احسان محمدحسنی در گفتوگو با محمد دلاوری:
وقتی تلویزیون میدان را واگذار میکند/ صداوسیما با ۴۵ هزار نیرو به اندازه الجزیره و بیبیسی کار نکرد
تلویزیون در سالهای اخیر نهتنها بخشی از مخاطبانش را از دست داده، بلکه حالا با پرسش جدیتری روبهروست؛ آیا هنوز میتواند روایتگر اولِ ایران باشد؟

تلویزیون در سالهای اخیر نهتنها بخشی از مخاطبانش را از دست داده، بلکه حالا با پرسش جدیتری روبهروست؛ آیا هنوز میتواند روایتگر اولِ ایران باشد؟ در چنین شرایطی، احسان محمدحسنی در گفتوگویی صریح، انگشت اتهام را به سمت رسانه ملی گرفته و از عملکرد آن در بزنگاههای اجتماعی و سیاسی انتقاد کرده است؛ انتقادهایی که اگرچه از تجربه تلویزیون در سال ۸۸ آغاز میشود، اما خیلی زود به مسئلهای بزرگتر میرسد؛ روایتی که ایران از خودش به مردم و جهان ارائه میدهد.
«اگر رسانه نتواند در لحظه بحران با مردم حرف بزند، میدان را به دیگری واگذار کرده است.» این شاید صریحترین جمله محمدحسنی در گفتوگوی اخیرش با محمد دلاوری در برنامه «اسپرسو» باشد؛ گفتوگویی که در آن، مدیر سالهای سازمان سینمایی اوج، از ضعف رسانه ملی در روایت تحولات اجتماعی و سیاسی، ضرورت بازتعریف تصویر ایران، توجه به تاریخ و اساطیر ایرانی و ساختن رؤیا برای آینده کشور میگوید.
محمدحسنی معتقد است ایران در سالهای گذشته آنگونه که باید روایت نشده و تصویری که از کشور به جهان منتقل شده، «خیلی بدتر از واقعیتش» بوده است. او در عین حال از رسانهای سخن میگوید که باید چابکتر، جسورتر و البته پرمخاطبتر باشد؛ رسانهای که در لحظه بحران، به جای عقبنشینی از میدان روایت، بتواند با مردم حرف بزند و اعتماد آنها را به دست آورد.
در ادامه، بخشهایی از این گفتوگو را که در برنامه «اکسیر» انجام شده است، میخوانید.
احسان محمدحسنی در این گفتوگو درباره مسئله تصویر ایران گفت: ما مسئلهمان تصویر ایران بود. طبیعی است که در موضوع تصویر ایران، شاهنامه یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی و یک مخزن پر از قصه و داستانهای جذاب است؛ برای اینکه مخاطبی که در آن سالها حتی شاید نسبت به پرچم ایران هم بیاحترامی کرده بود، اگر این مخاطب ایران، این سرزمین، قهرمانان و اساطیرش را نمیشناسد، باید این سرزمین را برای او معرفی کنیم. بنابراین یکی از تمرکزهای ما این بود که ایران را یک بار برای بچههای خودمان معرفی کنیم و قصههای ایران را بگوییم.
او افزود: در آن دوره، کارهای تاریخی زیادی را شروع کردیم تا بتوانیم این جنس بحثها را با جامعه باز کنیم. ما نزدیک هفت قرن با امپراتوری روم رقابت، جنگ و نبرد داشتیم و در این هفت قرن قهرمانان بزرگی در این نبردها داشتیم. همین الان یادم افتاد که نخستین ناوسالار زن ایرانی، خانمی به نام آرتمیس، در آن نبرد دریایی حضور داشت و با ناوگان روم جنگیدیم و پیروز شدیم؛ اما قصه این خانم را هیچوقت برای دختران این سرزمین تعریف نکردیم. قصه سورنا را هم هیچوقت تعریف نکردیم؛ سورنا در نبردهای بزرگ میان امپراتوری ایران و امپراتوری روم چه کسی بود؟
محمدحسنی ادامه داد: وقتی اینها را نمیگویید، وقتی اساطیر شاهنامه را روایت نمیکنید، یا درباره سیاوش، رستم و سهراب و اسفندیار حرف نمیزنید و قصههای آنها را نمیگویید، آن وقت برای مخاطب ۳۰۰ قسمت جومونگ ساخته میشود، یانگوم ساخته میشود و مخاطب باید ۳۰۰ قسمت قیام عثمان و قیام ارطغرل غازی را ببیند؛ در حالی که ما قصههای نابی داریم که فقط قصه نیستند و همه آنها اساطیر نیستند، بلکه بخشهایی از آنها واقعیتهایی هستند که رخ دادهاند.
وی در ادامه با اشاره به نوع تقسیم کار فرهنگی در جمهوری اسلامی گفت: «در جمهوری اسلامی یک تقسیم کاری شکل گرفته است؛ سیاوش و شاهنامه و اینها در بهترین حالت به وزارت فرهنگ میرود و مجموعههایی مثل اوج و سپاه هم منطقاً باید متولی داستانهای کربلا، شهادت و اینها باشند. به نظر من این تقسیم کار را باید به هم زد؛ این مرزبندیها اساساً خیالی هستند. باید این قواعدی را که همچنان وجود دارند تغییر داد، چون ممکن است بعضی از نهادهای دینی یا ارزشی ما دوست نداشته باشند به سراغ چنین قصههایی بروند یا دوره اشکانیان و ساسانیان را مرور کنند. ما همچنان درباره دوره صفویه هم با احتیاط صحبت میکنیم.
محمدحسنی برای توضیح اهمیت روایت دوره صفویه به نامهای از علیاکبر ولایتی اشاره کرد و گفت: یکی از کشورها نامهای خدمت حضرت آقا مینویسند. آن نامه را من دارم و پینوشت حضرت آقا را هم دارم. آقای ولایتی در نامه نوشته بود که ما با این کشور دچار مشکلاتی هستیم و چه کنیم و چند بند پیشنهاد هم نوشته بود؛ اما حضرت آقا بدون اشاره به آن پیشنهادها، پیشنهاد جدیدی روی نامه مرقوم فرمودند و گفتند برای حل این مشکلات از دوره صفویه سریال بسازید و صداوسیما و کشورهای منطقه این سریال را پخش کنند. چرا؟ دوره صفویه چه دارد که ما دربارهاش حرف نزدهایم؟ دوره تمدنی ایران است، دوره عظمت ایران است.
او در ادامه گفت: وقتی ایران تاریخی و تمدنی قدرتمندی در پشت سر خود دارد، باید برای آینده نیز افق و چشماندازی داشته باشد. شاید دعوای ما با خیلی از مجموعههای رسانهای و رسانه ملی در اعصار و دورههای مختلف یکی این بود که چرا برای مردم رؤیا نمیسازید. ملتی که رؤیا ندارد، ملت مرده است. چرا هیچ افقی نمیسازید؟ شما به عربستان نگاه کنید؛ عربستان میگوید من در سال ۲۰۳۰ میخواهم این شهر را داشته باشم، این اقتصاد را داشته باشم. آن زمانی که هیچکدام از این کشورها چشمانداز نداشتند، ما در ایران سند چشمانداز ۲۰ ساله داشتیم و قرار بود در سال ۱۴۰۴ به قلههایی برسیم. آن زمان بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس اصلاً نمیدانستند سند چشمانداز چیست، افق چیست و رؤیا چیست؛ ما رؤیا داشتیم.
او با اشاره به حوادث پیش از انتخابات سال ۱۳۸۸ و وضعیت شبکههای تلویزیونی در آن مقطع افزود: شبکه یک برنامه کودک پخش میکرد، شبکه دو یک مستند داشت، شبکه سه برنامه کمدی کلاسیک پخش میکرد، شبکه چهار درباره وال و نهنگ برنامه داشت، شبکه پنج یکی از خالهها بچهها را سرگرم میکرد و شبکه خبر مستندی درباره امامزادهها و پیامبرانی که در استانها و شهرهای ایران دفن هستند پخش میکرد. مخاطب باید چه کار میکرد؟ من آنجا به این نتیجه رسیدم که نمیتوانیم مخاطبی را که تشنه اطلاعات است با وضعیت عادی نگه داریم و بگوییم صبر کنید، شب یک بخش خبری به نام ۲۰:۳۰ داریم و در آنجا با ادبیات رسمی و در قابی که خودمان دوست داریم، بخشی از اطلاعات را به شما ارائه میدهیم؛ مگر میشود؟ بیبیسی به صورت زنده از خیابان گزارش میکرد.
وی ادامه داد: در آن زمان حتی تلفنهای همراه قطع شده بود و پیامک هم جابهجا نمیشد. من دارم درباره درگیریهای سال ۸۸ صحبت میکنم. فرمانده میدان چه کسی شد؟ بیبیسی. ما چه چیزی پخش میکردیم؟
محمدحسنی با اشاره به این که در چنین شرایطی ناچار شدند به دنبال راهی برای ایجاد یک رسانه چابکتر باشند و با اشاره به مرحوم طالبزاده، دوستان قدیمی روایت فتح و آقای همایونفر توضیح داد: ما جمع شدیم و گفتیم چه کنیم؟ به این نتیجه رسیدیم که صداوسیما با ۴۵ هزار نیرو تبدیل به یک هواپیمای پهنپیکر سنگین شده؛ رسانه ملی است، اما سنگین است. ما یک هواپیمای جنگنده میخواهیم که بلند شود، عملیاتش را انجام دهد و بنشیند؛ شبیه خود بیبیسی و منوتو. چرا چنین رسانهای نداریم؟
او تأکید کرد: با رسانه میشود حال مردم را خوب کرد، با رسانه میشود ورق را برگرداند و با رسانه میشود درگیریها را از خیابان خارج کرد، اما گوش شنوایی وجود نداشت. این ماجرا در میانه درگیریهای سال ۸۸ به اینجا رسید که با این مدل، ما در بازی رسانه و افکار عمومی شکست خوردیم. تصویری که از ایران به بیرون منتقل میشود، تصویر مغشوشی است که با واقعیت نسبتی ندارد. تصویری که از ایران و انقلاب اسلامی به بیرون منتقل میشود، خیلی بدتر از واقعیت آن است؛ واقعیت خیلی بهتر است.
محمدحسنی در ادامه درباره ایده راهاندازی شبکهای با تمرکز بر سبک زندگی ایرانی و اسلامی گفت: ما دنبال یک شبکه بودیم که تمرکزش روی موضوع سبک زندگی باشد. ما این همه نسل مستندساز قوی در ایران داریم؛ چرا از این مستندسازها برای تولیدات درجه یک، شیک و هدفمند و پژوهشمحور استفاده نکنیم؟ میخواستیم یک شبکه تلویزیونی بیرون از ایران داشته باشیم؛ یک شبکه در مالزی ایجاد کنیم که مخاطبش فارسیزبانان و ایرانیانی باشند که شبانهروز آن را میبینند. ممکن بود بخشی از تولید محتوایی که در آن شبکه انجام میشود به داخل هم سرریز کند و تأثیر بگذارد؛ اما مخالفتهای زیادی شد.
او افزود: سه سال وقت تلف شد، سه سال چوب لای چرخ گذاشتند و سه سال مانعتراشی کردند و آن سه سال اول تا پیش از بالا آمدن شبکه، بسیار سخت گذشت. بعداً شبکه به داخل منتقل شد و رخ و اسم و عنوان و ماهیت دیگری پیدا کرد؛ در حالی که چیزی که در روزهای اول طراحی شده بود، یک شبکه سرحال، سرپا و جذاب بود که مخاطب آن را ببیند و با سبک زندگی ایرانی و اسلامی آشنا شود.
محمدحسنی با اشاره به برخی تولیدات این دوره گفت: نمونهسازیهایی نیز انجام شد و مستندمسابقههایی مانند «خانه ما» در دهه ۹۰ از تلویزیون پخش شد، اما مشکل اصلی در شبکه داخلی را همان مداخلات غیرتخصصی میدانم.
وی گفت: مشکل همین است که میگویند اینجا را نگو، اینجا را بگذار، اینجا را نگذار؛ طرف تازهکار است و تجربه ندارد، اما میخواهد به یک پیشکسوت که سالها تجربه دارد بگوید چه بکند و چه نکند. این غلط است و آن درست است و باید اینگونه بگویی. من دنبال این بودم که با حضور پیشکسوتان، افراد امتحانپسداده و باتجربه و کسانی که استخوان خرد کردهاند، در کنار جوانترهای تازهنفس، پرانرژی، خوشفکر و بهروز، محصولات و آثاری تولید کنیم که مخاطب ایرانی برای آنها آغوش باز کند؛ اما به نتیجه نرسید.
او سپس درباره تلاش برای راهاندازی شبکه «عصر» توضیح داد: این شبکه برای اولین بار طراحی شد؛ یک زمین نزدیک صداوسیما که پارکینگ بود در نظر گرفتیم، نقشهبرداری درست، حرفهای و سنجیده انجام دادیم و حتی جای درختها را مشخص کردیم و درخت کاشتیم. استودیوهای بزرگ با فیبر نوری در نزدیکی تلویزیون طراحی کردیم تا اگر خدای نکرده سیستم قطع شد و ارتباط برقرار نبود، جایگزینی وجود داشته باشد. ولی آقای ضرغامی، رئیس وقت صداوسیما، جمعبندیاش این بود که این اسم نباید «عصر» باشد و فلانی هم نباید مسئول آن باشد. ایشان سه سال با این کار مخالف بودند، در حالی که سپاه آمده بود به صداوسیما کمک کند.

محمدحسنی با بیان اینکه صداوسیما در آن مقطع میتوانست به جای مقاومت، از ظرفیت مجموعههای مختلف استفاده کند، خاطر نشان کرد: رئیس صداوسیما میتوانست بگوید من هم اوج را میخواهم، هم فیلمو را میخواهم، هم پلتفرمهای جدید مثل فیلمنت را میخواهم و هم حوزه هنری را میخواهم و با همه اینها کار میکنم و به همه آنها سفارش میدهم. ما را وارد رقابت بر سر قیمت پایینتر، کیفیت بالاتر و جذابیت بیشتر میکرد. اگر همه این کمپانیها میشدند مجموعههایی برای صداوسیما و برای صداوسیما تولید میکردند. صداوسیما چه شکلی میشد؟
او در ادامه درباره تغییر مدیریت شبکه گفت: بعدها گفتند احسان محمدحسنی این شبکه را اداره نکند. من مشکلی نمیدیدم، اما بر سر انتخاب گزینه بعدی اختلافات زیادی به وجود آمد و خروجی این چیزی شد که امروز میبینیم.
محمدحسنی در توضیح انگیزه اصلی فعالیتهایش گفت: تمام فکری که میکردیم این بود که ایران و انقلاب اسلامی ایران در غربت است و این صدایی که داریم میشنویم و این تصویری که داریم میبینیم، برازنده ایران نیست. میشد یک رسانهای وجود داشته باشد که جسور، بلندپرواز، جذاب و پرمخاطب باشد؛ مسئولیتش را صداوسیما قبول نکند، اما در رأس با آن هماهنگ باشد. چه اشکالی دارد؟
او درباره چرایی انتخاب سپاه نیز توضیح داد که اجرای این ایدهها در وزارت فرهنگ ممکن نبود، زیرا مسئولان آن هر چهار سال یکبار تغییر میکنند و مجموعهها نمیتوانند با تغییرات مدیریتی مداوم، برنامهای بلندمدت داشته باشند.
محمدحسنی تأکید کرد: اصلاً ما چرا سپاه را انتخاب کردیم؟ سپاه ما را انتخاب نکرد؛ ما رفتیم سراغ سپاه. ما میخواستیم با هر انتخابات و هر زلزلهای بلاتکلیف نشویم. میخواستیم با یک جایی که میدانیم کمی ثبات دارد، خیالمان راحت باشد و بتوانیم حداقل ده سال برنامهریزی کنیم. من ۱۵ سال اوج بودم و در این ۱۵ سال تکان نخوردم. هیچوقت هم به ریاست صداوسیما فکر نکردم؛ اصلاً رؤیای من نبوده است.
محمدحسنی در ادامه از حمایت شهید حاج قاسم سلیمانی از فعالیتهای اوج سخن گفت و اظهار کرد: حاج قاسم میآمد اوج، پیشانی بچههای اوج را میبوسید، انگشترش را درمیآورد و به آنها میداد و میگفت «کارتان را به بهترین شکل انجام دادهاید.» او این حمایت را در ارتباط با آثاری مانند «پایتخت ۵»، «به وقت شام» و صدها مستند درباره حضور ایران در سوریه دانست و گفت این آثار با هدف تبیین چرایی حضور ایران در سوریه ساخته شدهاند؛ موضوعی که به گفته او، امروز و پس از تغییر شرایط منطقه، اهمیت آن بیش از گذشته روشن شده است..
وی با اشاره به «پایتخت ۵» افزود: این را در پایتخت پنج، بهویژه در پنج قسمت آخر، متوجه میشویم. اما همان قسمتهای بالنسواری، شوخی و ترکیه مورد حمله واقع شد و همانجا مورد حمله قرار گرفتیم؛ حتی وقتی کار تمام شد و همه راضی بودند. جلسهای در مجموعههای عالی نظام تشکیل شد و همه مسئولان فرهنگی کشور و سران فرهنگی کشور در آن جلسه حضور داشتند. یکی دو نفر در آن جلسه حمله کردند و گفتند اگر این مدیر بخواهد کار بعدی را انجام دهد، ما شنیدهایم موضوع بعدی نجات اقتصاد کشور است و اگر بخواهد این کار را انجام دهد، بنزین روی خودمان میریزیم و جلوی ستاد سپاه خودمان را آتش میزنیم.
محمدحسنی ادامه داد: یکی از اعتراضها این بود که در سریال، ترکیه به نوعی تبلیغ گردشگری شده و در صحنه بالن نیز راننده بالن به خانواده معمولی مشروب تعارف کرده است. در صورتی که شخصیتهای قصه در پاسخ به آن فرد گفتند: «آرکداش، ما مسلمانیم، نماز میخوانیم.»
او همچنین از تماس شهید حاجیزاده با خود سخن گفت و افزود: خدا رحمت کند شهید حاجیزاده را. یک شب به من زنگ زد و گفت، این هواپیمایی که بلند کردی به اسم پایتخت، باندی برای نشستن دارد؟ گفتم خیالتان راحت، به جان خودم آنقدر زیبا میآید و مینشیند. حتی حاج قاسم هم بعد از آن جلسهای گذاشت، بچهها را دانهدانه دید و حمایت و تشویق کرد.
محمدحسنی در بخش دیگری از این گفتوگو به تصمیم برای ساخت برنامهای درباره ایران و انقلاب اسلامی با حضور عطاالله مهاجرانی اشاره کرد و گفت: در همان زمان که مشغول رایزنی با ایشان بودم، توییتی را آقای مهاجرانی منتشر کرده بود که حاج قاسم در واکنش به آن توییت گفتند: «کاری که دکتر مهاجرانی دارد یکتنه در ارائه تصویر ایران و انقلاب اسلامی انجام میدهد، صداوسیما با این همه نیرو و امکانات نمیتواند انجام دهد.»
وی افزود: در جریان این سفر، هرچه بیشتر با مهاجرانی همراه شدم، شخصیت تازهای از او دیدم و به این نتیجه رسیدم که رسانهها تا چه اندازه میتوانند میان انسانها فاصله ایجاد کنند و تصویری متفاوت و غیرمنطبق با واقعیت از آنها بسازند.
محمدحسنی در ادامه به روایتهایی درباره ناراحتی رهبر انقلاب از فعالیتهای اوج اشاره کرد و گفت: در مقاطع مختلف، بهویژه هنگام پخش سریال پایتخت، به من گفتند که حضرت آقا از شما عصبانی هستند و حتی پس از اکران «به وقت شام» و «تنگه ابوقریب» نیز گفتند اوج دچار انحراف شده و باید به آن کمک کرد. در حالی که در دیدارهایی که میرفتیم خدمت آقا، فضا خیلی گرم و صمیمی بود و ایشان به حاضران میگفتند آن کارهای اصلی و اساسی که من میگفتم، شبیه همین کارهایی است که آقایان دارند انجام میدهند.
محمدحسنی سپس از تصویر رهبر انقلاب در رسانه سخن گفت و اظهار کرد: عجیبتر، تصویر آقا قبل از شهادت و بعد از شهادت است. ما چه بلایی سر تصویر آقا آوردیم؟ رسانه چه بلایی سر تصویر آقا آورده بود؟ خیلیها بعد از شهادت آقا میگفتند ما نمیدانستیم؛ ایکاش زودتر میفهمیدیم، ایکاش تا بود قدرش را میدانستیم. این بلا را چه کسی سر اینها آورد؟ رسانه، با همان قاب رسمی، خشک، جناحی، خطی و تنگی که هیچکس در آن جا نمیشد؛ تصویری که از رهبر شهید ساخته شده بود، تصویر واقعی نبود.
او تصریح کرد: نمیگویم نگاهها جناحی بود؛ تصویر کاملی نبود. متاسفانه تصویر ناقصی بود. آن عظمتی که آقا در جهان اسلام و در دنیا داشت، اقتدار، علم، سواد و ایدههای جالب و رو به جلو در هنر، فناوری، اقتصاد و سیاست کدام رهبری در جهان داشت؟ ایشان چند گام از بقیه مسئولان و مدیران و کسانی که عقب میماندند، جلوتر بود. ما چه تصویری از آقا برای بیرون و داخل ساختیم؟ چه کسی این تصویر را ساخت؟ شهادت آقا و خون آقا آخرین تصویر را به هم ریخت و باعث شد مردم بیایند تحقیق کنند که این فرد چه کسی بوده است.
محمدحسنی رسانه را یکی از مهمترین محورهای اصلاح فرهنگی در پنج سال آینده ایران دانست و تأکید کرد: منظورم از این سخن حضور شخصی خودم در رسانه نیست. من جایگاه خود را درست میدانم و مأموریتم نیز روشن است. موضوع من تصویر ایران در افکار عمومی مردم دنیاست. نه به در و دیوار میخورم، نه رقیب دارم و نه مسئله شخصی مطرح است؛ یک مأموریت است که روی زمین دارم انجام میدهم. راجع به خودم صحبت نمیکنم. بحث من رسانه است. رسانهای که بتواند برای آینده ایران و مردم رؤیا بسازد و مردم را به سمت رسیدن به آن رؤیا حرکت بدهد.
او در پایان گفتوگو با اشاره به برخی مسئولان کشور که به اعتقادش برای ایران رؤیا داشتهاند، از آیتالله هاشمی رفسنجانی، محمود احمدینژاد، علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف نام برد و گفت: برخی رؤیاهای کوچکتر و برخی رؤیاهای بزرگتری داشتهاند. حاج قاسم نیز برای ایران رؤیا داشت و در رأس این افراد، رهبر انقلاب بود. ایشان بارها در جلسات از مسئولان خواسته بود پروژه بزرگ و ملی خود را معرفی کنند تا بتوان تصویر آن را برای مردم ساخت و به جامعه گفت ایران در ۱۰ سال آینده قرار است چه شکلی باشد، اما در برخی موارد چنین رؤیایی وجود نداشته است.
محمدحسنی تأکید کرد: اگر رسانه بتواند امنیت روانی ایجاد کند، افکار عمومی را توجیه کند و پروژههای بزرگ و سود آور را در برابر مردم قرار دهد، سرمایهها نیز به حرکت درمیآیند و رسانه میتواند برای مردم نیرو ایجاد کند. صدا و سیما با ۴۵ هزار نیرو، با ساختمان بزرگ، با زمین بزرگ و با پول چند ده همتی، نتوانست به اندازه الجزیره و آرتی و دیگر رسانهها کار کند؛ این یعنی مشکل داریم. فاکسنیوز دیگر هیچ، ما در اینجا گیر داریم.
محمدحسنی در پایان با اشاره به برخوردهای صورتگرفته با برخی شخصیتهای سیاسی و فرهنگی گفت: ما خیلی از آدمها را با قضاوتهای نادرست آزار دادیم. با آقای دکتر لاریجانی این کار را کردیم، با آقای عطاالله مهاجرانی این کار را کردیم، با آقای سرافراز این کار را کردیم و با احمدینژاد هم این کار را کردیم. طرف به لج میافتد. بعد میگوییم دیدی آن آدم اشتباه کرد؟ کسانی که به لج نیفتادند، دو نفر بودند؛ آقای مهاجرانی و آقای لاریجانی.




