فرزانه میدانی در گفتوگو با صبا:
بازیگری برای من رفتن به مسیرهایی است که نمیشناسم
فرزانه میدانی که تجربه تئاتر دانشگاهی ودریافت جایزه بازیگری برای نمایش «سربسته از تهران» را دارد، در این گفتوگو از مواجههاش با متن وجدی معود، شیوه همکاری با مرتضی میرمنتظمی و گاهش به بازیگری میگوید.

سروین دهقان – «آتشسوزیها» نمایشی درباره جنگ، خشونت، خانواده، حافظه و حقیقت است؛ اما زخمهایش به صحنه محدود نمیشوند. نوشته وجدی معود، با تکیه بر یک تراژدی مدرن، آدمهایی را در برابر گذشتهای قرار میدهد که گریزی از مواجهه با آن ندارند. در این پرونده، با بهرام ابراهیمی، فرنوش نیکاندیش و فرزانه میدانی، سه بازیگر این نمایش، درباره جهان پیچیده اثر، تجربه همکاری با مرتضی میرمنتظمی، شخصیتها و نسبت «آتشسوزیها» با زیست امروز مخاطب گفتوگو کردهایم.
«آتشسوزیها» برای فرزانه میدانی صرفاً یک متن برای بازی کردن نیست؛ جهانی است که بازیگر باید پیش از ورود به شخصیت، آن را بشناسد. او میگوید تأثیر عاطفی نمایشنامه از نخستین خوانش با او همراه بوده و حتی باعث شده هنگام خواندن، بیش از آنکه به انتخاب نقش فکر کند، آرزوی حضور در جهان این نمایش را داشته باشد. میدانی که تجربه تئاتر دانشگاهی و دریافت جایزه بازیگری برای نمایش «سربسته از تهران» را در کارنامه دارد، در این گفتوگو از مواجههاش با متن وجدی معود، شیوه همکاری با مرتضی میرمنتظمی و نگاهش به مسیر بازیگری میگوید.
«آتشسوزیها» از آن متنهایی است که بازیگر نمیتواند فقط به شخصیت خودش فکر کند و انگار باید نسبت شخصیت با یک تاریخ، یک زخم و یک جهان بزرگتر را هم بفهمد. مواجهه اول شما با متن وجدی معود چگونه بود؟ چه چیزی در آن برایتان سخت یا تکاندهنده بود؟
متن «آتشسوزیها» همیشه برای من جالب بود. تأثیر عاطفی متن از اولین خوانش همراه من بود؛ به شکلی که تقریباً همه قضاوتهای تکنیکی و ملاحظات دیگر را بیاثر میکرد و من را به درون جهان داستان میکشاند. میتوانم بگویم از همان بار اولی که نمایشنامه را خواندم، دوست داشتم روزی در اجرایی از این متن حضور داشته باشم. برخلاف عادت همیشگیام، این بار شاید خیلی به این فکر نمیکردم که کدام نقش را بازی کنم؛ چون بیشتر دوست داشتم در جهان این نمایش باشم. جبری که در سرنوشت شخصیتها وجود دارد برای من تکاندهنده بود. بازآفرینی جلوههای جبر سرنوشت، آنطور که در تراژدیهای یونانی سراغ داریم، در جهان امروز برایم بسیار تأثیرگذار بود.
چه چیزی در این پروژه باعث شد بخواهید در آن بازی کنید؟ خود متن، کار با مرتضی میرمنتظمی، ترکیب بازیگران یا جایگاه این نمایش در سالن اصلی تئاترشهر؟
به نظر من انتخابها یکی از مهمترین بخشهای فرآیند کاری یک بازیگر هستند؛ اینکه به چه نقشها و اجراهایی «بله» میگوییم و به چه کارهایی «نه». برای من معیارها در نهایت سادهاند. معیار اصلی این است که چه چیزی در من اشتیاق بازی ایجاد میکند. گاهی ممکن است یک متن یا یک نقش باشد و گاهی همکارانی که در کنارشان میشود مشتاقانه به تئاتر پرداخت. در مورد این پروژه، عوامل زیادی وجود داشت که در من اشتیاق ایجاد میکردند.
در نمایشی با این تعداد بازیگر و این حجم از اتفاقات، چطور میشود شخصیت خودتان را از زیر سایه کلیت نمایش بیرون کشید و به آن هویت مستقل داد؟
به نظرم پیش از نقش، جهان نمایش وجود دارد. من تلاش میکنم ابتدا جهان نمایش را درک کنم و زمانی که بتوانم این جهان را بفهمم، از طریق نقشم با دیگر نقشها ارتباط برقرار میکنم. برای من شبیه یک بازی است. هرکسی با امکانهایی که دارد با دیگران تعامل میکند و در این بازی و تعامل، نقش راهنمای من است. نقش به من میگوید چطور باید در این جهان، در کنار دیگران زندگی کنم. بنابراین برای من قرار نیست شخصیت به شکل جداگانه و مستقل از کلیت اثر ساخته شود؛ شخصیت در ارتباط با جهان نمایش و دیگر شخصیتها شکل میگیرد.
به نظرم «آتشسوزیها» از آن متنهایی است که بازیگر باید برای شخصیتش خیلی بیشتر از چیزی که تماشاگر میبیند، بداند. شما چه گذشتهای برای شخصیتتان ساختید که احتمالاً بخش زیادی از آن در اجرا دیده نمیشود؟
من این کار را نمیکنم. گذشتهای بیش از آنچه نمایشنامه میگوید برای شخصیت نمیسازم. بیشتر تلاش میکنم به موقعیتها وفادار باشم؛ دیگران را درست ببینم و درک کنم و بر اساس موقعیت به آنها واکنش نشان بدهم. برای من همین مواجهه با موقعیت و آدمهای دیگر، بخش مهمی از ساختن شخصیت است.
همکاری با مرتضی میرمنتظمی در این پروژه چه ویژگیای برای شما داشت؟ آیا او بیشتر به بازیگر اجازه کشف میدهد یا جزئیات شخصیت و میزانسن را دقیق هدایت میکند؟
مرتضی یکی از همان عواملی بود که در من اشتیاق حضور در این اجرا را زنده میکرد. او به شیوه خودش همواره فضایی فراهم میکند که بازیگر بتواند دست به کشف شخصیت، موقعیت و دیگر عناصر اجرا بزند. در عین حال، همیشه همان نزدیکیهاست. در تمرین میدانی که حضور دارد، بدون اینکه مانع تو باشد و میدانی برای لحظهای که به او نیاز داری، آنجاست. این نوع حضور برای من در کار با یک کارگردان بسیار ارزشمند است؛ اینکه هم آزادی کشف داشته باشی و هم بدانی کارگردان در لحظه لازم همراه توست.
شما از تجربههای تئاتر دانشگاهی هم آمدهاید و برای بازی در «سربسته از تهران» جایزه بازیگری گرفتهاید. اگر به آن دوره برگردید، فکر میکنید مهمترین چیزی که از آن دوران با خودتان به امروز آوردهاید چیست؟
من آن دوران را مثل دورهای در گذشته نمیبینم. آنجا جایی است که چیزی را که امروز هستم، ساخته است. من به عبور از دورهها و حرکت خطی از یک مرحله به مرحله بالاتر یا پایینتر اعتقادی ندارم. بیشتر به تجربههای متفاوت و متنوع اعتقاد دارم؛ چیزی که تمام هدف من در بازیگری است؛ تنوع بخشیدن به تجربههایی که امکانش را دارم.
آیا هنوز برایتان مهم است که یک نقش از نظر حجم و میزان حضور چقدر بزرگ باشد یا امروز بیشتر دنبال کیفیت مواجهه با متن و کارگردان هستید؟
همانطور که گفتم، برای من نمایش یک جهان است که از طریق نقش وارد آن میشوم. بنابراین در ورود به این جهان، اندازه نقش شاید چندان مهم نباشد. یک جزء کوچک در یک دستگاه بزرگ میتواند تمام کارکرد آن دستگاه را تعیین کند. نقش هم میتواند چنین جایگاهی داشته باشد. اما از طرف دیگر، من واقعاً معتقدم بازیگری نوعی از کودکی کردن است. بنابراین باید دید یک کودک با چه مقدار بازیگوشی و بازی کردن راضی میشود. در این مرحله، یک نیاز درونی برای بازیگر وجود دارد که میزان و اندازه هم در آن مهم است.
در مسیر بازیگریتان نگاه کنید، فکر میکنید این نمایش بیشتر ادامه راه قبلی شماست یا شروع یک مسیر تازه؟
فکر میکنم پاسخ سؤال قبلی تا حدودی جواب این سؤال هم هست. برای من مسیر بازیگری خطی نیست. بیشتر شبیه سرک کشیدن و رفتن به جاهای مختلف است تا تجربههای متنوع امکان ظهور و بروز پیدا کنند. بازیگری برای من رفتن به مسیرهایی است که آنها را نمیشناسم؛ قدم زدن در نقاط تاریک با آرامش، ملاقات با نقشهای متنوع و آموختن زندگیهای آنها. شاید به همین دلیل است که برای من هر تجربه جدید، بیشتر از اینکه یک پله در یک مسیر مشخص باشد، یک امکان تازه برای کشف است.




