روزنامه صبا

روزنامه صبا

کافه خاطره صبا؛ گفت‌وگو با سیروس حسن‌پور

نگذاشتند همکاری‌ام با حاتمی ادامه پیدا کند/ در سینما بایکوتم کردند


برای بازی در «هزاردستان»، حاتمی از من دعوت کرد، اما دوستانی بودند که مانع شدند و خودشان را وارد کار کردند. برای «کمال‌الملک» هم دعوت شدم، ولی در این کار نیز برخی شیطنت کردند و نتوانستم بازی کنم.

احمد محمد اسماعیلی – برخی از کارگردانان سینمای ایران، فعالیت‌های هنری خود را با بازیگری آغاز کرده‌اند. یکی از این کارگردانان، سیروس حسن‌پور است که از سنین نوجوانی، فعالیت خود را در عرصه بازیگری آغاز کرد و در کنار بزرگان سینمای ایران همچون بهرام بیضایی، عباس کیارستمی و علی حاتمی، در آثاری نظیر «چریکه تارا»، «سفر»، «عمو سبیلو»، «رگبار» و «سلطان صاحبقران» به عنوان بازیگر همکاری داشت. حسن‌پور پس از ورود به عرصه کارگردانی نیز این همکاری را با بزرگان سینما، از جمله مجید مجیدی، ادامه داد و در آثار فاخری همچون «محمد رسول‌الله(ص)»، «باران» و «پدر» حضور داشت.

حسن‌پور در سال‌های فعالیت خود در حوزه کارگردانی، همواره به سینمای کودک و نوجوان وفادار ماند و در فیلمسازی خود به سراغ داستان‌هایی با هویت ملی، ایرانی و بومی رفت؛ داستان‌هایی که برای بسیاری از نسل‌های ایرانی خاطره‌انگیز و آشنا هستند، نظیر «دهقان فداکار»، «تصمیم کبری» و «چوپان فداکار». توجه و وفاداری حسن‌پور به این مضامین و داستان‌های بومی و ملی، یکی از ویژگی‌هایی است که او را از سایر فیلمسازان حوزه سینمای کودک متمایز و برجسته کرده است. با او مروری داریم بر سال‌های فعالیت و کارنامه هنری‌اش.

 

اغلب متولدین دهه چهل فعالیت هنری خود را از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کردند. شما هم از طریق کانون با عباس کیارستمی آشنا شدید؟

پیش از آشنایی و همکاری با عباس کیارستمی، با بهرام بیضایی به عنوان بازیگر در فیلم «عمو سبیلو» همکاری کردم. در دوران کودکی در زمین فوتبال محله‌مان فوتبال بازی می‌کردم. ایرج رامین‌فر هم بچه‌محل ما بود. در آن زمان، بهرام بیضایی مشغول پیش‌تولید فیلم «عمو سبیلو» بود و به دنبال بازیگر نوجوانی می‌گشت که به فوتبال علاقه داشته باشد. رامین‌فر من را به بیضایی معرفی کرد.

آیا در دوران کودکی به فیلم و سینما علاقه داشتید؟

هفت سال بیشتر نداشتم و تصور و شناختی از سینما و فیلم نداشتم. در آن دوران، در محله‌مان، شهر زیبا، به همراه دوستانم بازی‌های کودکانه می‌کردیم.

بهرام بیضایی در نخستین روزهای کار، با کودکی که هیچ شناخت و تصوری از سینما و بازیگری نداشت، چگونه برخورد کرد و ارتباط شما با او در جریان فیلمبرداری چگونه شکل گرفت؟

فیلم «عمو سبیلو» فیلمی پر بازیگر و بسیار شلوغ بود و کودکان زیادی، در حدود ۳۰ نفر، در آن بازی داشتند. من از همه کوچک‌تر بودم و به همین دلیل چندان دیده نمی‌شدم. به‌تدریج که فیلمبرداری شروع شد و من بیشتر به سر صحنه می‌آمدم، ارتباطم با کارگردان نیز بیشتر شد. من و دوستم عباس هم بعدها در فیلم «سفر» با یکدیگر همبازی شدیم.

وقتی پیشنهاد بازی در فیلم «عمو سبیلو» به شما داده شد، خانواده چه واکنشی نشان دادند و آیا با حضور شما در این فیلم موافق بودند؟

اوایل کار، خانواده به دلیل اینکه نگران بودند این فعالیت به درسم لطمه بزند، چندان با این قضیه موافق نبودند. به‌تدریج، با همکاری کانون، معلمین مدرسه‌ام و همچنین خواهرم، در آموختن درس‌ها مورد حمایت قرار گرفتم.

فیلمبرداری «عمو سبیلو» چه مدتی طول کشید و آیا برای بازی در این فیلم دستمزدی هم دریافت کردید؟

فیلمبرداری «عمو سبیلو» در حدود ۴۰ روز انجام شد. برای بازی در این فیلم، مبلغی به همراه یک ست ورزشی به من دادند و من پول را به پدرم دادم. کانون در آن دوره بسیار حرفه‌ای در تولید فیلم حضور داشت و فیلم با بودجه خوبی تولید شد؛ به همین دلیل توانست به بچه‌ها هم دستمزد قابل توجهی پرداخت کند. در آن دوران، ابراهیم فروزش مدیر تولید فیلم‌های کانون بود و در این زمینه نقش مهم و کلیدی داشت.

آیا بازی در «عمو سبیلو» باعث نشد علاقه بیشتری به سینما پیدا کنید و به بازیگری جدی‌تر فکر کنید؟

هنوز زیاد درگیر سینما نشده بودم و علاقه‌ام بیشتر در حد کنجکاوی‌های کودکانه بود. راستش را بخواهید، چلوکبابی که سر صحنه می‌دادند برایم جذابیت بیشتری داشت تا خود بازیگری! (با خنده)

در فیلم «عمو سبیلو» یکی از بزرگان بازیگری تئاتر، صادق بهرامی، نیز حضور داشت. آیا خاطره‌ای از او در زمان فیلمبرداری این فیلم دارید؟

روحیه خوبی داشت و با بچه‌ها ارتباط بسیار خوبی برقرار می‌کرد. یک پیرمرد گرم و دوست‌داشتنی بود. نعمت حقیقی هم در این فیلم فیلمبردار بود و محسن تقوایی به عنوان دستیار کارگردان فعالیت می‌کرد.

چگونه برای بازی در فیلم «زنگ تفریح» انتخاب شدید و آشنایی شما با عباس کیارستمی از همین‌جا شکل گرفت؟

عباس کیارستمی فیلم «عمو سبیلو» را دیده بود و برای فیلم جدیدش دنبال بازیگر می‌گشت. به همراه رضا بابک، که دستیارش بود، به مدرسه ما آمد. با آن تیپ خاص و عینک معروفش وارد دفتر مدیر مدرسه شد و چند دقیقه بعد، از بلندگو اسم من را صدا زدند که به دفتر مدرسه بروم. ایشان گفت می‌خواهد فیلمی بسازد و من را برای بازی در آن فیلم در نظر دارد و به این ترتیب با او آشنا شدم.

فیلمبرداری «زنگ تفریح» در چه لوکیشن‌هایی انجام شد؟

در محله قلهک و جاهایی که دوران کودکی کیارستمی در آنجا سپری شده بود.

نبودن پدر و مادر در کنار شما و این حضور زودهنگام در فضای اجتماعی، چه تأثیری بر شکل‌گیری شخصیت شما در آن دوران داشت؟

خیلی مهم بود. در آن دوران، دوستم عباس هم شرایطی شبیه من داشت و بخش عمده‌ای از شخصیت هر دوی ما در فیلم «سفر» که در کنار هم بودیم، شکل گرفت. این وجه تمایز من و عباس در دوران تحصیل، تا پایان دوره راهنمایی، در مقایسه با سایر بچه‌ها احساس می‌شد.

واکنش و برخورد بچه‌های مدرسه با شما پس از اینکه بازیگر شدید، چگونه بود؟

ما را دوست داشتند و کنجکاو بودند بدانند چگونه فیلم بازی می‌کنیم. در مجموع، هیچ چالشی با بچه‌ها نداشتیم.

شیوه کار عباس کیارستمی، به‌ویژه در زمینه کار با کودکان، چه تفاوتی با روش بهرام بیضایی داشت؟

تفاوت داشت و کیارستمی متخصص کار با کودکان بود. فیلم «سفر» برخلاف «عمو سبیلو»، یک کار جمع‌وجور و دوشخصیته بود و تمرکز درام روی دو بازیگر کودک فیلم قرار داشت و از ابتدا تا انتها، دوربین با این دو کودک همراه است. در فیلم «زنگ تفریح» هم دو بازیگر اصلی وجود داشتند و فضای آن با «سفر» بسیار متفاوت بود. سر صحنه فیلمبرداری «سفر» به من و دوستم خیلی خوش گذشت.

آیا دیالوگ‌های فیلم «سفر» را از قبل حفظ می‌کردید یا تمرین خاصی برای اجرای آن‌ها داشتید؟

یک ماه پیش از شروع فیلمبرداری «سفر»، به همراه واروژ کریم‌مسیحی تمرین می‌کردیم. صدابرداری فیلم سر صحنه انجام نمی‌شد و در بعضی مواقع هم اگر دیالوگ‌هایی را فراموش می‌کردیم، از پشت صحنه آن‌ها را به ما یادآوری می‌کردند.

آیا در استودیوی دوبله، به جای خودتان در فیلم‌ها صحبت کردید؟

بله، در استودیو به جای خودم در فیلم‌های «سفر»، «عمو سبیلو» و «زنگ تفریح» صحبت کردم.

چگونه همکاری شما با علی حاتمی در سریال «سلطان صاحبقران» شکل گرفت و چه نقشی در این مجموعه ایفا کردید؟

دستیار علی حاتمی بازی من را در «سفر» دیده بود و من را به علی حاتمی معرفی کرد. در این مجموعه، نقش پسر میرزا رضای کرمانی، قاتل ناصرالدین‌شاه، را بازی کردم؛ نقشی که سعید نیک‌پور آن را ایفا می‌کرد.

تجربه همکاری با علی حاتمی چگونه بود و برخورد او با شما در جریان کار چه ویژگی‌هایی داشت؟

همکاری جذاب و خوبی بود. علی حاتمی بسیار خوش‌مشرب و مهربان بود.

در دهه پنجاه که به بازیگری مشغول بودید، وضعیت درس خواندن‌تان چگونه بود؟ آیا با وجود فعالیت در سینما، دانش‌آموز درسخوانی بودید؟

تا حد امکان درسم را می‌خواندم، اما شاگرد متوسطی بودم.

پیش از «چریکه تارا» هم در چند فیلم سینمایی حضور داشتید. از آن دوره و تجربه بازی در این آثار بگویید.

سال ۱۳۵۷ در «چریکه تارا» بازی کردم. البته پیش از آن در چند فیلم فارسی، از جمله «هزار بار مردن» و «گروگان» ساخته احمد شیرازی، نیز بازی کرده بودم.

فضای فیلم فارسی چه تفاوتی با فیلم‌هایی داشت که در کانون پرورش فکری تولید می‌شدند و این تفاوت را چگونه احساس می‌کردید؟

خیلی متفاوت بود. وقتی بهرام بیضایی متوجه این موضوع شد، به من گفت: «اگر از این به بعد کسی برای بازی در فیلم فارسی با تو تماس گرفت، قبول نکن و بگذار من با آنها صحبت کنم.

آیا دستمزد بازی در فیلم‌های فارسی با فیلم‌هایی که در کانون پرورش فکری تولید می‌شدند، تفاوت زیادی داشت؟

تقریباً در حد و اندازه هم بودند و تفاوت زیادی نداشتند.

همبازی شدن با بازیگران حرفه‌ای و صاحب‌نامی مانند سعید راد و مهدی فخیم‌زاده چه تجربه‌ای برای شما بود و برخورد آن‌ها با شما چگونه بود؟

هر دوی این بازیگران، حرفه‌ای بودند و سر صحنه برخورد درست و حساب‌شده‌ای با همه داشتند. بسیاری از این بازیگران بزرگ، مثل جمشید مشایخی، سعید نیک‌پور و مهری ودادیان که در سریال «سلطان صاحبقران» نقش مادرم را بازی می‌کرد، در سال‌های بعد، زمانی که کارگردان شدم و من را دیدند، خوشحال شدند و به من تبریک گفتند.

از چه زمانی سینما و فیلمسازی برای شما جدی‌تر شد و نگاهتان به پشت صحنه و عوامل تولید تغییر کرد؟

سر صحنه «چریکه تارا» فقط حواسم به دوربین و بازیگران نبود و به پشت دوربین و سایر شغل‌هایی که در فیلم وجود داشت نیز توجه می‌کردم و تا حد توانم کمک می‌کردم. بعضی از مواقع به جای دستیار کارگردان کلاکت می‌زدم یا کارهای دیگری انجام می‌دادم.

در فیلم «جایزه» هم بازی کردید. این فیلم چه جایگاهی در مسیر فعالیت هنری شما داشت؟

بله، «جایزه» آخرین فیلم دوران نوجوانی و جوانی‌ام بود که در آن در کنار علی نصیریان و داود رشیدی بازی کردم. از سال ۱۳۶۲ به بعد وارد باغ فردوس شدم.

