سرمقاله امیر افشارفتوحی
روز ملی سینما؛ وقت بازنگری، موقع تغییر
روز ملی سینما را باید تبریک گفت؛ اما امسال بیش از آنکه به تبریک نیاز داشته باشیم، به پاسخ یک پرسش جدی و یک تصمیم روشن نیاز داریم؛ اینکه سینمای ایران برای روایت جامعهای که تغییر کرده، چه باید بکند؟

سرمقاله امیر افشارفتوحی- روز ملی سینما را باید تبریک گفت؛ اما شاید امسال بیش از آنکه به تبریک نیاز داشته باشیم، به پاسخ یک پرسش جدی و یک تصمیم روشن نیاز داریم؛ اینکه سینمای ایران برای روایت جامعهای که تغییر کرده، چه باید بکند؟
روز ملی سینما نباید صرفاً یک مناسبت نمادین باشد؛ فرصتی است برای بازنگری در مسیری که سینمای ایران طی کرده و مسیری که پیش رو دارد. جامعه در سالهای اخیر تغییرات مهمی را تجربه کرده و نگاه مردم به زندگی، آینده، روابط اجتماعی و مفهوم امید دگرگون شده است. طبیعی است که سینما نیز برای حفظ ارتباط خود با مخاطب، نمیتواند نسبت به این تغییرات بیتفاوت بماند.
مسئله اما فقط موضوع فیلمها نیست؛ مسئله، امکان روایت کردن است. فاصله میان زندگی واقعی مردم و آنچه در بخشی از آثار سینمایی امکان روایت پیدا میکند، افزایش یافته است. فیلمساز از یک سو با واقعیتی تازه و مخاطبی متفاوت روبهروست و از سوی دیگر، با چارچوبهایی مواجه است که در بسیاری موارد برای شرایط امروز طراحی نشدهاند.
سینما البته نباید فقط بحران و تاریکی را ببیند. جامعه مجموعهای از تضادهاست؛ در کنار نگرانی و دشواری، همدلی، امید و میل به ساختن آینده نیز وجود دارد. وظیفه سینما دیدن و روایت کردن همین پیچیدگی است؛ بدون آنکه به ابزار تبلیغ تبدیل شود یا از ترس متهم شدن به سیاهنمایی، از واقعیت فاصله بگیرد.
از سوی دیگر، مخاطب امروز نیز با گذشته تفاوت دارد. دسترسی گسترده به فیلمها و روایتهای متنوع، سلیقه و انتظار او را تغییر داده است. دیگر نمیتوان رابطه مخاطب با سینما را صرفاً بر اساس الگوهای گذشته تعریف کرد. مخاطب امروز انتخابهای بیشتری دارد و اگر سینمای ایران نتواند با زبان و دغدغههای او ارتباط برقرار کند، طبیعی است که بخشی از این ارتباط را در جای دیگری جستوجو کند.
این تغییر فقط به مخاطب محدود نیست. نسل تازه فیلمسازان نیز با ابزارها و امکانات متفاوتی وارد میدان شدهاند. فناوری، هزینه و شیوه تولید را تغییر داده و مسیرهای تازهای برای عرضه آثار ایجاد کرده است. این فرصت میتواند به تنوع بیشتر در سینمای ایران منجر شود؛ به شرط آنکه سیاستگذاری فرهنگی نیز این تحولات را به رسمیت بشناسد و به جای مقاومت در برابر آنها، برایشان راهکار پیدا کند.
اما رسیدن به چنین سینمایی فقط به فیلمساز وابسته نیست. سیاستگذاری فرهنگی نیز باید با تحولات جامعه و سینما هماهنگ شود. نمیتوان از فیلمساز انتظار داشت جهان امروز را روایت کند، اما همچنان او را با سازوکارهایی مواجه کرد که برای چند دهه پیش طراحی شدهاند.
از همینجاست که ضرورت بازنگری در قوانین و مقررات سینمایی مطرح میشود. بسیاری از این قوانین نزدیک به چهار دهه پیش و در شرایطی متفاوت وضع شدهاند. مسئله کنار گذاشتن قانون نیست؛ مسئله این است که قانون باید بتواند با واقعیت سینمای امروز، فناوریهای تازه، شیوههای جدید تولید و عرضه و حضور نسل جدید فیلمسازان حرکت کند.
قانون اگر روشن، شفاف و متناسب با شرایط روز باشد، میتواند به سینما نظم بدهد و از حقوق فعالان این حوزه حمایت کند. اما مقرراتی که با واقعیتهای جدید فاصله گرفتهاند، ممکن است به جای حل مسئله، خود به بخشی از مسئله تبدیل شوند. بازنگری در این قوانین به معنای حذف نظارت نیست؛ بلکه به معنای رسیدن به نظارتی کارآمدتر و متناسب با شرایط امروز است.
روز ملی سینما میتواند فرصتی برای آغاز این بازنگری باشد؛ فرصتی برای گفتوگویی جدی میان سینماگران و سیاستگذاران و برای کاهش موانعی که دیگر ضرورتی ندارند. نمیتوان سینمای آینده را با نسخهای که برای سینمای چند دهه قبل نوشته شده، اداره کرد.
روز ملی سینما را تبریک میگویم؛ اما تبریک واقعی شاید زمانی معنا پیدا کند که از امروز برای تغییر در سینمای ایران تصمیم بگیریم و به جای اصرار بر حفظ قواعد گذشته، برای سینمای آینده چاره کنیم. اصرار بر حفظ سازوکارهای گذشته، نهتنها راه را برای سینمای تازه باز نمیکند، بلکه میتواند فیلمساز امروز را به سمت مسیرهای غیررسمی و سینمای زیرزمینی که این روزها از آن زیاد میشنویم سوق دهد.




