روزنامه صبا

روزنامه صبا

سرمقاله امیر افشارفتوحی

آیا آمارها تلویزیون را نجات می‌دهند؟


بحث درباره آینده تلویزیون دیگر صرفاً بحث درباره یک برنامه یا حتی یک دوره مدیریتی نیست؛ مسئله، نسبت صداوسیما با مخاطبی است که عادت‌های رسانه‌ای‌اش تغییر کرده و انتخاب‌هایش بیشتر از گذشته شده است.

امیر افشارفتوحی – بحث درباره آینده تلویزیون، در روزهای پایانی مدیریت پنج‌ساله پیمان جبلی، بیش از هر چیز به یک پرسش اساسی بازمی‌گردد؛ تلویزیون امروز واقعاً چه میزان مخاطب دارد و این مخاطب چگونه سنجیده می‌شود؟ پرسشی که با طرح آمارهای متفاوت درباره میزان بیننده صداوسیما، بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.

در فاصله‌ای کوتاه، دو روایت متفاوت درباره تعداد مخاطبان صداوسیما مطرح شده است. عبدالحسین خسروپناه، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، گفته گزارش مربوط به اینکه ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم از صداوسیما بهره نمی‌برند، درست است؛ هرچند او این وضعیت را الزاماً به معنای قهر یا تحریم تلویزیون ندانسته و بخشی از آن را ناشی از مهاجرت عمومی به پلتفرم‌های دیجیتال و فضای مجازی دانسته است. در مقابل، پیمان جبلی از مخاطب بیش از ۷۰ درصدی تلویزیون سخن گفته است.

اما مسئله اصلی شاید انتخاب میان این دو عدد نباشد؛ پرسش مهم‌تر این است که اساساً مخاطب چگونه تعریف و اندازه‌گیری می‌شود. اگر فردی چند دقیقه تلویزیون ببیند، آیا در همان گروه مخاطبان کسی قرار می‌گیرد که هر روز یک برنامه را به شکل مستمر دنبال می‌کند؟ جامعه آماری چیست؟ بازه زمانی سنجش کدام است و آیا روش اندازه‌گیری در همه رسانه‌ها یکسان است؟

اینجاست که مقایسه تلویزیون با پلتفرم‌ها نیز نیازمند دقت بیشتری است. تلویزیون و پلتفرم اساساً شیوه مصرف یکسانی ندارند و نمی‌توان صرفاً با کنار هم گذاشتن دو عدد، درباره وضعیت آنها قضاوت کرد. وقتی رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما رقم ۷۰.۵ درصد را برای مخاطب تلویزیون و حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد را برای شبکه نمایش خانگی مطرح می‌کند، در حالی که روش سنجش این دو نیز یکسان نیست، چنین مقایسه‌ای بیش از آنکه مسئله را روشن کند، این پرسش را به وجود می‌آورد که آیا این اعداد برای توضیح واقعیت مخاطب ارائه می‌شوند یا برای توجیه آنچه از پیش درباره وضعیت تلویزیون گفته شده است.

مهاجرت بخشی از جامعه به رسانه‌های دیجیتال واقعیتی انکارناپذیر است؛ اما همین تغییر، مسئولیت تلویزیون را بیشتر می‌کند، نه کمتر. رقابت امروز فقط میان شبکه‌ها نیست؛ رقابت بر سر زمان، توجه و انتخاب مخاطب است. بنابراین تلویزیون پیش از آنکه بخواهد درباره سهم دیگر رسانه‌ها صحبت کند، باید تصویر دقیقی از سهم خودش داشته باشد؛ چه کسانی می‌بینند، چه چیزی می‌بینند، چه مدت می‌بینند و چرا یک برنامه را دنبال می‌کنند و برنامه‌ای دیگر را کنار می‌گذارند.

مسئله بعدی، کیفیت تولید است. اگر در چندین پروژه مشابه، ضعف‌های مشابه تکرار می‌شود، نمی‌توان همه چیز را به سلیقه یک تهیه‌کننده یا کارگردان تقلیل داد. تکرار یک نتیجه، می‌تواند نشانه آن باشد که در فرایند انتخاب، تولید، ارزیابی و اصلاح آثار، مسئله‌ای جدی وجود دارد. حتی اگر برخی سریال‌های قدیمی مانند «مختارنامه» و «یوسف پیامبر» در مواردی از تولیدات جدید مخاطب بیشتری داشته باشند، این پرسش همچنان باقی است که تلویزیون از این تجربه‌ها چه چیزی آموخته و چرا موفقیت‌های گذشته همیشه به تولیدات تازه منتقل نمی‌شوند؟

در چنین شرایطی، جمله پیمان جبلی درباره اینکه اگر کسی انتظار دارد صداوسیما از مسیر هویت ایرانی ـ اسلامی خود عقب‌نشینی کند، «کور خوانده است»، بحث دیگری را پیش می‌کشد. حفظ هویت یک رسانه، لزوماً به معنای ثابت ماندن روش‌های آن نیست. می‌توان بر اصول و مأموریت‌های یک سازمان تأکید داشت و همزمان درباره شیوه روایت، ساختار برنامه، انتخاب موضوع، تنوع دیدگاه‌ها و نحوه ارتباط با مخاطب بازنگری کرد. بازنگری در روش، الزاماً به معنای عقب‌نشینی از هویت نیست.

تلویزیون برای عبور از این وضعیت بیش از هر چیز به یک نظام روشن برای سنجش، ارزیابی و اصلاح نیاز دارد؛ نظامی که فقط عدد مخاطب را اعلام نکند، بلکه بتواند توضیح دهد این عدد از کجا آمده و چه معنایی برای تصمیم‌های آینده دارد. آمار زمانی ارزش دارد که به اصلاح سیاست و تولید منجر شود؛ وگرنه حتی بزرگ‌ترین عددها هم نمی‌توانند فاصله یک رسانه با مخاطبش را توضیح دهند.

در نهایت، پرسش اصلی این نیست که کدام عدد درست است؛ پرسش این است که چرا دو روایت تا این اندازه متفاوت شکل گرفته و آیا صداوسیما می‌تواند از این اختلاف، به جای دفاع از یک عدد، برای شناخت دقیق‌تر مخاطب و بازنگری در سیاست‌های خود استفاده کند؟ آیا آمارها قرار است واقعیت تلویزیون را توضیح دهند یا فقط از آن دفاع کنند؟

 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی