روزنامه صبا

روزنامه صبا

علی حضرتی در گفت‌وگو با صبا:

«رویای آمریکایی» بازخوانی کمدیِ جهانی تلخ است


علی حضرتی، کارگردان «رویای آمریکایی» از اقتباس آزاد خود از «باغ‌وحش شیشه‌ای» تنسی ویلیامز، تجربه دو سال تمرین، دشواری‌های تولید تئاتر در شرایط اقتصادی امروز و چالش جذب مخاطب گفت.

سروین دهقان- نمایش «رویای آمریکایی» با نگاهی هجوآمیز به جهان «باغ‌وحش شیشه‌ای» تنسی ویلیامز، از رؤیاهای ناکام و میل به فرار می‌گوید؛ اجرایی که می‌خواهد پیش از حرف زدن، تماشاگر را سرگرم کند. علی حضرتی، کارگردان نمایش، و بازیگران این نمایش در گفت‌وگو با روزنامه صبا از عبور از متن کلاسیک، نسبت طنز و تلخی، دشواری‌های جذب مخاطب و فشار اقتصادی‌ای می‌گویند که گاهی ایده‌های تئاتری را پیش از رسیدن به صحنه حذف می‌کند.

علی حضرتی، کارگردان نمایش «رویای آمریکایی» به خبرنگار روزنامه صبا از اقتباس آزاد خود از «باغ‌وحش شیشه‌ای» تنسی ویلیامز، تجربه دو سال تمرین، دشواری‌های تولید تئاتر در شرایط اقتصادی امروز و چالش جذب مخاطب گفت.

 

نمایش «رویای آمریکایی» بر اساس «باغ‌وحش شیشه‌ای» تنسی ویلیامز شکل گرفته، اما عنوان و رویکرد اجرایی متفاوتی دارد. چه چیزی در متن اصلی شما را به سمت مفهوم «رویای آمریکایی» برد؟

یکی از دلایل اصلی، شناخته‌شده بودن «باغ‌وحش شیشه‌ای» است. در پارودی، معمولاً یک اثر شناخته‌شده را انتخاب می‌کنید تا مخاطب بتواند ارجاعات و شوخی‌ها را تشخیص دهد. بسیاری از تماشاگران ما یا نمایشنامه را خوانده‌اند، یا اجرای آن را دیده‌اند، یا با فیلم «اینجا بدون من» آشنایی دارند. ما هم می‌خواستیم با یک متن کلاسیک شناخته‌شده بازی کنیم و از دل آن به جهان خودمان برسیم. اگر قرار بود «باغ‌وحش شیشه‌ای» را به همان شکل اجرا کنیم، نتیجه چیزی نبود که امروز روی صحنه می‌بینید. متن از فیلتر نگاه گروه ما به اثر، جامعه و تئاتر عبور کرده و به «رویای آمریکایی» تبدیل شده است. از طرف دیگر، مفهوم رویای آمریکایی از ابتدا در دل نمایشنامه وجود دارد؛ پدر خانواده آن‌ها را ترک کرده و به دنبال رؤیای خودش رفته، تام رؤیای رهایی دارد و آماندا نیز همچنان در رؤیاهای گذشته‌اش زندگی می‌کند. بنابراین، عنوان جدید هم به جهان اثر اشاره دارد و هم به خوانش ما از آن.

انتخاب بازیگران چگونه انجام شد و چه مدت برای تمرین فرصت داشتید؟

تقریباً دو سال درگیر تمرین و آماده‌سازی بودیم؛ البته نه به این معنا که در تمام این مدت بدون وقفه تمرین می‌کردیم. اتفاقات بیرون از گروه، مشکلات اقتصادی و شرایط اجتماعی، در کنار تغییراتی که در ترکیب گروه داشتیم، روند تولید را طولانی کرد. بیشتر اعضای گروه از دوران دانشجویی با یکدیگر آشنا بودیم و همین دوستی و شناخت متقابل، مبنای شکل‌گیری کار شد. در طول مسیر، چند بار بازیگران بعضی نقش‌ها تغییر کردند. امیر کردی دومین بازیگری بود که برای نقش تام انتخاب شد و نیوشا مدبر نیز پس از تغییرات مختلف به نقش آماندا رسید. در نهایت، تلاش کردیم با تکیه بر شناختی که از یکدیگر داشتیم، گروهی هماهنگ بسازیم که بتواند زبان اجرایی مورد نظرمان را محقق کند.

شخصیت‌های «باغ‌وحش شیشه‌ای» در گذشته و رؤیاهایشان گرفتارند. این گریز از زمان حال در دراماتورژی شما چه جایگاهی دارد؟

در «باغ‌وحش شیشه‌ای»، این مسئله به‌وضوح وجود دارد؛ اما در «رویای آمریکایی» باید به ساختار اجرایی متفاوت اثر هم توجه کرد. بازیگران ما صرفاً در نقش شخصیت‌ها ظاهر نمی‌شوند، بلکه هم‌زمان باید اجرای نمایش را مدیریت کنند. انگار همه‌چیز در آستانه به‌هم‌ریختن است و آن‌ها تلاش می‌کنند اجرا را سرپا نگه دارند. برای مثال، حتی حضور پدر در قالب یک قاب عکس، بخشی از همین جهان متفاوت است. ما موقعیت‌هایی ساخته‌ایم که در متن اصلی وجود نداشتند و از جابه‌جایی میان بازیگر و شخصیت برای ایجاد موقعیت‌های کمدی استفاده کرده‌ایم. بنابراین، مسئله فقط ناتوانی شخصیت‌ها در مواجهه با واقعیت نیست؛ خودِ اجرا نیز به موقعیتی تبدیل می‌شود که کنترل آن مدام در معرض خطر است.

اجرای تئاتر در شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی امروز چه معنایی برای شما دارد؟ آیا روی صحنه ماندن نوعی مقاومت است؟

ما در نهایت تئاتری هستیم و تئاتر شغل ماست. به نظرم جامعه تئاتری باید این حرفه را شغل اصلی خودش بداند، نه شغل دوم. من حدود ۱۳ سال است که در تئاتر فعالیت می‌کنم؛ بیشتر به‌عنوان دستیار یا در بخش‌های مختلف پشت صحنه کار کرده‌ام و از سال ۱۴۰۰ به‌طور جدی‌تر به کارگردانی روی آوردم. البته تئاتر به‌تنهایی لزوماً هزینه‌های زندگی ما را تأمین نمی‌کند و بسیاری از هنرمندان ناچارند در کنار آن کار دیگری هم داشته باشند. بااین‌حال، علاقه به این حرفه دلیل اصلی ورود ما به آن بوده است. برای من، ادامه دادن و کار کردن نوعی پافشاری بر زندگی است. معتقدم آدم باید برای زندگی‌اش تلاش کند و هدفی داشته باشد. نمی‌شود به‌سادگی از کار و فعالیت دست کشید؛ به‌ویژه در تئاتر که ادامه حیات حرفه‌ای به تولید و اجرای مستمر وابسته است.

با توجه به کاهش قدرت خرید مردم، آیا مسئولیت دسترس‌پذیر کردن تئاتر برای مخاطب را هم بر عهده خود می‌دانید؟

قطعاً شرایط اقتصادی روی کار ما تأثیر می‌گذارد. بخشی از هزینه بلیت به ابعاد تولید، دستمزد بازیگران و عوامل و هزینه‌های تهیه نمایش مربوط است. طبیعتاً پروژه‌ای با گروهی بزرگ و چهره‌های شناخته‌شده، هزینه‌های متفاوتی نسبت به یک اجرای مستقل دارد. نمی‌توان بدون توجه به این تفاوت‌ها درباره قیمت بلیت قضاوت کرد. ما در «رویای آمریکایی» تلاش کرده‌ایم تا جایی که امکان دارد، هزینه تماشای نمایش را پایین نگه داریم. قیمت بلیت اجرای ما ۵۰۰ هزار تومان بود و در بعضی روزها تخفیف‌های ۵۰ درصدی و پیشنهادهای تخفیفی دیگر هم داشته‌ایم. برای من، تعداد مخاطبان اهمیت زیادی دارد. ترجیح می‌دهم سالن با تماشاگران بیشتری پر شود تا اینکه تعداد محدودی مخاطب بلیت گران‌تری بخرند. در دوره‌هایی که خودم تهیه‌کنندگی نمایش را بر عهده داشتم، حتی برای تأمین هزینه‌ها قرض گرفتم؛ در نهایت هم توانستیم هزینه‌ها را برگردانیم و دستمزد عوامل را پرداخت کنیم. فکر می‌کنم تلاش برای فراهم کردن امکان تماشای نمایش، در حد توان گروه، بخشی از مسئولیت ماست.

