نیلوفر پناهی در گفتوگو با صبا:
«راضیه» یکی از نقشهایی است که در ذهنم میماند
نیلوفر پناهی از تجربه همکاری با حسین فردوسی، کار در یک نمایش پربازیگر و تغییر واکنش مخاطبان به «ناریا» در شرایط اجتماعی امروز میگوید؛ تغییری که ارتباط تماشاگر با نمایش را عمیقتر کرده است.

سروین دهقان – «ناریا» فقط روایت آدمهایی در یک واگن مترو نیست؛ تصویری کوچکشده از جامعهای است که آدمهای متفاوتش ناخواسته در مسیری مشترک کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. حسین فردوسی، کارگردان، تلاش کرده مسائل اجتماعی و سیاسی نمایش را از دل موقعیت و روابط انسانی روایت کند، نه از مسیر شعار؛ حسین ظریفکار، تهیهکننده، از ایستادن میان ریسک سنگین اقتصادی تولید یک نمایش پربازیگر و مسئولیت اجتماعی تئاتر میگوید و نیلوفر پناهی، بازیگر نقش راضیه، از تجربهای حرف میزند که در دور سوم اجرا، بیش از گذشته با واقعیت امروز جامعه پیوند خورده است. سه نگاه متفاوت به یک نمایش، یک پرسش مشترک را پیش میکشند؛ وقتی جامعه در شرایط سخت قرار میگیرد، چقدر میتوانیم یکدیگر را تحمل کنیم، نجات دهیم و همچنان به زندهماندن امید داشته باشیم؟ در ادامه گفتوگوی روزنامه صبا را با عوامل نمایش «ناریا» میخوانید.
نیلوفر پناهی که از سال ۱۳۸۹ بهطور جدی وارد عرصه بازیگری شده، «راضیه» را یکی از نقشهای ماندگار کارنامهاش میداند؛ شخصیتی که به گفته او در جریان تمرینها شکل گرفت و با وجود وجوه منفی، به دلیل واقعیبودنش برای مخاطب دوستداشتنی شد. او در گفتوگو با روزنامه صبا، از تجربه همکاری با حسین فردوسی، کار در یک نمایش پربازیگر و تغییر واکنش مخاطبان به «ناریا» در شرایط اجتماعی امروز میگوید؛ تغییری که به باور او خنده تماشاگر را دشوارتر، اما ارتباطش با نمایش را عمیقتر کرده است.
حضور شما در نمایش «ناریا» چگونه شکل گرفت و از چه مسیری به این پروژه پیوستید؟
با توجه به اینکه من در نمایش قبلی جناب حسین فردوسی بودم و به یک شناخت نسبی رسیده بودیم، برای این نمایش تست گرفتند و من انتخاب شدم. جذابیت این کاراکتر برای من متفاوتبودنش بود؛ متفاوت نسبت به شخصیت واقعی خودم.
پیش از آغاز تمرینها چه تصویری از این پروژه داشتید و این تصویر در روند تمرین و اجرا تا چه اندازه تغییر کرد؟
عجیبترینش این است که فکرش را نمیکردم تا این اندازه این نمایش جزوی از مردم بشود و آنقدر دوستش داشته باشند!
«ناریا» از نظر تعداد بازیگران و گستردگی گروه، پروژهای متفاوت است. کار کردن در چنین گروهی چه تجربهای برای شما به همراه داشت؟
قدرت کار گروهی و همدلی در کارهای پرپرسوناژ به نسبت بالا میرود و من متوجه شدم ریزترین کارهای ما روی صحنه دیده میشود. این تصور که چون تعدادمان بالاست، ما را نمیبینند، غلط است؛ همهچیز دیده میشود.
همکاری با حسین فردوسی بهعنوان کارگردان چگونه بود؟
همکاری با حسین فردوسی برای من بسیار لذتبخش است. نقطه قوت «ناریا» به نظر من، جدا از بازی تکتک بازیگران، در وهله اول کارگردانی بینظیرش است. حسین فردوسی با کارگردانی کارهای قبلش ثابت کرده ۲۵۷ نفر را روی صحنه هدایت کند، دیگر ۲۵ نفر که چیزی نیست.
در فرآیند تمرین تا چه اندازه امکان آزمون، پیشنهاد و ارائه ایده از سوی بازیگران وجود داشت؟
کار با حسین فردوسی اینطوری است که قدمبهقدم با خودت پیش میرود. ایده ارائه بدهی، اگر خوب باشد میپذیرد و استفاده میکند. دقیقاً آنجایی که فکر کردی خب، من دیگر چیزی به ذهنم نمیآید، خودش جلو میآید، یک نکته یا ایده میدهد و تو دوباره شروع به تلاشکردن میکنی.
با توجه به فضای اجتماعی نمایش، مواجهه شما بهعنوان بازیگر با این بخش از متن چگونه بود؟ آیا شرایط اجتماعی امروز در نگاه شما به اثر تأثیر گذاشته است؟
«ناریا» دقیقاً ایران خودمان است و ما هم بخشی از ایرانیم. شرایط اجتماعی باعث شد من بیشتر به ایران فکر کنم و بیشتر دوستش داشته باشم. از سال ۸۹ که بهطور جدی وارد بازیگری شدم، همیشه ترجیح دادهام تعداد محدودی کار کنم، اما نقشهایی را انتخاب کنم که در ذهن بمانند. «راضیه» دقیقاً یکی از همان نقشهاست که خیلی دوستش دارم.
از زمانی که لباس «راضیه» را میپوشم و وارد صحنه میشوم، حتی دوستان و دیگر بازیگران هم من را با همان نگاه «راضیه» میبینند. برایم جالب است که یک نقش چطور میتواند تا این اندازه واقعی و دوستداشتنی شود. از حسین فردوسی تشکر میکنم که به من اعتماد کرد و این مسئولیت را به من سپرد.
مهمترین کاری که برای این نقش کردم این بود که سعی نکردم از قبل برایش تصمیم بگیرم؛ اینکه چطور راه برود، حرف بزند یا با آدمها رفتار کند. اجازه دادم خودش در جریان تمرین شکل بگیرد. به نظرم مهمترین دلیل دوستداشتنی شدن «راضیه» همین واقعی بودن اوست. با اینکه نقش منفی است و کارهای قشنگی انجام نمیدهد، تهِ وجودش یک پاکی دارد. وقتی متن را خواندم این ویژگی را در او دیدم، اما در روند تمرین به چیزی رسید که امروز روی صحنه میبینیم.
از طرف دیگر، احساس میکنم شرایط اجتماعی امروز تأثیر عمیقی روی دریافت من از نمایش گذاشته است. از پارسال تا امروز که نمایش برای بار سوم روی صحنه میرود، «ناریا» برای من خیلی دردناکتر شده است. در دوره قبلی، مخاطب به بعضی صحنههایی که فکر نمیکردیم خندهدار باشد، میخندید؛ اما امروز همان مخاطب با همان متن، بازیگران و اجرا خیلی سخت میخندد. سؤال من این است که چه چیزی تغییر کرده است؟ مردم همان هزینه را کردهاند و همان زمان را گذاشتهاند، حتی هزینه بیشتری نسبت به پارسال میکنند، اما دیگر نمیتوانند مثل گذشته بخندند.
در عین حال، نکته مثبت این است که با وجود این سختی، مخاطب از اجرا راضی بیرون میرود. احساس میکنم وقتی خودش را در «ناریا» و در ایران میبیند، متوجه میشود شاید آدمهای «ناریا» مرده باشند، اما ایران هنوز زنده است و خودش هم بهعنوان تماشاگر زنده است. شاید همین نگاه به او انگیزه بدهد که بهتر زندگی کند. به نظرم این هم خیلی دردناک است و هم خیلی زیبا.