باغ فردوس در آن سال‌ها تعداد زیادی از سینماگران شاخص نسل بعد سینمای ایران را تربیت کرد. فضای حاکم بر آنجا چگونه بود، چه موانعی بر سر راه فعالیت و رشد این نسل وجود داشت و شما در مرکز آموزش فیلمسازی با چه کسانی هم‌دوره بودید؟

جریان بیرونی وجود داشت که تمایل نداشت بچه‌ها و آثارشان، به‌خصوص فیلم‌های کوتاهی که در آنجا ساخته می‌شد، دیده شود و نمی‌خواستند این جریان فرهنگی و بچه‌ها رشد کنند. از سال ۱۳۶۵ به بعد، که تحصیلم تمام شد، جذب سینما و دستیاری کارگردانی شدم. در مرکز آموزش فیلمسازی با فریدون حسن‌پور، ارد عطارپور و علی سبزواری هم‌دوره بودم.

بعد از انقلاب همچنان با بهرام بیضایی، عباس کیارستمی و علی حاتمی ارتباط داشتید؟ این ارتباط‌ها به همکاری در پروژه‌های سینمایی هم منجر شد؟

برای بازی در «هزاردستان»، علی حاتمی از من دعوت کرد، اما دوستانی بودند که مانع شدند و دوستان خودشان را وارد کار کردند. برای «کمال‌الملک» هم دعوت شدم، ولی در این کار نیز برخی شیطنت کردند و نتوانستم بازی کنم. علی حاتمی خیلی به من لطف داشت و حتی برای ساخت «تختی»، که بیماری‌اش عود کرده بود، از من خواست کمکش کنم؛ اما آن جریان خزنده باز هم مانع حضورم شد.

با توجه به تجربه‌هایی که در مسیر فعالیت هنری خود داشته‌اید، آیا احساس می‌کنید در سینما مخالفان یا کسانی داشته‌اید که مانع فعالیت شما شوند؟

آدم خوش‌برخوردی هستم و به کسی بدی نکرده‌ام. جاهایی که مانع ورودم می‌شدند، اغلب به این خاطر بود که کسی در گروه فکر می‌کرد با حضور من، تأثیرگذاری‌اش کم‌رنگ‌تر می‌شود.

با توجه به اینکه بازیگری هم درآمد بیشتری داشت و هم نسبت به دستیاری کارگردانی مسیر راحت‌تری به نظر می‌رسید، چه شد که تصمیم گرفتید از بازیگری فاصله بگیرید و وارد مسیر دیگری شوید؟

شرایط باعث شد به این نتیجه برسم که نمی‌توانم در بازیگری به خواسته‌ام برسم. حتی برای بازی در «تنوره دیو» ساخته امیر نادری هم دعوت شدم که آن هم کنسل شد. دیدم شرایط برای ادامه کار بازیگری‌ام مهیا نیست و به همین دلیل مسیرم را تغییر دادم.

اولین تجربه جدی شما در دستیاری کارگردانی با کدام فیلمساز و در چه فیلمی شکل گرفت؟

اولین کار جدی‌ام در دستیاری کارگردانی، فیلم «سمفونی صحرا» به کارگردانی محمدحسین حقیقی بود؛ کارگردانی فرهیخته و موجه که هنوز هم با ایشان در ارتباط هستم. در این فیلم، محرم زینال و نادر مقدس‌زاده به ترتیب دستیار اول و دوم کارگردان بودند و من به عنوان دستیار سوم کارگردان فعالیت می‌کردم.

در آن مقطع، وظایف دستیاران کارگردان چگونه تفکیک می‌شد و شما به عنوان دستیار سوم چه مسئولیت‌هایی بر عهده داشتید؟

وظیفه من بیشتر بر هماهنگی با بازیگران، نظارت بر توالی درست گریم چهره بازیگران و همچنین هماهنگی سیاهی‌لشکرها متمرکز بود.

همکاری شما با ابراهیم حاتمی‌کیا در فیلم «دیده‌بان» چگونه شکل گرفت و تجربه کار با او را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

توسط عبدالله باکیده، مدیر تولید فیلم، به حاتمی‌کیا معرفی شدم و به همراه دوستم، علی سبزواری، در فیلم «دیده‌بان» همکاری کردم. البته کار با حاتمی‌کیا سختی‌های خودش را دارد.

این سختی‌ها از چه مسائلی ناشی می‌شد و چرا همکاری شما با حاتمی‌کیا ادامه پیدا نکرد؟

هیچ‌وقت به کسی باج نداده‌ام و از نوع نگاهم کوتاه نیامده‌ام. من و حاتمی‌کیا از نظر نوع نگاه ایدئولوژیک تفاوت‌هایی داشتیم و به همین دلیل، دیگر با حاتمی‌کیا همکاری نکردم.

همکاری مستمر و طولانی شما با مجید مجیدی چگونه شکل گرفت و نخستین همکاری‌تان با او در چه شرایطی بود؟

عبدالله باکیده من را به مجید مجیدی معرفی کرد و گفت قرار است تو به همراه حسین صابری در فیلمی از مجیدی که در حوزه هنری تولید می‌شود، به عنوان دستیاران کارگردان همکاری کنی. در این فیلم، وحید موسائیان هم به عنوان منشی صحنه حضور داشت.

با توجه به اینکه مجید مجیدی از نظر فکری به حاتمی‌کیا نزدیک است، همکاری با او چه تفاوتی با تجربه‌تان در «دیده‌بان» داشت؟

با وجود ظاهر جدی‌ای که دارد، انسان فرهیخته، متفکر و مهربانی است و خیلی زود با هم به تفاهم رسیدیم. فیلمی که قرار بود در حوزه هنری تولید شود، به مرحله ساخت نرسید و متوقف شد و من در فیلم بعدی مجیدی، «خدا می‌آید»، با او همکاری کردم.

با توجه به رفاقت و تفاهمی که میان شما و مجید مجیدی شکل گرفته بود، آیا به همین دلیل در سال‌های بعد، زمانی که خودتان به عنوان کارگردان شناخته شده‌ای فعالیت می‌کردید، در فیلم «آواز گنجشک‌ها» نیز به عنوان دستیار کارگردان با او همکاری کردید؟

برای من این حرف‌ها که اگر کارگردان شدم، دیگر دستیاری و سایر کارها را انجام نمی‌دهم، مطرح نیست. اگر دوستی به کمک من در فیلمش نیاز داشته باشد، از کمک کردن به او دریغ نمی‌کنم.

در «آواز گنجشک‌ها» بیشتر در چه حوزه‌ای فعالیت داشتید و مسئولیت شما در این فیلم شامل چه بخش‌هایی می‌شد؟

بیشتر در حوزه برنامه‌ریزی کارگردانی و امور تولید فعالیت داشتم. در این فیلم، بعداً جانشین، جمال سیدحاتمی، شدم که قرار بود این وظیفه را بر عهده داشته باشد. کار بزرگی بود و مسئولیت سنگینی در زمینه برنامه‌ریزی و دستیاری کارگردانی بر عهده داشتم. پیش از حضور در این فیلم، مشغول تولید سومین فیلمم بودم، اما خواسته مجیدی برایم اولویت داشت و تولید آن فیلم را به تعویق انداختم. چون به خوبی از خواسته‌های مجیدی در بخش فنی کارگردانی اطلاع داشتم، خیلی سریع صحنه را برای کار آماده می‌کردم. در فیلم «محمد رسول‌الله(ص)» هم حضور داشتم، اما درگیر کاری شدم و نتوانستم تا انتها با گروه همکاری کنم.

آیا در زمینه انتخاب بازیگران «محمد رسول‌الله(ص)» نیز نظر و نقشی داشتید؟

بله. در زمان پیش‌تولید که چند ماهی طول کشید، تعداد زیادی بازیگر را تست می‌کردیم.

چه شد که در مسیر فیلمسازی، ژانر کودک و نوجوان را به عنوان حوزه اصلی فعالیت خود انتخاب کردید؟

اول از همه، به دغدغه و دلبستگی‌ام به سینمای کودک برمی‌گردد. دوست داشتم از تجربیاتی که در حوزه کودک داشتم، در فیلمسازی استفاده کنم. البته چند سالی است که شرایط سینمای کودک تغییر کرده و عده‌ای خاص می‌توانند در این حوزه کار کنند. ماجرا به سمت دیگری رفت و همین موضوع باعث شد ۱۴ سال از حوزه فیلمسازی کودک دور شوم.

به نظر شما تغییر سیاست‌گذاری بنیاد سینمایی فارابی، به‌عنوان یکی از متولیان اصلی سینمای کودک، به‌ویژه در یک دهه اخیر، چه دلایلی داشته و این تغییر رویکرد چه تأثیری بر تولیدات این حوزه گذاشته است؟

مدیریت و برنامه‌ریزی از بالا به مدیران دیکته می‌شود. نکته مهم این است که جنس و ژانر تولیدات در این سال‌ها در سینمای کودک تغییر پیدا کرده است. اغلب تولیدات کودک ایرانی در دهه قبل، مبتنی بر الگوهای ایرانی و بومی و با ساختاری رئالیستی بود. این دوستان عنوان کردند که ساختار فانتزی برای کودک بیشتر جواب می‌دهد و سینمای رئالیستی، با توجه به ماهیت طرح سؤالات اجتماعی که در آن وجود دارد، باید به حاشیه رانده شود. گفتند چه کاری است که هزینه بدهیم و فیلم‌های انتقادی ساخته شود؛ می‌شود با حضور چند عروسک و فضایی خوش‌رنگ‌ولعاب و فانتزی، فیلم کودک بدون حاشیه ساخت. با توجه به کاهش بودجه در فارابی، این دوره به کارگردان‌هایی رسید که حاضر بودند با هر بودجه‌ای فیلم بسازند. معتقدم تعدادی انگشت‌شمار در پشت سینمای ایران هستند که در سایه تصمیم می‌گیرند چه کاری در سینما انجام شود.

آیا در میان این گروه، مدیران سینمایی هم حضور دارند و آیا آن‌ها در تصمیم‌گیری درباره اینکه چه کسی امکان فیلمسازی داشته باشد، نقش دارند؟

هم مدیران سینمایی و هم بخشی از تهیه‌کنندگان و دیگر افراد مرتبط در این گروه وجود دارند و این‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند چه کسی فیلم بسازد و چه کسی نسازد. من معتقدم الان در بایکوت کاری هستم. چند بار پیش آمد که حتی در کانون فیلم بسازم، اما دقیقه آخر همه چیز کنسل شد و به همین دلیل به سمت تلویزیون و سریال‌سازی رفتم.

با توجه به تجربه‌ای که در تلویزیون داشته‌اید، از شرایط سریال‌سازی و فرصت‌هایی که برای کار در این حوزه در اختیار شما قرار گرفته، رضایت دارید؟

تلویزیون به نوعی خانه من است و برخی از فیلم‌هایم را در تلویزیون ساخته‌ام. هر چند سال یک‌بار فرصت کار در تلویزیون را به دست آورده‌ام. نکته قابل نقد در تلویزیون، رعایت نکردن بحث پروسه پیش‌تولید است. به محض تصویب بودجه، باید فیلمبرداری شروع شود و این مسئله به کیفیت کار لطمه می‌زند.

یکی از کارهای موفق شما در تلویزیون، سریال «بادار» است که سال گذشته از تلویزیون پخش شد. درباره تجربه ساخت این سریال و ویژگی‌های آن بگویید.

کار جذاب و در عین حال دشواری بود و من خیلی به کار در محیط‌های طبیعی علاقه‌مندم. این سریال در ۱۲۳ لوکیشن و با حمایت خوب رشید حاجتمند، در استان‌های جنوب‌شرقی کشور ساخته شد.

یکی از ویژگی‌های مهم در فیلمسازی شما، توجه به اقتباس ادبی از آثار نویسندگان بزرگی مانند هوشنگ مرادی کرمانی و استفاده از داستان‌های اصیل ایرانی است. چه چیزی شما را به این نوع داستان‌ها و اقتباس از آن‌ها علاقه‌مند کرده است؟

قصه‌های بزرگان، نو و جذاب هستند و در عین حال، این نوع داستان‌ها برای مخاطبان نیز جذابیت دارند و کودکان ایرانی را با فرهنگ ایرانی آشنا می‌کنند. برای ساخت فیلم «درناهای کاغذی» بیش از ۱۰ سال زمان صرف کردم، اما در نهایت به نتیجه‌ای نرسید.

 

شاید مهم‌ترین نکته در حرف‌های سیروس حسن‌پور در این گفت‌وگو، همچنان همان دغدغه‌ای باشد که سال‌هاست رهایش نکرده است؛ دغدغه سینمای کودک و ساخت آثاری با هویت ایرانی. او با وجود همه موانع و سال‌ها دوری از این حوزه، هنوز این مسیر را تمام‌شده نمی‌داند و به نظر می‌رسد همچنان در انتظار فرصتی است تا داستان‌های مورد علاقه‌اش را به تصویر بکشد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی