کافه خاطره روزنامه صبا؛ گفتوگو با مرتضی ضرابی
خیلیها گفتند با محسن مخلباف کار نکن!/ سینما یک برزخ و سردرگمی به وجود میآورد
سینما همواره نوعی برزخ و سردرگمی ایجاد میکند؛ فضایی میان دانستن و ندانستن، میان رسیدن و نرسیدن که شاید یکی از جذابیتهای اصلی این حرفه هم همین باشد.

احمد محمداسماعیلی – چهره استخوانی، کشیده، خاص و سردِ مرتضی ضرابی، این امکان را به او میدهد که نقشهای خاکستری، پیچیده و درونگرا را با باورپذیری ایفا کند. او از آخرین نسل بازیگران «کارگاه نمایش» است؛ جایی که هنر تئاتر را آموخت و تجربهاندوزی کرد. مرتضی ضرابی در چهار دهه اخیر، بهعنوان بازیگر و گریمور، حضوری مؤثر در شماری از بهترین آثار سینما و تلویزیون ایران داشته است.
مجموعه «مثلآباد»، «جوان سرخورده»، «عاصی و خسته»، فیلم «دستفروش»، «شیطان و ابلیس» با بازی درونی و استیلیزه، سریال «او یک فرشته بود»، نقش بدمنِ فانتزی در فیلم «دزد عروسکها»، زوج کمدی او با اکبر عبدی در بسیاری از فیلمهای ابتداییاش، از جمله «ارثیه» و «تحفه هند»، همچنین حضور در مجموعه «امام علی(ع)»، فیلم «فصل پنجم»، سریال «ماجراهای خانه شماره ۱۳»، «آواز تهران»، «سازهای ناکوک»، «آپارتمان شماره ۱۳»، «پرده آخر»، «آتش سرد» و… از جمله آثاری هستند که این بازیگر در آنها نقشآفرینی کرده است. در کافه خاطره این شماره روزنامه صبا با مرتضی ضرابی، مروری کردهایم بر دوران کاری و تجربههای هنری او.
از شروع فعالیتهای هنریتان در تئاتر آغاز کنیم. این مسیر از چه زمانی شروع شد؟
در دوران متوسطه در رشته بازرگانی تحصیل میکردم. همان زمان، به همراه چند نفر از دوستان، گروه تئاتری در دبیرستان تشکیل دادیم و نمایش اجرا میکردیم. یکی از نمایشهای ما در منطقه برگزیده شد و بهعنوان گروه برتر، به جشنواره سراسری تئاتر دانشآموزی در رامسر راه پیدا کردیم و موفق به کسب مقام شدیم.
پس از آن، زندهیاد مصطفی اسکویی برای تشویق برگزیدگان جشنواره رامسر، یک دوره رایگان آموزش تئاتر در مدرسه آناهیتا برگزار کرد. من در این دوره که حدود شش ماه به طول انجامید، شرکت کردم و تجربههای ارزشمندی در زمینه تئاتر و تکنیکهای بازیگری به دست آوردم.
در این کلاسها چند نفر حضور داشتند؟
حدود سی نفر در این دوره حضور داشتند و در طول آن، با تئوریهای متد اکتینگ و دیگر مبانی و اصول تئاتر آشنا شدیم.
بعد از گرفتن دیپلم، تئاتر را جدیتر دنبال کردید؟
در کلاسهای آناهیتا، تعدادی از بچهها همزمان در دانشگاه تحصیل میکردند و نمایش اجرا میکردند. من از طریق آنها برای حضور در سه نمایش دانشجویی که در دانشگاههای مختلف روی صحنه رفت، دعوت شدم و در این نمایشها به ایفای نقش پرداختم.
آیا دستمزد هم دریافت میکردید؟
نه، اینها کارهای دانشجویی بود و برای حضور در این نمایشها دستمزدی پرداخت نمیشد.
تئاتر حرفهای هم تماشا میکردید؟
هر نمایشی که امکانش فراهم بود، به تماشایش میرفتم. تمرکز اصلی من بیشتر روی دیدن نمایشهای اجرا شده در «کارگاه نمایش» و «تئاتر شهر» بود.
سینما چطور؟ علاقهای به دیدن فیلم هم داشتید؟
بله، به سینما هم علاقه زیادی داشتم. بیشتر دوست داشتم فیلمهای هنری و آثار متعلق به موج نوی سینمای ایران را ببینم؛ فیلمهایی مثل «گاو»، «آرامش در حضور دیگران»، «قیصر»، «پستچی» و… که برای من تجربههای ارزشمندی بودند و نگاه تازهای به سینما و شیوههای روایت و بازیگری ارائه میدادند.
برسیم به حضور شما در کارگاه نمایش. این دوره از چه زمانی آغاز شد؟
همانطور که اشاره کردم، من در ابتدا یک تئاتربین حرفهای بودم و نخست بهعنوان تماشاگر وارد کانون تماشاگران کارگاه نمایش شدم. اشتراک یکساله تماشای تمام نمایشهای کارگاه نمایش را تهیه کرده بودم و از نزدیک اجراهای این مجموعه را دنبال میکردم.
در همان دوران، کارگاه نمایش و گروه بازیگران شهر، پس از اختلافی که میان تعدادی از بازیگران این گروه با آربی آوانسیان پیش آمد و باعث جدایی آنها شد، اطلاعیهای برای پذیرش هنرجو منتشر کردند. من هم در این دوره شرکت کردم و ما در شش گروه مستقل از یکدیگر، آموزشهای تئاتری را آغاز کردیم.
آربی سر تمرینات حضور داشت؟
آربی آوانسیان ناظر تمرینات بود و بر روند کارها نظارت میکرد. بیشتر بازیگران گروه بازیگران تئاتر شهر، مانند فردوس کاویانی، صدرالدین زاهد، پرویز پورحسینی، سوسن تسلیمی و فریده سپاهمنصور، در تمرینات با ما کار میکردند و تجربیات خود را در اختیارمان میگذاشتند. پس از انتقال این تجربهها، از ما در کارهای مختلف استفاده میکردند.
ادامه کار به چه نحوی بود؟
بهعنوان مثال، هر تعدادی از هنرجویان را به یک مربی سپرده بودند و هر گروه زیر نظر مربی خود آموزش میدید و تمرین میکرد.
شما با چه کسی کار میکردید؟
بیشتر با پرویز پورحسینی، فریده سپاهمنصور و سیاوش طهمورث کار میکردم و از تجربهها و آموزشهای آنها بهره میبردم.
آیا زمانی که هنرجو بودید، از کارگاه نمایش حقوق میگرفتید؟
خیر، در دوران هنرجویی دستمزدی دریافت نمیکردم. پس از پایان دوره و زمانی که وارد کار حرفهای شدیم، کارگاه نمایش با ما قرارداد بست و از آن زمان دستمزد دریافت میکردیم.
آتیلا پسیانی هم کارش را در کارگاه نمایش با شما شروع کرد؟
بله، آتیلا پسیانی هم از جمله افرادی بود که فعالیتش را در همین فضا آغاز کرد. علیرضا خمسه، حسین محباهری، نیاز سلیمی و چند نفر دیگر نیز همدوره من بودند. البته تعدادی از آنها بعد از مدتی، به دلیل ادامه تحصیل یا پیدا کردن شغل مناسبتر، این مسیر را رها کردند و از کار فاصله گرفتند.
برخی از منتقدان به آربی آوانسیان این نقد را وارد میکردند که به بازیگر به چشم وسیله و ابزار در صحنه نگاه میکند. چقدر با این نقد موافقید؟
بازیگر، یکی از ابزارهای مهم برای عینیت بخشیدن به تفکرات نویسنده و کارگردان است. به نظر من، آربی آوانسیان تمام ایدهها و بنمایههای نمایش را در طول تمرینها از دل کار با بازیگر استخراج میکرد. او به تواناییهای پنهان و آشکار بازیگر توجه زیادی داشت و تلاش میکرد از تمام ظرفیتهای او بهره بگیرد و آنها را شکوفا کند.
شاید به همین دلیل بود که بازیگر ممتاز و بیبدیلی مثل سوسن تسلیمی نزدیک به یک دهه با آربی آوانسیان در تئاتر همکاری کرد…
بله، همینطور است. بسیاری دیگر از بازیگران، مانند صدرالدین زاهد، فردوس کاویانی و پرویز پورحسینی نیز به شیوه و سبک کاری آربی آوانسیان ایمان داشتند و همکاری خود را با او ادامه دادند.
بعد از چه مدتی توانستید حضور جدی در اجراهای کارگاه نمایش داشته باشید؟
دوره اول آموزش ما سه ماه طول کشید. بهتدریج تعدادی از افراد گروه جدا شدند و تعداد هنرجویان از حدود سی نفر به ده نفر رسید و این گروه وارد مرحله بعدی آموزش شد. در دوره دوم هم تعدادی از افراد از ادامه مسیر بازماندند و در نهایت پنج نفر باقی ماندیم که توانستیم به شکل جدیتر وارد فعالیتهای اجرایی کارگاه نمایش شویم.
چه کسانی جزو این پنج نفر باقی ماندند؟
من، آتیلا پسیانی، علیرضا خمسه و حسین محباهری از گروه آربی باقی ماندیم. از گروههای دیگر هم تعدادی از هنرجویان به ما اضافه شدند و در مجموع حدود بیست نفر شدیم. اما از این تعداد، عدهای کارمند یا دانشجو بودند و نمیتوانستند تماموقت در اختیار کارگاه نمایش باشند؛ به همین دلیل از ادامه مسیر جدا شدند.
اولین نمایشی که بازی کردید، چه اثری بود؟
اولین نمایشی که در آن بازی کردم، «صدای اول» بود که در آن با سیاوش طهمورث همبازی شدم. پس از این اتفاقات، آربی آوانسیان به همراه چهار نفر دیگر، کارگاه نمایش را ترک کردند و گروه تئاتر شهر را تأسیس کردند. در نمایش بعدی نیز با پرویز پورحسینی، محمود کریمپور و فریده سپاهمنصور همکاری کردم.
آیا از بیرون کارگاه نمایش هم پیشنهاد بازی داشتید؟
پیشنهاد همکاری از خارج کارگاه نمایش نداشتم، اما از داخل خود کارگاه، گروه اسماعیل خلج پیشنهاد همکاری داد و در یکی از کارهای این گروه بازی کردم.
چقدر حقوق میگرفتید؟
اوایل ماهی حدود هزار و خردهای تومان دریافت میکردم و بعدها این مبلغ به بیش از سه هزار و پانصد تومان رسید.
در سالهایی که در کارگاه نمایش حضور داشتید، بهترین کارتان چه نمایشی بود؟
نمایش «حکایت سفرهای آقای راهوار» به نویسندگی و کارگردانی اسماعیل خلج، یکی از کارهایی بود که بسیار دوست داشتم. در این نمایش نقش پیرمردی را بازی میکردم. همچنین نمایش «سفر در خواب» به کارگردانی خلج نیز از آثار موفقی بود که تجربه ارزشمندی برای من به شمار میآید و آن را دوست دارم. مدتی هم در گروه «اهریمن آشور پانیبال» حضور داشتم.
آشور پانیبال کارهای جنجالیای را در کارگاه نمایش اجرا کرد و برخی از آنها اعتراضاتی را به وجود آوردند…
بله، برخی از اجراهای گروه اهریمن به دلیل بیپروایی در پرداختن به بعضی مضامین، با حاشیهها و واکنشهایی همراه شد. من در نمایش «بازی قتلعام» نوشته اوژن یونسکو، با گروه اهریمن همکاری کردم. در این نمایش آتیلا پسیانی نیز حضور داشت و بازی میکرد.
نظرتان درباره سبک کاری آشور پانیبال چیست؟
آشور پانیبال کارگردانی فهیم، باسواد و مسلط به زبانهای عربی، انگلیسی و فرانسوی بود. او هنرمندی بسیار خوب، بزرگ و آوانگارد به شمار میرفت. بهشدت اهل مطالعه بود و مسائل روز تئاتر جهان را با دقت دنبال میکرد. شیوه و نوع کار او کاملاً ویژگیهای منحصر به خودش را داشت.
من و آتیلا پسیانی بعدها تا حدی این سبک کاری را ادامه دادیم. همچنین در نمایش «غارت» در کنار آتیلا پسیانی، میترا قمصری و شاهرخ غیاثی با آشور پانیبال همکاری کردم و تجربه موفق و ارزشمندی برایم رقم خورد.
در خبرها آمده بود که شاهرخ غیاثی، بازیگر موفق دهه هفتاد سینما که با شما همدوره بود، سر صحنه فیلم «فصل پنجم» خودکشی کرده است. آیا این موضوع صحت دارد؟
من سر صحنه این فیلم در کنار او بودم. وقتی شنیدم از گاری سقوط کرده، خودم را به بالینش رساندم. این اتفاق، خودکشی نبود و مرگ او بر اثر یک حادثه رخ داد. گاری به دلیل سرعت زیاد و عدم کنترل سقوط کرد و همین حادثه باعث مرگ شاهرخ غیاثی شد. شاهرخ، با وجود شخصیت درونگرا و کمحرفی که داشت، زندگی را دوست داشت و چنین برداشتی درباره او درست نیست.
یکی از هنرمندان مهجور تاریخ تئاتر، عباس نعلبندیان بود که در کارگاه نمایش حضور مؤثری داشت. آیا از او خاطرهای دارید؟
ارتباط چندانی با نعلبندیان نداشتم، چون او نویسنده بود و مسیر کاریاش با ما تفاوت داشت. البته در ساعتهای بیکاری گاهی با هم شطرنج بازی میکردیم. به نظر من، آثار نعلبندیان از زمانه خودش بسیار جلوتر بود و نگاه و شیوه نوشتارش ویژگیهای متفاوتی داشت که هنوز هم قابل توجه است.
در چه مقطعی رفتید سراغ گریم؟
در کارگاه نمایش، دورهای آموزش گریم را زیر نظر یکی از هنرمندان خارجی گذراندم و بهتدریج این مهارت را یاد گرفتم. پس از آن، کموبیش گریم بیشتر نمایشهای گروه را انجام میدادم.
بعد از تعطیلی کارگاه نمایش، پس از پیروزی انقلاب چه کردید؟
کارگاه نمایش چند ماهی پس از انقلاب نیز فعال بود، اما بعد تعطیل شد. پس از آن، همراه با تعدادی از بچهها به تئاتر شهر رفتیم و با سیاوش طهمورث و اسماعیل خلج در چند نمایش همکاری کردیم.
فیلم «ماموریت» اولین تجربه سینمایی شما بود؟
پیش از آن، در کاری از رضا ژیان با نام «داستان سنجاقها» بازی کرده بودم. در تلویزیون هم با مجموعه «مثلآباد» حضور داشتم. بنابراین «ماموریت» نخستین تجربه سینمایی من نبود، اما یکی از نخستین حضورهای جدی من در سینما به شمار میآمد.
بعد از حضور موفق شما و اکبر عبدی بهعنوان یک زوج در «ماموریت»، این همکاری بعدها در چند فیلم دیگر هم ادامه پیدا کرد…
در دورهای، در تعداد زیادی فیلم با اکبر عبدی همبازی بودیم و میان ما هماهنگی خوبی شکل گرفته بود؛ ضمن اینکه مخاطبان هم از این همکاری استقبال میکردند. البته پیش از «ماموریت» نیز در تئاتر «سبزهدوست بچهها» به کارگردانی رضا ژیان با عبدی همکاری کرده بودم. این همکاری بعدها در مجموعههای «مثلآباد» و «محله بهداشت» نیز ادامه پیدا کرد.
اما «دستفروش» در کارنامه بازیگریتان یک نقطه عطف مهم بود…
پیش از حضور در «دستفروش»، شناخت و اطلاع چندانی از سبک کاری محسن مخملباف نداشتم.
فیلمهایش را ندیده بودید؟
نه، فیلمهای زیادی از او ندیده بودم. حتی خیلیها به من گفتند که مخملباف آدمی رادیکال و تندرو است و بهتر است با او کار نکنی، چون ممکن است دچار چالش شوی. اما من این توصیهها را نپذیرفتم و وقتی فیلمنامه را خواندم، از آن خوشم آمد.
مخملباف فیلمنامه «دستفروش» را بر اساس داستانی از آلبرتو موراویا نوشته بود. فیلمنامهای خوب و درست نوشتهشده بود و همین موضوع باعث شد برای حضور در این فیلم ترغیب شوم.
آیا خود مخملباف پیشنهاد بازی در «دستفروش» را به شما داد؟
در دفتر عبدالله اسکندری مشغول کار گریم بودم که روزی اسکندری به من گفت مخملباف برای بازی در فیلم «دستفروش» از تو دعوت به همکاری کرده است. گفتم او را نمیشناسم و اطلاعات زیادی دربارهاش ندارم. اسکندری توضیحاتی درباره او و کارش داد. سپس متن فیلمنامه برایم ارسال شد و پس از خواندن آن، پذیرفتم که در این فیلم بازی کنم.
آیا پیشبینی میکردید «دستفروش» فیلم موفقی بشود؟
وقتی فیلمنامه خوب باشد، بهطور حتم فیلم هم اثر بدی از کار درنمیآید و دستکم میتواند به اثری متوسط و قابل قبول تبدیل شود. در مورد «دستفروش» هم از همان ابتدا به دلیل فیلمنامهای که داشت، به موفقیت و تأثیرگذاری آن امیدوار بودم.
نحوه کارش با بازیگران چگونه بود؟
بسیار مسلط بود و در طول کار ارتباط و رابطه خوبی با بازیگران داشت. فضای همکاری بهگونهای بود که بازیگران میتوانستند با آرامش و تمرکز، نقش خود را ارائه دهند.
اما این همکاری در فیلمهای دیگر مخملباف تکرار نشد؟
حتماً نقش مناسبی برای ادامه این همکاری وجود نداشته است؛ اگر شرایط و نقش مناسبی پیش میآمد، شاید همکاری دوباره شکل میگرفت.
در فیلم تأثیرگذار و موفق «آواز تهران» در کنار پورعرب و امکانیان، بهعنوان بازیگر نقش مکمل حضور خوبی داشتید. به چه دلیل مانند اکبر عبدی نقش اول در سینما بازی نکردید؟
برخی بازیگران برای ایفای نقشهای اول ساخته نشدهاند و این موضوع فقط مختص من نیست. بسیاری از بازیگران بزرگ در ایران نیز چنین ویژگیای دارند. گاهی یک بازیگر در نقشهای مکمل میتواند تأثیر بیشتری بگذارد و حضورش در ذهن مخاطب ماندگارتر شود.
چه کسانی ؟
مثلا سعید خان پور صمیمی که یکی از بزرگان سینما و تئاتر است کمتر در سینما نقش اول بازی کرده است.

در تلویزیون با ایفای نقش شیطان در سریال پرمخاطب «او یک فرشته بود» معروف شدید…
پیش از این سریال، دستکم در چهل مجموعه تلویزیونی بازی کرده بودم و بیشتر من را در قالب نقشهای طنز میشناختند. اما در «او یک فرشته بود» در موقعیتی کاملاً متفاوت قرار گرفتم و این بار مخاطب با یک وجه دیگر از بازی من ارتباط برقرار کرد.
بیشتر در قالب نقشهای منفی و خاکستری بازی کردهاید…
نقشهای مثبت هم زیاد بازی کردهام. اما میتوان گفت اوج نقشهای منفی که ایفا کردم، به سریال «او یک فرشته بود» برمیگردد؛ نقشی متفاوت که بیشتر از دیگر تجربههایم در این زمینه مورد توجه قرار گرفت.
در سالهای اخیر با بزرگانی مثل سیروس ابراهیمزاده در نمایش «مونوپولی برای سرنوشت» همکاری داشتید…
با سیروس ابراهیمزاده آشنایی پنجاهساله دارم و وقتی پیشنهاد همکاری در این نمایش مطرح شد، با کمال میل آن را پذیرفتم. همکاری با هنرمندی مانند او برای من تجربه ارزشمندی بود.
«شهرک» یکی از آخرین حضورهای شما در سینما است…
فیلمنامه «شهرک» بسیار جذاب و جلبتوجهکننده نوشته شده و شکل، فرم و نوع روایت آن در سینمای ایران، نو و خلاقانه است. مسئله مهم دیگر، همکاری من با علی حضرتی در فیلم «سازهای ناکوک» بود. به تفکرات، نوع نگاه او به سینما و نحوه برخوردش با عوامل علاقه داشتم و امیدوارم این همکاری تجربهای مؤثر و ارزشمند بوده باشد.
«شهرک» از نظر محتوا و ساختار، فیلمی متفاوت در سینمای ایران است. این فیلم اثر مبهمی نیست؛ شاید ریشه برخی برداشتهای مبهم از آن، در بلاتکلیفی و سرگردانیای باشد که همه ما ممکن است در زندگی شخصی یا حرفهای خود با آن مواجه شویم. رسیدن و نرسیدن در این فیلم معنای متفاوتی پیدا میکند.
