روزنامه صبا

روزنامه صبا

ساقی حاجی‌پور در گفت‌وگو با صبا:

«شهرک» حرف دل همه ماست


حاجی‌پور از دلایل پذیرفتن این نقش، همکاری با علیرضا مهران، تجربه تلفیق تئاتر و تصویر، تأثیر روزهای پرالتهاب بر اجرای نمایش و نگاهش به هنر به‌عنوان شکلی از مقاومت فرهنگی می‌گوید.

سروین دهقان – نمایش «شهرک» از یک مکان آغاز می‌شود، اما خیلی زود از مرزهای یک جغرافیا عبور می‌کند و به تصویری از وضعیت انسان تبدیل می‌شود؛ انسانی که میان خاطرات گذشته، فشارهای امروز، ترس از آینده و ضرورت انتخاب کردن گرفتار است. در این اثر، «شهرک» نه فقط مجموعه‌ای از دیوارها و فضاهای محدود، بلکه استعاره‌ای از جهانی است که آدم‌ها در آن با خود، دیگری و شرایط پیرامونشان مواجه می‌شوند. این نمایش با تکیه بر زبانی میان واقعیت و استعاره، تلاش می‌کند به جای بازنمایی مستقیم اتفاقات اجتماعی، به ریشه‌های انسانی تجربه‌هایی چون اضطراب، تنهایی، قدرت، وجدان و امید نزدیک شود. «شهرک» جهانی می‌سازد که در آن فرم، تصویر، نور، حرکت و بازی بازیگران تنها عناصر زیبایی‌شناسانه نیستند، بلکه هرکدام بخشی از روایت و معنای اثر را شکل می‌دهند؛ روایتی که مخاطب را دعوت می‌کند نه فقط شاهد یک داستان، بلکه شریک یک تجربه حسی و فکری باشد. در روزگاری که بسیاری از مخاطبان با ذهنی خسته و پر از دغدغه وارد سالن تئاتر می‌شوند، «شهرک» تلاش می‌کند فضایی برای مواجهه، تأمل و گفت‌وگو ایجاد کند؛ تئاتری که نه صرفاً به دنبال ارائه پاسخ است و نه قصد دارد تصویری یک‌بعدی از بحران ارائه دهد. این اثر با نگاه به انسان در موقعیت‌های دشوار، از انتخاب‌هایی می‌گوید که شخصیت‌ها را تعریف می‌کنند و از امیدی که حتی در تاریک‌ترین موقعیت‌ها می‌تواند امکان ادامه مسیر را فراهم کند. نمایش «شهرک» هر شب ساعت ۲۱ در تالار استاد سمندریان روی صحنه می‌رود و با بهره‌گیری از ترکیب عناصر نمایشی و تصویری، مخاطبان را به تماشای جهانی دعوت می‌کند که در مرز میان واقعیت و استعاره شکل گرفته است. این پرونده نگاهی دارد به زوایای مختلف این اجرا؛ از دغدغه‌های شکل‌گیری اثر و نگاه کارگردان تا تجربه بازیگرانی که در ساختن جهان «شهرک» نقش دارند.

موفقیت برای ساقی حاجی‌پور با «هم‌گناه» آغاز شد، اما او می‌گوید همین دیده شدن، مسئولیت انتخاب‌هایش را سنگین‌تر کرده است. این بازیگر این روزها با نمایش «شهرک» روی صحنه است؛ نمایشی که به گفته او، روایتگر دردها، دغدغه‌ها و امیدهای مشترک مردم است. حاجی‌پور در گفت‌وگو با روزنامه صبا از دلایل پذیرفتن این نقش، همکاری با علیرضا مهران، تجربه تلفیق تئاتر و تصویر، تأثیر روزهای پرالتهاب بر اجرای نمایش و نگاهش به هنر به‌عنوان شکلی از مقاومت فرهنگی می‌گوید.

 

چه چیزی در متن نمایش «شهرک» باعث شد این نقش را بپذیرید؟

ابتدا قرار بود استخوان‌بندی نمایش بر اساس «اتوبوسی به نام هوس» شکل بگیرد؛ اثری که فیلمش یکی از محبوب‌ترین آثار سینمایی برای من است و به نظرم از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما محسوب می‌شود. همین موضوع به تنهایی برایم انگیزه بزرگی بود تا نسخه ایرانیزه این جهان را تجربه کنم. در ادامه، هرچه روند شکل‌گیری نمایش جلوتر رفت، نوشته‌های علی‌اصغری برای شخصیت «صدف» و همچنین ایده‌های طراحی و کارگردانی علیرضا مهران بیشتر من را جذب کرد. دوست داشتم این مسیر را ادامه بدهم و ببینم خروجی نهایی به کجا می‌رسد، چون همه چیز جذاب و امیدوارکننده به نظر می‌رسید. اما مهم‌ترین دلیلی که باعث شد برای ساختن این شخصیت بجنگم، دیالوگ‌هایی بود که علی‌اصغری برای صدف نوشته بود. این شخصیت از جهات بسیاری به خودم نزدیک بود؛ انگار حرف‌های خودم را می‌زد. احساس می‌کردم دیالوگ‌ها از روح و جان خودم بیرون می‌آید و همین باعث شد با صدف زندگی کنم و هر شب روی صحنه عاشقانه او را زندگی کنم.

شخصیت شما در نمایش چه تضاد یا چالشی داشت که برایتان جذاب بود؟

از نظر روحیات، صدف به خودم نزدیک است. من هم زندگی ساده و آرام و داشتن حال خوب را به هر چیز دیگری ترجیح می‌دهم. اما از نظر اجرایی، مهم‌ترین چالش برای من، بازی در نقش یک زن باردار بود. البته پیش‌تر تجربه مشابهی در سینما داشتم، اما هر بار که برای رسیدن به یک نقش تلاش می‌کنید، لایه‌های تازه‌ای کشف می‌شود. صدف دختری است که عاشق مردی شده که آینده‌ای که تصور می‌کرده، با واقعیتی که در آن زندگی می‌کند تفاوت دارد. همین مسیر رسیدن به این شخصیت برایم جذاب بود. از نظر درونی، شاید صدف نزدیک‌ترین شخصیتی باشد که تاکنون به خودم بازی کرده‌ام و امیدوارم مخاطبان هم این نزدیکی را احساس کرده باشند.

اگر بخواهید «شهرک» را در یک جمله برای مخاطبی که هنوز آن را ندیده توصیف کنید، چه می‌گویید؟

«شهرک» روایت دردها، دغدغه‌ها، امیدها و حال خوب و بد همه ماست. من هیچ‌وقت خودم را جدا از مردم نمی‌دانم؛ من هم بخشی از همین جامعه هستم و همان زندگی را تجربه می‌کنم. تلاش ما این بوده که حال و هوای زندگی روزمره‌مان را بی‌واسطه روی صحنه بیاوریم.

 در طول تمرین‌ها، چه چیزی بیش از همه نگاه شما را به این نقش تغییر داد؟

نمایشنامه از همان ابتدا یک استخوان‌بندی مشخص داشت، اما در طول تمرین‌ها به تدریج کامل شد. با مشارکت بازیگران، نویسنده و کارگردان، جزئیات بیشتری به آن اضافه شد و نمایشنامه به احساسات و تجربه‌های شخصی تک‌تک ما نزدیک‌تر شد. همین روند برایم بسیار جذاب بود، چون احساس می‌کردم در ساده‌ترین شکل ممکن داریم حرف دل خودمان را می‌زنیم. همین صداقت و خلوص، بزرگ‌ترین نقطه قوت این تجربه بود.

 آیا پیش آمده نقشی را رد کنید چون با جهان‌بینی‌تان همخوانی نداشته باشد؟

بله، بارها این اتفاق افتاده است. خیلی از پیشنهادها را رد کرده‌ام، چون احساس کرده‌ام از عهده آن نقش برنمی‌آیم یا ارتباط درستی با آن شخصیت برقرار نمی‌کنم. همیشه صادقانه به خودم گفته‌ام اگر نتوانم حق یک کاراکتر را ادا کنم، بهتر است فرد مناسب‌تری آن نقش را بازی کند. معمولاً از همان لحظه‌ای که دیالوگ‌های یک شخصیت را می‌خوانم، متوجه می‌شوم این نقش متعلق به من هست یا نه. اگر احساس کنم جهان آن شخصیت با جهان من همسو نیست، ترجیح می‌دهم آن پیشنهاد را نپذیرم.

از «سایه‌بان» و «هم‌گناه» تا امروز، فکر می‌کنید بزرگ‌ترین تغییر در نگاهتان به بازیگری چه بوده است؟

اتفاقاً دوست دارم اینجا یک نکته را برای اولین و آخرین بار توضیح بدهم. من برای پروژه «سایه‌بان» انتخاب شده بودم و حتی قرارداد هم بستم، اما همکاری‌ام به اجرا نرسید. با این حال، نام من در خبرها منتشر شد و بسیاری تصور کردند در آن پروژه حضور داشته‌ام، در حالی که اولین تجربه تصویری من «هم‌گناه» بود. از آن زمان تا امروز احساس می‌کنم بسیار تغییر کرده‌ام. نگاهم به جهان وسیع‌تر شده و خودم هم از نظر شخصیتی تفاوت زیادی کرده‌ام. موفقیت «هم‌گناه» از یک طرف برایم نعمت بزرگی بود، اما از طرف دیگر مسئولیت و وسواس بیشتری در انتخاب‌هایم ایجاد کرد. همیشه تلاش کرده‌ام پس‌رفت نداشته باشم و همین باعث شد در انتخاب نقش‌ها حساس‌تر شوم؛ هرچند امروز گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید لازم نبود تا این اندازه سخت‌گیر باشم.

 تجربه همکاری با این گروه و علیرضا مهران چگونه بود؟

من همیشه بازی علیرضا مهران را بسیار دوست داشتم و اعتقاد داشتم توانایی بازیگری او ظرفیت بسیار بیشتری برای دیده شدن دارد. برایم جالب بود بدانم در مقام کارگردان چگونه عمل می‌کند. این نخستین همکاری ما بود و برای من تجربه‌ای بسیار شیرین و خوشایند محسوب می‌شود. تعامل میان بازیگر و کارگردان و مسیری که برای رساندن نمایشنامه به اجرا طی کردیم، تجربه ارزشمندی بود و امیدوارم این همکاری ادامه پیدا کند.

 «شهرک» تئاتر و تصویر را با هم ترکیب کرده است. این شیوه چه چالشی برای شما ایجاد کرد؟

پیش از این تجربه‌ای کوچک‌تر در ترکیب تئاتر و تصویر داشتم، اما آنچه در «شهرک» اتفاق افتاد، بسیار گسترده‌تر بود. به نظرم این شیوه هم کار بازیگر را سخت‌تر می‌کند و هم امکانات بیشتری در اختیارش قرار می‌دهد. در تئاتر، تماشاگر از فاصله‌ای مشخص بازی را می‌بیند، اما مدیا و کلوزآپ‌هایی که در «شهرک» وجود دارد، به او اجازه می‌دهد جزئی‌ترین احساسات بازیگر را هم دنبال کند. این یعنی بازیگر باید بتواند این کیفیت را در تمام اجراها، بدون تکرار و بی‌روح شدن، حفظ کند. برای من این تجربه شبیه یک کلاس بازیگری بود؛ هر شب چیز تازه‌ای یاد می‌گرفتم و احساس می‌کردم خودم را برای تجربه‌های بعدی آماده‌تر می‌کنم.

 بعد از هفته‌هایی که جامعه درگیر اخبار جنگ و ناامنی بود، اولین اجرای شما چه حسی داشت؟

من از جمله کسانی بودم که در آن روزها از نظر روحی آسیب زیادی دیدم. حجم اخبار منفی آن‌قدر حالم را بد کرده بود که حتی روی جسمم هم تأثیر گذاشت. تا اینکه تصمیم گرفتم کمی از اخبار فاصله بگیرم و دوباره زندگی کنم. دقیقاً در همان روزها پیشنهاد بازی در «شهرک» به من شد و با تمام وجود پذیرفتم، چون احساس کردم این نمایش می‌تواند دوباره مرا به زندگی برگرداند. واکنش مخاطبان هم تا امروز بسیار خوب بوده است، چون ما حرفی جدا از مردم نمی‌زنیم؛ حال و احوال خودمان را روی صحنه می‌آوریم. معمولاً تماشاگران با حس همدلی سالن را ترک می‌کنند و این برای من ارزشمندترین اتفاق است.

آیا اجرای نمایش در روزهایی که جامعه با اخبار تلخ روبه‌روست، نوعی مقاومت فرهنگی است؟

به نظر من بله. متأسفانه هر زمان اتفاقی در جامعه رخ می‌دهد، اولین جایی که تعطیل می‌شود سینما و تئاتر است. انگار هنر همیشه نخستین قربانی بحران‌هاست. ما تلاش کردیم در همین روزهای سخت روی صحنه برویم و حرفی بزنیم که شاید اندکی مرهم باشد؛ اینکه یادآوری کنیم تنها نیستیم و دردهایمان مشترک است. به همین دلیل فکر می‌کنم اجرای چنین نمایشی نوعی مقاومت فرهنگی است و امیدوارم نتیجه آن، همان‌طور که تا امروز بوده، بتواند برای مخاطب امیدبخش باشد.

سخن پایانی

آرزوی من برای همه مردم، از صمیم قلب، برکت، ذوق، آرامش و حال خوب است. من خودم را جدا از مردم نمی‌دانم و امیدوارم روزی برسد که همه ما کنار هم فقط زندگی کنیم، از لحظه‌ها لذت ببریم و قدر این فرصت کوتاه و ارزشمند زندگی را بیشتر بدانیم.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی