کافه خاطره صبا، ناصر آقایی
اولین معلم هنریام شهید بهشتی بود
شهید بهشتی به شدت جذاب و کاریزماتیک بود. در درس زبان انگلیسی کتابی به نام «دایرکت متد» داشتیم. ایشان گفت قصد دارد دیالوگهای این کتاب را به صورت نمایشنامه درآورد تا بتوانیم از روی آن تئاتر اجرا کنیم.

احمد محمداسماعیلی – بسیاری از بازیگران مطرح و نامآور سینما و تلویزیون، بازیگری را با رویکردی تکنیکال و مبتنی بر مهارتهای فنی دنبال میکنند؛ اما در میان آنان، نام ناصر آقایی بهعنوان یکی از درخشانترین چهرهها در این عرصه میدرخشد. او نه تنها در اجرای نقشهای درونی، پیچیده و چندوجهی مهارت دارد، بلکه توانسته است هر بار تصویری تازه و متفاوت از شخصیتهایش بر پرده سینما و قاب تلویزیون به جا بگذارد. نگاهی گذرا به کارنامه هنری آقایی نشان میدهد که او استاد بازآفرینی آدمهایی است که در کشاکشهای روانی، عاطفی و اجتماعی به مرزهای بحرانی رسیدهاند. مرد به آخر خط رسیده در فیلم «تپش»، ساواکی خسته و درمانده در «اشباح»، برادر نگران و دلسوز در «شبح کژدم»، دکتر متزلزل و پریشاناحوال در «تصویر آخر» و البته دانای کل سریال «هفت سر اژدها» تنها بخشی از نقشآفرینیهای شاخص اوست که در حافظه مخاطبان و تاریخ بازیگری ایران ماندگار شدهاند. با این همه، هنر ناصر آقایی محدود به صحنه و پرده نمانده است. او در مقام معلم و پژوهشگر نیز سهمی بزرگ در اعتلای دانش بازیگری و هنرهای نمایشی داشته است. سابقهی درخشانش در تدریس، همراه با ترجمه و تألیف کتابهای ارزشمند هنری و سینمایی، جایگاه او را بهعنوان یکی از منابع مرجع و معتبر در این حوزه تثبیت کرده است. آثاری که سالهاست در دانشگاهها، کارگاههای آموزشی و حتی نزد علاقهمندان مستقل به بازیگری و سینما مورد استفاده قرار میگیرند. اکنون فرصتی پیش آمده تا با ناصر آقایی، این هنرمند چند وجهی و اندیشمند، به مرور دوران کاریاش بپردازیم؛ از تجربههای بازیگری در نقشهای ماندگار گرفته تا فعالیتهای پژوهشی و آموزشی که هر یک به سهم خود بخشی از تاریخ معاصر هنر ایران را شکل دادهاند.
اجازه بدهید مصاحبه را از دهه چهل آغاز کنیم؛ دههای که بسیاری آن را دوران طلایی و شکوفایی فرهنگ و هنر ایران میدانند. در آن مقطع، سینما و ادبیات در اوج خلاقیت و پویایی قرار داشتند و تئاتر نیز با جریانهای تازهای همراه شد. این سالها همزمان با دوران نوجوانی و جوانی شما بود. آن فضا و حال و هوا چه تأثیراتی بر شما گذاشت و چگونه مسیر زندگی هنریتان را شکل داد؟
خب این تاثیرپذیری بر میگردد به دوران دبیرستان و آشنایی من با برخی افراد که باعث شد بعد از گرفتن دیپلم در رشته ریاضی و در سال ۱۳۴۷ وارد دانشگاه هنرهای دراماتیک شوم.
اهل سینما رفتن هم بودید؟ یعنی در آن سالها تماشای فیلم برایتان جدی بود یا بیشتر به شکل تفریحی و اتفاقی سراغ پرده سینما میرفتید؟
بله، میرفتم. اما چون در آن دوران هنوز شناخت عمیقی از کلیت سینما نداشتم، چندان اهل انتخاب و برنامهریزی برای دیدن فیلمها نبودم. بیشتر به صورت پراکنده فیلم میدیدم. البته در همان دوران دبیرستان تعداد زیادی تئاتر بازی کردم و تجربههای صحنه برایم جدیتر بود.
گفتید افراد تاثیرگذار در شکلگیری مسیر هنری شما موثر بودند…
بله، اهل شهر قم هستم و مدتی در دبیرستان دین و دانش قم درس میخواندم. مدیریت این مدرسه بر عهده آیتالله شهید بهشتی بود و ایشان علاوه بر مدیریت، دبیر زبان انگلیسی ما هم بودند. بعد به دبیرستان حکیم نظامی رفتم و با فتحعلی اویسی همکلاس شدم و با برادرش که در مدرسه، تئاتر کارگردانی میکرد همکاری داشتم. مدرسهای با ساختمان قدیمی که قدمت آن به زمان رضا شاه بر میگشت. شاید برایتان جالب باشد که اشاره کنم سوای فتحعلی اویسی با حاج احمد خمینی نیز همکلاس بودم.
چه ارزیابیای از شخصیت شهید بهشتی داشتید؟
آدمی به شدت جذاب، کاریزماتیک و در عین حال متفاوت با بسیاری از روحانیون دیگر بود. او یک روحانی روشنفکر محسوب میشد. ما در درس زبان انگلیسی کتابی به نام «دایرکت متد» داشتیم که شامل چند داستان بود. شهید بهشتی به ما گفت قصد دارد دیالوگهای این کتاب را به صورت نمایشنامه درآورد تا بتوانیم از روی آن تئاتر اجرا کنیم. سر کلاس پرسید چه کسانی داوطلب این کار هستند و من اولین نفری بودم که دستم را بالا بردم.
آن زمان از تئاتر شناختی یا تجربهای در این زمینه داشتید؟
نه، دانشی نداشتم. چند نفر دیگر هم داوطلب شدند و بعد از حفظ کردن دیالوگها، در سرسرای دبیرستان سکویی زدیم و تعدادی صندلی چیدیم و نمایش را اجرا کردیم. بعد از آن، آیتالله بهشتی ما را به شدت تشویق کرد. ماه بعد مرا صدا کردند که به دفتر بروم. شهید بهشتی متنی به فارسی نوشته بود و گفت میخواهد آن را اجرا کنیم. متن را خواندم و کار کردیم و از همان دوران بود که گرایش من به فعالیتهای هنری آغاز شد.
آیا با حاج احمدآقا خمینی رفاقت داشتید؟
خیلی زیاد و به خانه همدیگر رفت و آمد داشتیم.
آیا با حاج احمدآقا سینما میرفتید؟
آن سالها شهر قم سینما نداشت و من به همراه خانواده برای سینما رفتن به تهران میآمدیم.
تا چه زمانی در قم ساکن بودید؟
تا سال ۱۳۴۳ که دیپلم گرفتم در قم بودم و سپس با کل خانواده به تهران آمدیم.
پدرتان چه شغلی داشت؟
پدرم رئیس حسابداری یک موسسه و جزو طبقه متوسط بودیم.
برای تحصیلات چه برنامهای داشتید؟
می خواستم مهندسی عمران بخوانم و آن زمان کنکورها در همان دانشگاهی که متقاضی حضور در آنجا بودیم برگزار میشد و کنکور هنوز سراسری نشده بود و در کنکور دانشگاه فنی دانشگاه تهران شرکت کردم و چون مطالعاتم زیاد نبود قبول نشدم و رفتم سربازی.
در سپاهی دانش خدمت کردید؟
بله و برای تدریس به روستای حوالی چهار محال و بختیاری رفتم و در اوقات فراغتم برای کنکور درس میخواندم. بعد از اتمام خدمت فکر کردم که برای قبولی در رشته نمایش هم تلاشی بکنم.
بعد از آمدن به تهران ارتباطتان با سینما رفتن و تئاتر دیدن چگونه بود؟
قبل از سربازی سینما میرفتم ولی اهل تئاتر رفتن نبودم.
دورهای که شما به سینما میرفتید، همزمان بود با آغاز موج نوی سینمای ایران و ظهور فیلمسازانی چون داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی. آیا در آن زمان تحت تأثیر این جریان قرار گرفتید و فیلمهایشان را دنبال میکردید؟
نه، آن زمان بیشتر فیلمهای خارجی میدیدم و چندان اهل تماشای فیلمهای ایرانی نبودم. فیلمهای خارجی را هم معمولاً با دقت انتخاب میکردم.
بیشتر چه فیلمهایی را دنبال میکردید و تماشای آنها برایتان جذابیت داشت؟
فیلمهای لوئیس بونوئل مثل «بل دوژور» و «تریستانا».
اهل رفتن به جشنواره جهانی فیلم تهران هم بودید؟
بله، همین «بل دوژور» را در جشنواره دیدم.
چگونه وارد دانشگاه شدید و چه انتخابهایی پیش رویتان بود؟
هم در دانشگاه تهران، رشته هنرهای زیبا، و هم در دانشگاه هنرهای دراماتیک قبول شدم. البته چون دوستان صمیمیام مثل محمود جوهری، ایرج جنتیعطایی، ابراهیم وحیدزاده، بهمن مفید و مرتضی عقیلی در دانشگاه هنرهای نمایشی بودند، من هم تحصیلم را در این دانشگاه ادامه دادم.
به سمت کارگاه نمایش هم رفتید یا بیشتر مسیر دانشگاهی را دنبال کردید؟
خیلی از دوستانم آنجا بودند و برخی از عصرها پاتوقم کارگاه نمایش بود و کارهای دوستانم مثل منوچهر انور را تماشا میکردم. کارگاه نمایش در آن دوران تافته جدا بافتهای از کلیت جریان تئاتر بود و تفاوتهای زیادی با شیوه دانشگاه هنرهای دراماتیک و تحصیلات آکادمیک داشت. این جریان منتقدان خاص خود را هم داشت.
آیا شما هم جزو منتقدان کارگاه نمایش بودید؟
در ایران امروز هم تئاتر هنوز در پله اول تئاتر رئالیسم است و تمام فرمهای دیگری که اجرا میشود، بیشتر حالت ادا دارد.
ارزیابی شما از سبک کاری نوآورانه آربی آوانسیان، که تلفیقی از تئاتر ایرانی و تئاتر غربی بود، چگونه است؟
من درباره این دوره صحبت میکنم. آربی تحصیلکرده خارج بود و اشراف خوبی بر تئاتر داشت و خیلی از ما جلوتر بود. الان دوستان بدون داشتن دانش کافی درباره فرم و «ایسمها» نمایشهایی را روی صحنه اجرا میکنند و تماشاگر هم متوجه این قضیه نمیشود.
در دوران تحصیل در دانشگاه فرصت بازیگری هم به دست آوردید یا بیشتر روی درسهای تئوری تمرکز داشتید؟
دورهای که دانشگاه میرفتم، همه دوستان کاربلد بودند. سال اول همه درسها تئوری بود و البته بسیاری مثل شیراندامی، مفید و عقیلی تجربه کار داشتند. بازیگرانی که در سینمای آن دوران فعالیت میکردند هم حضور داشتند و ما بعدها به سمت تمرین عملی رفتیم. در آن دوران متنهای یوجین اونیل را در دانشگاه کار میکردیم و ترم بعدی همراه دوستانی مثل فخیمزاده سراغ آثار تنسی ویلیامز رفتیم.
آیا رفاقت شما با فخیم زاده از این دوران آغاز شد؟
بله و اغلبمان یکی دو سال با هم اختلاف سنی داشتیم.
حضور در «شهر قصه» برایتان چه ویژگیها و تجربهای داشت؟
بعد از اتمام تحصیلات، یکی از دوستانم، سهیل سوزنی، دستیار منوچهر انور بود و گفت که انور میخواهد شهر قصه را بسازد و پرسید آیا دوست داری بیایی. من هم گفتم میآیم و در این فیلم همه بازیگران ماسک داشتند.
آیا وقتی متن «شهر قصه» را میخواندید، متوجه زیرمتنها و بار معانی آن شدید؟
ریتم کار را دوست داشتم. فضا و مسائل و عشق آدمها که در قالب حیوانات بیان میشد، همه بار نمادین داشت. البته من به بار معنایی سیاسی «شهر قصه» اعتقادی نداشتم.
چگونه برای تحصیل به خارج از کشور رفتید؟
روزی مجلهای سوئدی را مطالعه میکردم و درباره کالجی که رئیس آن اینگمار برگمان بود، مطلبی خواندم. با دیدن نام «برگمان» ذوقزده شدم و به پدرم گفتم میخواهم برای تحصیل به سوئد بروم. پدرم از کارم تعجب کرد و گفت ما کس و آشنایی در سوئد نداریم، اما چون در تصمیمم راسخ بودم، راهی سوئد شدم.

آیا پدرتان در این مسیر به شما کمک مالی کرد؟
پول آنچنانی کمک نکرد و مجبور شدم زمینی به سوئد بروم. حدود هشت روز طول کشید تا به آلمان برسم و بعد با قطار به طرز غریبانهای رسیدم به استکهلم و به آن موسسه رفتم. اولین کاری که باید انجام میدادم، خواندن زبان سوئدی بود. بعد متوجه شدم این کالج فوقلیسانس نمیدهد و فقط یک دوره سه ساله حرفهای برگزار میکند و از کل داوطلبان فقط پنج نفر گزینش میشوند؛ آن هم با زبان سوئدی. شرایط را که دیدم، تصمیم به انصراف گرفتم. رئیس کالج گفت: «تو که علاقه به سینما داری، میتوانی در دورههای کوتاهمدت اینجا شرکت کنی و مجانی هم هست»، اما من قبول نکردم و تصمیم گرفتم به انگلستان بروم.
در این دوران برای گذران زندگی کار میکردید؟
در فقر کامل و با قناعت، با پولی که از ایران برده بودم، زندگیام را گذران کردم. بعد از رفتن به انگلستان مدتی کار کردم و پول درآوردم و سپس به کلاس آموزش زبان رفتم. البته باید بگویم که قبلتر در ایران شش سالی در مطبوعات مترجم بودم.
چه مطبوعاتی؟
اطلاعاتهفتگی، تهران مصور، زن روز و تعدادی دیگر.
بنابراین در حد نیازهای روزانه به زبان تسلط داشتید؟
زبان نوشتاری و خواندنم قابل قبول بود و به کلاسهای شنیداری رفتم تا زبانم تقویت شد. یکی ازمعلمهای آموزش زبان به من گفت با توجه به اینکه تئاتر خواندهای میتوانی در گروه تئاتری ما کار کنی .
در کدام شهر مستقر بودید؟
شهر برایتون و این معلم تاکید کرد که دستمزدی پرداخت نمیشود و من گفتم مسئلهای نیست و دوست دارم زبانم تقویت شود. آنها در سالنی کوچک تمرین و اجرا داشتند.
آیا در آن دوران برای دیدن تئاتر به «تئاتر رویال لندن» میرفتید؟
سالهای بعد این کار را انجام دادم، ولی بلیط تئاتر گران بود.
آیا نمایشی که بازی کردید، فقط در دانشگاه اجرا شد؟
نه، در آن سالن کوچک با بلیطفروشی اجرا شد و برخی شبها در گیشه مینشستم و بلیط میفروختم و کارهای دیگر مثل مسئول نور سالن را انجام میدادم. مدتی بعد این امکان را پیدا کردم که در همین سالن، دو نمایش تکنفره و دونفره را کارگردانی کنم.
از چه متنهایی استفاده کردید و چه تجربهای از کار در آن سالن کسب کردید؟
متن «دورنمات» بود و در این یک سال و نیم کار در این سالن، چیزهای زیادی آموختم.
آیا زمان تحصیل در ایران به این تجربهها و مهارتها دست پیدا نکرده بودید؟
ابداً، سیستم آموزشی قوی و کاملی نداشتیم. برای همه اساتیدم در آن دوران احترام قائلم.
حمید سمندریان در آن دوران جزو اساتید شما بودند؟
بله و همچنین اسماعیل شنگله و تعدادی دیگر. البته منظورم این نیست که در زمان تحصیل در دانشگاه چیزی یاد نگرفته بودم. آشنا شدنم با تئاتر را مدیون این اساتید هستم.
در آن دوران آموزشها مطابق با متد روز دنیا نبود؟
نه، به آن صورت نبود و این امکان را فراهم کرد که در جزئیات بازیگری پیشرفت داشته باشم. بعدش تصمیم گرفتم بروم دانشگاه بریستول و دوره فوق لیسانس را بگذرانم. مسئولین دانشگاه از من خواستند که از سه استادم نامهای درباره تأییدم ارسال کنم. این خواسته را به حمید سمندریان، دکتر فروغ و رکنالدین خسروی فرستادم، اما هیچکدام جوابی ندادند و نتوانستم در این دانشگاه تحصیل کنم.
به چه دلیل جواب نامه شما را ندادند؟
با دلخوری و عصبانیت برگشتم ایران و از سه استاد درباره کارشان سؤال کردم، اما هر کدام بهانهای آوردند. در آن دوران دانشگاهی به نام فارابی تاسیس شده بود و تمام رشتههایش مثل معماری، سینما و نقاشی هنری بود. مرحوم قریشی، همسر جمیله شیخی، رئیس آموزش دانشگاه هنرهای دراماتیک بود و گفت دانشگاه فارابی برای تحصیل در خارج از کشور بورس میدهد. چون شاگرد اول بودم، مدارکم را به فارابی فرستادم و بورس تحصیل در آمریکا به من تعلق گرفت.
کدام شهر رفتید؟
رفتم فلوریدا و تحصیل کردم. امکان اقامت هم داشتم و فرزندم نیز در آمریکا به دنیا آمده بود، اما دوست داشتم به کشور برگردم.
بعد از بازگشت با بازی در فیلمهایی مثل «اشباح» جذب سینما شدید؟
تمام همکلاسیهای دانشگاهم مثل شیراندامی، امیری و فخیمزاده جذب سینما شده بودند و من را به بازی در سینما دعوت میکردند، اما قبول نکردم.
به چه دلیل قبول نکردید؟
به فضای فیلم فارسی قبل از انقلاب علاقهای نداشتم. یادم میآید میرلوحی در آن دوران میخواست «تپلی» را بسازد و مدام به دانشگاه میآمد. بعد از بازگشتم به ایران، در اوایل انقلاب فخیمزاده گفت قرار است فیلمی به نام «اشباح» بسازیم و بیا در این فیلم بازی کن. قبول کردم و فیلمنامه را خواندم که خیلی جذاب بود.
«اشباح» فیلمی شخصیتمحور است تا قصهگو…
بله، روی این فیلم و بازیها خیلی کار کردیم. بازی من در این فیلم باعث شد پایم به سینما باز شود و مدتی بعد در سریال «دسیسه» داریوش مودبیان بازی کردم. محمدعلی نجفی در فیلم نیمهبلند بعدیاش که افسانه بایگان هم بازی داشت، دعوت کرد.
به چه دلیل بیشتر در قالب آدمهای درونگرا که دارای چالش هستند بازی میکردید؟
پیشنهاداتی که میشد از این نوع بود. در خلال حضورم در آمریکا فرصتی پیش آمد و رفتم «اکتورز استودیو». لی استراسبرگ هنوز زنده بود و چیزهای زیادی از این حضور آموختم و فهمیدم که براندو چگونه بازیاش را ارائه میکند.
بازیهایی که از شما دیدهایم بیشتر مبتنی بر شیوه تکنیکال است تا متد اکتینگ؟
خب، این نوع بازی را در دانشگاه آموخته بودم. آن دوره بازیگری در آمریکا تحت تأثیر متد اکتینگ بود و امروزه همه چیز تغییر کرده است.
«شبح کژدم» جزو بازیهای موفق شما محسوب میشود؟
این اولین تجربه صدابرداری سر صحنه من بود. مهدی صباغزاده من را به کیانوش عیاری معرفی کرد و فیلمنامه جذابی داشت.
در کارنامه بازیگری شما مثل همین فیلم «شبح کژدم» و یا «اشباح»، رابطههای دو نفره، خواه دو رفیق و خواه دو برادر، را خیلی خوب از کار در میآورید…
من فیلمهای دو نفره زیادی بازی کردم مثل «اشباح» که اغلب سکانسهای بازیام با مهدی فخیمزاده در یک کلبه جنگلی بود و مدتی طولانی برای شکل دادن به موقعیت تمرین کردیم.
آیا از «اشباح» خاطره ناگفتهای دارید؟
خاطره زیاد است. مهدی فخیمزاده پایانبندی فیلم را دوست نداشت و میرلوحی به پایانبندی خودش اعتقاد داشت. بنا به دستور کارگردان، فیلم یک هفته تعطیل شد و کارگردان تنها رفت نوشهر و در هتلی نشست و پایان دیگری نوشت و آورد.
شما چه نظری داشتید؟
اظهار نظری نکردم.
جزو بازیگرانی هستید که حرفهای به کارتان میپردازید و در کار کارگردان دخالت نمیکنید؟
عادت به این نوع کارها ندارم و استراسبرگ به من یاد داد که به جایگاه بازیگری قائل باشم و دخالتی نکنم.
با اغلب بازیگران مطرح همبازی بودید. کار با کدام بازیگر برایتان جذابیت بیشتری داشت؟
با اغلب بازیگرانی که بازی داشتم، دوست و همدانشگاهی بودم و بدهبستانهای بازیگری را رعایت میکردیم و با همهشان راحت بودم.
یکی از کارگردانهایی که همکاری موفق زیادی با او داشتهاید، مهدی فخیمزاده است. از این همکاری موثر بگویید؟
دوستی دیرینه با فخیمزاده دارم و از پایه با هم شروع کردیم. در دانشگاه هم چند کار مشترک با هم داشتیم و به خصوصیات و شیوه کاریاش آشنا بودم. یکی از کارهای مهم من با او، سریال «تنهاترین سردار» بود و به آن علاقه دارم.
شما و برخی همنسلانتان تدریجاً از دهه نود به بعد کمکار شدهاید. دلیل این کمکاری چیست؟
عوامل زیادی در این اتفاق تأثیر داشت. مهمترین آن تغییر پیدا کردن فضای سینما و فیلمسازی بود و فیلمنامههایی که به من پیشنهاد میشد، اغلبشان را دوست نداشتم.
مثال میزنید؟
من هیچوقت علاقه به بازی در فیلمهای اکشن و حادثهای نداشتم. موضوعات مورد علاقهام فیلمنامههای اجتماعی مبتنی بر امید و دراماتیک و بدون خشونت بود.
یکی از کارهای مهم بازیگری شما در سالهای اخیر، بازیتان در سریال «هفت سر اژدها» با کارگردان ایدئولوژیک و اصولگرا مثل ابوالقاسم طالبی بود. از این همکاری بگویید؟
وقتی بازی در این سریال پیشنهاد شد، دیدم نقشم متفاوت است و با هیچ بازیگری بازی ندارم و بازیام مونولوگ و رو به دوربین است. خوشم آمد و پذیرفتم. خوشبختانه پیشنهاد کردم بخشی از دیالوگهای این شخصیت به زبان انگلیسی باشد و کارگردان پذیرفت.