«شهرک» جهانی را به تصویر میکشد که کمتر در سینما به آن پرداخته شده است؛ تردیدهای انسانها در زندگی، واقعی بودن یا نبودن اتفاقات و سرگردانی آدمها، از موضوعاتی است که فیلم بر آنها تأکید دارد.
این فیلم درباره سینما و دنیاها و فضاهای پیرامون آن است؛ درباره شکل استثماری که گاهی در ذات این حرفه وجود دارد و چگونه علاقهمندان و عوامل سینما را تحت تأثیر قرار میدهد. شما بهعنوان بازیگر، گاهی مجبورید برای رسیدن به ثبات و موفقیت در این حرفه، بسیاری از چیزها را قربانی کنید.
خود واقعی کمرنگ میشود…
بله، کمرنگ میشود. ضمن اینکه در این مسیر، آدم به خیلی از خواستههایش هم نمیرسد. بسیاری از بچههایی که در سینما کار میکنند، زندگی چندان باثباتی ندارند و تنها دلخوشیشان همین سینما است. در حالی که شاید با انتخاب مسیرهای دیگری میتوانستند زندگی آرامتر و حتی از نظر مالی موفقتری داشته باشند.
سینما شغل بسیار سختی است؛ کاری که گاهی باید در گرمای تابستان یا سرمای زمستان، در کوه، بیابان و جنگل انجام شود. کسی که در سینما فعالیت میکند، معمولاً نمیتواند زندگی کاملاً منظم و مطابق با یک روال عادی داشته باشد، چون این حرفه تمام وقت و انرژی او را درگیر خود میکند.
این مسئله آیا سینما را تبدیل به یک پدیده جذاب نکرده است؟ برخلاف سایر مشاغل که همهچیز در آنها روتین و از قبل قابل پیشبینی است، در سینما اصلاً نمیشود قطعیتی داشت؟
سینما ذاتی متلاطم دارد. گاهی خیال میکنید به انتهای مسیر رسیدهاید و همهچیز را شناختهاید، اما ناگهان اتفاق دیگری رخ میدهد و شما را به سمت تجربه و مسیر تازهای میبرد. هر کسی که ادعا کند میداند در سینما چه خبر است، در واقع خودش را گول میزند.
سینما همواره نوعی برزخ و سردرگمی ایجاد میکند؛ فضایی میان دانستن و ندانستن، میان رسیدن و نرسیدن که شاید یکی از جذابیتهای اصلی این حرفه هم همین باشد.
به نظرتان نقش فرهاد در «شهرک» چه خصوصیات بارزی دارد؟
فرهاد حالتی گیج و سرگشته دارد و نمیداند باید با این جنس آدمها چگونه برخورد کند. به نظرم او اساساً انسانی سرگردان است و مانند یک کودک، همیشه سنجیده و درست رفتار نمیکند. همین ویژگیها باعث شده شخصیت او پیچیدگیها و تناقضهای خاص خودش را داشته باشد.
در پروسه تمرینات چه نکاتی را به نقشتان اضافه کردید؟
این نقش، شخصیت جذابی بود که با دیگر شخصیتهای فیلم تفاوت داشت. شخصیتهای «شهرک» هرکدام مسیر و روند مشخصی را از ابتدا تا انتهای فیلم دنبال میکنند، اما این شخصیت چون از جنس سینما نیست، رفتار و نگاه متفاوتی دارد.
فرهنگ، منش و شغل او باعث شده از دیگران متمایز باشد. او از سر اتفاق وارد این فضا میشود و به نوعی با آدمهای آنجا در تضاد قرار میگیرد و همراه جریان آنها نمیشود. اگر احساس کند به غرورش لطمهای وارد شده، واکنش نشان میدهد، عصبانی میشود و حتی طغیان میکند.
این روزها مشغول به چه کاری هستید؟
این روزها بیشتر سفر میکنم و تلاش دارم از وقتم به شکل درستی استفاده کنم. در حال حاضر هم در شمال کشور هستم. اگر پیشنهاد بازی داشته باشم و نقش و کار مناسب باشد، با علاقه آن را میپذیرم.






