روزنامه صبا

روزنامه صبا

محمد مرشدلو در گفت‌وگو با صبا:

اگر بیست‌ویک را برای رازگشایی دنبال کرده باشید، حتماً سرخورده شده‌اید


گره‌های سریال در همان قسمت‌های اول رازگشایی شده بودند و جز شگفتیِ زنده بودن مادر، چیز ناگفته‌ای نداشتیم. از این لحاظ، اگر کسی سریال را برای رازگشایی پیگیری کرده باشد، دچار سرخوردگی شده است.

زهرا طاهریان – سریال «بیست‌ویک» در حالی به پخش خود ادامه می‌دهد که واکنش‌های متفاوتی را میان منتقدان برانگیخته است. پریسا ساسانی، محمد مرشدلو و جبار آذین، سه منتقد سینما و تلویزیون، در گفت‌وگوهایی جداگانه به بررسی ابعاد مختلف این سریال پرداخته‌اند؛ از ساختار معمایی و جنایی و شیوه روایت و شخصیت‌پردازی گرفته تا بازی بازیگران، میزان ارتباط اثر با دغدغه‌های جامعه امروز و جایگاه سریال‌های شبکه نمایش خانگی در تولید آثار ایرانی. در میز نقد این هفته روزنامه صبا، این سه منتقد هرکدام از زاویه‌ای متفاوت، نقاط قوت و ضعف سریال«بیست‌ویک» را بررسی کرده‌اند.

 

برخی معتقدند «بیست و یک» پس از چند قسمت ابتدایی، بخش عمده‌ای از اطلاعات کلیدی خود را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد و از میزان ابهام اولیه آن کاسته می‌شود. شما ساختار روایت و نحوه توزیع اطلاعات در این سریال را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در طول سریال و در روند روایت داستان، ما شاهد تغییر مسیر هستیم. سریال در ابتدا با یک فلاش‌بک از یک صحنه جنایت خشن آغاز می‌شود و در چند قسمت بعد، خط اصلی روایت کاملاً ابهام‌زدایی شده و برای مخاطب ابهامی درباره انگیزه‌های روانی شخصیت‌های اصلی باقی نمی‌ماند. از این حیث، تکنیک ابهام‌آفرینی، جز در طول چند قسمت ابتدایی سریال، کار نمی‌کند و بعد از آن، ما بیشتر با حل معماهای جزئی مرتبط با گروگان‌ها روبه‌رو هستیم و دیگر چندان ربط و نسبتی با شخصیت‌های اصلی نداریم. بیشتر با تلاش افسر پلیس برای حل معماهای پرونده و نجات جان گروگان‌ها روبه‌رو هستیم. در مورد پنهان‌سازی اطلاعات هم به نظر می‌رسد اتفاقاً سریال همه اطلاعات مهم را در همان یکی، دو قسمت نخست برای مخاطب آشکار می‌کند و چیز جدیدی برای ارائه ندارد؛ جز اینکه در قسمت سیزدهم متوجه می‌شویم مادری که گمان می‌رفت مرده است، حالا زنده است و در حال تکمیل طرحی است که فرزندانش نتوانسته‌اند آن را کامل کنند. البته در خلال قسمت‌های قبل می‌شد حدس زد که این شخصیت زنده است و از این جنبه هم سریال در پنهان‌سازی یا ابهام‌آفرینی توفیقی ندارد.

یکی از نقدهای مطرح درباره «بیست و یک»، طولانی بودن برخی گفت‌وگوها و احتمال تأثیر آن بر ریتم روایت است. با توجه به اینکه گفت‌وگو در بسیاری از آثار بهزادی نقش مهمی در پیشبرد داستان و شناخت شخصیت‌ها دارد، آیا این بخش‌ها را عاملی برای کند شدن روایت می‌دانید یا معتقدید در خدمت جهان ذهنی و دراماتیک سریال قرار گرفته‌اند؟

جز در یک قسمت که ما به درون دنیای ذهنی الناز وارد می‌شویم و او شروع به روایت خاطرات کودکی‌اش با پدرش می‌کند، باقی سریال از حیث طول گفت‌وگوها کسالت‌بار یا خسته‌کننده نیست. اتفاقاً این گفت‌وگوها به پیشبرد روایت و هدف مؤلف ــ اگر هدف او را ورود به دنیای ذهنی الناز و برادرش، امیر، بدانیم ــ کمک می‌کنند. ما از خلال این گفت‌وگوها با وجوه انسانی قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌های متفاوت سریال آشنا می‌شویم و با آن‌ها همدلی بیشتری پیدا می‌کنیم. از این لحاظ، کارهای قبلی بهزادی هم قابل توجه هستند؛ در آن‌ها ما با گفت‌وگو به‌عنوان یک کنش اصلی مواجهیم؛ کنشی که در شکل‌دهی به ذهن‌ها مؤثر است. به این اعتبار، طولانی بودن یا کش‌دار بودن گفت‌وگوها به ضرباهنگ روایت لطمه نمی‌زند.

 با توجه به فضای جنایی و معمایی «بیست و یک»، برخی آن را در چارچوب تریلرهای جنایی ارزیابی می‌کنند، اما از سوی دیگر، تأکید زیادی بر لایه‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها و ریشه‌های رفتاری آن‌ها وجود دارد. از نگاه شما، این سریال بیشتر در چه بستری قابل تحلیل است؛ یک تریلر جنایی با محوریت معما و تعلیق یا یک درام روان‌شناختی درباره تأثیر آسیب‌های گذشته بر شکل‌گیری شخصیت‌ها؟

برای پاسخ به این سؤال، باید ابتدا از خودمان بپرسیم که آیا سریال دنبال ایجاد تعلیق بوده است یا اصلاً می‌خواسته سریالی با ضرباهنگ متداول درام‌های جنایی یا تریلرهای جنایی باشد، یا نه. به نظر می‌رسد کارگردان بیشتر می‌خواسته وارد دنیای ذهنی ـ روانی مجرمانی شود که همگی آسیب‌دیدگان یک حادثه تلخ در دوران کودکی هستند. روند سریال می‌خواهد تأثیرات این آسیب‌ها را بر رفتارهای آینده این کودکان وارسی کند و نشان دهد که رخدادهایی در دوران کودکی می‌توانند چه تبعات ترسناکی در شکل‌دهی به شخصیت آن‌ها داشته باشند. گمان من آن است که «بیست و یک» یک سریال با درون‌مایه تریلر جنایی متداول نیست و بیشتر یک درام روان‌شناختی است که در پی آن است به ما نشان دهد روان‌ها یا اذهان کودکان یا بزرگسالان چگونه ممکن است در پی یک رخداد تلخ دچار تحول یا خسارتی جبران‌ناپذیر شوند.

سعید آقاخانی با ایفای نقش یک افسر پلیس، یکی از بازی‌های مورد توجه «بیست و یک» را ارائه کرده است. با توجه به اینکه شخصیت‌پردازی پلیس‌ها در آثار جنایی نقش مهمی در باورپذیری روایت دارد، ارزیابی شما از نحوه شکل‌گیری شخصیت‌های پلیس در این سریال چیست و آیا متن توانسته برای هرکدام هویت و ویژگی‌های متمایزی ایجاد کند؟

سعید آقاخانی بی‌تردید کمک زیادی به جذابیت سریال کرده است. تکیه‌کلام‌ها و هوش هیجانی یا عاطفیِ باورپذیری که از خود نشان می‌دهد، باعث می‌شود مخاطب او را به‌عنوان یک افسر پلیس متفاوت در خاطر خود ماندگار کند. اما در مورد اینکه متن در ساختن شخصیت موفق نبوده، به نظرم کمی اغراق‌آمیز است. وقتی شما در سریال این‌همه پلیس متفاوت دارید، مثلاً سرگرد مجد از لحاظ شخصیتی کاملاً متفاوت از سرگرد صدر است و این هر دو با رئیس خود یا با افسرهای زیردست خود تفاوت شخصیتی دارند، نشان می‌دهد متن در شخصیت‌سازی تلاش خود را کرده است. اگر در جایی کمبودی وجود دارد یا شخصیتی به‌خوبی پرداخت نشده است، لزوماً به ضعف متن برنمی‌گردد.

یکی از ویژگی‌های آثار معمایی، ایجاد پرسش و سپس پاسخ‌گویی به آن‌ها در پایان روایت است. با توجه به اینکه بخشی از مخاطبان، «بیست و یک» را با انتظار رازگشایی دنبال کرده‌اند، آیا پایان‌بندی سریال توانسته این انتظار را برآورده کند یا باید آن را بیشتر از منظر یک درام روان‌شناختی مورد ارزیابی قرار داد؟

در مورد اینکه سریال در نهایت به تمام رازها پاسخ دهد یا نه، به نظرم گره‌های سریال در همان قسمت‌های اول رازگشایی شده بودند و کم‌وبیش، جز شگفتیِ زنده بودن مادر، چیز ناگفته‌ای نداشتیم. از این لحاظ، اگر کسی سریال را برای رازگشایی پیگیری کرده باشد، حتماً دچار سرخوردگی شده و در سریال پاسخ نیاز خود را نگرفته است. اما اینکه آیا این مسئله را لزوماً می‌توان به ضعف روایت نسبت داد یا نه، قابل بحث است. به نظر می‌رسد اگر سریال را از دریچه یک درام روان‌شناختی ببینیم، این ضعف‌ها کمتر به چشم بیایند و همدلی بیشتری از سوی مخاطب برانگیخته شود.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی