روزنامه صبا

روزنامه صبا

حسام فروزان در گفت‌وگو با صبا:

«کلاغ»؛ زیر سایه‌ توقعات مهدویان کم آورده است


رویارویی من با سریال، به‌دلیل توقعی است که مهدویان با آثار قبلی‌اش ایجاد کرده. کارهای او کنجکاوی‌برانگیز است و مخاطب دنبال می‌کند تا ببیند این‌بار چه کرده است؛ به همین دلیل توقع‌ها را بالا برده است.

زهرا طاهریان – سریال «کلاغ» تازه‌ترین تجربه محمدحسین مهدویان در شبکه نمایش خانگی است؛ اثری که با ترکیب ژانرهای عاشقانه، معمایی، سیاسی و امنیتی، از همان ابتدای انتشار نگاه‌های متفاوتی را به خود جلب کرده است. نام کارگردان، حضور بازیگران شناخته‌شده و فضای تاریخی سریال، انتظارات زیادی را در میان مخاطبان و منتقدان ایجاد کرد، اما هم‌زمان پرسش‌هایی نیز درباره موفقیت این تجربه در روایت، شخصیت‌پردازی، ریتم داستان و انسجام ژانری مطرح شده است. به همین بهانه، روزنامه صبا در تازه‌ترین میز نقد خود، دیدگاه سه منتقد سینما و تلویزیون را درباره نقاط قوت و ضعف «کلاغ» بررسی کرده است.

لازم به تأکید است که دیدگاه‌های مطرح‌شده در این پرونده، صرفاً نظرات و تحلیل‌های منتقدان حاضر در میز نقد روزنامه صباست و لزوماً بیانگر موضع این روزنامه نیست. روزنامه صبا همواره از پاسخ‌گویی، ارائه توضیحات یا دفاع عوامل اصلی سریال «کلاغ» نسبت به نقدهای مطرح‌شده استقبال می‌کند و آمادگی دارد این دیدگاه‌ها را نیز در چارچوب اصول حرفه‌ای رسانه منتشر کند.

 

«کلاغ» اثری است که در ژانر عاشقانه، سیاسی و امنیتی ساخته شده است. به نظر شما این سریال تا به‌اینجای کار تا چه اندازه موفق عمل کرده است؟

رویارویی من با این سریال، به‌دلیل توقعی است که آقای مهدویان با آثار قبلی‌اش ایجاد کرده است. معمولاً کارهای او کنجکاوی‌برانگیز است و مخاطب دنبال می‌کند تا ببیند این‌بار چه کرده است؛ به همین دلیل توقع‌ها را هم بالا برده است. به‌خصوص در این ژانر، یعنی ژانر سیاسی و تاریخی، آثاری مانند «ماجرای نیمروز» یا سریال «زخم کاری» توجه زیادی برانگیخته‌اند و همین باعث می‌شود توقع از او بالا باشد.

«کلاغ» را که من دیدم، راستش نمی‌توانم بگویم گام رو به جلویی برای مهدویان و تیمش محسوب می‌شود؛ گاهی حتی از استانداردهای خودش هم پایین‌تر است. آن فضاسازی تاریخی و سیاسی که معمولاً در آثارش انجام می‌دهد، اینجا هم وجود دارد، اما تعلیق، کشش و جذابیتی که آدم از چنین قصه‌ای—یعنی قصه‌ای جاسوسی، امنیتی و عاشقانه—انتظار دارد، تا اینجا که حدود شش قسمت از آن پخش شده، چندان دیده نمی‌شود. خیلی بخش‌ها حتی داستان کند بوده، ریتم افت کرده و صحنه‌ها کش آمده‌اند بدون اینکه اطلاعات تازه‌ای اضافه شود یا داستان پیش برود. اینها را بعد از ساختن چند سریال دیگر، آدم از این تیم انتظار ندارد.

به نظر شما این کند بودن ریتم سریال بیشتر به فیلم‌نامه برمی‌گردد یا بازی بازیگران هم در آن دخیل است؟

فکر می‌کنم بیشتر به سناریو و نوع روایت برمی‌گردد. ببینید، قصه اقتباسی از یک رمان ترکی است و البته قصه‌ای آشناست؛ رابطه‌ی عاشقانه‌ی یک مأمور با سوژه‌اش. این موضوع را به‌نوعی در سریال «تاسیان» هم داشتیم. با اینکه قصه برای مخاطب تکراری است، می‌تواند با روایتی جذاب و پرداختی متفاوت بهتر از آب دربیاید. من در اینجا مشکل را بیشتر از سناریو می‌دانم؛ عدم انسجام روایت. یعنی بعد از شش قسمت، خط روایی در بعضی جاها مبهم و سردرگم است؛ انگیزه‌ی شخصیت‌ها برایمان روشن نیست، شخصیت‌ها را کامل نمی‌شناسیم و با آنها همذات‌پنداری نمی‌کنیم. آن همدلی که باید ایجاد شود، شکل نگرفته است. شخصیت‌پردازی ناقص است و بخش عمده‌ای از ضعف سریال به همین برمی‌گردد.

بازی هادی حجازی‌فر معمولاً خوب است؛ او هم اینجا سعی کرده شخصیتی پیچیده و دارای لایه‌های پنهان را نشان دهد. بازی‌ها هم، به‌جز هادی حجازی‌فر و فکر می‌کنم محسن قصابیان که آن هم معمولاً خوب است، چندان شاهکار نیستند. این هم می‌تواند یکی از ضعف‌های کار باشد.

از نظر کیفیت فنی مثل فیلم‌برداری، نورپردازی و صحنه‌های اکشن سریال در حد استاندارد و خوب است؛ در واقع حرفه‌ای است. اما انتظار ما از این مجموعه بیشتر از این‌هاست، همان‌طور که درباره‌ی بازی‌ها هم همین‌طور است.

مدتی است در سریال‌هایی که در پلتفرم‌های نمایش خانگی پخش می‌شوند، موضوعاتی مثل عشق‌های ممنوعه یا خیانت تکرار می‌شود و انگار به یک فرمول تکراری تبدیل شده است. به نظر شما این محوریت یا فرمول تکراری در «کلاغ» هم وجود دارد؟

بله، می‌توانیم این تکرار را ببینیم، به‌خصوص وقتی سریالی موفق می‌شود، بقیه هم می‌آیند و همان فرمول را تکرار می‌کنند. مثلاً «تاسیان» در این زمینه جذابیت داشت؛ عشق میان آن دو شخصیت جالب بود و در فضای مجازی هم درباره‌اش بحث شد. این سریال هم انگار به‌نوعی پاسخی به آن است یا از همان موضوع استفاده می‌کند. اگر این موضوع به‌صورت کلیشه‌ای دربیاید، همان ضعف سریال‌ها می‌شود؛ اما اگر پرداخت و نگاه متفاوتی داشته باشد، می‌تواند نقطه‌قوت باشد. من در اینجا هنوز چیز خاصی ندیده‌ام که پرداختش متفاوت باشد؛ شاید در ادامه چیز خاصی ببینیم، مثلاً چرخشی ناگهانی در داستان. فعلاً در حد همین کلیشه‌های معمول بوده که کاملاً قابل پیش‌بینی است؛ یعنی تماشاگر عادی هم می‌تواند حدس بزند این داستان به کجا می‌رسد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی