روزنامه صبا

روزنامه صبا

شهروز آقائی‌پور در گفتگو با صبا:

این نقش برای من تجربه‌ای زنده و فراموش‌نشدنی بود


نمایشی که سه ‌بار روایت می‌شود برای من مثل این بود که «راشومون» کوروساوا را با جهان نمایش و تجربه‌های شخصی خودم در هم آمیخته باشم. هر بار روایت تازه‌ای شکل می‌گرفت و برایم تجربه‌ای فراموش‌نشدنی بود.

معصومه دهقان – نمایش «خفه شو عزیزم!» به کارگردانی احمد بیگی از ۲۶ شهریور ماه جاری در تماشاخانه دا روی صحنه خواهد رفت؛ نمایشی متفاوت و شاعرانه که لایه‌هایی عمیق از تاریخ، حافظه جمعی و فرهنگ ملی ایران را پیش چشم تماشاگر می‌گشاید. این اثر نمایشی که سال‌ها پیش به قلم محمد صالح‌علاء نوشته شده، پس از مدت‌ها سکوت و خاک‌خوردن در کتابخانه‌ها، این ‌بار مجال اجرا یافته است. به گفته عوامل گروه، اجرای دوباره آن نه صرفاً یک انتخاب هنری، بلکه نوعی «ادای دین» به صالح‌علاء و در عین حال به میراث فرهنگی و ادبی ایران است. گروه اجرایی نمایش «خفه شو عزیزم» تمرین‌های خود را در روزهایی آغاز کرد که جامعه در یکی از پرالتهاب‌ترین و دشوارترین مقاطع خود به سر می‌برد؛ روزهایی که سایه سنگین جنگ و بحران‌های اجتماعی امکان هر فعالیت هنری را تهدید می‌کرد. با این حال، اعضای گروه در همان شرایط سخت، بی ‌وقفه کار را ادامه دادند تا نمایشی خلق شود که در عین وفاداری به روح و زبان شاعرانه متن، بتواند تجربه‌ای زنده، انسانی و معاصر برای مخاطب امروز رقم بزند. به گفته کارگردان و بازیگران، این نمایش تنها یک اجرا روی صحنه تئاتر نیست، بلکه سفری است به ریشه‌های فرهنگی و تاریخی ایرانیان، سفری که با زبانی شاعرانه و گاه طناز، پرسش‌هایی بنیادین را پیش روی تماشاگر می‌گذارد؛ پرسش‌هایی درباره عشق، هویت، ایستادگی و نسبت ما با تاریخ. خبرنگار روزنامه صبا برای آگاهی بیشتر از روند آماده‌سازی این اثر و دریافت جزئیات، سر تمرین این گروه حاضر و پای صحبت‌های بازیگر آن نشسته است.

شهروز آقائی‌پور در این نمایش یکی از نقش‌های اصلی را ایفا می‌کند. او حضور در پروژه را ادای دینی به محمد صالح‌علاء می‌داند و معتقد است متن شاعرانه این نویسنده لایه‌های عمیقی دارد که بازیگر باید با جان خود آن‌ها را تجربه کند.

 

لطفاً خلاصه‌ای از فعالیت‌های مهم‌تان در عرصه سینما، تئاتر و نویسندگی را برایمان بگویید.

در سینما، تجربه حضور در فیلم‌های «بمب؛ یک عاشقانه» به کارگردانی پیمان معادی، «ناگهان درخت» ساخته صفی یزدانیان، «سرهنگ ثریا» به کارگردانی لیلی عاج و «گشت ارشاد ۳» از سعید سهیلی را دارم. در تئاتر، پس از یک وقفه طولانی، چند سالی است دوباره فعال شده‌ام و در نمایش‌هایی همچون «کجایی ابراهیم» و «بابا آدم» به کارگردانی لیلی عاج و همچنین «ژوزف» و «اعتراف‌ها و دروغ‌ها» ایفای نقش کرده‌ام. علاوه بر این، نمایش «جنگل» را خودم نوشته و کارگردانی کرده‌ام. در زمینه نویسندگی و کارگردانی، شش فیلم کوتاه و یک تله‌فیلم با عنوان «عشق پول» ساخته‌ام و سال گذشته برای نمایشنامه «یک فیل ناپدید شده است» موفق به کسب جایزه اول نمایشنامه‌نویسی جشنواره تئاتر فجر شدم.

چرا حضور در این نمایش را پذیرفتید؟

نام محمد صالح‌علاء آن‌قدر بزرگ است که نیازی به توضیح ندارد. وقتی شنیدم قرار است نمایشی از او اجرا شود، نمی‌خواستم فرصت را از دست بدهم. برایم افتخار بود که در طول عمر کوتاه و پرهیاهوی خود، تجربه بازی در متنی از ایشان داشته باشم.

تمرین‌ها در شرایط سخت چه تأثیری بر شما گذاشت؟

خیلی سخت بود. هیچ چیز قطعی نبود؛ حتی تاریخ اجرا هم مشخص نمی‌شد. تنها چیزی که به ما ثبات می‌داد، کلمه به کلمه نمایشنامه بود. متن از عشق می‌گفت و همین عشق راه را هموار می‌کرد.

کدام دیالوگ یا صحنه برایتان چالش‌برانگیزتر بود؟

انتخاب سخت است، چون با تمام وجود متن را دوست داشتم. اما یک جمله برایم خیلی خاص بود: «آدمی، گاهی پشت اسمی که صداش می‌زنند، خودش را قایم می‌کند… البته کار خردمندانه‌ای نیست، مثل پنهان شدن در روشنایی.» این جمله بارها مرا به فکر فرو برد.

این نخستین همکاری شما با احمد بیگی بود. تجربه‌تان چه بود؟

احمدجان مدت‌ها متن را خوانده و در جانش نشانده بود. وقتی با او کار کردیم، خیلی زود به زبان مشترکی رسیدیم. تمرین‌ها برای ما به عیش مدام تبدیل شد، چون می‌خواستیم لحظه‌به‌لحظه نمایش را زندگی کنیم.

نمایشی که سه ‌بار روایت می‌شود چه درسی برایتان دارد؟

برای من مثل این بود که «راشومون» کوروساوا را با جهان نمایش و تجربه‌های شخصی خودم در هم آمیخته باشم. هر بار روایت تازه‌ای شکل می‌گرفت و این تنوع بیان، برایم تجربه‌ای فراموش‌نشدنی بود.

متن صالح‌علاء چه ویژگی‌هایی داشت؟

در سطح اولیه ساده به نظر می‌رسید، درست شبیه خود نویسنده. اما هرچه جلوتر رفتیم، سخت‌تر شد. لایه‌های عمیق‌تر آشکار شد و فهمیدیم کار ساده‌ای پیش رو نداریم. با لحظات متن زندگی کردیم و همین باعث شد کاراکترها جان بگیرند.

آیا دیالوگی بود که برداشت شما را تغییر دهد؟

از جایی به بعد، هر دیالوگ ارزش فرامتنی داشت. بارها با کارگردان و بازیگر نقش مقابلم نشستیم و درباره برداشت‌ها حرف زدیم. این همفکری برای ما لذت‌بخش بود.

سخن پایانی شما؟

این نمایش برای من یک کار ساده نبود که تمرین کنیم و بعد فراموش شود. من با جانم این گروه و کارگردان و نقش را دوست دارم. مطمئنم تماشاگران هم از هر نسل و طیفی از این اجرای ساده و صمیمی لذت خواهند برد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی