یادداشت منوچهر اکبرلو
جشنواره فیلم مقاومت؛ از سالن نمایش تا متن جامعه
جشنواره فیلم مقاومت، در شرایط کنونی ایران، به یک رویداد مهم و شاید بتوان گفت، مهمتر از جشنواره فیلم فجر تبدیل شده است که این نکته، مسئولیت آن را دوچندان میکند.

منوچهر اکبرلو- جشنواره فیلم مقاومت، در شرایط کنونی ایران، به یک رویداد مهم و شاید بتوان گفت، مهمتر از جشنواره فیلم فجر تبدیل شده است که این نکته، مسئولیت آن را دوچندان میکند.
جشنواره فیلم مقاومت اگر قرار است فقط چند روز برگزار شود، چند فیلم نمایش دهد، میزبان جمعی از سینماگران و مدیران فرهنگی باشد و با اهدای چند جایزه به پایان برسد، چه تفاوتی با دیگر جشنوارههای سینمایی دارد؟ صرف انتخاب نام مقاومت، به یک رویداد هویت نمیبخشد. این هویت باید در محتوای فیلمها، شیوه برگزاری و مهمتر از همه، در نسبتی که جشنواره با مردم برقرار میکند، دیده شود.
تناقض از همینجا آغاز میشود: جشنوارهای به نام مقاومت، اما با مخاطبانی محدود؛ فیلمهایی درباره مردم، اما دور از دسترس بسیاری از آنها. قرار است از ایستادگی انسانها سخن بگوییم، ولی آیا خود جشنواره حاضر است در برابر انحصار فرهنگی و تمرکز امکانات در چند سالن و چند شهر بایستد؟
مقاومت فقط در میدان جنگ اتفاق نمیافتد. کارگری که زیر فشار فقر برای حفظ زندگی و همزمان، پاسداری از وطن، تلاش میکند، مادری که برای آینده فرزندش میجنگد و انسانی که در برابر تحقیر و بیعدالتی داخلی و خارجی تسلیم نمیشود، هرکدام روایتی از مقاومتاند. سینمای مقاومت اگر این واقعیتها را نبیند، بخش بزرگی از معنای نام خود را نادیده گرفته است. این سینما باید بتواند از زندگی واقعی مردم حرف بزند؛ از رنجها، شکستها، امیدها و نبردهایی که شاید هیچگاه به تیتر خبرها راه پیدا نکنند.
اما مسئله فقط فیلمهایی نیست که انتخاب میشوند؛ مسئله این است که چه کسانی فرصت تماشای آنها را پیدا میکنند. چرا جشنواره باید در چند سالن محدود بماند؟ چرا تماشاگران حرفهای، منتقدان، مدیران فرهنگی و مهمانان ویژه باید سهم اصلی را از این رویداد داشته باشند، اما مردم عادی اغلب بیرون از دایره آن بمانند؟ آیا نمیتوان فیلمهای جشنواره را به فرهنگسراها، دانشگاهها، شهرهای کوچک، مناطق کمبرخوردار و محلههایی برد که دسترسی به رویدادهای فرهنگی در آنها آسان نیست؟
مردمی بودن یعنی همین؛ نه نصب چند بنر در سطح شهر و نه تکرار واژه مردم در سخنرانیها. یعنی امکان تماشای فیلم، گفتوگو با فیلمساز و مشارکت در بحثها برای شهروندی که نه منتقد است، نه مدیر فرهنگی و نه مهمان دعوتشده. جشنواره باید به مردم، امکان حضور و مشارکت بدهد. اگر چنین اتفاقی نیفتد، «مردمی بودن» چیزی جز یک عبارت خوشآهنگ در بیانیهها نخواهد بود.
البته گشودن درهای جشنواره به روی مردم، به معنای پایین آوردن معیارهای هنری نیست. برعکس، سینمای جدی باید امکان دیده شدن در میان مخاطبان گستردهتر را پیدا کند. جشنواره فقط مسئول انتخاب فیلمهای خوب نیست؛ مسئول فراهم کردن شرایطی است که این فیلمها دیده شوند و دربارهشان گفتوگو شکل بگیرد.
تفاوت دیگر باید در نگاه جشنواره به مفهوم مقاومت باشد. مقاومت با تکرار روایتهای یکسان و قهرمانانی که هرگز تردید نمیکنند، به مفهومی کلیشهای تبدیل میشود. سینما به انسانهای واقعی نیاز دارد؛ انسانهایی با ضعفها، تناقضها، ترسها و امیدهایشان. فیلمی که پرسش ایجاد میکند و مخاطب را به اندیشیدن وامیدارد، لزوماً کمتر از فیلمی که پاسخهای آماده میدهد، به آرمان مقاومت وفادار نیست.
جشنواره فیلم مقاومت باید پیش از هر چیز از خودش بپرسد: آیا شیوه برگزاری ما با ادعای ما تناسب دارد؟ آیا بعد از پایان جشنواره، ارتباطی با مخاطبان باقی میماند؟ آیا فیلمها به زندگی فرهنگی جامعه راه پیدا میکنند یا همهچیز با مراسم اختتامیه تمام میشود؟
معیار موفقیت را نباید فقط در شمار فیلمها، مهمانان و جوایز جستوجو کرد. باید دید چند نفر توانستهاند فیلمها را ببینند، چه صداهایی شنیده شدهاند و چه اندازه سینما به زندگی مردم نزدیک شده است.
جشنوارهای که نام مقاومت را دارد، نباید در برابر فاصله میان سینما و مردم تسلیم شود. نمیتوان از مردم گفت، درباره مردم فیلم ساخت و سپس آنها را پشت درهای جشنواره جا گذاشت. مردمی که در فیلمها حضور دارند، باید در سالنهای جشنواره هم حضور داشته باشند. در غیر این صورت، جشنواره شاید برگزار شود، جایزه بدهد و خبرساز شود، اما هنوز به مهمترین مخاطب خود نرسیده است: مردم.