با توجه به تجربه اجرای نمایش در دوره‌های پرتنش، تماشاخانه هنوز می‌تواند فضایی برای آرامش یا فاصله گرفتن موقت از واقعیت باشد؟

ما شوخی تلخی داریم و خودمان را «نحس‌ترین اجرای سال» می‌نامیم! از زمان آغاز تمرین‌ها تا دوره‌های مختلف اجرا، بارها با اتفاقات غیرمنتظره مواجه شدیم. در مقاطعی، شرایط به‌گونه‌ای بود که تصمیم گرفتیم تبلیغات کمدی نمایش را متوقف کنیم و اجرای آن را به تعویق بیندازیم؛ چون احساس می‌کردیم در آن وضعیت، تبلیغ یک اثر کمدی مناسب نیست. این شرایط بر همه گروه‌های تئاتری تأثیر می‌گذارد. گاهی هنرمندان از شروع پروژه می‌ترسند، چون نگران‌اند اتفاق تازه‌ای رخ دهد و هزینه‌هایشان از بین برود. بااین‌حال، ما تلاش کردیم کار را ادامه دهیم. به نظرم نمی‌توان برای تئاتر در چنین روزهایی یک کارکرد قطعی تعریف کرد. برای بعضی‌ها ممکن است فرصتی برای خندیدن باشد و برای بعضی دیگر، تجربه‌ای متفاوت. مهم این است که امکان این مواجهه همچنان وجود داشته باشد.

آیا فکر می‌کنید مخاطب ایرانی امروز می‌تواند رؤیاها و ناکامی‌های شخصیت‌های «رویای آمریکایی» را با زندگی خودش مرتبط بداند؟

به نظرم نمی‌توان درباره مخاطب ایرانی به‌عنوان یک گروه یکدست صحبت کرد. آدم‌ها با پیشینه‌های فرهنگی، سلیقه‌ها و جهان‌بینی‌های متفاوتی به تماشای نمایش می‌آیند. ممکن است یک نفر از ارجاعات ما لذت ببرد، دیگری از شوخی‌ها خوشش نیاید و تماشاگر دیگری اساساً با شیوه اجرایی ما ارتباط برقرار نکند. کمدی «رویای آمریکایی» تا حدی از الگوهای کمدی غربی استفاده می‌کند و ممکن است برای بخشی از مخاطبان، زبانی متفاوت و حتی ناآشنا باشد. کسی که با مجموعه‌های کمدی موقعیت یا آثار نمایشی غربی آشنایی دارد، احتمالاً بعضی از ارجاعات را راحت‌تر دریافت می‌کند. در مقابل، مخاطبی با پیشینه مطالعاتی و سلیقه‌ای متفاوت، ممکن است اثر را از زاویه دیگری ببیند. ما تلاش می‌کنیم زبان اجرایی خودمان را به شکلی ارائه دهیم که مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند، اما در نهایت، این ارتباط به تجربه و نگاه هر تماشاگر بستگی دارد.

اگر «رویای آمریکایی» قرار باشد پرسشی درباره زندگی امروز ما مطرح کند، آن پرسش از نظر شما چیست؟

ما در وهله اول تلاش می‌کنیم از منظر تکنیکی و تئاتری به اثر نگاه کنیم. قصد نداریم از جایگاه کسی که از مخاطب آگاه‌تر است، به او درس اخلاق بدهیم. ما هم مثل تماشاگران، در همین جامعه زندگی می‌کنیم و صرفاً می‌خواهیم تجربه‌ای را که در آن تخصص داریم، با آن‌ها به اشتراک بگذاریم. دوست دارم تماشاگر هنگام تماشای نمایش بخندد، گریه کند و تحت تأثیر قرار بگیرد؛ مهم‌تر از همه اینکه با تجربه‌ای تازه از سالن بیرون برود. لازم نیست حتماً به یک نتیجه مشخص برسد یا برداشت واحدی داشته باشد. هر مخاطب می‌تواند خوانش خودش را از نمایش داشته باشد. برای من، همین که تئاتر بتواند تجربه‌ای ماندگار بسازد و امکان مواجهه با جهان و آدم‌های دیگر را فراهم کند، اهمیت دارد. 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی