روزنامه صبا

روزنامه صبا

شنبه‌های چالشی روزنامه صبا؛ تریبونی آزاد برای اهالی فرهنگ و هنر

آیا شبکه نمایش خانگی در دام تکرار افتاده است؟


آیا پلتفرم‌ها تنها در حال بازتاب بخشی از واقعیت‌های اجتماعی هستند یا برای جذب مخاطب بیشتر، به بازتولید و برجسته‌سازی این الگوها روی آورده‌اند؟

سمیرا جعفری- وقتی خیانت، رابطه موازی و عشق ممنوعه به فرمول تکرارشونده بسیاری از سریال‌های شبکه نمایش خانگی تبدیل می‌شود، این سؤال جدی‌تر از همیشه مطرح است؛ آیا پلتفرم‌ها تنها در حال بازتاب بخشی از واقعیت‌های اجتماعی هستند یا برای جذب مخاطب بیشتر، به بازتولید و برجسته‌سازی این الگوها روی آورده‌اند؟

در سال‌های اخیر، بخش قابل توجهی از سریال‌های تولیدشده در شبکه نمایش خانگی، قصه‌های خود را حول روابط خارج از چارچوب خانواده، مثلث‌های عاطفی، خیانت و کشمکش‌های عاشقانه بنا کرده‌اند؛ موضوعاتی که از یک سو به اعتقاد برخی، بخشی جدایی‌ناپذیر از درام و روایت زندگی انسان‌هاست و از سوی دیگر، نگرانی‌هایی درباره تکرار، عادی‌سازی و تأثیر این الگوها بر مخاطب ایجاد کرده است.

در این میان، سازمان تنظیم مقررات رسانه‌های صوت و تصویر فراگیر (ساترا) که مسئولیت نظارت و صدور مجوز این آثار را بر عهده دارد، با وجود پیگیری‌ها حاضر به ارائه توضیح درباره معیارهای نظارت بر این حجم از مضامین مشابه در سریال‌های شبکه خانگی نشد.

در گزارش شنبه‌های چالشی این هفته روزنامه صبا، رضا مقصودی، فیلمنامه‌نویس و کارگردان، کیوان کثیریان، منتقد سینما، و مهرداد ناظری، جامعه‌شناس، از سه زاویه متفاوت به این پرسش نگاه کرده‌اند؛ آیا مسئله، خود پرداختن به خیانت و روابط پیچیده انسانی است یا شیوه‌ای که این مضامین در چرخه تولید سریال‌ها به الگوهای تکرارشونده تبدیل شده‌اند؟

کیوان کثیریان، منتقد سینما: مخاطب را به سریال‌های بد عادت داده‌ایم

کیوان کثیریان، منتقد سینما، معتقد است برای بررسی وضعیت امروز سریال‌های شبکه نمایش خانگی، قبل  از پرداخت به مضمون باید به سازوکار تولید آن‌ها نگاه کرد. از نگاه او، سریال‌سازی امروز به صنعتی پرمخاطب و سودآور تبدیل شده که بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر ملاحظات اقتصادی قرار دارد؛ ملاحظاتی که به گفته او، گاهی کیفیت فیلمنامه و استانداردهای تولید را به حاشیه می‌برد. کثیریان در گفت‌وگو با روزنامه صبا، از تأثیر این روند بر کیفیت آثار، کاهش حق انتخاب مخاطب و شکل‌گیری چرخه‌ای می‌گوید که در آن، تکرار فرمول‌های مشابه، هم به تولیدکننده سود می‌رساند و هم به‌تدریج سطح انتظار مخاطب را تغییر می‌دهد.

کثیریان افزود: سریال‌سازی یک صنعت است؛ آن هم صنعتی که مخاطبان بسیار گسترده‌ای دارد. به هر حال، به دلیل شیوه عرضه، مخاطب سریال‌ها از سینما بیشتر است. سریال‌ها وارد تلویزیون‌ها و خانه‌های مردم می‌شوند و طبیعی است که مخاطبان بسیار بیشتری داشته باشند. بنابراین، با یک صنعت بسیار گسترده روبه‌رو هستیم. در ایران هم، به دلایل مختلف، از جمله رکود و تعطیلی سینما، دست‌کم در چند سال گذشته، سریال‌سازی رشد قابل توجهی کرده است.

وی بیان کرد: آنچه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، کیفیت و فیلمنامه است؛ یعنی کیفیت ساخت و کیفیت متن. عملاً بی‌رقیب بودن فضای سریال‌سازی و اینکه در نهایت فقط چند پلتفرم در کنار هم فعالیت می‌کنند و رقابت محدودی با یکدیگر دارند، باعث شده وضعیت به همین شکل ادامه پیدا کند. اگر جمعیت ایران و میزان تقاضای موجود را در نظر بگیریم، چهار یا پنج پلتفرم واقعاً عدد زیادی نیست. مخاطب می‌تواند تقریباً همه تولیدات آن‌ها را دنبال کند و به همین دلیل، حق انتخاب چندان گسترده‌ای ندارد.

این منتقد سینما اذعان کرد: اگر مخاطب حق انتخاب گسترده‌ای داشته باشد، طبیعتاً اثر باکیفیت‌تر را انتخاب می‌کند.اما بعضی از این سریال‌ها به‌وضوح «بزن‌دررویی» ساخته شده‌اند. کاملاً مشخص است که فیلمنامه بررسی دقیق و حرفه‌ای نشده و به نظر می‌رسد صرفاً یک طرح اولیه خریداری شده و بعد گفته‌اند: «برو بساز». چند بازیگر شناخته‌شده هم در پروژه حضور دارند تا شاید بتوانند مخاطب را جذب کنند و در نهایت، تعدادی از مردم هم سریال را می‌بینند. از بیرون هم این‌طور به نظر می‌رسد که پلتفرم‌ها نه‌تنها ضرر نمی‌کنند، بلکه حتی سود هم می‌برند.

وی ادامه داد: وقتی می‌توان با هزینه کمتر، از فیلمنامه‌نویس ضعیف‌تر و فیلمساز متوسط استفاده کرد و تقریباً همان درآمد را به دست آورد، دیگر چه دلیلی وجود دارد که هزینه بیشتری برای یک فیلمنامه قوی یا یک فیلمساز حرفه‌ای پرداخت شود؟ همین مسئله باعث شده بسیاری از پلتفرم‌ها با فیلمسازان متوسط و فیلمنامه‌های ضعیف کار کنند. نتیجه هم همان چیزی است که امروز می‌بینیم؛ سریالی که به پایان می‌رسد، مخاطب حتی اسمش را هم فراموش می‌کند، چه برسد به اینکه داستان، شخصیت‌ها یا اتفاقاتش در ذهنش باقی بماند.

کثیریان اظهار کرد: به طور کلی، میانگین کیفیت سریال‌های شبکه نمایش خانگی، به نظر من، پایین‌تر از حد متوسط است. از طرف دیگر، مخاطب هم خوراک مناسب و باکیفیتی در اختیار ندارد. بسیاری از مردم از تلویزیون فاصله گرفته‌اند و مخاطبان تلویزیون به‌شدت کاهش یافته است. در نتیجه، تنها جایی که برای سرگرمی باقی مانده، همین پلتفرم‌ها هستند؛ به‌ویژه اینکه ما اساساً تلویزیون خصوصی هم نداریم. به همین دلیل، پلتفرم‌ها تا حدی جای خالی تلویزیون خصوصی را پر کرده‌اند. وقتی مخاطب از تلویزیون بریده و جایگزین دیگری هم ندارد، یا باید به سراغ سریال‌های ترکی برود یا همین سریال‌های شبکه نمایش خانگی را دنبال کند. به نظر من، هر دو از نظر کیفی مشکل دارند و در نهایت سطح توقع مخاطب را پایین می‌آورند. در مورد شباهت محتوای سریال‌ها هم، اگر شما از منظر مضمونی به آن نگاه می‌کنید، بحث دیگری است؛ اما من فارغ از مضمون، معتقدم از نظر کیفیت نیز این آثار بسیار به یکدیگر شبیه هستند. ولی اینکه گفته می‌شود سلیقه مخاطب پایین آمده، به نظر من باید از زاویه دیگری هم به آن نگاه کرد. آیا واقعاً مخاطب چنین سلیقه‌ای دارد یا ما با تلاش برای تغییر سطح سلیقه مخاطب روبه‌رو هستیم؟ واقعیت این است که مخاطب امروز تا حد زیادی مجبور است. او قبلاً  آثاری مانند «شهرزاد» و «خاتون»و… می‌دید؛ اما امروز چه چیزی می‌بیند؟

