روزنامه صبا

روزنامه صبا

محمدرضا هلال‌زاده در گفت‌وگو با صبا:

«شهرک» تجربه‌ای میان پرده نقره‌ای و صحنه تئاتر بود


هلال‌زاده، از تجربه حضور در اجرایی می‌گوید که مرز میان سینما و تئاتر را به چالش می‌کشد؛ اثری که در آن بازیگر نه‌تنها روایتگر یک شخصیت، بلکه بخشی از ریتم، معماری صحنه و جهان فرمی نمایش است.

سروین دهقان – نمایش «شهرک» از یک مکان آغاز می‌شود، اما خیلی زود از مرزهای یک جغرافیا عبور می‌کند و به تصویری از وضعیت انسان تبدیل می‌شود؛ انسانی که میان خاطرات گذشته، فشارهای امروز، ترس از آینده و ضرورت انتخاب کردن گرفتار است. در این اثر، «شهرک» نه فقط مجموعه‌ای از دیوارها و فضاهای محدود، بلکه استعاره‌ای از جهانی است که آدم‌ها در آن با خود، دیگری و شرایط پیرامونشان مواجه می‌شوند. این نمایش با تکیه بر زبانی میان واقعیت و استعاره، تلاش می‌کند به جای بازنمایی مستقیم اتفاقات اجتماعی، به ریشه‌های انسانی تجربه‌هایی چون اضطراب، تنهایی، قدرت، وجدان و امید نزدیک شود. «شهرک» جهانی می‌سازد که در آن فرم، تصویر، نور، حرکت و بازی بازیگران تنها عناصر زیبایی‌شناسانه نیستند، بلکه هرکدام بخشی از روایت و معنای اثر را شکل می‌دهند؛ روایتی که مخاطب را دعوت می‌کند نه فقط شاهد یک داستان، بلکه شریک یک تجربه حسی و فکری باشد. در روزگاری که بسیاری از مخاطبان با ذهنی خسته و پر از دغدغه وارد سالن تئاتر می‌شوند، «شهرک» تلاش می‌کند فضایی برای مواجهه، تأمل و گفت‌وگو ایجاد کند؛ تئاتری که نه صرفاً به دنبال ارائه پاسخ است و نه قصد دارد تصویری یک‌بعدی از بحران ارائه دهد. این اثر با نگاه به انسان در موقعیت‌های دشوار، از انتخاب‌هایی می‌گوید که شخصیت‌ها را تعریف می‌کنند و از امیدی که حتی در تاریک‌ترین موقعیت‌ها می‌تواند امکان ادامه مسیر را فراهم کند. نمایش «شهرک» هر شب ساعت ۲۱ در تالار استاد سمندریان روی صحنه می‌رود و با بهره‌گیری از ترکیب عناصر نمایشی و تصویری، مخاطبان را به تماشای جهانی دعوت می‌کند که در مرز میان واقعیت و استعاره شکل گرفته است. این پرونده نگاهی دارد به زوایای مختلف این اجرا؛ از دغدغه‌های شکل‌گیری اثر و نگاه کارگردان تا تجربه بازیگرانی که در ساختن جهان «شهرک» نقش دارند.

محمدرضا هلال‌زاده، بازیگر نمایش «شهرک»، از تجربه حضور در اجرایی می‌گوید که مرز میان سینما و تئاتر را به چالش می‌کشد؛ اثری که در آن بازیگر نه‌تنها روایتگر یک شخصیت، بلکه بخشی از ریتم، معماری صحنه و جهان فرمی نمایش است. او معتقد است پیچیدگی‌های نقش و تلفیق دو شیوه بازیگری، تجربه‌ای تازه و متفاوت برایش رقم زده است.

 

شخصیتی که در «شهرک» بازی می‌کنید، بیشتر بر کنش‌های بیرونی استوار است یا بر جهان درونی؟ برای رسیدن به این تعادل از چه مسیری وارد نقش شدید؟

این کاراکتر از نظر من هم دارای زوایای درونی است و هم بیرونی. برای رسیدن به نقش، بیشتر از تجربیات زیستی و روش‌های شخصی خودم استفاده کردم تا بتوانم به جهان شخصیت نزدیک شوم و آن را باورپذیر کنم.

در این نمایش، فرم اجرا گاهی به همان اندازه متن اهمیت پیدا می‌کند. این موضوع برای شما به‌عنوان بازیگر چه چالش‌هایی ایجاد کرد؟ آیا مجبور شدید از عادت‌های معمول بازیگری فاصله بگیرید؟

از آنجا که «شهرک» تلفیقی از سینما و تئاتر است، بازیگر باید بتواند میان این دو شیوه تعادل ایجاد کند. در این اجرا تلاش کردیم ترکیبی از بازی سینمایی و تئاتری را به کار بگیریم؛ یعنی هم ظرافت‌های بازی جلوی دوربین را حفظ کنیم و هم انرژی و حضور لازم برای صحنه تئاتر را داشته باشیم.

 در اجراهایی که فضای استعاری یا فرمال دارند، همیشه این خطر وجود دارد که احساسات بازیگر پشت فرم پنهان شود. شما چگونه تلاش کردید شخصیت را زنده و ملموس نگه دارید؟

وظیفه ما به‌عنوان بازیگر، زندگی بخشیدن به کاراکتر و روح دادن به آن است. هدف این است که صحنه پویا و زنده باشد و این موضوع فارغ از نوع اجرا و فرم اثر اهمیت دارد. هرچقدر هم فرم پیچیده باشد، در نهایت این انسان و احساسات اوست که باید به مخاطب منتقل شود.

این روزها مخاطب با ذهنی خسته و پر از اضطراب وارد سالن می‌شود. این وضعیت، ریتم یا کیفیت بازی شما را روی صحنه تغییر داده است؟ آیا واکنش تماشاگران نسبت به قبل متفاوت شده؟

به نظر من تئاتر همیشه بازتاب جامعه است و از دل جامعه شکل می‌گیرد. وقتی یک مسئله اجتماعی یا انسانی به شکل درست روی صحنه نمایش داده شود، باعث ایجاد همذات‌پنداری مخاطب با اجرا می‌شود و همین ارتباط می‌تواند بازخوردهای مثبتی به همراه داشته باشد.

به نظر می‌رسد در «شهرک» بازیگران بیش از آنکه صرفاً نقش‌آفرین باشند، بخشی از معماری صحنه و ریتم اجرا هستند. این نوع بازیگری چه تفاوتی با تجربه‌های قبلی شما داشت؟

در تئاتر، بازیگران همیشه در کنار نقش‌آفرینی، در خدمت کارگردان، متن و فضای صحنه هستند. کنترل ریتم و شکل‌گیری معماری اجرا بخشی از وظایف بازیگر است و در «شهرک» این ارتباط با فضای کلی اثر اهمیت ویژه‌ای داشت.

در فرآیند تمرین، کدام بخش از شخصیت بیش از همه برایتان مقاومت می‌کرد و دیرتر به آن رسیدید؟

دووجهی بودن این کاراکتر و پیچیدگی‌های آن، بیشتر از اینکه سخت باشد، برای من جذاب و لذت‌بخش بود. همین لایه‌های متفاوت شخصیت باعث شد مسیر رسیدن به نقش تجربه‌ای ارزشمند باشد.

بازیگر در چنین اجرایی چقدر آزادی برای پیشنهاد دادن و خلق جزئیات دارد؟ آیا بخشی از آنچه امروز روی صحنه می‌بینیم حاصل بداهه‌ها و پیشنهادهای بازیگران است؟

بازیگر مانند یک نقاش است که باید به کاراکتر رنگ و لعاب بدهد. وظیفه هر بازیگری است که با ایده‌ها و پیشنهادهای خود به بهتر شدن اثر کمک کند و «شهرک» هم از این موضوع مستثنا نبود. تعامل میان گروه باعث شکل گرفتن جزئیات بیشتر در اجرا شد.

اگر قرار باشد مخاطب بعد از دیدن بازی شما فقط یک حس را با خود از سالن ببرد، دوست دارید آن حس چه باشد؟

دوست دارم مخاطب با حس «بیداری» و «آگاهی» سالن را ترک کند؛ اینکه چیزی در ذهن او باقی بماند و بعد از پایان اجرا همچنان به آن فکر کند.

بازی در «شهرک» چه چیزی به شما اضافه کرد که فکر می‌کنید در تجربه‌های قبلی کمتر با آن مواجه شده بودید؟

«شهرک» برای من اولین تجربه همزمان سینما و تئاتر بود؛ تجربه‌ای که چالش‌های شیرین بازیگری در پرده نقره‌ای و صحنه تئاتر را کنار هم قرار داد و نکات تازه‌ای برایم به همراه داشت.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی