رضا پردل در گفتوگو با صبا:
سینمای کوتاه هم میتواند قصهگو باشد
رضا پردل، کارگردان «زندگی در چشمان یک عاشق» از خاطرات نوجوانی، نقش پیانو در روایت احساسات و ضرورت گسترش اکران فیلم کوتاه میگوید.

سروین دهقان – سومین نوبت اکران فیلمهای کوتاه در قالب طرح «قرار» بار دیگر فرصتی فراهم کرده تا آثاری با جهانها و رویکردهای متفاوت، در کنار یکدیگر به پرده سینما برسند؛ از روایتهای شخصی و تجربههای فرمی گرفته تا داستانهایی که با زبانی فانتزی به مسائل جدی زندگی میپردازند. اما اهمیت این تجربه فقط به نمایش چند فیلم محدود نمیشود؛ مسئله اصلی، شکلگیری مسیری پیوسته برای اکران فیلم کوتاه و تبدیل آن به بخشی آشناتر از تجربه سینما رفتن مخاطبان است. در گفتوگو با بهرام ارک، رضا پردل و محسن اصدقپور، کارگردانان فیلمهای حاضر در این دوره، از ایدههای شکلگیری آثارشان، تجربه نمایش در طرح «قرار» و ضرورت تداوم چنین اکرانهایی گفتهایم.
رضا پردل، کارگردان «زندگی در چشمان یک عاشق» از خاطرات نوجوانی، نقش پیانو در روایت احساسات و ضرورت گسترش اکران فیلم کوتاه میگوید.
ایده فیلم «زندگی در چشمان یک عاشق» از کجا شکل گرفت؟
معمولاً آدمها در دوره نوجوانی به سنی میرسند که مفاهیمی مثل عشق، دلبستگی و شناخت احساسات برایشان جذابیت ویژهای پیدا میکند. مواجهه با این تجربهها برای نخستین بار، تصاویر و احساساتی در ذهن آدم به وجود میآورد که ممکن است سالها بعد هم باقی بمانند. من هم در آن دوره تجربههایی داشتم و دوستانم نیز در موقعیتهای مشابهی قرار گرفته بودند. همین خاطرات و احساسات، نقطه شروع شکلگیری ایده فیلم شدند. البته برای تبدیل یک تجربه شخصی به داستان، باید آن را از نظر دراماتیک هم پرداخت کرد. به همین دلیل، در کنار خاطرات واقعی، به ساختار داستان و چگونگی پیش رفتن آن فکر کردم تا ایده به شکل نهایی خودش برسد.
چرا شخصیت اصلی فیلم را یک دختر پیانیست انتخاب کردید؟ پیانو در روایت شما صرفاً یک ویژگی شخصیتی است یا نقش مهمتری در انتقال احساسات و پیشبرد داستان دارد؟
پیانو در این فیلم ابزار بسیار مهمی برای به تصویر کشیدن درونیات شخصیت است. سینما امکاناتی در اختیار ما میگذارد که بتوانیم بدون توضیح مستقیم و بدون اتکا به دیالوگ، احساسات و وضعیت روانی یک شخصیت را به مخاطب منتقل کنیم. پیانو برای من یکی از همین امکانات بود. از این طریق، هم در شخصیتپردازی از موسیقی کمک گرفتم و هم توانستم احساسات شخصیت را بدون نیاز به توضیحات کلامی منتقل کنم. در عین حال، تلاش کردم به کلیشههای رایج در روایت عشق متوسل نشوم و بهجای توضیح دادن احساسات، آنها را از طریق تصویر و موسیقی نشان بدهم. یکی از عناصر مهم فیلم، «سونات مهتاب» بتهوون است که در چند صحنه حضور دارد و به نوعی به موتیف فیلم تبدیل میشود. در بخشی از فیلم نیز از طریق روایت صوتی به داستان شکلگیری این اثر اشاره میکنیم. برای من جالب است که بتهوون، بهعنوان یکی از قلههای موسیقی جهان، در زندگی شخصی خود نیز تجربه عشقی را پشت سر گذاشته است و اثری مانند «سونات مهتاب» که قرنهاست در حافظه موسیقایی جهان باقی مانده، به شکلی با تجربههای عاطفی انسان پیوند خورده است. ممکن است بعضیها چنین عشقی را سطحی بدانند، اما من با این نگاه موافق نیستم. احساسات انسانی را نمیتوان صرفاً بر اساس ظاهر یا برداشت اولیه ارزشگذاری کرد.
فیلم در ظاهر داستان سادهای دارد؛ دختری پیانیست که عاشق یک دندانپزشک میشود، اما شیوه روایت و فرم بصری آن پیچیدگیهای خاص خودش را دارد. این ساختار چگونه شکل گرفت؟ آیا از ابتدا به دنبال طراحی فرمی متفاوت بودید؟
در نگاه اول شاید داستان دختری که عاشق یک دندانپزشک میشود، ساده به نظر برسد، اما من خودم فکر میکنم این عشق میتواند بسیار تکاندهنده باشد. هدفم این بود که همین شدت و تأثیرگذاری را به مخاطب منتقل کنم. از ابتدا هدفم این نبود که صرفاً یک کارگردانی متفاوت طراحی کنم یا به دنبال فرمی عجیبوغریب باشم. بیشتر سعی کردم فیلم را به شکلی بسازم که به نظرم برای این داستان درست است. یعنی فرم و شیوه روایت باید از دل خود داستان بیرون میآمدند. برای مثال، در این فیلم از لنز تله زیاد استفاده کردم. احساس میکردم شخصیت اصلی در وضعیتی از خفقان و اضطراب قرار دارد و این نوع لنز میتواند به انتقال این وضعیت کمک کند. میخواستم مخاطب هم تا حدی در همان فضای روانی قرار بگیرد و اضطرابی را تجربه کند که شخصیت با آن مواجه است؛ اضطراب اینکه ممکن است عشقش را هر لحظه از دست بدهد، اینکه چگونه باید احساساتش را منتقل کند و اگر این رابطه از بین برود، چطور میتواند با خودش کنار بیاید. انتخابهای بصری فیلم نیز در همین راستا شکل گرفتند. من معمولاً هنگام نوشتن فیلمنامه، به شیوه کارگردانی هم فکر میکنم. چون قرار است خودم فیلم را بسازم، این دو مرحله برایم کاملاً از هم جدا نیستند. هنگام نوشتن، همزمان به این فکر میکنم که هر موقعیت چگونه باید اجرا شود و چه امکاناتی برای تبدیل آن به تصویر دارم. شاید همین ترکیب نوشتن و کارگردانی باعث شود فرم نهایی فیلم تا اندازهای متفاوت به نظر برسد.
سالهاست فیلمسازان فیلم کوتاه درباره نبود مسیر مشخص برای نمایش عمومی آثارشان صحبت میکنند. حالا که فیلم شما در قالب طرح «قرار» به سالنهای سینما راه پیدا کرده، ارزیابیتان از این تجربه چیست؟
من شخصاً با اکران فیلمهای کوتاه در کنار فیلمهای بلند موافقم و معتقدم این امکان باید گستردهتر از وضعیت فعلی شود. حتی دوست دارم تعداد سالنها و سانسهای نمایش فیلم کوتاه افزایش پیدا کند تا مخاطبان بیشتری بتوانند برای تماشای این آثار بلیت بخرند و به سینما بروند. البته گروهی از فیلمسازان معتقدند فیلم کوتاه مدیومی کاملاً هنری است و لزوماً نیازی به اکران گسترده ندارد. من با این دیدگاه موافق نیستم. به نظرم یک فیلم میتواند در عین برخورداری از ارزشهای هنری، قصهگو هم باشد. بسیاری از فیلمسازان نیز در مسیر حرفهای خود به دنبال روایت داستان در مدیومهای مختلف هستند و ممکن است نخواهند برای همیشه در سینمای کوتاه باقی بمانند. از این منظر، گسترش اکران فیلم کوتاه میتواند در نهایت به نفع این سینما باشد. وقتی فیلمها بیشتر دیده شوند و امکان ارتباط با سرمایهگذاران فراهم شود، شاید فیلمسازانی که به دنبال تجربههای هنری متفاوتتری هستند نیز بتوانند با پشتوانه مناسبتری آثار مورد علاقه خود را تولید کنند. در مجموع، من ماهیت این حرکت را مثبت میدانم و امیدوارم ادامه پیدا کند و گستردهتر شود.
به نظر شما چه عواملی میتوانند به موفقیت طرح «قرار» کمک کنند و باعث شوند مخاطبان بیشتری به تماشای فیلم کوتاه علاقهمند شوند؟
به نظرم انتخاب فیلمها در وهله اول اهمیت زیادی دارد. وقتی از سینمای کوتاه صحبت میکنیم، درباره طیف گستردهای از آثار با رویکردها و شیوههای مختلف فیلمسازی حرف میزنیم. طبیعتاً همه این فیلمها برای همه مخاطبان جذاب نیستند. ممکن است کسی که عادت دارد فیلم کمدی یا یک درام اجتماعی متعارف ببیند، با بعضی از فیلمهای کوتاه هنری ارتباط برقرار نکند. به همین دلیل، انتخاب درست فیلمها و همچنین اطلاعرسانی درباره آنها اهمیت زیادی دارد. به نظرم تیزرها و محتوایی که برای معرفی این طرح، از جمله در صفحه انجمن، تولید شدهاند، در بیشتر دیده شدن آن نقش داشتهاند. نکته مهم دیگر، امکان نمایش فیلمها در سالنهای سینمای جریان اصلی کشور است. پیشتر هم در قالبهای دیگری، از جمله در گروه سینمایی هنر و تجربه، امکان نمایش بعضی از این آثار وجود داشت؛ اما آن فضا معمولاً مخاطبان محدودتر و همگنتری داشت. در طرح «قرار»، فیلمها فرصت پیدا میکنند به طیف متنوعتری از مخاطبان برسند. من خودم بازخوردهای جالبی از افراد در گروههای سنی مختلف دریافت کردهام و این موضوع برایم بهعنوان فیلمساز هیجانانگیز است. از یک طرف، خوشحالم که فیلم دیده میشود و از طرف دیگر، این بازخوردها کمک میکنند بهتر بفهمم مخاطبان با کدام بخشهای فیلم ارتباط برقرار میکنند و چه چیزهایی برایشان جذاب است. این تجربه هم انگیزهبخش است و هم میتواند به شناخت بهتر مخاطب کمک کند. به نظرم اگر انتخاب فیلمها، تبلیغات و امکان نمایش گستردهتر در کنار هم قرار بگیرند، طرح «قرار» میتواند به جریان مؤثرتری برای معرفی سینمای کوتاه تبدیل شود.