وی افزود: دلیلش این است که دست مخاطب بسته است و حق انتخاب چندانی ندارد. هر پلتفرمی را باز کنید، یک یا دو سریال ضعیف با موضمون تکراری در حال پخش است. در چنین شرایطی، اگر سریالی فقط کمی به سطح متوسط نزدیک شود، همه ذوق‌زده می‌شوند و می‌گویند: «وای، چه سریالی آمده است!»، گاهی فقط به این دلیل که یک سریال چند صحنه خوب، بخشی از داستان قابل قبول یا دو بازی خوب دارد، همه تصور می‌کنند با یک اثر درخشان روبه‌رو هستند. در حالی که اگر همین سریال را کنار آثار شاخصی که در سال‌های گذشته ساخته شده‌اند قرار بدهید، اصلاً به چشم نمی‌آید.

کثیریان در ادامه گفت: همین تکرار الگوی روایی باعث می‌شود سلیقه مخاطب به‌تدریج پایین بیاید. مخاطب وقتش را با یکی از همین‌ها می‌گذراند اگر نشد، یکی دیگر را می‌بیند.  نتیجه این می‌شود که کم‌کم به دیدن سریال‌های ضعیف عادت می‌کند. از آن طرف، تهیه‌کننده و پلتفرم هم به این نتیجه می‌رسند که مخاطب با همین کیفیت و مضمون راضی است. در نتیجه، یک الگوی تکرارشونده شکل می‌گیرد؛ الگویی که مدام خودش را بازتولید می‌کند.

پلتفرم هم وقتی مخاطب با همین کیفیت راضی است، چرا باید برای فیلمنامه بهتر، فیلمساز حرفه‌ای‌تر و تولید طولانی‌تر هزینه بیشتری پرداخت کند؟ در حالی که می‌شود با یک تولید سریع، یک فیلمنامه‌نویس متوسط یا حتی ضعیف و یک کارگردان متوسط، همان درآمد را به دست آورد.

وی اذعان داشت: اگر امروز دو سریال واقعاً خوب در میان این آثار قرار بگیرد، بخش زیادی از مخاطبان دیگر سراغ آن سریال‌های ضعیف نمی‌روند. اما چون چنین گزینه‌ای وجود ندارد، وضعیت همین‌گونه ادامه پیدا می‌کند.

منتقد سینما افزود: نگاه پلتفرم‌ها بیش از هر چیز اقتصادی است. حتی فیلمسازان خوب هم در این چرخه گرفتار می‌شوند. به نظر من، این مسئله الزاماً به توانایی فیلمساز برنمی‌گردد. بسیاری از فیلمسازان خوب، تحت تأثیر شرایط تولید و خواسته‌های پلتفرم قرار می‌گیرند. پلتفرم از آن‌ها نوع خاصی از تولید را می‌خواهد و طبیعی است که فیلمساز هم با خودش فکر می‌کند: «چرا باید برای ساخت یک شاهکار، وقت، انرژی و خلاقیت بیشتری صرف کند، وقتی همان چیزی که از او خواسته‌اند، کفایت می‌کند؟ در نتیجه، او هم ترجیح می‌دهد با حداقل انرژی کار را پیش ببرد.

وی توضیح داد: زمانی تلویزیون شرایط متفاوتی داشت. ممکن بود برای تولید یک اثر زمان بیشتری صرف شود و حتی اگر پروژه طول می‌کشید، باز هم بودجه آن تأمین می‌شد؛ چون منابع مالی از محل بودجه عمومی بود. اما در فضای پلتفرم‌ها ماجرا کاملاً فرق کرده است. اینجا منطق اقتصادی حاکم است؛ یعنی سریع بساز، سریع منتشر کن و سریع سرمایه را برگردان. پلتفرم نمی‌خواهد پولش برای مدت طولانی درگیر تولید بماند. در این فضا، انتخاب بازیگر هم بر اساس همین منطق انجام می‌شود. بیش از آنکه کیفیت بازی اهمیت داشته باشد، نام بازیگر اهمیت دارد. پلتفرم تصمیم می گیرد بازیگر معروف را بیاورد؛ حتی اگر کیفیت بازی‌اش چندان مهم نباشد، چون اسم او مخاطب جذب می‌کند. برای همین اگر بخواهید چند بازیگر جوان، مستعد و ناشناخته را وارد یک سریال کنید، معمولاً با مقاومت روبه‌رو می‌شوید. به همین دلیل، مدام همان بازیگران شناخته‌شده در سریال‌های مختلف تکرار می‌شوند و این چرخه همچنان ادامه پیدا می‌کند.

مهرداد ناظری، جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه: از ارزش‌های اخلاقی تا استانداردهای کاذب

مهرداد ناظری، جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه, معتقد است برای تحلیل الگوهای تکرارشونده در سریال‌های شبکه نمایش خانگی، نمی‌توان تنها به ساختار قصه و انتخاب سوژه‌ها نگاه کرد، بلکه باید این آثار را در نسبت با تغییرات اجتماعی، سبک‌های جدید زندگی و دگرگونی روابط انسانی بررسی کرد. او در گفت‌وگو با روزنامه صبا، از تأثیر تحولات خانواده ایرانی، تغییر هویت‌ها و شکل‌گیری نیازهای جدید در جامعه سخن می‌گوید و معتقد است پلتفرم‌ها با برجسته‌سازی برخی الگوهای زندگی، مصرف و روابط عاطفی، بخشی از واقعیت اجتماعی را بازنمایی می‌کنند؛ اما گاهی با آگراندیسمان این واقعیت‌ها، تصویری اغراق‌شده از موفقیت، خوشبختی و سبک زندگی ارائه می‌دهند.

وی در ادامه گفت: در وهله اول، هر فیلم‌سازی بیش از هر چیز به جذب مخاطب، درآمدزایی و در واقع کسب سود فکر می‌کند. ساختاری مانند تلویزیون ملی اصولاً تلاش می‌کند سریال را برای توده مردم بسازد؛ یعنی میانگین سلیقه توده مردم را در نظر می‌گیرد، به همین دلیل، آثار تلویزیون معمولاً عامه‌پسندتر و ساده‌تر ساخته می‌شوند. اما در برخی پلتفرم‌ها تا حد زیادی مخاطب را دسته‌بندی می‌کنند و سعی دارند گروه‌های خاص‌تری را جذب کنند. به نظر من، بسیاری از سریال‌هایی که ساخته می‌شوند، مثلاً می‌خواهند نسل «زد» یا دهه‌هشتادی‌ها را جذب کنند، یا بیشتر به دنبال مخاطبان دهه‌ نودی هستند. از سوی دیگر، جامعه ما به سمت جامعه‌ای زن‌محور پیش می‌رود و شاید هدف پلتفرم‌ها این باشد که زنان شهری را، که دسترسی بیشتری به این شبکه‌ها دارند، جذب کنند؛ چراکه این موضوع هم بر بافت ذهنی زنان اثر می‌گذارد و هم می‌تواند در کسب درآمد مؤثر باشد. همچنین اگر به موضوع آثار شبکه خانگی  نگاه کنید، بیشتر با سوژه‌های طبقه متوسط رو به بالا روبه‌رو هستیم. مدل زندگی، نوع محاوره، تفریحات، خودروهایی که شخصیت‌ها سوار می‌شوند، همه متعلق به طبقه متوسط رو به بالا و حتی طبقه فرادست است. در واقع، بیشتر همین طیف اجتماعی به نمایش گذاشته می‌شود…

مهرداد ناظری افزود: طبیعتاً باید بپذیریم که خانواده در ایران در حال تغییر، تحول و دگردیسی شدیدی است. شاید امروز دیگر نتوان خانواده ایرانی را با همان تعاریف سنتی موجود در کتاب‌های کلاسیک جامعه‌شناسی خانواده تعریف کرد و ناچار باشیم تعریف‌های جدیدتری از خانواده ارائه دهیم؛ زیرا سبک زندگی خانواده‌ها، به‌ویژه در شهرهای بزرگی مانند تهران، به‌سرعت در حال تغییر است.

وی اظهار کرد: بر اساس همین نیازها و ضرورت‌ها، خانواده‌های متنوعی در حال شکل‌گیری هستند. تصور من این است که پلتفرم‌ها هم به این واقعیت‌های اجتماعی و سبک‌های جدید زندگی توجه می‌کنند؛ زیرا هم جذاب هستند و هم می‌توانند برای مخاطب هدفشان کارکرد داشته باشند. جالب اینجاست که حتی طبقات فرودست هم اگر به این آثار دسترسی داشته باشند، معمولاً بدشان نمی‌آید این نوع سریال‌ها را تماشا کنند؛ اما سوژه‌ها همچنان متعلق به طبقه متوسط رو به بالاست.

عضو هیئت علمی دانشگاه عنوان کرد: اگر فیلم‌ها و سریال‌های پیش از انقلاب را به یاد بیاورید، بیشتر بر زندگی طبقات پایین جامعه تمرکز داشتند و مفاهیمی مانند انصاف، عدالت، راستگویی و نادرستی دروغ را برجسته می‌کردند. اما امروز، حتی وقتی همین طبقه هم نمایش داده می‌شود، در واقع نسخه‌ای ایده‌آل‌شده از آن را می‌بینیم. زندگی‌هایی به تصویر کشیده می‌شود که در آن‌ها چیزی را من «استانداردهای کاذب» می‌نامم؛ از مبلمان بسیار لوکس گرفته تا خودروهای گران‌قیمت، مصرف مداوم سیگار و… .

این جامعه‌شناس ادامه داد: در مجموع، به نظر من سریال‌های امروز از یک سو پارادوکس‌ها و مسائل موجود در جامعه را نشان می‌دهند و از سوی دیگر، آن‌ها را به‌طور کامل بازنمایی نمی‌کنند. به نظرم اینجا نوعی تناقض وجود دارد. از یک طرف، بخشی از واقعیت اجتماعی را به تصویر می‌کشند، اما از طرف دیگر همان واقعیت را برای جذب بیشتر مخاطب بزرگ نمایی می‌کنند؛ یعنی نوعی ایده‌آل‌سازی انجام می‌دهند. برای مثال، اگر خیانت در جامعه وجود دارد، آن‌ها بخشی از این واقعیت را انتخاب می‌کنند، اما همان بخش را به شکلی آگراندیسمان‌شده و با مدلی خاص به تصویر می‌کشند که می‌تواند اثرات خاص خود را بر جامعه بگذارد.

مهرداد ناظری، اذعان کرد: امروز اگر در خیابان با مردم عادی صحبت کنید، می‌بینید که بخشی از گفت‌وگوهای روزمره آن‌ها درباره همین سریال‌هاست. افراد با یکدیگر درباره شخصیت‌ها و اتفاقات داستان بحث و تحلیل می‌کنند؛ مثلاً می‌گویند فلان شخصیت چنین کاری انجام داده، به نظر تو درست بوده یا نه؟ دیگری مخالفت می‌کند و درباره آن بحث شکل می‌گیرد. این نشان می‌دهد که سریال‌ها وارد زیست روزمره مردم شده‌اند.

وی بیان کرد: اگر به جامعه سنتی نگاه کنیم، خانواده پاسخ‌گوی نیازهای مختلفی بود؛ از جمله نیاز به امنیت، نیاز عاطفی، نیازهای جنسی و مهم‌تر از همه، ثبات. یعنی دوام و پایداری خانواده یک ارزش اساسی محسوب می‌شد. اما در دنیای جدید، نیاز دیگری در انسان شکل گرفته که می‌توان آن را «نیاز به شور و کشف» نامید. روابط موازی که در بسیاری از این سریال‌ها به تصویر کشیده می‌شود، در واقع تلاش می‌کند بگوید بخشی از نیازهای انسان، که به هیجان، کشف و تجربه‌های تازه مربوط است و شاید در خانواده نادیده گرفته شده، از طریق رابطه‌ای متفاوت پاسخ داده می‌شود.

عضو هیئت علمی دانشگاه افزود: اگر از منظر نشانه‌شناسی به این سریال‌ها نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که آن‌ها دقیقاً در حال بازسازی همین مفهوم هستند و سعی می‌کنند آن را با جذابیت بیشتری به مخاطب نشان دهند. نکته مهم این است که روایت این روابط نیز تغییر کرده است. در گذشته، اگر رابطه موازی در فیلم یا سریالی به تصویر کشیده می‌شد، در پایان مخاطب به این نتیجه می‌رسید که چنین رابطه‌ای نادرست است. اما امروز روایت متفاوت شده است. اکنون گفته می‌شود که رابطه موازی قرار نیست جایگزین همسر شود، بلکه قرار است کمبودهای عاطفی یا نیازهای دیگری را که در ساختار خشک و غیرمنعطف خانواده پاسخ داده نشده‌اند، جبران کند. بنابراین، سریال‌ها در حال نمایش نوع جدیدی از روابط هستند؛ روابطی که در آن ریسک، تلاش و پیچیدگی وجود دارد، اما در نهایت به عنوان بخشی از واقعیت زندگی امروز نشان داده می‌شود.

ناظری، اظهار کرد: اگر گذشته را با امروز مقایسه کنیم، می‌بینیم که زمانی دسترسی به چنین روابطی بسیار محدود بود. شاید تنها می‌گفتند فلان شخص دو همسر دارد، اما امروز شکل این روابط تغییر کرده است. دیگر الزاماً موضوع ازدواج مطرح نیست، بلکه افراد وارد روابط دیگری می‌شوند. البته این مسئله فقط مختص مردان نیست؛ امروز روابط موازی برای زنان نیز در جامعه وجود دارد و به همین دلیل با پدیده‌ای دوطرفه روبه‌رو هستیم.

وی گفت: به نظر من، برخی پلتفرم‌ها با نمایش این فیلم‌ها و سریال‌ها، هزینه شناخت و فهم روابط موازی را برای مخاطب کاهش می‌دهند. مخاطب می‌تواند با هزینه کمتری این روابط را ببیند و حتی درباره آن‌ها چیزهای مختلفی یاد بگیرد؛ از جمله اینکه چگونه ممکن است فرد وارد چنین رابطه‌ای شود. از سوی دیگر، پلتفرم‌ها نیز مدام این پیام را منتقل می‌کنند که چنین روابطی در جامعه وجود دارد. در نتیجه، این روابط به‌تدریج عادی‌سازی یا به تعبیر دقیق‌تر، هنجارسازی می‌شوند. در عین حال، این آثار نشان می‌دهند که سازوکار ورود به این روابط عمدتاً متعلق به طبقه متوسط رو به بالاست؛ یعنی شخصیت‌هایی که از نظر اقتصادی و اجتماعی شرایط متفاوتی دارند. یک فرد عادی معمولاً امکان دسترسی به چنین موقعیت‌هایی را ندارد. چیزی که امروز در سریال «بدنام» می بینیم.

مهرداد ناظری، افزود: اگر بخواهم کمی علمی‌تر و تحلیلی‌تر به موضوع نگاه کنم، باید بگویم که سریال‌های امروز، چون هدف اصلی‌شان کسب سود است، ناچارند بیش از هر چیز بر جذابیت بصری و کشش روایی تکیه کنند؛ به گونه‌ای که مخاطب با اشتیاق منتظر قسمت بعدی بماند. اما از نگاه من، این روند در نهایت به نوعی تبدیل انسان به «کالای مصرفی» منجر می‌شود. در این سریال‌ها مدام این پیام تکرار می‌شود که «داشتن» از «بودن» مهم‌تر است. در واقع، در این سریال‌ها مدام می‌بینیم که انسان به یک مصرف‌کننده دائمی تبدیل می‌شود؛ مصرف‌کننده‌ای که حتی در روابط عاطفی خود نیز باید دائماً به دنبال ارتقا باشد. پیامی که این آثار منتقل می‌کنند این است که اگر می‌خواهی با زمانه همراه باشی، حتی روابط عاطفی‌ات را هم باید به‌روز کنی. دیگر نمی‌شود با همان الگوهای بیست یا سی سال پیش زندگی کرد؛ چون همه چیز تغییر کرده، نگاه‌ها عوض شده و برای پاسخ دادن به این نیازهای جدید باید به دنبال «کالاهای جدید» بود؛ کالاهایی که در اینجا، در قالب روابط موازی تعریف می‌شوند.

رضا مقصودی، فیلمنامه‌نویس و کارگردان: مرز میان نمایش عشق و ورود به وادی وقاحت

رضا مقصودی، فیلمنامه‌نویس و کارگردان که این روزها فیلم «خواب‌نما» را روی پرده سینما دارد، سال‌هاست از زاویه فیلمنامه به نسبت میان قصه، مخاطب و واقعیت‌های اجتماعی نگاه می‌کند. او معتقد است پرداختن به موضوعاتی مانند عشق، خیانت و روابط پیچیده انسانی، ذاتاً مسئله‌ای منفی نیست؛ چرا که این مضامین همواره بخشی از ادبیات و سینما بوده‌اند. مقصودی در گفت‌وگو با ما تأکید می‌کند مسئله اصلی، نه انتخاب سوژه، بلکه شیوه پرداخت آن است؛ اینکه اثر چگونه می‌تواند به مسائل اجتماعی بپردازد، بدون آنکه به ورطه سطحی‌نگری یا نمایش بی‌پرده و غیرضروری بیفتد.

وی گفت: اگر قرار باشد قصه‌پردازی کنیم، باید به مسائلی چون خیانت و عشق های ممنوعه هم  توجه داشته باشیم. چه بسا ادبیات تاریخی خودمان، در بخش‌های مختلف، پر از چنین موضوعاتی است. در ادبیات جهان هم همین‌طور است. این موضوعات ابزار قصه‌پردازی هستند. نمی‌شود همه این‌ها را کنار بگذاریم؛ چون به نظر من، در این صورت دیگر قصه‌ای باقی نمی‌ماند..

کارگردان سینما افزود: من شخصاً در آثارم به این موضوعات می‌پردازم، اما مراقبت می‌کنم که چگونه به آن‌ها نزدیک شوم. در کار قبلی خودم، «خجالت نکش»، ماجرایی داشتیم که خانم و آقا به هم علاقه‌مند می‌شوند. ما این علاقه را این طور نشان دادیم؛ که دو نفر قرار می‌گذارند، با هم قدم می‌زنند، در باغ یا کوچه با هم صحبت می‌کنند و حرف‌های عاشقانه می‌زنند. پس به نظر من، چنین صحنه‌هایی را می‌توان نشان داد ولی باید حدود اخلاقی را رعایت کنیم.

مقصودی توضیح داد: موضوعاتی مانند عشق، خیانت یا روابط پیچیده انسانی را می‌توان روایت کرد، اما مهم این است که چگونه به آن‌ها نگاه کنیم و چگونه آن‌ها را به تصویر بکشیم. من معتقدم «وقاحت» موضوع متفاوتی است. من نمی‌خواهم وارد مقایسه با سینمای خارجی شوم، اما اگر نگاه کنید، در بسیاری از فیلم‌های خارجی، برای نشان دادن عشق، گاهی صحنه‌هایی نمایش داده می‌شود که حتی اگر در ایران هم آزادی بیشتری وجود داشت، من شخصاً چنین کاری نمی‌کردم. اما در عین حال، عشق را می‌توان به شکل دیگری هم روایت کرد. می‌شود احساس، علاقه و رابطه انسانی را نشان داد، بدون اینکه وارد آن فضاها شد.

فیلمنامه نویس و کارگردان «خجالت نکش» ادامه داد: سال‌ها پیش، زمانی که در حال ساخت یک سریال تلویزیونی بودم، می‌خواستم نشان بدهم یک دختر و پسر عاشق هم هستند و با هم حرف‌های عاشقانه می‌زنند. در یکی از سکانس‌ها، دختر و پسر با تلفن صحبت می‌کردند. پسر به دختر گفت: «باران می‌آید؟ پنجره را باز کن، دستت را زیر باران بگیر؛ همان باری که دست تو را خیس می‌کند، دست من را هم خیس کند.» همین جمله را هم از کار درآوردند و گفتند اروتیک است. آن زمان چنین چیزی اروتیک تلقی می‌شد، در حالی که امروز اتفاقات بسیار متفاوت و تندتری در آثار مختلف دیده می‌شود. حرف من این است که وقتی نمی‌گذاریم برخی چیزها نمایش داده شود و بیش از حد محدودیت ایجاد می‌کنیم، گاهی به سمت افراط می‌رویم. در نتیجه، به جای اینکه مسئله را درست مدیریت کنیم، وارد فضایی می‌شویم که تولیدکننده مجبور می‌شود راه‌های دیگری برای جذب مخاطب پیدا کند و مخاطب هم با آثار دیگری مواجه می‌شود. به نظرم اگر بخواهیم همه چیز را آن‌قدر بسته ببینیم که هیچ تعارضی امکان طرح نداشته باشد، بسیاری از قصه‌ها دیگر شکل نمی‌گیرند.

مقصودی اذعان کرد: عشق مثلثی، اساساً یکی از عناصر قدیمی داستان‌پردازی است؛ اینکه دو نفر یک نفر را دوست دارند یا یک نفر میان دو انتخاب قرار می‌گیرد. اما زمانی حتی دستورالعمل‌هایی وجود داشت که گفته می‌شد هیچ‌کس حق ندارد از عشق مثلثی در تلویزیون استفاده کند. این در حالی است که واقعاً با چنین دستورالعمل‌هایی نمی‌شود قصه ساخت. اگر قرار باشد این نگاه به یک الگوی تکراری تبدیل شود، بخش بزرگی از ظرفیت داستان‌گویی را از دست خواهیم داد.

وی افزود: موضوع خیانت و عشق‌های ممنوعه همچنان جذابیت خودش را دارد، اما به نظر من اگر بیش از حد تکرار شوند، به‌تدریج مخاطب هم دچار اشباع می‌شود. چون هر موضوعی اگر زیاد تکرار شود، مخاطب را خسته می‌کند و به دنبال چیز تازه‌تری می‌رود و فیلمساز به سراغ موضوع دیگری می‌رود. البته اگر از زاویه اخلاقی به این موضوع نگاه کنیم, این سوال برایمان پیش می آید آیا نمایش چنین روابطی ممکن است بدآموزی داشته باشد؟ در صورتیکه به نظر من، این گزاره که نمایش یک موضوع باعث می‌شود افراد به سمت آن بروند، گزاره دقیقی نیست. مثلاً اگر در یک فیلم رابطه یا مواردی مثل خیانت نشان داده شود، نمی‌توان گفت چون در فیلم نمایش داده شده، افراد هم به سمت چنین روابطی می‌روند. من معتقدم این نگاه که فکر کنیم صرف نمایش یک مسئله، باعث ایجاد آن رفتار در جامعه می‌شود، درست نیست.

مقصودی ادامه داد:  باید در نظر داشته باشیم که خیلی از این اتفاقات پیش از آنکه در فیلم و سریال مطرح شوند، در جامعه وجود داشته‌اند. یعنی فیلم و قصه که این مسائل را به وجود نیاورده‌اند. این‌ها بخشی از واقعیت‌های انسانی هستند. بشر چنین ویژگی‌هایی دارد و به همین دلیل است که در طول تاریخ، مباحث اخلاقی شکل گرفته‌اند. حتی در قرآن هم توصیه شده که خیانت نکنید، مال مردم را نخورید، مال یتیم را نخورید. چرا چنین توصیه‌هایی وجود دارد؟ چون این رفتارها در جامعه امکان وقوع داشته‌اند. حرف من این است که اگر چنین آسیب‌هایی در جامعه وجود دارد، دلیلش نمایش فیلم‌ها نیست. فیلم‌ها بخشی از این واقعیت را روایت می‌کنند و گاهی حتی می‌خواهند هشدار بدهند که چنین رفتارهایی چه پیامدهایی دارند.

وی گفت: اگر بخواهم در یک جمله وضعیت امروز فیلمنامه‌های شبکه نمایش خانگی را توصیف کنم، باید بگویم به نظر من وضعیت فیلمنامه‌نویسی ما نسبت به گذشته، از نظر فنی بهتر شده است. یعنی در ساختار و تکنیک فیلمنامه‌نویسی، پیشرفت‌هایی اتفاق افتاده است. بعضی کارها را می‌بینم که به نظرم آثار مردم‌پسند و خوبی هستند. مثل سریال «کلاغ» که یک اقتباس خوب است. با این حال، شبکه نمایش خانگی قرار است انبوهی از سلیقه‌ها را پاسخ بدهد. یک سریال ممکن است برای یک گروه از مخاطبان جذاب باشد و سریال دیگری برای گروهی دیگر. قرار نیست همه مردم صددرصد یک اثر را بپسندند. همین‌طور که در سینما هم همه فیلم‌ها برای همه مخاطبان ساخته نمی‌شوند. پس قرار نیست همه سریال‌ها یک شکل باشند و همه یک سلیقه را پاسخ دهند. ما باید مجموعه‌ای از رنگ‌ها و نگاه‌های مختلف داشته باشیم تا مخاطب بتواند انتخاب کند. شبکه نمایش خانگی زمانی موفق است که تنوع داشته باشد و بتواند سلیقه‌های مختلف را پوشش دهد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی