روزنامه صبا

روزنامه صبا

عبدالحسین بدرلو در گفت‌وگو با صبا

روایت فتح قرار نیست چرخ را از نو اختراع کند


عبدالحسین بدرلو، مدیر گروه مستند روایت فتح، معتقد است این مرکز قرار نیست صرفاً فرم و زبان گذشته را بازتولید کند،بلکه باید ضمن حفظ هویت و ویژگی‌های روایت فتح، به زبان تازه‌ای برای روایت جنگ امروز برسد.

سمیرا جعفری- هفته دفاع مقدس امسال در حالی سپری شد که بخش مهمی از تصاویر و روایت‌های جنگ‌های اخیر هنوز در مرحله ثبت، آرشیو یا تولید قرار دارند؛ روایت‌هایی که اگر امروز ثبت نشوند، ممکن است بخشی از جزئیات انسانی و اجتماعی آنها برای همیشه از دست برود. عبدالحسین بدرلو، مدیر گروه مستند روایت فتح، معتقد است این مرکز قرار نیست صرفاً فرم و زبان گذشته را بازتولید کند، بلکه باید ضمن حفظ هویت و ویژگی‌های روایت فتح، به زبان تازه‌ای برای روایت جنگ امروز برسد. او در این گفت‌وگو از ضرورت تربیت فیلم‌ساز، محدودیت‌های امنیتی و مجوزهای تصویربرداری، مشکل توزیع و پخش مستند، نبود یک ستاد منسجم برای مدیریت روایت جنگ، کمبود روایت‌های شهرستان‌ها و ضرورت شکل‌گیری آرشیو مردمی می‌گوید. بدرلو تأکید دارد که در روایت جنگ، انفجار و ویرانی تنها بخشی از واقعیت است و آنچه می‌تواند یک روایت را ماندگار کند، نزدیک شدن دوربین به آدم‌هایی است که در دل این حوادث زندگی می‌کنند.

 

آقای بدرلو، به‌تازگی به عنوان سرپرست مرکز مستند روایت فتح انتخاب شده‌اید. درباره برنامه‌های جدیدتان برای این مرکز بگویید. چه طرح‌هایی برای این بخش در نظر دارید؟

به نظرم قرار نیست در روایت فتح چرخ را از نو اختراع کنیم. این مجموعه مسیری را در گذشته طی کرده و باید همان مسیر را با توجه به شرایط امروز ادامه بدهیم. مأموریت اصلی ما تولید است، اما در کنار تولید، یک موضوع بسیار جدی وجود دارد و آن تربیت نیروی انسانی است. ما نیاز داریم فیلم‌سازانی تربیت کنیم که بتوانند با فضای فکری و نگاه روایت فتح، فیلم تولید کنند. البته منظورم یک مدل دانشگاهی و کلاسیک نیست. می‌توانیم از طریق نمایش فیلم، نشست، پاتوق، جلسات بررسی طرح و گفت‌وگو درباره موضوعات مرتبط با مستند، جنگ، دفاع مقدس، ایثار و مقاومت، زمینه شکل‌گیری این نیروها را فراهم کنیم. تعداد تولیدات ممکن است در مقاطع مختلف تغییر کند، اما آنچه اهمیت دارد، مأموریت مجموعه است. روایت فتح باید روی حوزه‌هایی تمرکز کند که مأموریت مشخص آن است و در آنها بتواند آثار متمایزی تولید کند. در شرایط فعلی هم جنگ اخیر یک موضوع فوری و جدی است و نمی‌توانیم منتظر بمانیم که سال‌ها بعد به سراغ آن برویم. اگر فیلمی امروز ساخته می‌شود، باید بتواند در فاصله مناسبی به مخاطب برسد.

نام روایت فتح با نام شهید آوینی گره خورده است. در روایت‌های جدید قرار است زبان روایی متفاوتی ارائه شود یا همان ویژگی‌های گذشته حفظ خواهد شد؟

آنچه از شهید آوینی اهمیت دارد، بیشتر از فرم ظاهری آثار، فضای فکری و نگاه اوست. اگر بخواهیم دقیقاً همان فرم را امروز تکرار کنیم، طبیعتاً با شرایط مخاطب و امکانات امروز همخوانی نخواهد داشت. ممکن است دهه‌ها از آن دوره گذشته باشد و تکنیک فیلم‌سازی تغییر کرده باشد، اما مخاطب همچنان باید بتواند آن حس و نگاه را در اثر تشخیص دهد. این نگاه می‌تواند در انتخاب قاب، صدا، تدوین، نحوه نزدیک شدن به آدم‌ها و فضای کلی اثر خودش را نشان دهد، بدون اینکه الزاماً تکنیک دهه ۶۰ را تکرار کنیم. روایت فتح به شهید آوینی بدهکار است، اما ادای این دین به معنای متوقف شدن در گذشته نیست. باید ببینیم مأموریت روایت فتح امروز چیست.

 چرا آثار شهید آوینی همچنان در حافظه مانده‌اند، اما بسیاری از آثار جنگی سال‌های اخیر چنین ماندگاری‌ای پیدا نکرده‌اند؟

یکی از دلایلش این است که آوینی به آدم‌ها نزدیک می‌شد. جنگ برای او فقط انفجار و تخریب نبود. انسان در مرکز روایت قرار داشت. وقتی دوربین وارد یک موقعیت جنگی می‌شود، اگر فقط انفجار را ثبت کند، بخشی از واقعیت را ثبت کرده است. اما اگر بتواند آدمی را که در آن موقعیت زندگی می‌کند پیدا کند، آنجاست که یک داستان شکل می‌گیرد. امروز هم اگر در یک صحنه جنگی حاضر هستیم، باید خانواده‌ها، مردم عادی، نیروهای امدادی، هلال‌احمر، آتش‌نشان‌ها، نیروهای امنیتی و نظامی و همه کسانی را ببینیم که در آن شرایط، با وجود خطر، کاری انجام می‌دهند. تصویر تخریب ممکن است تکان‌دهنده باشد، اما آنچه برای تاریخ باقی می‌ماند، داستان آدم‌هایی است که در آن موقعیت زندگی کرده‌اند.

می‌توانیم از شما این وعده را بگیریم که روایت فتح بتواند از جنگ‌های اخیر آثاری ماندگار برای نسل آینده تولید کند؛ آثاری که مانند آثار شهید آوینی در حافظه نسل‌های بعد باقی بماند؟

نمی‌توانم چنین وعده‌ای بدهم. رسیدن به آن سطح کار ساده‌ای نیست. اما می‌توانم بگویم باید برای رسیدن به چنین استانداردی تلاش کنیم. ما باید به آن الگو نگاه کنیم و ببینیم چه چیزی باعث ماندگاری آن آثار شده است. یکی از مسائل مهم این است که چرا فیلم‌ساز امروز با فیلم‌ساز دهه ۶۰ متفاوت است. شرایط اجتماعی، دغدغه‌ها، سبک زندگی، نیازهای جامعه و حتی نوع نگاه مخاطب تغییر کرده است. ما هم باید این مسئله را جدی بررسی کنیم. نشست‌ها و جلساتی برای تحلیل همین موضوع داریم تا بفهمیم چرا برخی آثار امروز آن تأثیرگذاری گذشته را ندارند.

در یک سال اخیر اثری از روایت فتح داشته‌ایم که بتوانیم از آن به عنوان یک اثر فاخر و ماندگار یاد کنیم؟

آثار مختلفی تولید شده و من نمی‌خواهم درباره همه آنها با جزئیات صحبت کنم، چون باید فهرست کامل را بررسی کنم. درباره جنگ ۱۲روزه، آثار مختلفی تولید شده است. درباره لبنان هم مجموعه‌هایی در حدود هفت تا ۱۰ قسمت داشتیم که بخشی از آنها پخش شده و بقیه تحویل شده‌اند. درباره جنگ اخیر و آنچه در قالب جنگ ۴۰روزه و جنگ رمضان مطرح شد نیز تولیداتی داشته‌ایم. بخشی از آثار برای مناسبت‌های مختلف و برخی برای پخش‌های مناسبتی آماده شده‌اند. اما یک مسئله جدی وجود دارد: تولید بدون پخش، عملاً باعث می‌شود مخاطب تصور کند اثری تولید نشده است. ما تعداد زیادی فیلم داریم که ساخته شده‌اند اما هنوز به مخاطب نرسیده‌اند.

پس بخشی از مشکل مستند، نه تولید، بلکه توزیع و پخش است؟

دقیقاً. ما باید برای پخش تلاش کنیم. وقتی می‌گویم باید برای پخش بجنگیم، منظورم دعوا و تقابل نیست. منظورم این است که باید با تلویزیون مذاکره و تعامل کنیم. بسیاری از همکاران ما خودشان سابقه فعالیت در تلویزیون دارند و با سازوکار آن آشنا هستند. تلویزیون هم ملاحظات و استانداردهای خودش را دارد. اما این مسئله باید حل شود؛ چون وقتی فیلم‌ساز می‌داند فیلمی درباره یک موضوع دشوار تولید می‌کند اما امکان پخش آن وجود ندارد، طبیعی است که در انتخاب موضوع احتیاط کند. اگر امکان پخش افزایش پیدا کند، انگیزه برای تولید آثار سخت و مسئله‌محور هم بیشتر می‌شود.

 وقتی وارد میدان جنگ می‌شوید، با دو وظیفه مواجه هستید؛ یکی ثبت حقیقت و دیگری حفظ ملاحظات امنیتی. اگر این دو در تعارض قرار بگیرند، اولویت روایت فتح کدام است؟

هر دو موضوع اهمیت دارند. حقیقت باید ثبت شود، اما همه چیز را نمی‌توان در همان لحظه منتشر کرد. بعضی تصاویر یا اطلاعات ممکن است در شرایطی به امنیت کشور آسیب بزند. اینجا مسئله حذف حقیقت نیست؛ مسئله مدیریت حقیقت است. ممکن است تصویری امروز قابل انتشار نباشد، اما این به معنای آن نیست که نباید ثبت شود. باید ثبت، آرشیو و نگهداری شود تا در زمانی که انتشار آن امکان‌پذیر است، مورد استفاده قرار گیرد.

فارغ از مسئله امنیت، آیا روایت جنگ جایی برای نشان دادن ترس، اشتباه، سردرگمی و حتی شکست دارد یا قرار است صرفاً قهرمان و پیروزی را به تصویر بکشد؟

به نظرم مستند باید واقعیت را ببیند. اما باید توجه کنیم که در زمان جنگ، اولویت‌های رسانه‌ای متفاوت است. وقتی جنگ در جریان است و مردم لحظه‌به‌لحظه اخبار را دنبال می‌کنند، نمی‌توان انتظار داشت همان زمان فیلم‌های تحلیلی و انتقادی عمیق ساخته و منتشر شود. وظیفه اول در آن مقطع، ثبت همه چیز است. مصاحبه‌ها، تصاویر، آدم‌ها و اتفاقات باید ثبت شوند. بعد از پایان جنگ می‌توان سراغ لایه‌های دیگر رفت. بسیاری از آثار انتقادی و مسئله‌محور درباره جنگ ایران و عراق نیز سال‌ها بعد ساخته شدند.

شما درباره نبود یک «ستاد تبلیغات جنگ» هم صحبت کرده‌اید. این خلأ چه تأثیری بر کار مستندسازان دارد؟

در جنگ دهه ۶۰ ساختاری تحت عنوان ستاد تبلیغات جنگ وجود داشت که بخشی از کار آن مدیریت موضوعات و نیروهای رسانه‌ای بود. امروز چنین ساختاری با همان شکل وجود ندارد و همین مسئله برای مستندسازان ابهام ایجاد می‌کند. اگر ۲۰ گروه هم‌زمان برای فیلم‌برداری به یک شهر یا یک موضوع بروند و در نقطه دیگری هیچ گروهی حضور نداشته باشد، بخشی از ظرفیت مستندسازی از بین می‌رود. یک ساختار هماهنگ می‌تواند مشخص کند چه موضوعی ثبت شده، چه چیزی ثبت نشده، چه کسی روی چه موضوعی کار کند و کدام نقاط خالی مانده است. این ساختار الزاماً نباید فقط دستور بدهد؛ باید موضوعات، نیروی انسانی، مجوزها و ظرفیت‌ها را هماهنگ کند تا هم از موازی‌کاری جلوگیری شود و هم تنوع روایت افزایش پیدا کند.

مدیریت مجوزها هم باید در چنین ساختاری متمرکز شود؟

می‌تواند بسیار ساده‌تر از چیزی باشد که امروز هست. می‌توان یک سیستم مشخص برای شناسایی و سطح‌بندی نیروهای رسانه‌ای داشت؛ مثلاً کارت‌هایی با سطوح مختلف دسترسی. الان گاهی مشکل اصلی نبود هماهنگی است. البته همه مستندها هم به مجوزهای پیچیده نیاز ندارند. اگر فیلم‌ساز قرار است درباره خانواده‌ای که خانه‌اش آسیب دیده یا درباره زندگی مردم بعد از یک حادثه فیلم بسازد، موضوع با تصویربرداری مستقیم از یک عملیات نظامی کاملاً متفاوت است.

شما به عدم ثبت بعضی لحظات به دلیل مشکلات مجوز اشاره کردید. اما آیا بخشی از این مسئله به عدم مدیریت خود مستندسازان و مراکز هم برنمی‌گردد؟

بله، هر دو مسئله وجود دارد. بخشی مربوط به مجوز است و بخشی به مدیریت برمی‌گردد. گاهی فیلم‌ساز می‌تواند از قبل آماده باشد و بعد از وقوع حادثه، به جای رفتن سراغ بخش‌های حساس، داستان خانواده، مردم و پیامدهای حادثه را روایت کند. ما نباید به دلیل اینکه یک بخش قابل فیلم‌برداری نیست، کل پروژه را متوقف کنیم. می‌توان زاویه روایت را تغییر داد. مدیریت درست یعنی همین که بدانیم چگونه با محدودیت‌ها، یک روایت قابل‌قبول و مؤثر تولید کنیم.

یکی از انتقادها این است که تمرکز تولیدات جنگ اخیر بیشتر روی تهران بوده است. برای ثبت اتفاقات شهرستان‌ها چه برنامه‌ای دارید؟

این مسئله برای من بسیار مهم است. وقتی یک اتفاق ملی رخ می‌دهد، طبیعی است که تهران سهم زیادی از پوشش رسانه‌ای را به خود اختصاص دهد، اما اگر روایت شهرستان‌ها ثبت نشود، در آینده بخش مهمی از تاریخ را از دست داده‌ایم. ما باید به فیلم‌سازان استان‌ها توجه بیشتری کنیم. حمایت می‌تواند مالی، آموزشی، مشاوره‌ای یا حتی معنوی باشد. بنیاد روایت هم می‌تواند در حوزه آموزش آنلاین، حضوری و کارگاه‌ها کمک کند. ممکن است یک فیلم‌ساز جوان در یک شهر دورافتاده، روایتی داشته باشد که هیچ‌کس در تهران به آن فکر نکرده است. اتفاقاً همین تفاوت می‌تواند ارزشمند باشد.

اگر یک جوان گمنام از یک شهر دور، روایتی متفاوت از جنگ ارائه کند؛ روایتی که حتی با روایت رسمی جنگ فاصله داشته باشد، آیا مورد حمایت شما قرار می‌گیرد؟

اگر طرح او مستند باشد و مسئله و روایت مشخصی داشته باشد، چرا نباید حمایت شود؟ ما باید فیلم‌ساز را به خاطر اینکه شناخته‌شده نیست کنار نگذاریم. ممکن است نگاه او با آنچه تاکنون ساخته شده متفاوت باشد. این تفاوت لزوماً تهدید نیست. اگر فیلم‌ساز دغدغه واقعی دارد و می‌تواند آن را در قالب فیلم ارائه کند، وظیفه ما این است که کمک کنیم اثرش ساخته شود.

درباره روایت مردمی چه برنامه‌ای دارید؟ آیا بستری فراهم می‌کنید که مردم شهرهای مختلف بتوانند روایت‌ها و خاطرات خودشان را ثبت کنند؟

این موضوع بسیار مهم است. ما در برخی مجموعه‌ها امکان بارگذاری آرشیو و تصاویر مردمی را داریم، اما روایت فتح هنوز به یک سازوکار جدی و اختصاصی در این زمینه نرسیده است. تجربه سوریه به ما نشان داد که بسیاری از لحظات اصلاً توسط گروه‌های حرفه‌ای ثبت نمی‌شود. خانواده‌های ایرانی که آنجا زندگی می‌کردند، تصاویر زیادی از زندگی روزمره داشتند؛ بازار، خانه، زیارت، مدرسه و زندگی عادی. من همیشه می‌گفتم با تلفن همراه خودتان فیلم بگیرید. این تصاویر شاید امروز روی یک هارد بمانند و کسی به آنها توجه نکند، اما ۱۰ یا ۲۰ سال بعد ممکن است یک مستندساز برای ساخت یک فیلم تاریخی به همان تصاویر نیاز داشته باشد. حتی برخی تصاویر مهم و ماندگار را نیروهای حاضر در میدان گرفته‌اند، نه لزوماً فیلم‌برداران حرفه‌ای. تصاویر مردم، نیروهای امدادی و حتی نیروهای نظامی از زندگی روزمره می‌تواند بعدها به مواد آرشیوی بسیار مهمی تبدیل شود.

از تجربه مستندسازی در جنگ سوریه برایمان بگویید. این تجربه چه تفاوتی با جنگ‌هایی داشت که در ایران تجربه کردید؟

سوریه شرایط بسیار متفاوت و پیچیده‌ای داشت. یکی از چیزهایی که امروز فکر می‌کنم باید بیشتر درباره آن صحبت شود، تجربه آدم‌هایی است که آن دوره را از نزدیک دیده‌اند. آن زمان بسیاری از ما تصور نمی‌کردیم اتفاقاتی که در سوریه رخ می‌دهد، بتواند تا این اندازه به زندگی خودمان مرتبط شود. این فاصله جغرافیایی باعث می‌شد اهمیت برخی اتفاقات را درست درک نکنیم. من حتی خودم را هم نقد می‌کنم. شاید باید آن‌قدر درگیر ثبت و فهم آن اتفاقات می‌شدیم که شب خوابمان نمی‌برد. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم برخی چیزها را می‌توانستیم بهتر ببینیم و بهتر ثبت کنیم.

اگر بخواهید یک نقد جدی به اهالی رسانه و مستندسازان درباره جنگ‌های اخیر داشته باشید، مهم‌ترین نقدتان چیست؟

نمی‌خواهم همه تقصیرها را متوجه رسانه‌ها بدانم. مستندسازان و عکاسان در این سال‌ها با مشکلات زیادی کار کرده‌اند؛ از مجوز و دسترسی گرفته تا بودجه، امکانات و حتی استراحت. بودجه مستند معمولاً از بسیاری از حوزه‌های دیگر کمتر است و در حوزه عکاسی شرایط حتی دشوارتر است. بنابراین باید از کسانی که در میدان بوده‌اند تشکر کنیم. اما در عین حال باید بپذیریم که لحظات زیادی ثبت نشده است. این مسئله فقط به کمبود نیرو برنمی‌گردد؛ ما باید فرهنگ ثبت تصویر را در جامعه تقویت کنیم.

با توجه به حجم اتفاقات، چرا به جای تولید چند مستند بلند، سراغ تعداد زیادی فیلم کوتاه رفتید؟

ما در جنگ اخیر با تعداد زیادی داستان و فیلم‌ساز و در عین حال محدودیت بودجه و زمان مواجه بودیم. از تجربه‌ای که در سوریه داشتیم استفاده کردیم و به سمت تولید مجموعه‌ای از فیلم‌های کوتاه رفتیم. حدود ۵۰ فیلم کوتاه، بعضاً زیر ۱۰ دقیقه، درباره عکاسان و تصاویری که در جنگ رمضان گرفته بودند تولید شد. هدف این بود که حتی روایت‌هایی که در میان حجم بالای تصاویر دیده نشده بودند، ثبت شوند. شاید بعضی از این داستان‌ها ظرفیت فیلم یک‌ساعته داشته باشند، اما وقتی امکان تولید چنین حجمی وجود ندارد، فیلم کوتاه می‌تواند راهی برای حفظ روایت باشد. مسئله بعدی همچنان پخش است.

پلتفرم‌ها در این میان چه جایگاهی دارند؟ آیا حاضرند برای پخش مستند، به‌خصوص مستند جنگ، هزینه کنند؟

بحث پلتفرم‌ها جدی است، اما واقعیت این است که مستند هنوز در بسیاری از پلتفرم‌ها جایگاه متناسبی ندارد. در حالی که مستند می‌تواند رسانه‌ای بسیار قدرتمند برای ارائه اسناد، اتفاقات، ویژگی‌های کشور، دستاوردها و حتی روایت جنگ باشد. حتی تصاویر خام هم در آینده می‌توانند سند محسوب شوند. بنابراین باید برای مستند جایگاه جدی‌تری در فضای نمایش ایجاد کنیم. در شرایط فعلی، تلویزیون همچنان یکی از مهم‌ترین بسترهای پخش مستند است. شاید مخاطب تلویزیون نسبت به گذشته تغییر کرده باشد، اما نمی‌توان نقش آن را نادیده گرفت.

در مورد حضور مستندهای جنگ ایران در جشنواره‌های خارجی چه برنامه‌ای دارید؟

اولویت روایت فتح باید حل مسئله داخل و خدمت به مخاطب داخلی باشد. اگر اثری قابلیت حضور بین‌المللی داشته باشد، نباید آن را نادیده گرفت، اما حوزه بین‌الملل زیرساخت و تجربه تخصصی خودش را می‌خواهد و مرکز گسترش سینمای مستند در این زمینه امکانات بیشتری دارد. با این حال ما در حال بررسی ایده‌هایی هستیم که برخی آثار در جشنواره‌های منطقه‌ای یا بخش‌های نمایش مرتبط با آثار مستند حضور داشته باشند.

آیا این چرخه معیوب، یعنی تولید بدون پخش، در نهایت باعث خودسانسوری در انتخاب سوژه نمی‌شود؟

این خطر وجود دارد. وقتی فیلم‌ساز می‌داند اثری تولید می‌کند که احتمال دیده شدنش پایین است، طبیعی است که به سراغ موضوعات دشوار نرود. بسیاری از موضوعات حساس به خودی خود هم دشواری تولید دارند؛ دسترسی، نگرانی فیلم‌ساز، مسائل امنیتی و امکان ایجاد مشکل برای عوامل. اگر بعد از همه این دشواری‌ها، امکان پخش هم وجود نداشته باشد، انگیزه تولید کاهش پیدا می‌کند. به همین دلیل پخش فقط یک مرحله بعد از تولید نیست؛ مستقیماً روی نوع تولید اثر می‌گذارد.

اگر روایت فتح امروز قرار باشد اثری برای ۲۰ سال آینده به یادگار بگذارد، چه چیزی را باید ثبت کند که در حافظه نسل جوان باقی بماند؟

داستان مردم. اینکه مردم در این دوره چگونه زندگی کردند، چگونه مقاومت کردند، چگونه با بحران مواجه شدند و چه تجربه‌ای داشتند. مستند نباید فقط درباره اتفاقات بزرگ باشد. گاهی یک زندگی معمولی در دل یک بحران، برای نسل آینده بسیار مهم‌تر از تصویری است که بارها در رسانه‌ها دیده شده است. برای همین معتقدم دوربین باید به مردم نزدیک شود.

پس صرفاً تعداد زیاد تولیدات برای ثبت این روایت کافی نیست و زبان بصری و روایت متفاوت هم لازم است؟

بله. تعداد به تنهایی مسئله را حل نمی‌کند. ما به زبان تصویری و روایت متفاوت نیاز داریم. جوان امروز همان جوان ۴۰ سال قبل نیست. ممکن است اصلاً نخواهد درباره دفاع مقدس یا جنگ صحبت کند. اما ما باید بتوانیم با او ارتباط برقرار کنیم. حتی کسی که نقد دارد و کسی که نگاه متفاوتی دارد، اگر همچنان دغدغه کشور و جامعه خودش را دارد، بخشی از جامعه است و می‌توان تجربه او را نیز ثبت کرد. مأموریت نهادها ممکن است با یکدیگر متفاوت باشد، اما مستند باید بتواند زندگی مردم این دوره را ثبت کند.

به عکاسی اشاره کردید. درباره ماجرای اخیر عکسی که مربوط به دوران جنگ بود و ساختگی بودن آن مطرح شد و در یک جشنواره خارجی هم جایزه گرفت، چه نظری دارید؟ اساساً مرز میان ثبت واقعیت و بازسازی تصویر جنگ را چطور می‌بینید؟

من این مسئله را بیشتر از زاویه اکوسیستم رسانه‌ای نگاه می‌کنم. اگر ما برای عکاس و فیلم‌ساز امکان تولید، نمایش و دیده شدن فراهم نکنیم، طبیعی است که خلأ ایجاد می‌شود و دیگران این فضا را پر می‌کنند. من تهیه‌کننده‌ام، نه توزیع‌کننده؛ بنابراین پاسخ من به این مسئله این نیست که صرفاً درباره یک عکس بحث کنم. پاسخ من این است که خودم باید فیلم بهتر تولید کنم و سواد رسانه‌ای خودم و مجموعه اطرافم را افزایش دهم. در دوران جنگ، عکاسان زیادی زحمت کشیدند. بعضی از آنها آسیب دیدند، تجهیزاتشان آسیب دید و ساعت‌ها در میدان حضور داشتند. اما بسیاری از آثارشان آن‌طور که باید دیده نشد. اگر می‌خواهیم تصویری که از جنگ ارائه می‌شود واقعی، متنوع و قابل اعتماد باشد، باید به عکاس و فیلم‌ساز امکان تولید بدهیم، آثارشان را نمایش دهیم و فضای بیشتری برای کار آنها ایجاد کنیم.

اگر نکته ناگفته‌ای درباره این حجم از تولید، روایت‌های ثبت‌نشده و آینده مستند جنگ باقی مانده، بفرمایید.

مهم‌ترین نکته این است که نباید تصور کنیم همه چیز ثبت شده است. هنوز بخش زیادی از روایت‌ها ثبت نشده‌اند. باید نیرو تربیت کنیم، باید فیلم‌سازان شهرستانی را جدی بگیریم، باید آرشیو مردمی داشته باشیم و باید امکان پخش آثار را فراهم کنیم. روایت فتح قرار نیست تنها مجموعه‌ای باشد که درباره جنگ فیلم می‌سازد. نهادهای مختلفی در این حوزه فعالیت می‌کنند و هرکدام مأموریت خودشان را دارند. اما روایت فتح باید مأموریت خودش را دقیق بشناسد. اگر قرار است امروز فیلمی درباره جنگ ساخته شود، باید به جای تکرار صرف تصاویر آشنا، سراغ آدم‌ها برویم. ممکن است یک تصویر ساده از زندگی یک خانواده، یک امدادگر یا یک شهروند در آینده برای فهم این دوره تاریخی بسیار ارزشمندتر از یک تصویر تکراری از انفجار باشد. ما باید امروز را ثبت کنیم؛ حتی اگر ندانیم این تصویر دقیقاً چه زمانی و چگونه مورد استفاده قرار خواهد گرفت. شاید یک فیلم‌ساز ۲۰ سال بعد سراغ همین تصاویر برود و از دل آنها روایتی بسازد که امروز حتی تصورش را هم نمی‌کنیم. این، به نظرم، یکی از مهم‌ترین وظایف مستند در شرایط امروز است: ثبت آنچه فردا دیگر امکان ثبتش وجود ندارد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی