روزنامه صبا

روزنامه صبا

مسعود فرخنده در گفت‌وگو با صبا:

سرخدار با عشق به جنگل ساخته شد، نه با امکانات فراوان


چه عوامل پشت دوربین و چه بازیگران، واقعاً عاشقانه کار کردند؛ اگر این عشق نبود، شاید با شرایط و منابع مالی محدودی که داشتیم، اصلاً امکان تکمیل این کار وجود نداشت.

پگاه زارعی –  مجموعه «سرخدار» بر محور نبرد میان جنگل‌بانان متعهد و سوداگران فرصت‌طلبی شکل گرفته است که منافع شخصی خود را بر حفظ میراث طبیعی ترجیح می‌دهند. این مجموعه به کارگردانی و تهیه‌کنندگی مسعود فرخنده، با روایت داستانی در دل جنگل‌های شمال کشور، تلاش می‌کند مخاطب را با بخشی از واقعیت‌های زندگی جنگلبانان، چالش‌های حفاظت از منابع طبیعی و پیامدهای تخریب جنگل‌ها همراه کند.

«سرخدار» که محصول معاونت امور استان‌های سازمان صداوسیما است، این روزها از شبکه یک سیما پخش می‌شود. ساخت این مجموعه 27 قسمتی نزدیک به دو سال تحقیق میدانی، هشت ماه فیلم‌برداری و حضور در ۱۸۵ لوکیشن طبیعی را پشت سر گذاشته است؛ تجربه‌ای که به گفته عوامل، تنها یک پروژه تلویزیونی نبود، بلکه مواجهه‌ای نزدیک با طبیعت، دشواری‌های تولید در دل جنگل و دغدغه‌های محیط‌زیستی بود. به همین بهانه، در گفت‌وگو با مسعود فرخنده، تهیه‌کننده و کارگردان مجموعه، و میلاد میرزایی و الناز اسماعیلی، دو بازیگر این سریال، از روند شکل‌گیری «سرخدار»، تجربه حضور در این پروژه و نگاه سازندگان به حفاظت از طبیعت پرسیده‌ایم.

 

ایده اولیه ساخت سریال «سرخدار» از کجا شکل گرفت؟

ایده این کار را من مطرح کردم و معاونت استان‌ها هم از آن استقبال کرد، چراکه موضوعی نو بود. قرار بر این شد که پیش از نگارش، کار تحقیقی صورت گیرد؛ به همین دلیل نزدیک به دو سال تحقیقات میدانی انجام دادیم و با جنگلبانان و کارشناسان منابع طبیعی گفت‌وگو کردیم و از نزدیک با زندگی آنان آشنا شدیم. بسیاری از آنچه در قصه می‌بینید، مبنای واقعی دارد که در قالب درام و در چهارچوب یک روایت داستانی بازآفرینی شده است. سازمان منابع طبیعی نیز در این مسیر همراه ما بود و از نظر امکانات، لوکیشن و تجهیزات همکاری خوبی داشت.

سریال «سرخدار» در ۱۸۵ لوکیشن مختلف فیلم‌برداری شده است. این گستردگی جغرافیایی چه نقشی در روایت داستان و ایجاد فضای بصری اثر داشت و چه چالش‌هایی برای تولید ایجاد کرد؟

این تعداد لوکیشن یکی از تصمیم‌های آگاهانه ما بود تا ریتم قصه حفظ شود و از حداکثر جذابیت‌های بصری برخوردار باشیم. برخلاف کار در تهران که می‌توان قصه را در چند آپارتمان محدود پیش برد، ما تصمیم گرفتیم با دنیای مردم شمال و زادبوم و فرهنگ آن‌ها ارتباط برقرار کنیم و هرچه بیشتر از جذابیت‌های بصری این منطقه بهره ببریم. طبیعتاً این کار هزینه و زمان زیادی طلبید؛ برای نمونه، لوکیشن کلانتری را که در فیلم می‌بینید، خودمان از صفر ساختیم و تجهیز کردیم، همان‌طور که ساختمان جنگلبانی، خانه مازیار (نزدیک به شانزده روز کار)، خانه فرهاد (هفت تا هشت روز) و کارگاه زغال جلال (ده روز) نیز از همین دست بودند. با احتساب زمان جابه‌جایی میان این‌همه لوکیشن، فیلم‌برداری در هشت ماه بسیار فشرده پیش رفت و سه ماه هم پیش‌تولید داشتیم. طبیعت هم شرایط خودش را داشت؛ یک روز برف، یک روز باران و یک روز آفتاب، و ما باید با همه این‌ها کنار می‌آمدیم.

با توجه به موضوع خاص سریال و ارتباط آن با فرهنگ، طبیعت و زندگی مردم شمال کشور، فرآیند انتخاب بازیگران چگونه انجام شد و چه نقشی برای حضور بازیگران بومی در کنار چهره‌های شناخته شده قائل بودید؟

بخشی از انتخاب بازیگران به این دلیل بود که چهره‌های ملی و شناخته‌شده باشند تا مخاطب بتواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند، و بخش دیگر به این دلیل بود که بازیگرانی انتخاب شوند که دغدغه منابع طبیعی، جنگل و محیط‌زیست داشته باشند. تک‌تک افرادی که با ما همکاری کردند، چه عوامل پشت دوربین و چه بازیگران، واقعاً عاشقانه کار کردند؛ اگر این عشق نبود، شاید با شرایط و منابع مالی محدودی که داشتیم، اصلاً امکان تکمیل این کار وجود نداشت. من نیز از دارایی شخصی‌ام برای به سرانجام رساندن این پروژه هزینه کردم. برای بسیاری از نقش‌ها، در کنار بازیگران ملی، از بازیگران حرفه‌ای بومی استفاده کردیم که خود در همان منطقه زندگی می‌کنند و با فرهنگ و زبان محلی آشنایند؛ همین انتخاب باعث شد باورپذیری قصه برای مخاطب بیشتر شود.

با توجه به حساسیت موضوع محیط‌زیست و ضرورت آگاهی‌بخشی درباره حفاظت از منابع طبیعی، چگونه میان پیام‌های آموزشی و جذابیت‌های دراماتیک داستان در «سرخدار» تعادل ایجاد کردید؟

تبدیل یک فضای طبیعی به یک درام تلویزیونی چالش‌های خاص خود را دارد؛ باید برای این موضوع قهرمان‌سازی می‌کردیم و دغدغه‌ای متناسب با آن می‌ساختیم، آن‌هم در چهارچوب رسانه ملی که برخلاف نمایش خانگی، محدودیت‌های خاص خودش را دارد. رسالت ما این بود که در مردم امید ایجاد کنیم، آگاهی بدهیم و آن‌ها را ترغیب کنیم. در کنار داستان جنگل، به خانواده جنگلبانان نیز پرداختیم؛ افرادی که در خط مقدم حفاظت از جنگل ایستاده‌اند. همین چند روز پیش، یکی از جنگلبانان جنگل‌های زاگرس که برای کمک به اطفای حریق جنگل‌های هیرکانی ۶۵۰ کیلومتر راه آمده بود، جان باخت؛ این‌گونه فداکاری‌ها چیزی جز عشق نیست.

دغدغه من این بود که نشان دهم این طبیعت هدیه‌ای رایگان از سوی خداوند است که امروز مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد. برای نمونه، روستایی ساکن حاشیه جنگل، زمین‌های اطراف را می‌تراشد، آن را به زمینی بایر تبدیل می‌کند و می‌فروشد؛ شاید برای اینکه پسرش ازدواج کند و شغلی داشته باشد، غافل از اینکه سی، چهل سال بعد، فرزندان همان پسر دیگر زمینی برای ساختن خانه و ادامه زندگی نخواهند داشت، چرا که همه‌ چیز به دیوار و چوب و سیمان تبدیل و فروخته شده است. این در حالی است که چرخه اکوسیستم شمال کشور، از دریای خزر و ارتفاعات کوهستانی گرفته تا گردش هوا، ابر، بارندگی و رطوبت منطقه، یک مجموعه به‌هم‌پیوسته است و با از بین رفتن جنگل، این چرخه نیز به‌کلی مختل خواهد شد.

ترکیب نقش تهیه‌کننده و کارگردان در یک پروژه، معمولاً با چالش‌های مدیریتی و هنری همراه است. این تجربه در «سرخدار» چگونه بود و آیا در مقاطعی میان خواسته‌های تولید و حفظ نگاه کارگردانی مجبور به انتخاب شدید؟

راستش را بخواهید بسیار دشوار بود. من همواره باید تصمیم می‌گرفتم که چطور میان دو نقش تعادل برقرار کنم و در نهایت ترجیح دادم به نفع کارگردانی از بخش تهیه‌کنندگی هزینه کنم، چرا که این پروژه برای من فرصتی طلایی برای روایت قصه‌ام بود. گاهی برای حفظ رابطه کاری با بازیگران ناچار بودم به‌عنوان کارگردان از برخی چالش‌ها با اغماض بگذرم تا بتوانم حس و حال قصه را از آن‌ها بگیرم؛ چراکه اگر بازیگری با من ارتباط خوبی برقرار نمی‌کرد، روایت درست شخصیتش نیز دشوارتر می‌شد. تنظیم این دو نقش در کنار هم واقعاً کار سختی بود، اما در نهایت کار به سرانجام رسید. با همه این سختی‌ها، آنچه بیش از هر چیز این پروژه را ممکن کرد، عشق بچه‌های بومی مازندران، بازیگران ملی و عوامل پشت دوربین بود که هر روز با انرژی و اشتیاق سر کار می‌آمدند و کار را با علاقه پیش می‌بردند.

برای ثبت فضای طبیعی و گسترده سریال «سرخدار»، چه روش‌هایی در فیلم‌برداری و مدیریت عوامل به کار گرفتید تا هم کیفیت بصری اثر حفظ شود و هم روند تولید با وجود دشواری‌ها پیش برود؟

برای فیلم‌برداری صحنه‌های اکشن از چند دوربین هم‌زمان استفاده کردیم و در تمام مدت کار نیز با دو دوربین به‌ صورت تمام‌وقت ضبط می‌کردیم تا بتوانیم با وجود این حجم از جابه‌جایی میان لوکیشن‌ها، سرعت لازم را حفظ کنیم. حضور بازیگران حرفه‌ای، هم بازیگران ملی و هم بازیگران بومی منطقه که خود در همان فضا زندگی می‌کنند، کمک زیادی به پیشبرد سریع کار کرد. با این همه، بخشی از هزینه‌های این پروژه هنوز تسویه نشده و برخی از عوامل همچنان طلبکار این کار هستند؛ من نیز ترجیح دادم بخشی از هزینه‌ها را از دارایی شخصی‌ام تأمین کنم تا این پروژه به سرانجام برسد.

پخش «سرخدار» با وقفه‌هایی همراه شد. به نظر شما این وقفه‌ها چه اثری بر ریتم روایت، حفظ مخاطب و بازخورد نهایی سریال گذاشت؟

بدون تردید این وقفه‌ها به سریال آسیب زد و ریتم پخش را از بین برد. اگر در زمان مناسب‌تری پخش می‌شد، بازخورد بهتری هم می‌گرفتیم؛ با این حال بازخورد همکاران و دوستانم تاکنون مثبت بوده است. من معتقدم صاحب و حافظ جنگل خداوند است و اگر این کار در همین بازهٔ زمانی به آنتن رسیده، حتماً حکمتی در آن بوده و در نهایت مخاطبان خودش را پیدا خواهد کرد. امیدوارم مسئولان با نگاهی مثبت به این پروژه بنگرند و از این گنج ارزشمند حمایت ویژه کنند تا مردم نیز با دیدن آن، به حفاظت از منابع طبیعی کشورمان بیشتر توجه کنند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی