پیمان شوقی، منتقد سینما:
به احترام هنر، صنعت، تجارت
نامگذاری یک روز از تقویم رسمی کشور به نام یک پدیده، بیانگر اهمیت ویژه آن است. سینما در ایران سالهاست به عنوان یکی از شاخصهای بسیار جدی برای سنجش کم و کیف فرهنگ و جامعه شناخته میشود.

پیمان شوقی- بیست و یکم شهریور را در ایران به عنوان روز ملی سینما میشناسیم، آن هم در حالی که بعد از حدود ربع قرن از این نامگذاری هنوز برای اکثریت اهل فن مناسبت انتخاب این روز آشکار نشده و در گمانه زنیهای بانمک، طیف وسیعی از دلایل تاریخی و تقویمی طرح میشوند؛ از زادروز مرد تراز سینمای نظام؛ سید مرتضی آوینی تا سالروز ورود دم و دستگاه سینماتوگراف – یا به قول مرحوم مظفرالدین شاه: سیمونوتوگراف!! – به ایران. (محض خنده ادآوری کنم که همین اشتباه ملوکانه باعث شده بود که تا مدتی این پدیده غریب با عنوان عجیب «سیم و تلگراف» در بین عوام شناخته شود!)
به هر حال نامگذاری یک روز از تقویم رسمی کشور به نام یک پدیده، بیانگر اهمیت ویژه آن است. سینما در ایران سالهاست کارکرد «سیموتلگرافی» خود به عنوان محمل تفریح عوام را پشت سر گذاشته و به عنوان یکی از شاخصهای بسیار جدی برای سنجش کم و کیف فرهنگ و جامعه شناخته میشود.
سینما را اگرچه دربار ایران به عنوان سوغات فرنگ وارد کرد ولی خیلی زود جامعه آن را فراخواند و در کمتر از دو دهه از مرحله مصرف به اندیشه تولید رساند. تاریخ و اسناد سینمای ایران گواهی میدهد که جوانان فناور و نابغه ایرانی از همان سالهای آغازین قرن ۱۳۰۰ خورشیدی به اختراع مجدد ابزارهای سینما همت گماشتند و شاید بجز دوربین فیلمبرداری، تمامی تجهیزات فیلمسازی – از ادوات حرکتی و تجهیزات نور گرفته تا دستگاههای پیچیده ظهور و چاپ و صداگذاری – همگی در سالهای دور به دست ایرانیها تولید شد و به کار رفت. این را هم از یاد نبریم که نخستین آموزشگاه سینمایی حدود یکصد سال پیش در تهران تاسیس شد و بعید است کشورهای زیادی در این زمینه از ایران جلوتر باشند.
از طرف دیگر، مقوله استمرار را باید از ویژگیهای قابل ذکر سینمای ما برشمرد. کشورهای زیادی – حتی در همسایگی یا همجواری ما- از نیمههای قرن ۲۰ دارای صنعت سینما شدند و ای بسا که دایره نفوذ و تجارتشان بسیار گسترده هم بود؛ مشهورترینشان سینمای مصر و شوروی سابقند که یکی تمام جهان عرب و شمال آفریقا را تغذیه میکرد و دیگری نزدیک به ۳۰۰ میلیون نفر در کشور پهناور خودش و بلوک شرق جهان مشتری داشت. اما هر دو مدتهاست که جایگاه سابق را از دست دادهاند، درحالی که سینمای ایران با وجود بازار بسیار محدودش همواره رو به جلو حرکت کرده: چه از نظر تعداد تولیدات سالانه و چه از منظر افزایش کیفیت فنی؛ و امروز منبع ارتزاقی برای حدود یک درصد از جمعیت کشور است.
همچنین از منظر راهبردهای سیاست خارجی میشود گفت توفیقات سینمای ایران در تمامی جشنوارههای مهم سینمایی دنیا و سهم هرچند کوچکش در بازار تجارت جهانی این صنعت، ظرفیت آن را به مراتب از یک پدیده تفننی داخلی برای پرکردن اوقات فراغت مردم بالاتر میبرد و بقول سیاسیون به آن عمق استراتژیک میبخشد.
پس وقتی از سینمای ایران حرف میزنیم، از ظرفیتی میگوییم که اهمیتش را از نقش راستینی میگیرد که طی سده اخیر در سهگانه هنر، صنعت و رسانهای ایران بازی کرده است.
بنابراین شایسته است که روز ملی سینما را فرصتی برای یادآوری و پاسداشت ظرفیتهای راهبردی سینمای ایران برای کشور بدانیم و ظهور ظرفیتهای جدیدی که در سالهای اخیر از خود نشان میدهد را جدی بگیریم.




