به بازیگران داده می‌شد؟

در مراحل ابتدایی تمرین، بداهه‌پردازی بخش مهمی از فرآیند ما بود. بسیاری از جزئیات رفتاری شخصیت‌ها و حتی بعضی کیفیت‌های اجرایی در همین تمرین‌ها کشف شدند. اما هرچه به اجرا نزدیک‌تر شدیم، ساختار نمایش دقیق‌تر و منسجم‌تر شد. به اعتقاد من بداهه زمانی ارزشمند است که در خدمت جهان اثر باشد و به انسجام نهایی اجرا کمک کند.

آیا از ابتدا می‌دانستید که اجرا باید تا این اندازه مینیمال و مبتنی بر بازی و کلام باشد، یا این فرم در طول تمرین‌ها شکل گرفت؟

مینیمالیسم از همان ابتدا یکی از اصول اصلی کارگردانی این اجرا بود. احساس می‌کردم هرچه عناصر صحنه کمتر باشند، تمرکز مخاطب بیشتر بر بازی بازیگران و حالات  ذهنی شخصیت‌ها قرار می‌گیرد. البته در طول تمرین‌ها این نگاه کامل‌تر شد و بسیاری از حذف‌ها آگاهانه صورت گرفت. تلاش کردم هیچ عنصر اضافه‌ای روی صحنه باقی نماند و همه اجزا در خدمت پرواز تخیل مخاطب قرار گیرد.

حضور قطرات ریز آب روی صحنه، یکی از جزئیات غیرمنتظره اجرا بود که فضای اثر را سرد، معلق و حتی اضطراب‌آور می‌کرد. این عنصر چگونه وارد طراحی نمایش شد؟

از همان ابتدای طراحی اجرا به دنبال عنصری بودم که در عین سادگی، صحنه را زنده و پویا نگه دارد. چون فرم نمایش مینیمال است و میزانسن‌ها آگاهانه از شلوغی پرهیز می‌کنند، حضور مداوم قطرات آب باعث می‌شود فضای بصری صحنه  هیچ‌گاه کاملاً ایستا نباشد. این حرکت دائمی، بدون آنکه تمرکز مخاطب را از بازی بازیگران بگیرد، به صحنه ریتم و جریان می‌دهد و کیفیتی زنده به جهان نمایش می‌بخشد.

آیا آب در این اجرا صرفاً یک عنصر زیبایی‌شناسانه بود یا بار معنایی مشخصی هم برای شما داشت؟

آب برای من فقط یک عنصر بصری نبود. در کنار کارکرد فرمی، بار معنایی مشخصی هم داشت. این عنصر در عین مینیمال بودن، به تخیل مخاطب کمک می‌کند و اجازه می‌دهد او بخش‌هایی از جهان نمایش را خودش کامل کند. از طرف دیگر، در متن بارها به باران اشاره می‌شود و ما این بارش مداوم را به نوعی جایگزین  بغض، غم و اشک شخصیت‌ها کردیم؛ انگار آنچه آن‌ها توان بیانش را ندارند، باران به جای آن‌ها می‌گوید. برای من آب استعاره‌ای از اندوه، سوگواری و رویا های به باد رفته اند.

 طراحی صحنه «اسب‌نورد» گاهی حالتی کابوس‌وار و سورئال پیدا می‌کرد. آیا قصد داشتید مخاطب از فضای واقع‌گرایانه فاصله بگیرد و وارد ذهن شخصیت‌ها شود؟

دقیقاً همین هدف را دنبال می‌کردیم. اگرچه نمایش ریشه در یک واقعیت اجتماعی دارد، اما آنچه روی صحنه می‌بینیم بازنمایی صرف واقعیت نیست، بلکه تصویری از ذهن و حافظه شخصیت‌هاست. به همین دلیل مرز میان خاطره، واقعیت، خیال و کابوس عمداً شفاف نیست. علاقه‌مند بودم مخاطب نیز مانند شخصیت‌ها در این جهانِ شناور حرکت کند و بخشی از روایت را در ذهن خودش بازسازی کند.

به‌عنوان کارگردان، مهم‌ترین تصویری که دوست دارید بعد از پایان «اسب‌نورد» در ذهن تماشاگر باقی بماند چیست؟

بیش از یک تصویر، دوست دارم یک پرسش در ذهن مخاطب باقی بماند؛ اینکه خشونت چگونه در یک جامعه و یک خانواده بازتولید می‌شود و سکوتِ ما در برابر آن چه پیامدهایی دارد. اگر مخاطب بعد از خروج از سالن همچنان به مفاهیمی مثل قدرت، هویت، تبعیض و مسئولیت فردی فکر کند، احساس می‌کنم نمایش توانسته به هدف خود نزدیک شود.

صحبت پایانی

پذیرش تکثر در هر جامعه بشری مهمترین اصل برای رهایی، رشد و صلح است. در شرایطی که جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگو و شنیدن روایت‌های مختلف نیاز دارد، تئاتر همچنان می‌تواند یکی از مهم‌ترین بسترهای این گفت‌وگو باشد. «اسب‌نورد» تلاش نمی‌کند نسخه‌ای برای حل مسائل ارائه دهد، بلکه سعی می‌کند پرسش‌هایی را پیش روی مخاطب قرار دهد؛ پرسش‌هایی درباره خشونت، هویت، استبداد و چرخه‌ای که اگر نسبت به آن آگاه نباشیم، مدام تکرار خواهد شد. امیدوارم تماشاگر پس از پایان اجرا، نمایش را در سالن جا نگذارد و آن را با خود به زندگی روزمره‌اش ببرد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی