محمدحسین رنجبران در گفتوگو با روزنامه صبا
جلیلی اگر شجاعت دارد، درباره عملکرد پنج سالهاش پاسخ بدهد/ سیاسی کردن مدیریت صداوسیما به ضرر رسانه ملی است
تلویزیون سالهاست از «تحول» و بازگشت مخاطب میگوید، اما چرا فاصله میان رسانه ملی و مخاطب بیشتر شده است؟ محمدحسین رنجبران در گفتوگوی بی پرده با روزنامه صبا، روایت متفاوتی از این فاصله ارائه میدهد.

سمیرا جعفری- تلویزیون سالهاست از «تحول» و بازگشت مخاطب میگوید، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ چرا فاصله میان رسانه ملی و مخاطب روزبهروز بیشتر شده است؟ محمدحسین رنجبران، مجری، تهیهکننده و فعال رسانه، در گفتوگوی بی پرده با روزنامه صبا، روایت متفاوتی از این فاصله ارائه میدهد؛ روایتی که ریشه بحران را نه صرفاً در ضعف تولید یا تغییر ذائقه مخاطب، بلکه در سیاستگذاری، شیوه مدیریت و نوع مواجهه با چهرهها و جریانهای مختلف میبیند.
بخشی از این گفتوگو را در ادامه میخوانید و کامل آن را بصورت تصویری در تلویزیون صبا ببینید.
شما هم برنامهساز بودهاید، هم خبرنگار و هم در مدیریت رسانه ملی مسئولیت داشتهاید. اگر بخواهیم ریشهای نگاه کنیم، مشکل امروز تلویزیون را باید در کجا جستوجو کرد؛ سیاستگذاری، اجرای سیاستگذاری یا محتوا؟
مشکل تلویزیون را فقط در دوره اخیر و این پنج سال نباید بررسی کنیم. اگر بخواهیم ریشهای درباره آن صحبت کنیم، باید کمی به عقب برگردیم و بهصورت منصفانه ببینیم دوره طلایی تلویزیون کجا بوده و افول تلویزیون و صداوسیما از چه زمانی آغاز شده است.
خیلیها معتقدند دوره طلایی صداوسیما و زمانی که یک جهش مخاطبی و جهش تولیدات داشتیم، دوره شهید بزرگوار، استاد دکتر علی لاریجانی بود. واقعاً هم این اتفاق افتاد. ما شاهد تولیدات وسیعتر، شبکههای بیشتر و حرکت رو به جلوی صداوسیما، بهخصوص از نظر کیفی، بودیم؛ آن هم در دورهای که بزنبزنهای سیاسی بسیار زیاد بود.
مردم، در عین حال که از سال ۱۳۷۶ و انتخابات دوم خرداد، به دلیل یکسری شائبهها درباره تلویزیون که تلویزیون پشت سر یک کاندیدای خاص است، به آن «سیمای لاریجانی» میگفتند، اما اعتماد به تلویزیون وجود داشت.
در دوره آقای مهندس ضرغامی نیز دوره خوبی را شاهد بودیم، اما در عین افزایش کمی و کیفی، مقداری افول مخاطب هم داشتیم. از نظر کمی و کیفی، افزایش را در صداوسیما میدیدیم، اما یک شیب رو به افول را در سطح کلان مدیریتی و تولیداتی که روی آنتن رسانه ملی میرفت و بهخصوص در برخورد با چهرهها شاهد بودیم.
از آن برخورد عمیقی که دکتر لاریجانی و تیم ایشان داشتند فاصله گرفتیم و مقداری به سطحینگری در دوره آقای ضرغامی رسیدیم.
در دوره آقای سرافراز این مسئله شدت بیشتری پیدا کرد. آقای سرافراز بهعنوان فردی باتجربه در رسانه ملی آمد و یکسری افراد را کنار گذاشت. ایشان به زعم خودش میخواست با مفاسدی که در تلویزیون وجود داشت برخورد کند. این مسئله باعث شد به نوعی یکسری فرصتها ایجاد شود، اما بسیاری از فرصتها هم از بین برود و حواشیای به وجود بیاید که به دلیل برخورد نادرست، به نظر من، با سرمایههای تلویزیون و سرمایههای مدیریتی تلویزیون، روزبهروز بیشتر شد و در نهایت به حاشیههای بیشتر و خداحافظی و استعفای آقای سرافراز منجر شد.
در دوره آقای دکتر علیعسکری، شاهد بودیم که صداوسیما به لحاظ سریالسازی بهشدت افت کرده بود. زمانی که آقای علی عسکری، آقای دکتر میرباقری را معاون سیما کردند، مجدداً سریال به آن معنا نداشتیم. آقای میرباقری با پشتیبانی آقای دکتر علیعسکری توانست دوباره رونقی به سریالسازی تلویزیون بدهد و به پشت سر آن، ما شاهد گرفتن آگهیهای بیشتر و وضعیت مالی بهتر شدیم.
البته زوایای سیاسیای که صداوسیما با دولت مستقر، بهخصوص دولت آقای دکتر روحانی داشت، بهرغم اینکه آقای دکتر علیعسکری خیلی خوب آن را کنترل میکرد، ضرباتی زد.
در عین حال، یکسری اشتباهاتی هم در مدیریت آقای علیعسکری شاهد بودیم. البته صادقانه میتوانیم بگوییم که ایشان تمام تلاشش را کرد. در چند عرصه، به نظر من، توانست سازمان را جلو ببرد. از نظر فضای مالی که بهشدت افت کرده بود، ایشان توانست منابع مالی ویژهای از جاهای مختلف جذب کند و بهرغم تنشهایی که با دولت داشت، منابع مالی از دولت بگیرد و منابع دیگری را تأمین کند.
همچنین افرادی را که از تلویزیون رفته بودند، بهخصوص در عرصه سریالسازی، نمایشی و سرگرمی، برگرداند و ادامه مسیر داد و یکسری جوانگرایی کرد. این جوانگرایی، در بخشهایی که مربوط به کسانی بود که در داخل سازمان سلسلهمراتب را طی کرده بودند، به نظر من مفید واقع شد.
اما آن افرادی که به صورت «هلیبرنی» از بیرون وارد سازمان شدند، به نظر من نقطه آغاز انحرافی شد که سازمان در این پنج سال اخیر در آن گیر کرده است. افرادی با توصیهها یا تشخیص خودشان، که من بیشتر میگویم با توصیهها و دخالتهایی که فارغ از سازمان بود، وارد شدند و یکسری انشقاقهای درون سازمان را به وجود آوردند.
اوج این انشقاقها در دوره مدیریت من در روابط عمومی سازمان صداوسیما بود. میتوانم به جد بگویم چنین چیزی را اصلاً شاهد نبودیم که مثلاً یک مدیر شبکه، مدیری که سن و سال جوانی هم دارد، برای خودش تیم تشکیل بدهد و در فضای مجازی مدیر دیگری را و حتی خود سازمان را تخریب کند برای اینکه کارش بیشتر دیده شود. این مسئله خیلی مد شده بود و به سازمان ضربه زد.
شما به دوره طلایی شهید دکتر لاریجانی اشاره کردید. چه تصمیمهایی در آن دوره گرفته میشد که امروز خلأ آنها کاملاً احساس میشود؟
در دوره آقای دکتر لاریجانی، اولاً شاهد افزایش کیفیت بودیم. شما سریالهایی را میدیدید که ماندگار شدهاند. سریالهای تاریخی که در تلویزیون ماندگار شد، مثل «امام علی»، «تنهاترین سردار» و «مختارنامه» که در دوره آقای دکتر لاریجانی آغاز شد و کارش پیش رفت و خیلی سریالهای دیگر.
شبکههای متنوعی هم در دوره ایشان افتتاح شد. شبکه سه را داشتیم، شبکه پنج را داشتیم. مدیرانی که ایشان منصوب میکرد از تفکرات مختلف بودند.
فقط یک نمونه را اشاره میکنم که شاید خیلیها متوجه شوند. آقای احمد پورنجاتی معاون سیمای دکتر علی لاریجانی شد؛ احمد پورنجاتی که بعداً به مجلس ششم رفت و مقابل صداوسیما ایستاد و منتقد صداوسیما و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس ششم شد. تنوع را شما کاملاً میان مدیران متعدد صداوسیما حس میکنید.
در حوزه خبر نیز شاهد بودیم که دکتر لاریجانی، در عین اینکه کاملاً مشخص بود با یکسری تندرویهای جناح اصلاحطلب زاویه دارد و برنامههایی مثل «کنفرانس برلین» ساخته میشد، اجازه داد این اتفاق بیفتد. به جرات میتوانم بگویم یکی از ریشههای کینه یکسری از اصلاحطلبان تندرو با شهید لاریجانی تا همین روزهای آخر، همین «کنفرانس برلین» بود که با تصمیم درست آقای لاریجانی به ثمر نشست.
در حوزه خارجی هم همینطور است. آقای لاریجانی یک جهش ویژهای رقم زدند. شبکههای بینالمللی ما در دوره ایشان به اوج رسید که البته باید به نقش آقای سرافراز که ذیل آقای لاریجانی و با سیاستگذاری ایشان، عمل میکردند اشاره کنیم.
در حوزه سیاست داخلی، صداوسیمایی داشتیم که تفکرات مختلف را به تلویزیون و مدیران مختلف را سر کار میآورد. از یک طرف شبکه سه را داشتید که دست آقای اصغر پورمحمدی بود، یا شبکه پنج که دست آقای اصغر پورمحمدی بود. ابتدا آقای دکتر پورمحمدی بود. شبکه یک را نگاه میکردید که آقای جعفری جلوه مسئولیتش را برعهده داشت یا شبکه دو را نگاه میکردید که آقای مشیری مسئولیتش را داشت.
اینها بعداً که نگاه میکنیم، طیفهای سیاسیشان بیشتر نمایان میشود و زوایای فکریشان مشخصتر میشود. همه آنها از یک طیف سنتی اصلاحطلب یا اصولگرا نبودند؛ از طیفهای مختلف داخل نظام از آنها بهره گرفته میشد.
آقای نهاوندیان که بعداً رئیس دفتر آقای روحانی شد، مشاور ویژه اقتصادی آقای دکتر لاریجانی بود. این ویژگیهای خاص آقای دکتر لاریجانی، به اضافه نگاه فلسفی، نگاه عمیق علمی و فرهنگی و نزدیکی دیدگاهش به رهبر شهید انقلاب، خیلی کارها را جلو میبرد.
بعضی مواقع پیش میآمد که مثلاً دستگاه امنیتی یا قضایی تصمیم میگرفت با یک عده از برنامهسازان برخورد کند و آقای دکتر لاریجانی محکم میایستاد و اجازه نمیداد این اتفاق بیفتد و خودش به یک صورت دیگری ورود میکرد و مسئله را حل میکرد.
آقای لاریجانی در حوزه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و بهکارگیری مدیران باتجربه کارهای فراوانی کرد. اولین و آخرین دورهای که خود من حاصل آن دوره هستم، دورهای بود که آزمون استخدامی برگزار شد؛ دوره آقای دکتر علی لاریجانی، در سال ۱۳۸۰ یک آزمون استخدامی برگزار کردند. برای همه طیفها آزمون برگزار شد، بر اساس رشتههایی که خوانده بودیم جذب شدیم و بعد از آن مصاحبه تخصصی و سپس دوره گزینش انجام شد.
اصلاً شما نگاه میکنید اکثر مدیران کارآمد و کارکنان کارآمد سازمان صداوسیما در آن زمان بودند. چهرههایی مثل آقای کامران نجفزاده، محمد دلاوری و آقای اسماعیل فلاح در آن دوره درخشیدند و رشد کردند؛ آقای ایمان مرعشی، آقای شهرام فرهادی و دیگران به شبکه خبر آمدند. به نظر من بعد از آن دیگر شاهد تکرار چنین روندی به آن معنا نبودیم، بهویژه در عرصه خبر. اما یک نکته درباره پنج سال اخیر تلویزیون ناقص ماند. من این را نمیگویم؛ گزارشهای متعددی که از این پنج سال استخراج شده و خدمت رهبر معظم انقلاب رفته، این را میگوید. ما قبلاً شاهد نمودارهای سینوسی در مورد اعتماد مخاطب به رسانه ملی بودیم و بعضی مواقع کاهش آن را به صورت نسبی میدیدیم، اما در این دوره پنجساله شاهد سقوط اعتماد مخاطب هستیم؛ یعنی مرجعیت رسانه کاملاً از بین رفته است.
یکی دیگر اینکه به خاطر یکسری چهرهها، چه پشت صحنه مدیریت در دوره اخیر و چه روی صحنه تلویزیون که به صورت چهرههای ثابت کارشناسی دیده میشوند، فاصله با طبع و ذائقه مردم بسیار زیاد شده است.
انگار که شما از ۱۰۰ درصد جامعه، چیزی بین ۱۰ تا ۱۵ درصد را پوشش میدهید. هر دفعه که مخاطب تلویزیون را روشن میکند، چهرههایی میبیند یا روشهایی میبیند یا مطالب کاملاً کلیشهای میبیند که از آن فراری میشود. دیگر نمیخواهد گوش کند، دو دقیقه میبیند و یک کانال دیگر میزند.
متأسفانه کانالهای دیگر هم، به غیر از آیفیلم و شبکه تماشا که سریالهایشان بیشتر است، دیگر علاقهمندی به نگاه کردن به تلویزیون به آن معنا وجود ندارد.

این تفاوت مدیریتها تا چه اندازه ناشی از سلیقه مدیریتی بوده است؟ آیا هر مدیر نگاه متفاوتی به مخاطب داشته و تلاش کرده طیف متفاوتی از مخاطبان را پوشش دهد؟
هر کدام از رؤسای سازمان که آمدند، بهطور طبیعی دوست داشتند برنامهها و دورهشان دوره خوب و درخشانی باشد و مخاطب داشته باشد؛ اما هر کسی بنا به توانش عمل کرد.
آقای دکتر لاریجانی هم به لحاظ علمی، هم فرهنگی و هم سیاسی جایگاه متفاوتی داشتند و فضا را متفاوت میدیدند. ایشان معتقد بود باید از گستره کل مردم ایران با تفکرات مختلف مخاطب جذب شود.
همین تفکر را آقای ضرغامی هم داشتند. ایشان مسیری را که آقای لاریجانی هموار کرده بودند، ادامه دادند و با یکسری تفکرات متفاوتتر و رنگهای مختلفتر جلو رفتند.
البته میتوانیم این ادعا را داشته باشیم که دوره آقای ضرغامی مقداری پوپولیستیتر شد. نزدیکی بیش از حد به چهرهها و جایگاه ویژه دادن به چهرهها باید سر جای خودش باشد، اما یک مقدار دوز آن بالا و پایین میشود و تنظیمات آن چهرهها به هم میریزد.
در دوره آقای سرافراز، تأکید بیشتر بر این بود که منافذ مالی سازمان بسته شود؛ منافذی که منابع مالی سازمان از آن خارج میشد و خود سازمان از آن منتفع نمیشد، یا ساختار سازمان جمعوجورتر شود.
در دوره آقای علیعسکری، اولویت چیز دیگری شد؛ اینکه منابع مالی از دست رفته دوباره جذب شود، مخاطبی که نداریم دوباره جذب شود و سریالهایی که نساختهایم دوباره ساخته شود و جوانگرایی که آقا بر آن تأکید کرده بودند، انجام شود.
اما در این دوره، آقای جبلی که بهعنوان کسی که از دوره آقای دکتر لاریجانی آمده و در داخل سازمان صداوسیما از سردبیری، دبیری و خبرنگاری شروع کرده بود. ظاهرا به عنوان رئیس سازمان، خودش به آن معنا سیاستگذار نبوده و فرد دیگری سیاستگذاری میکرده و این چیزی است که دیگر خیلی مشخص است.
تیمی که در انتخاب ایشان تأثیرگذار بودند و رأس آن آقای وحید جلیلی است، اصلاً نگاهش این بود که چرا باید با ۱۰۰ درصد جامعه کار داشته باشیم و من با ۲۰ درصد کار دارم. خودش در جلسات مختلف این را گفته بود.
آن ۲۰ درصد چه کسانی بودند؟
۲۰ درصد آن جماعت حزباللهی، سوپر انقلابی و پایبند به انقلاب که در هر صورت پای نظام هستند.
این را من از رهبر معظم انقلاب نقل میکنم. سندش، فکر میکنم، در دفتر نشر آثار آقا وجود داشته باشد. سال ۱۳۹۵ در جمع گفتمان بچههای گفتمان انقلاب اسلامی، که تازه اوایل راهاندازی شبکه افق بود، آقا تذکر میدهند و میگویند خیال نکنید که شما باید برای یک عده خاص برنامه بسازید؛ شما باید برنامهای بسازید که همه را دربر بگیرد و همه بنشینند و برنامه شما را نگاه کنند.
اما نگاهها کاملاً متفاوت و مقابل نگاهی بود که ایشان بر آن تأکید داشت و همین در این پنج سال عملیاتی شد.
یکی از محورهایی که روی آن تأکید شد، سلبریتیزدایی بود که از سال ۱۴۰۱ عملاً کلید خورد. بعد از آن، با اتفاقات سال ۱۴۰۱ و آشوب و اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» بیشتر بروز کرد.
یکسری از چهرههایی که رانده شده بودند و یکسری از چهرههایی که مغضوب واقع شده بودند، وارد فضای مجازی شدند و با این برداشت که این افراد منسوب نظام هستند و تفکر نظام را پیگیری میکنند، مقابل نظام موضع گرفتند.
از طرف دیگر، یکسری اشتباهات کاری هم در معاونت سیاسی تلویزیون اتفاق افتاد؛ از جمله مسئله فیلمی که از مرحوم مهسا امینی داده شده بود و پخش نشد و یکی دو روز نگه داشته شد و گفتند کل ۵۰ ساعت دوربین را میخواهیم. این مسئله باعث شد آتش این ماجرا دمیده شود و مردم پای اینترنشنال بنشینند و اتفاقی رقم بخورد که همینطور ادامه پیدا کرد.
شما زمانی که مدیرکل روابط عمومی صداوسیما بودید، نظرسنجیهای مخاطبان را منتشر کردید. چرا این روند در دوره جدید ادامه پیدا نکرد؟
من بهعنوان مدیرکل روابط عمومی صداوسیما، اولین مدیرکل روابط عمومی بودم که نظرسنجیها را منتشر کردم؛ نظرسنجیهایی که از سریالها و برنامهها انجام میشد.
برداشت من این بود و خیلی سختی کشیدم تا آقای دکتر علیعسکری را راضی کنم این کار را انجام بدهم. ایشان میگفت باعث اختلاف میشود و باعث میشود بیرون بفهمند ما چقدر مخاطب داریم.
گفتم ما که شفافیم. برای مردم معلوم است که ما چقدر مخاطب داریم. مخاطبان بیرون، برنامههای با مخاطب بالا و پایین ما را مقایسه میکنند. شبکههایی که خوب کار میکنند بیشتر دیده میشوند و شبکههایی که ضعیف کار میکنند، مجبورند خودشان را در این دایره رقابت بیندازند.
اولین بار، سال ۱۳۹6 یا ۱۳۹۷، نظرسنجیهایی را که مهر محرمانه خورده بود منتشر کردم. خبرش را تنظیم میکردیم و بیرون میدادیم؛ ده برنامه اول را اعلام میکردیم.
خیلی هم چالش داشتیم. یک مدیر شبکه زنگ میزد و میگفت اینطوری که شما دارید میگویید، ما مثلاً شبکه دوم میشویم، ولی اگر جور دیگری نگاه کنید، اول میشویم. خلاصه بین اول و دوم خیلی تفاوتی نبود، اما رقابت ایجاد شده بود.
دقیقاً از سال ۱۴۰۰ که بنده رفتم، این روند قطع شد. دوره جدید دورهای شد که این موضوع مسکوت ماند.
آخرین آمار رسمی که از صداوسیما، روابط عمومی و مرکز نظرسنجی و افکارسنجی سازمان بیرون آمد، همان سال ۱۴۰۰ بود؛ نهایتاً ۱۴۰۱. بعد از آن یا دادهای منتشر نمیشود، یا به صورت منقطع و گزینشی داده میشود. خب، همین سؤال برای مخاطب ایجاد میکند که چرا داده نمیشود.
و اخیرا هم که در نظرسنجی اخیر گفتند تلویزیون بالای ۷۰ درصد مخاطب دارد؟
بله و در ادامه چون دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی میگوید سه نظرسنجی از جاهای مختلف به او داده میشود، تقاطعگیری میشود و بعد صحبت میکند و میگوید ۷۰ درصد مردم تلویزیون نمیبینند. از آن طرف، رئیس صداوسیما میگوید ۷۰ درصد تلویزیون را میبینند. مخاطب میگوید بالاخره کدام درست است؟ هر دو هم عضو نظام هستند و در شورای عالی انقلاب فرهنگی حضور دارند. برای مخاطب واقعاً گیجکننده است.
البته من معتقدم آقای وحید جلیلی، هنوز روی همان ۲۰ درصد کار میکند و متأسفانه آثار ضرر چنین نگاهی را ما الان در تجمعات خیابانی میبینیم.
چرا؟ چون آن ۲۰ درصدی که وفادار به نظام هستند، را میگویند هسته سخت، در صورتی که ما هسته سخت را یک هسته ۹۰ میلیونی میبینیم، رهبری شهید ما چنین نگاهی داشتند و رهبری کنونی هم چنین نگاهی دارند که میگویند باید قشر خاکستری هم در همینها حضور داشته باشند.
این نگاه ۲۰ درصدی را از ابتدای جنگ، یعنی از جنگ رمضان، تسری دادند. طبق آماری که داشتند، از ابتدا، از نهم و دهم اسفند، جمعیتی که بر اساس نظرسنجیها به خیابان میآمدند نزدیک ۴۰ درصد، یعنی ۳۷ تا ۴۰ درصد بودند، ولی الان رسیده به سه، چهار درصد.
از آن ۲۰ درصد هم انشقاق ایجاد کردند. چگونه؟ یک شب آمدند گفتند آقای قالیباف، که ما مدیون ایشان هستیم، سردار جبهه و جنگ و یکی از اصولگرایان شناختهشده است، «کیلو چنده» و رفته مذاکره کرده. آقای قالیباف خائن است. عراقچی که وضعیتش مشخص است، پزشکیان هم و… .
همین انشقاقها آن ۲۰ درصد را هی کم کرد؛ ۱۵ درصد، ۱۰ درصد و الان به این رسیده است. و معتقدم این نگاه فقط به مخاطب تلویزیون لطمه نزده؛ به آن پشتوانه عظیم مردمی نظام جمهوری اسلامی لطمه زده است.
شما در دورههای مختلف مدیریت صداوسیما حضور داشتهاید. آیا شایستهسالاری در دوره اخیر دچار آسیب شده است؟
اگر شهید لاریجانی، آقای ضرغامی، آقای سرافراز، آقای علیعسکری یا هر کس دیگری میآمد، اخوی یک بندهخدا را میگذاشت قائممقام، پسرخالهاش را میگذاشت معاون سیاسی، یکی دیگر را رئیس دفترش میگذاشت، قائممقام معاون سیاسی و رئیس شبکه خبر و یکی دیگر را رئیس دفترش میگذاشت و نماینده ویژهاش در انتخابات میکرد، مدیرکل برنامههای سیاسی میگذاشت، خداوکیلی آیا آقای وحید جلیلی کفن میپوشید جلوی صداوسیما و میگفت این خلاف عدالت است یا نه؟ میگفت این چه وضع شایستهسالاری است؟ اما در این دوره این اتفاق افتاد، خیلی قشنگ و شیک و مردمی هم افتاد.
در ۴۸ سال گذشته هیچگاه به رهبری نظام روی آنتن توهین نشده بود؛ آن هم توسط شقیترین و نجسترین طیف مقابل نظام به نام منافقین. ولی در این پنج سال اخیر سه بار روی آنتن این اتفاق افتاد.
چه کسی باید پاسخگو باشد؟ این هک نبوده؛ بر اساس اطلاعات، نفوذی پای این دوستان نوشته شده است. دوستان باید پاسخگو باشند.
در هفتههای اخیر گمانهزنیهایی درباره تغییرات مدیریتی در سازمان مطرح شده است و حرف از تغییر وحید جلیلی شد. آیا تغییر افراد میتواند به تغییر عمده در تلویزیون منجر شود؟
شما بگردید آیا امضایی از آقای جلیلی در مورد دستوراتشان پیدا میکنیم؟ یک دستور مکتوب از ایشان پیدا میکنید؟ نکته مالی از ایشان پیدا میکنید؟
ایشان همه را شفاهی دستور داده است. در کنار هم که میگذاریم، تأثیرش را میبینیم. اصلاً ایشان هیچ نشانه مکتوبی از خودش به جا نگذاشته است.
خب ایشان برود بیرون سازمان، با نیروهایی که داخل سازمان چیده، فکر میکنید نمیتواند اداره کند؟
اتفاقاً ادعا میکند که من از سازمان و جایگاهم فاصله گرفتم و من را بیرون کردند. بیرون هم مینشیند و سخنرانی میکند.
من چندین جا گفتهام؛ آقای وحید جلیلی، اگر شجاعت دارد، اگر خودش را پیرو رهبری میداند و پیرو رهبری شهید میداند، یک مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگارهای حوزه رادیو و تلویزیون بگذارد و جواب بدهد در این پنج سال چه کار کرده است.
یکی از دلایلی که ما فکر میکنیم آقای شهید تصمیم گرفتند این مدیریت را به این دوستان بسپارند، این بود که این پنج سال بستان بزن؛ حالا بگو چه زدی. یکسری انتقادات هم بشنو. چه میشود؟ ممکن است حتی دو نفر به تو توهین کنند؛ بکنند.
درباره سند تحول صداوسیما هم صحبتهای زیادی شده است. این سند تا چه اندازه در سیاستگذاری و خروجی آنتن اثرگذار بوده است؟
اولاً این سند چطور تنظیم شده؟ چه عقلایی این سند را نوشتند؟ مورد تأیید قرار گرفته یا نگرفته؟ چقدر رهبر شهید از آن مطلع بودند؟ دفتر حضرت آقا چقدر از آن مطلع بود؟ اینها را باید بگوییم. متأسفانه اینها گفته نمیشود.
ما شاهد هیچ تغییری بعد از آن سند تحول نیستیم. چرا؟ ما شاهد افول سازمان صداوسیما، از دست رفتن مرجعیت رسانهای و جدا شدن مردم و رفتن پای اینترنشنال و رسانههای بیگانه هستیم.
تازه خوشبینانه، و جای خوشبختی این است که بعضی از دوستان با پلتفرمها مشکل دارند. بابا، پلتفرمها دارند برای جمهوری اسلامی کار میکنند. بله، ایراد و اشکال محتوایی شاید داشته باشند، اما مخاطبی که پلتفرم میگیرد، مخاطبی است که میخواهد برود پای ماهواره بنشیند و آن را میگیرد و مینشاند. این هم خدمت به جمهوری اسلامی است. چرا اینقدر چوب لای چرخشان میگذاریم و آنها را رقیب میدانیم؟
شما اخیراً گفتهاید تصمیمگیری درباره آینده مدیریت صداوسیما باید کارشناسی باشد و تحت تأثیر فضای رسانهای قرار نگیرد. اگر بخواهیم کارشناسی کنیم، شاخصهای ارزیابی یک مدیر رسانهای چیست؟
موضوع اصلی این بود که سیاسی کردن مدیر و انتصاب مدیر صداوسیما به ضرر صداوسیماست و به نفع چه کسانی است؟ به نفع آن اقلیت پرسروصدای اصلاحطلب و اقلیت پرسروصدای اصولگراست که فقط دنبال منافع سیاسی خودشان هستند.
خیلی از دوستان تند اصلاحطلب، دوست دارند همین تیم در صداوسیما باشد. چرا؟ چون یک فضایی با کارکرد اینها به وجود میآید که بتوانند بیایند و به کل نظام بتازند و از کل نظام انتقاد کنند.
اقلیت اصلاحطلب و اقلیت اصولگرا همین را میخواهند. میگویند اینها باشند، رفقای ما هستند و بقیه کاری نداریم؛ فضا را دستمان میگیریم.
به نظر من باید کاملاً کارشناسی نگاه کنیم. ببینیم در این پنج سال رشد مخاطب داشتیم؟ در این پنج سال توانستهایم ارتباطمان را بهعنوان رسانه حاکمیت با مردم برقرار کنیم یا این ارتباط کاملاً مختل و از بین رفته است؟
اگر از بین رفته، باید تجدیدنظر کنیم. اگر ضعیف است، باید تجدیدنظر کنیم.
در این پنج سال چقدر توانستهایم با هنرمندان، فرهنگسازان و رسانهایهای مؤثری که میتوانند تلویزیون را خانه خودشان بدانند و باید بدانند، ارتباط بگیریم؟
آیا بر اساس فرمایش رهبر شهید، بر اساس جذب حداکثری و دفع حداقلی عمل کردهایم یا برعکس عمل کردهایم؟ اگر برعکس عمل کردهایم، خلاف نظر رهبر شهید است. پس باید تجدیدنظر کنیم.
اگر شما امروز اختیار داشتید در سیاستگذاری برنامههای تلویزیون تغییر ایجاد کنید، سه تغییر اولویتدار شما چه بود؟
خیلی سخت است، ولی به نظر من اولین تغییر را در رویکرد میگذاشتم؛ رویکردی که بتواند با اکثریت مردم ارتباط بگیرد.
دومین تغییر را در صداقت میگذاشتم؛ با مردم صادقانه صحبت کنیم. اگر جایی به یک طرز فکری ضرر میخورد، ملاحظهاش نکنید و حرفهایمان را بزنیم.
سومین تغییر را استفاده از چهرههایی میگذاشتم که مردم به آنها علاقهمند هستند و میتوانند با آنها ارتباط و پیوند برقرار کنند؛ حتی اگر آن چهرهها با ما زاویههایی داشته باشند.
ما موظفیم آن چهرهها را در ذیل جمهوری اسلامی بیاوریم و از آنها استفاده کنیم.




