فرنوش نیکاندیش در گفتوگو با صبا:
انتخاب نقش برایم مهمتر از اندازه نقش است
فرنوش نیکاندیش، در این اثر با وجود زمان کوتاه حضورش، سه شخصیت متفاوت را بازی میکند؛ تجربهای که بیش از آنکه بر تفاوتهای بیرونی شخصیتها تکیه داشته باشد، بر موقعیت و جهان نمایش استوار شده است.

سروین دهقان – «آتشسوزیها» نمایشی درباره جنگ، خشونت، خانواده، حافظه و حقیقت است؛ اما زخمهایش به صحنه محدود نمیشوند. نوشته وجدی معود، با تکیه بر یک تراژدی مدرن، آدمهایی را در برابر گذشتهای قرار میدهد که گریزی از مواجهه با آن ندارند. در این پرونده، با بهرام ابراهیمی، فرنوش نیکاندیش و فرزانه میدانی، سه بازیگر این نمایش، درباره جهان پیچیده اثر، تجربه همکاری با مرتضی میرمنتظمی، شخصیتها و نسبت «آتشسوزیها» با زیست امروز مخاطب گفتوگو کردهایم.
فرنوش نیکاندیش، بازیگر این نمایش، در این اثر با وجود زمان کوتاه حضورش، سه شخصیت متفاوت را بازی میکند؛ تجربهای که به گفته خودش بیش از آنکه بر تفاوتهای بیرونی شخصیتها تکیه داشته باشد، بر موقعیت و جهان نمایش استوار شده است. او معتقد است تماشاگر امروز، برخلاف تصور رایج، اگر با اثری نزدیک به زیست خود مواجه شود، همچنان برای تماشای یک نمایش طولانی و سنگین حوصله دارد.
بعد از خواندن «آتشسوزیها» اولین چیزی که در ذهن شما ماند چه بود؟ یک تصویر، یک موقعیت، یک شخصیت یا یک سؤال؟
واقعیت این است که بعد از خواندن «آتشسوزیها» همیشه برایم این سؤال وجود داشت که اگر نیهاد در یک جغرافیای دیگر به دنیا آمده بود، چه اتفاقی برایش میافتاد؟ تأثیر جغرافیا، جبر و جنگ بر کودکی که تازه متولد شده و بدون اینکه خودش انتخابی داشته باشد، در چنین شرایطی قرار میگیرد، برای من بسیار مهم بود. اینکه یک بچه را از دامن مادر میگیرند و بعدها به شکلی دیگر به همان مادر برمیگردد؛ در قالب شخصیتی مثل ابوطارق یا همان متجاوز، برای من بسیار تکاندهنده بود. نهاد یکی از شخصیتهایی است که خیلی من را به فکر واداشت؛ اینکه چند شکل دیگر از زندگی را میتوانست تجربه کند، فقط به خاطر اینکه در جغرافیای دیگری متولد شده باشد، بدون اینکه خودش هیچ نقشی در انتخاب این سرنوشت داشته باشد.
شما در «آتشسوزیها» با وجود کوتاه بودن زمان حضورتان، سه شخصیت متفاوت را بازی میکنید. اولین مواجههتان با این سه شخصیت چگونه بود؟
برای اینکه این سه شخصیت را بازی کنم، گفتوگوهای زیادی با مرتضی میرمنتظمی داشتیم و درباره اینکه این شخصیتها چگونه باید باشند، صحبت کردیم. به همین دلیل، خیلی زود تکلیف ما مشخص شد و به نظرم سختی کار آنطور که شاید تصور شود، عجیب و غریب نبود. ما اصلاً اصراری نداشتیم که این سه شخصیت را به شکلی کاملاً متفاوت بازی کنم؛ مثلاً تماشاگر در ابتدا متوجه نشود که هر سه شخصیت را یک بازیگر بازی میکند. در بخشهای دیگری از نمایش هم همین نگاه کارگردانی وجود دارد. مثلاً اصراری نیست که بازیگر حتماً متناسب با سن شخصیت تغییر کند یا تماشاگر با دیدن او احساس کند با بازیگر دیگری مواجه شده است. از همان ابتدا میدانستیم که من، فرنوش، روی صحنه هستم و مخاطب هم میداند فرنوش این شخصیتها را بازی میکند.
چه چیزی باعث شد پیشنهاد بازی در «آتشسوزیها» را بپذیرید؟ سهشخصیتی بودن نقش برایتان جذاب بود یا جهان نمایشنامه؟
چند چیز در کنار هم باعث شد این نقش را بپذیرم. طبیعتاً خود نقش و تأثیری که نمایشنامه روی من گذاشت مهم بود، اما نگاه مرتضی میرمنتظمی به متن و شیوهای که برای اجرا داشت هم برایم اهمیت زیادی داشت. همچنین گروهی که در کنار او شکل گرفته بود، گروهی بود که احساس میکردم در آن امنیت دارم و میتوانم با خیال راحت روی صحنه باشم و تجربه کنم. عوامل مختلفی که در شکلگیری این اجرا حضور داشتند، برای من مهم بودند. در نهایت دوست داشتم در متنی که به زیست آدمها نزدیک است، حتی اگر نقش کوچکی داشته باشم، حضور داشته باشم.
از میان این سه شخصیت، کدامیک برایتان دشوارتر بود و کدامیک شخصیتر به شما نزدیک شد؟
شخصیت مادر نوال برای من شاید از نظر تکنیکی سخت نباشد، اما بسیار غمگین است. زنی است که احساس میکنم پیش از نوال تلاش میکند چیزهایی را در جغرافیا و سنتی که در آن زندگی میکند تغییر دهد، اما توانش برای انجام این کار کافی نیست. به همین دلیل از دخترش میخواهد کاری را که خودش نتوانسته انجام دهد، دنبال کند. از طرف دیگر، بعضی جملههای شخصیت پزشک برای من بسیار شخصی و قابل لمس است، بهخصوص مونولوگ پزشک. واقعاً با آن ارتباط برقرار میکنم؛ درباره جهانی صحبت میکند که در آن آدمها یکدیگر را به دلایلی که برای خودشان منطقی است، میکشند، اما ما از بیرون نگاه میکنیم و میپرسیم چرا؟ چرا این جنگ وجود دارد؟
آیا بازی کردن سه نقش کوتاه از بازی کردن یک نقش بلند دشوارتر است؟ چون تماشاگر فرصت زیادی برای شناخت هر شخصیت ندارد.
با این رویکردی که ما در اجرا داشتیم، فکر میکنم نه. اتفاقاً نقشهای کوتاه، از این نظر که قرار نیست تمام بار تفاوت شخصیتها را بر دوش بازیگر بگذارند، میتوانند دشواری کمتری داشته باشند. مهم این است که هر شخصیت در موقعیت خودش درست قرار بگیرد و جهان نمایش را پیش ببرد.
«آتشسوزیها» درباره جنگ، خشونت، خانواده، گذشته و حافظه است، اما یکی از مهمترین موضوعات آن به نظرم مواجهه آدمها با حقیقت است. خودتان هنگام بازی بیشتر با کدام وجه نمایش درگیر شدید؟
برای من این وجه بسیار مهم بود که حقیقت و واقعیت، خانواده را دوباره به هم نزدیک میکند. اتفاقاً آدمها بعد از فهمیدن بعضی حقیقتها، حتی حقیقتهایی که شاید اصلاً دوست نداشته باشند بدانند، به خانوادهشان نزدیکتر میشوند؛ به مادر، برادر یا خواهرشان. طبیعتاً جنگ و خشونت در نمایش اهمیت زیادی دارد، بهخصوص برای ما که بهتازگی یک جنگ را پشت سر گذاشتهایم. اما فکر میکنم در روند نمایش و بهخصوص زمانی که حقیقت عیان میشود، خواهر و برادرها به یکدیگر و به مادرشان نزدیکتر میشوند. برای من این بخش از نمایش بسیار جذاب بود.
مرتضی میرمنتظمی در این اجرا چه تصویری از «آتشسوزیها» در ذهن شما ساخت که شاید هنگام خواندن متن به آن نرسیده بودید؟
در متن یک لحظه بسیار ناب وجود دارد که متوجه میشویم نیهاد همان ابوطارق است؛ یعنی کسی که به مادر خودش تجاوز کرده و پدر و برادر فرزندان نیهاد است. این لحظه در خواندن نمایشنامه بسیار تأثیرگذار است. اما در اجرا، لحظات دیگری هم وجود دارند که شاید هنگام خواندن متن به همان اندازه تحت تأثیرمان قرار ندهند، ولی وقتی تصویری میشوند، بسیار ماندگار هستند. مرتضی میرمنتظمی در ساختن این تصاویر به نظرم بسیار قوی عمل کرده است.
به نظرتان تماشاگر امروز هنوز حوصله مواجهه با یک نمایش طولانی و سنگین را دارد؟
من هم قبل از اجرا فکر میکردم شاید تماشاگر حوصله نداشته باشد، اما حالا متوجه شدهام اگر چیزی نزدیک به زیست خودمان روی صحنه باشد، اتفاقاً تماشاگر هم حوصله دارد و هم دلگرم میشود که با چیزی نزدیک به خودش مواجه است. «آتشسوزیها» به چیزهایی نزدیک است که آدمها تجربه کردهاند و با آنها زیستهاند. بهخصوص فکر میکنم تماشاگران زن میتوانند نزدیکی عاطفی و احساسی بیشتری با این نمایش پیدا کنند.
شما طی سالهای اخیر گاهی در نقشهایی کوتاه یا اپیزودیک ظاهر شدهاید. با توجه به سابقه کاریتان، انتخاب این نقشها برایتان چه معنایی دارد؟ آیا ترجیح میدهید نقش کوتاهی در یک اثر خوب داشته باشید یا نقش اصلی در متنی که با آن ارتباط برقرار نمیکنید؟
این سؤال را خیلی از من میپرسند که چرا بعد از مدتها، برای مثال، با یک نقش کوتاه روی صحنه میروم. واقعیت این است که من تقریباً ۲۰ سال است که کار میکنم و خدا را شکر، پیشنهادهایی هم دارم. اما انتخاب برای من مهم است. در این سالها متنهای زیادی خواندهام که حتی اگر نقش اصلیشان را هم به من پیشنهاد میکردند، باز هم حاضر نبودم در آنها بازی کنم؛ چون احساس میکردم آن متن حرفی برای گفتن ندارد و از نظر هنری و بازیگری چیزی به من اضافه نمیکند. برای من ارزشمندتر است که در یک کار خوب، حتی با یک نقش کوتاه حضور داشته باشم، حرفی برای گفتن داشته باشد و از نظر هنری بتوانم در کنار یک کارگردان و یک گروه خوب، تجربه تازهای به دست بیاورم و رشد کنم. به همین دلیل، کوتاه بودن نقش برای من بهتنهایی معیار انتخاب نیست. آنچه اهمیت دارد، کیفیت اثر و تجربهای است که از آن به دست میآورم.




