یادداشت نغمه خدابخش
سینمای ایران بیمار است!
امسال در «روز سینما» به جای آنکه روز تبریک و جشن و بزرگداشت باشد، بهتر است روز تاسف و مکث و تفکر درباره سینمای ایران باشد. روزی برای طرح یک پرسش ساده اما تلخ «بر سر سینمای ایران چه آمده است؟»

نغمه خدابخش- امسال در «روز سینما» به جای آنکه روز تبریک و جشن و بزرگداشت باشد، بهتر است روز تاسف و مکث و تفکر درباره سینمای ایران باشد. روزی برای طرح یک پرسش ساده اما تلخ «بر سر سینمای ایران چه آمده است؟»
سینمایی که زمانی در میان مردم خود جایگاهی جدی داشت و بخشی از زیستشان محسوب میشد، امروز بی رونق شده و با بحرانهای جدی از جمله کاهش رونق سالنها، مشکلات اقتصادی تولید، تکراری شدن و از همه مهمتر بی اعتمادی و کاهش مخاطب روبروست. وقتی مخاطب احساس کند میتواند دغدغهها و یا دست کم بخشی از زندگیاش را روی پرده نقرهای ببیند، وقتی فیلمی باشد که میتواند او را غافلگیر کرده و به فکر وادارد، دیگر دلیلی برای جدایی او از سینما وجود ندارد اما در زمانهای که تولیدات سینمایی به سمت آثار سخیف، تکراری و پوچ رفته طبیعی است رابطه او با سینما گسسته میشود. روز، روز سینماست و باید از رکن اصلی زنده نگه داشتن این هنر یعنی مخاطب سخن گفت. مخاطبی که بدون حضور او سینما معنای خود را از دست میدهد. هر چند که نمیتوان از سویی گسترش پلتفرمهای خانگی، سیاستی که تغییر عادت مخاطب را موجب شده و از سویی دیگر مشکلات اقتصادی، اجتماعی و امنیت که مدتهاست ذهن و روح و روان مخاطبان این روزها را پریشان کرده انکار کرد اما اگر سینما، سینما بود با وجود تمام مشکلات باعث میشد مخاطبش با اشتیاق به سوی سالنهای سینما راهی شود تا تجربه جمعی گریستن، خندیدن، سکوت و حتی اعتراض را زیست کند زیرا که این تجربیات بخش مهمی از فرهنگ سینماست و انسان همچنان نیاز به شنیدن قصه، دیدن تصویر و تجربه مشترک جمعی دارد.
نتیجه اینکه این سینماست که باید با تغییر رویکردی اساسی به هویت واقعی خود باز گردد و جایگاهش را در نظر مخاطب تثبیت کند.
سالهاست درباره وجود روابط پشتپرده، سهمبندی فرصتها، حضور پررنگ سرمایههای خاص و شکلگیری حلقههایی در سینما صحبت شده است. وقتی امکان تولید، اکران، دیده شدن و حتی تبلیغ، در اختیار گروهها و مناسبات محدود و خاص و ارتباطات جای شایستگی را بگیرد، طبیعی است که چرخهای بسته شکل میگیرد.
سینمایی که قرار است روایتگر جامعه باشد، اگر در درون خود گرفتار روابط ناسالم، تبعیض در فرصتها و ترجیح منافع گروهی خاص بر کیفیت هنری شود، چگونه میتواند ادعای سلامت و پویایی داشته باشد؟
سیاستگذاری فرهنگی میتواند مسیر یک نسل از فیلمسازان را تعیین کند. وقتی نگاه مدیریتی کوتاهمدت باشد، وقتی آمار فروش جای کیفیت را بگیرد، که آن هم چندان واقعی نیست، بخش مهمی از مسئله نادیده گرفته میشود. سینما یک صنعت است، اما صرفا صنعت نیست، پیش از آن یک هنر است.
بخش دیگری از این مسئولیت متوجه سینماگران است. سینماگرانی که به تکرار فرمولهای امتحانشده رضایت دادهاند، ستاره را جای شخصیت نشاندهاند و گیشه را جای داستان و خلاقیت، نباید از مخاطب انتظار داشت همچنان با همان اشتیاق گذشته به سالن سینما برود.
با این تفاسیر هنوز نمیتوان از مرگ سینمای ایران سخن گفت. هنوز فیلمسازانی هستند که مستقل فکر میکنند، بازیگرانی هستند که برای نقش زندگی میکنند و نویسندگانی که دغدغه روایت کردن دارند. مشکل اساسی بیش از آنکه نبود استعداد باشد، نبود فضای مناسب برای شکوفایی است.
روز سینما میتواند بهجای یک تبریک تشریفاتی، فرصتی برای طرح یک مطالبه باشد: سینما را از مناسبات بسته، تصمیمهای سلیقهای، نگاههای کوتاهمدت و اقتصاد ناسالم نجات دهیم.
سینمای ایران برای بازگشت به رونق، بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد، اعتماد فیلمساز به امکان ساختن، اعتماد سرمایهگذار به آینده و مهمتر از همه اعتماد مخاطب به اینکه آنچه روی پرده میبیند، ارزشمند است.
شاید بهترین تبریک برای روز سینما همین باشد: بهجای آنکه از سینمای ایران تعریف کنیم، شجاعانه درباره حال بدش حرف بزنیم. چون گاهی نخستین قدم برای نجات یک بیمار، پذیرفتن این واقعیت است که «بیمار» است.




