سرمقاله امیر افشارفتوحی
روز ملی سینما، یادآوری یک مسئولیت
جمعه، در تقویم رسمی کشور یادآور روز ملی سینما بود؛ روزی که در میانه همه آشفتگیها و امیدها، فرصتی فراهم میکند تا بار دیگر از خود بپرسیم جایگاه این هنر - صنعت در ایران کجاست و به کدام سمت میرود.

دبیر تحریریه روزنامه- دیروز، جمعه، در تقویم رسمی کشور یادآور روز ملی سینما بود؛ روزی که در میانه همه آشفتگیها، بحرانها و امیدهای کوچک و بزرگ، فرصتی فراهم میکند تا بار دیگر از خود بپرسیم جایگاه این هنر – صنعت در ایران کجاست و به کدام سمت میرود. شاید اگر این یادآوری تنها به پیامهای تبریک و عکسهای آرشیوی محدود میشد، هیچ تفاوتی با دیگر مناسبتهای فرهنگی نداشت؛ اما وظیفه رسانه آن است که در این بزنگاه هم گذشته را مرور کند و هم چشم به آینده بدوزد.
سینمای ایران در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری میان دوگانه «افتخار جهانی» و «بحران داخلی» معلق مانده است. از یک سو، فیلمهایی از ایران هنوز در جشنوارههای جهانی به نمایش در میآیند و نگاهها را به خود جلب میکنند. از سوی دیگر، در همین خانه خودمان، سالنهای خالی، بلیتهای نفروخته و صدای سینماگرانی که از بیمه و امنیت شغلی محروم ماندهاند، نشان میدهد که زیر پوست این صنعت زخمهای کهنهای هست. وقتی مدیران فرهنگی در چنین روزی با پیامهای پرطمطراق از «جایگاه رفیع سینمای ایران» میگویند، پرسش جدی این است که سهم واقعی مردم و هنرمندان از این جایگاه چیست؟
روز ملی سینما بهانهای است برای سنجیدن فاصله میان رؤیاهای سینماگران و زیست روزمره سینمادوستان. نسلی که امروز به سینما پا گذاشته، بیش از ستایشهای رسمی، به یک «زمینه واقعی» چشم دوخته است؛ سیاستگذاری پایدار که با تغییر هر مدیر عوض نشود؛ اقتصادی که فقط به بودجههای دولتی تکیه نکند و بخش خصوصی را فراری ندهد؛ سالنهایی که در سراسر کشور به تماشاگر احترام بگذارند و پخشی که انحصار آن، صداهای متفاوت را خفه نکند.
در همین حال، نباید فراموش کنیم که صنفها نیز آزمونی سخت پیش رو دارند. کارگران پشت صحنه، از تصویربردار تا صدابردار، هنوز با قراردادهای مبهم و بدون بیمه کار میکنند. اعتماد به صنوفی که باید مدافع این گروهها باشند، وقتی پاسخگو نباشند، رنگ میبازد. هشدارهایی که علی دهکردی مدیرعامل سابق خانه سینما در ماههای اخیر درباره «سونامی بیکاری» و نبود بیمههای پایه مطرح کرد، زنگ خطری است که نباید با سکوت از کنارش گذشت.
با این همه، روز ملی سینما فقط فرصتی برای گلایه نیست. همانطور که بحرانها باید گفته شوند، امیدها نیز باید برجسته بمانند. هنوز فیلمهایی هستند که با همه محدودیتها، مخاطب را به سالن میکشانند؛ هنوز کارگاههای دانشجویی پر از ایدههای تازه است؛ هنوز اشتیاقی هست برای قصه گفتن و قصه شنیدن. پس چراغی روشن است، اگر بگذاریم.
روز ملی سینما هر سال میآید و میرود؛ اما آنچه میماند، کارنامهای است که باید پاسخگوی نسلهای بعد باشد. سینما تنها زمانی میتواند به «جایگاه رفیع» ادعا شده برسد که نه تنها بر پرده جشنوارهها بدرخشد، بلکه در زندگی روزمره مردم جاری باشد و در سبد ماهیانه هزینههای آنان دارای رتبه و جایگاه ویژه باشد. اگر این پیوند دوباره برقرار نشود، فردا روز میآید و دیگر چیزی برای جشن گرفتن نیز نخواهد ماند.





