ساغر عزیزی در گفتگو با صبا:
طوری زندگی کنیم که در لحظه آخر، حسرت نخوریم
هرچه در جنگ میگذرد، تلخ و نفسگیر است. انسانها باید طوری زندگی کنند که در لحظههای آخر عمر، وقتی زندگی مانند یک فیلم از برابرشان میگذرد، دچار حسرت نشوند. از نظر من، بدی، مرز و جغرافیا نمیشناسد.

مینا پیروزیان – سریال تاریخی ـ مذهبی «مهمانکشی» به کارگردانی احمد کاوری و تهیهکنندگی محمدکامبیز دارابی از ۲۸ تیر ماه روی آنتن شبکه یک سیما رفته است. این مجموعه ۳۰ قسمتی، با محوریت ماموریت خطیر حضرت مسلم بن عقیل، پسرعموی امام حسین (ع)، یکی از مهمترین و پرتنشترین مقاطع پیش از قیام عاشورا را به تصویر میکشد و تماشاگر را به دل تحولات سیاسی و اجتماعی کوفه میبرد. حضور بازیگران شناختهشدهای همچون حسام منظور، پژمان بازغی، لیلا اوتادی، علی دهکردی، علیرضا آرا و جلیل فرجاد در کنار معرفی بازیگر تازهوارد بهراد محمدی در نقش مسلم بن عقیل، از ویژگیهای قابل توجه این تولید تلویزیونی است. این سریال روایتگر لحظهای سرنوشتساز است؛ زمانی که مسلم بن عقیل به نمایندگی از امام حسین (ع) به کوفه میرود تا زمینه قیام تاریخی عاشورا را فراهم کند، مأموریتی که مسیر زندگی او را دگرگون میسازد. سریال تاریخی ـ مذهبی «مهمانکشی» که هر شب ساعت ۲۲ از شبکه یک سیما روی آنتن میرود و تکرار آن در ساعات دو بامداد و ۱۵:۱۵ روز بعد پخش میشود، توجه مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده است. خبرنگار صبا به بهانه پخش این اثر، گفتوگوهایی اختصاصی با بازیگر این سریال انجام داده است تا از زاویهای نزدیکتر به موضوعات مختلف تولید، نقشها و چالشهای بازیگری در چنین پروژههای سنگین و پرمخاطب بپردازد. این گفتوگوها فرصتی است تا علاوه بر شناخت بهتر پشتصحنه سریال، نگاهی تحلیلی به فضای تاریخی – مذهبی و تاثیر آن بر بازیگران و تولیدکنندگان داشته باشیم.
بازیگر نقش همسر میثم تمار در سریال عاشورایی «مهمانکشی» از تجربه ایفای نقشی کوتاه اما تأثیرگذار، همکاری با احمد کاوری، و مواجهه عاطفی با تراژدی مسلمبنعقیل میگوید. او از سرمای شهرک نور، گرمای یزد، و اشکهایی که جلوی دوربین ریخته، بهعنوان بخشی از عشقی یاد میکند که در میان گروه تولید جریان داشته است.
لطفاً کمی از تجربهتان در سریال «مهمانکشی» برایمان بگویید.
سریال «مهمانکشی» داستان مسلمبنعقیل و دو طفلان او را روایت میکند؛ یکی از تراژدیهای عمیق عاشورایی که بارها دستمایه روایت قرار گرفته است. کارگردان و تهیهکننده این سریال، ایفای نقش مسلمبنعقیل را به یک بازیگر جوان سپردند که بهنظرم توانست کارش را بهخوبی انجام دهد. من تنها چند جلسه با گروه تولید همکاری داشتم، اما در همان چند جلسه هم هر بار که به اتاق گریم میرفتم، با دوستان بااستعدادی که سابقه تئاتری دارند، روبهرو میشدم. یکی از آن عزیزان، یعقوب صباحی بود که متأسفانه در حین کار او را از دست دادیم.
نقش شما در این سریال چه بود و چه ویژگیهایی داشت؟
من نقش همسر میثم تمار را ایفا کردم؛ شخصیتی که شاید نامش در تاریخ خیلی مطرح نشده، اما رفتارش در بزنگاهها، جایگاه ویژهای دارد. او پیکرهای مسلمبنعقیل و هانی را که زیر آفتاب مانده بودند، برداشت و در مکانهای مختلف دفن کرد. این کاری بود که حتی مردان هم جرأت انجامش را نداشتند. فردای آن روز، او با همسرش وداع کرد. نقش کوتاه اما سنگینی بود.
چه شد که برای این نقش انتخاب شدید؟ آقای کاوری در شما چه ویژگیای دیدند؟
نقش همسر میثم تمار، اگرچه کوتاه بود، اما بسیار سنگین و تأثیرگذار بود و میتوانست حال روحی بازیگر را بهشدت تحتتأثیر قرار دهد. در هر صورت، آقای کاوری این نقش را به من سپرد و من بابت اعتماد او و همچنین دعوت آقای ایرج کریمی، بسیار سپاسگزارم.
چقدر با شخصیت همسر میثم تمار ارتباط برقرار کردید؟
با تجربه کردن آنچه بر سر او آمد، حس بسیار بد و دردناکی داشتم. فکر میکنم هر کس جای من بود، چنین احساسی را تجربه میکرد. من در حین بازی گریه کردم و مطمئنم تماشاگر را هم تحت تأثیر قرار خواهم داد. اما چیزی که بهشدت برایم دلنشین بود، جو حرفهای و همراهی گروه تولید بود. ما آبانماه در سرمای شدید شهرک نور فیلمبرداری داشتیم و برخی بازیگران با لباسهای خیس از خون مصنوعی، باید ساعتها روی زمین دراز میکشیدند. همچنین چند جلسه در گرمای طاقتفرسای یزد کار کردیم. چیزی که این روزهای سخت را برایمان قابلتحمل کرد، عشق به کار و هنر بود.
پیش از این تجربهای در همکاری با آقای کاوری داشتید؟
بله، من پیش از این هم چند بار با آقای کاوری همکاری کردهام و جلوی دوربین ایشان احساس راحتی دارم. ایرج کریمی که مسئول انتخاب بازیگران سریال «مهمانکشی» بود، یکی از دوستان قدیمی من است و او بود که برای حضور در این پروژه من را دعوت کرد.
چه پیامی را از دل این تجربه برای مخاطبان دارید؟
من فکر میکنم هر آنچه در جنگ میگذرد، تلخ و نفسگیر است. انسانهای آگاه باید طوری زندگی کنند که در لحظههای آخر عمر، وقتی زندگی مانند یک فیلم از برابرشان میگذرد، دچار حسرت نشوند. از نظر من، بدی، مرز و جغرافیا نمیشناسد. ما باید در هر شرایطی تلاش کنیم که فقط «انسان» باشیم.





