میکائیل ضیائیفرد در گفتوگو با صبا:
امیدی به اصلاح تئاتر ندارم
من خیلی امیدی به اصلاحشدن تئاتر و آیندهاش ندارم. تئاتری که پُزش اینست که در چند دقیقه یا چند ساعت تمام بلیتهایش فروش رفته، تئاتری که فروش برایش همهچیز است و خواننده پاپ بیاید روی صحنه تئاتر.

احمدرضا حجارزاده – در نمایش «پشتصحنه» به نویسندگی آیت نتاج، کارگردانی حسین کشفیاصل و تهیهکنندگی مهتاب باجلان که اینروزها در تماشاخانه هیلاج اجرا میشود، ترکیبی از بازیگران جوان و تازهکار و هنرمندان حرفهای و باتجربه ایفای نقش میکنند. «میکائیل ضیائیفرد» یکی از بازیگران خوشآتیه در این نمایش است. او که متولد ۱۳۷۸ است، فعالیت در تئاتر را از سال ۱۳۹۸ و با شاگردی کیومرث مرادی شروع کرد اما در دانشگاه، سراغ رشته کارگردانی سینما رفت و شهریورماه امسال در مقطع کارشناسی ارشد رشته سینما فارغالتحصیل شد. فیلم کوتاه «بازیگر نمایشی» (۱۴۰۳) به نویسندگی و کارگردانی خودش از تجربههای او در مدیوم تصویر است که در دو جشنواره خارجی آمریکایی و کانادایی نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم کوتاه شد و اکنون در پلتفرم «هاشور»، در دسترس و قابل تماشاست.گرچه ضیائیفرد برای کارگردانی به مدیوم فیلم علاقهمند است اما دغدغه اصلی خود را بازیگری میداند. این بازیگر همچنین در دو سریال «کلینیک رویا» (سجاد مهرگان) و «موسی کلیمالله» (ابراهیم حاتمیکیا) تجربه بازی داشته است. از سوابق بازیگری او در تئاتر میتوان به آثاری مانند «شانس در میزند»، «دوباره اون آهنگو بزن سم»، «ما هیچ، ما نگاه»، «آنتیگونه در حوالی اکنون»، «دستنوشتههای گمشدهی اشکان اتابکی» ،«الاویاتان»،«خودکامههای کوچک»، «هفتخان اسفندیار» و نمایشنامهخوانی «سلسله دروغ» اشاره کرد. با میکائیل ضیائیفرد به گفتوگو نشستیم.
وقتی بازی در نقش «بهرام» به شما پیشنهاد شد، اولین برداشتتان از نمایشنامه و این شخصیت چه بود؟
خب نقش «بهرام» را آیت نتاج برای حسین کشفیاصل نوشته بود اما آقای کشفیاصل معتقد است تا جایی که بتواند و بشود، نباید در کارهای خودش بازی کند. به همین دلیل ایشان با من تماس گرفت و یک قرار حضوری گذاشتیم و درباره نقش بهرام صحبت کردیم. وقتی نقش را برایم تعریف کرد، ابتدا ترسیدم. بهرامِ نمایش «پشتصحنه»، یک شخصیت منفی است که همه بدجنسیها، بددهنیها، زیر و روکشیدنها و تحقیرکردنهایش از سر زخمها و رنجشهایش میآید؛ زخمها و رنجشهایی که در متن اشارهای به آنها نشده اما مطمئنم وجود دارند. چون هیچ انسانی از ابتدا «بد» نیست و معتقدم این رنجشها هستند که میتوانند الگوی رفتاری و روانی انسان را دستخوش تغییرات خطرناکی بکنند. من از پیشنهاد این نقش ترسیدم، چون من هم صاحب زخمها و رنجشهایی هستم و همیشه بهرامِ درونم را سرکوب کرده بودم تا مبادا بر شخصیت اصلیام چیره شود اما نمایش «پشتصحنه» اجازه داد تا این شخصیت را برونریزی کنم. من کلمه به کلمهای را که روی صحنه از دهانم و از زبانِ بهرام خارج میشود درک میکنم. اصولاً تا دیالوگ یا موقعیتی را درک نکنم و نفهمم چرا این کار را انجام میدهم یا چرا این دیالوگ را میگویم، نمیتوانم بازیاش کنم.
نحوه همکاری و همراهی شما با کارگردان و سایر بازیگران در پروسه تمرینها چگونه بود؟
این چهارمینبار است که در اجرای یک تئاتر، نام من کنار نام حسین کشفیاصل قرار میگیرد. اولینبار برمیگردد به سال ۱۴۰۴ که با هم در نمایش الاویاتان به نویسندگی و کارگردانی محمد میرعلیاکبری همبازی شدیم. دومین و سومینبار برای دو دوره اجرای نمایشنامهخوانی «سلسله دروغ» بود که ایشان در قامت کارگردان کنارم حضور داشتند و چهارمینبار هم نمایش «پشت صحنه». همکاری با کشفیاصل چه در موقعیت «بازیگر ـ بازیگر» و چه در موقعیت «بازیگر ـ کارگردان»، برایم لذتبخش است، چون خیالم راحت است. چون در هر دو موقعیت میتوانم خودم را به او بسپارم و از خروجیِ درست مطمئن باشم. هفت بازیگر این نمایش از بچههای کارگاه بازیگری حسین کشفیاصل و از شاگردان او هستند؛ بازیگرانی مستعد، شیرین، خوشانرژی، بینقاب و بیاَدا اطوار که این سومین همکاری من با آنهاست و واقعاً از بودن در کنارشان لذت میبرم اما دو بازیگر دیگرِ نمایش به دلایلی تغییر کردند و نقش مینا و شایان را مهتاب باجلان و محسن میرزاخانی بر عهده گرفتند که از بازیگران حرفهای و باسابقه تئاتر هستند. این دومینبار است که با محسن میرزاخانی همبازی میشوم. اولین همکاری ما در نمایش «الاویاتان» رقم خورد. همکاری با او چه در پروسه تمرین و چه در زمان اجرا لذتبخش است.
برای رسیدن به نقشتان، با چه دغدغهها و چالشهایی روبهرو بودید؟
سر تا پای شخصیت «بهرام»، برای من چالش بود؛ از نحوه حرفزدن، رفتار، برخورد، انرژی، بیان، اخلاق و غیره. من باید همه این فاکتورها را از چیزی که بودم تغییر میدادم و به چیز دیگری که برای بهرام است، تبدیل میکردم. اکثر کسانی که من را از نزدیک میشناسند، وقتی این نمایش را دیدند،گفتند:«وای! میکائیل چرا اینجوری شده بودی؟!». با قاطعیت میتوانم بگویم این نقش پرچالشترین نقشی بود که بازی کردم، چون صفر تا صد من را از خود واقعیام جدا کرد.
چهقدر با مضمون و پیامی که نمایش «پشتصحنه» به مخاطب ارائه میکند، موافقید؟
بسیار موافقم. این نمایش میگوید اگر در این حرفه فعالیت میکنید و مثل آدمهای این نمایش بخواهید به مسیر ادامه بدهید، در انتها، نرسیدن و عدم موفقیت است. من هم به عنوان بازیگر تئاتر بارها و بارها با آدمهای اشتباهی از جنس آدمهای نمایش «پشتصحنه» مواجه شدم. مثلاً مورد داشتیم که گفتیم فلانروز فلانساعت در پلاتو تمرین داریم، طرف گفته «نه، من وقت آرایشگاه دارم»، یا «نه، من باید برم مهمونی»، یا «نه، من مسافرتم»! این نشان میدهد چنین افرادی دغدغه و اولویت اولشان تئاتر نیست و با بودن در این حرفه، نه تنها به خودشان، بلکه به دیگران آسیب میزنند.
به نظرتان، برای رفع بحرانی که تئاتر امروز کشور به آن گرفتار است و در نمایش «پشت صحنه» نیز به بخشهایی از آن اشاره میشود، چه باید کرد؟
من خیلی امیدی به اصلاحشدن تئاتر و آیندهاش ندارم. تئاتری که پُزش اینست که در چند دقیقه یا چند ساعت تمام بلیتهایش فروش رفته، تئاتری که فروش برایش همهچیز است، تئاتری که تبدیل به کاسبی شده و همه اینها منجر به این میشود که رَپِر و خواننده پاپ بیاید روی صحنه تئاتر یا بلاگر با لب و گونه پروتزشده بیاید روی صحنه. تا وقتی درِ سالنهای تئاتر قفل ندارند و برای هر کسی آزاد و باز است و هر کسی میتواند پا روی صحنه بگذارد، تا وقتی تئاتر این پرسش و پاسخ را مطرح نکند که تو کی هستی؟ چی هستی؟ چی خواندی؟ هدف و دغدغهات از تئاتر چیست؟ و به جای این سوالها، بپرسد چند تا فالوئر داری؟، به نظرم چیزی حل نخواهد شد. روزگاری تئاتر یک تفکر بود، پیام و هشدار بود، اندیشیدن بود، تاملبرانگیز بود. تا زمانی که هدف، فروش است، تئاتر چیزی جز یک کالای مصرفی نخواهد بود.




