روزنامه صبا

روزنامه صبا

سارا سپهوند در گفتگو با صبا:

«آسمان خاکی» نگاهم را به انسانیت تغییر داد


این تجربه نگاهم را تغییر داد. دوست دارم این تأثیر در کارهای آینده‌ام هم وجود داشته باشد. برای من مهم است که معنای انسانیت و پیام‌های ارزشمندی که آزادگان منتقل کردند را در آثار آینده‌ام هم بازتاب بدهم.

زهرا طاهریان –  مجموعه‌ای ۱۵ قسمتی با ساختاری مستند-نمایشی است که در هر قسمت، داستانی مستقل و برگرفته از خاطرات واقعی آزادگان ایرانی را بازگو می‌کند. این مجموعه با تلفیق روایت مستند و بازسازی صحنه‌ها، زندگی اسرا در دوران اسارت را با جزئیاتی دقیق از آموزش، بهداشت، هنر، ورزش، خلاقیت، تئاتر، سرود، فرماندهی و فعالیت‌های فرهنگی به تصویر می‌کشد. «آسمان خاکی» محصولی مشترک از گروه مستند شبکه افق و بنیاد شهید و امور ایثارگران، به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی قاسمی و نویسندگی زینب کاظم‌پور، همراه با مشاوره محتوایی محمدباقر عباسی، از شبکه افق پخش و مخاطبان را با گوشه‌هایی از مقاومت و خلاقیت اسرا آشنا می‌کند. در ادامه گپ‌وگفت خبرنکار صبا با بازیگر و تدوینگر این مجموعه را می‌خوانید.

 

شما که تجربه‌ای از جنگ نداشتید، این تجربه‌ی اخیر چه تأثیری رویتان گذاشت؟

به جز این جنگ ۱۲ روزه، نسل ما هیچ‌کدام تجربه‌ی جنگ نداشتیم، چه برسد به شرایط سخت‌تر.اما با تولید این اثر و شنیدن خاطرات آزادگان واقعا حقیقت برایم روشنتر شد و ما باید به داشتن چنین عزیزانی افتخار کنیم.

درباره‌ی مسیر کاری‌تان بگویید. از کجا شروع کردید و چطور وارد تدوین شدید؟

حدود ده سال است که کار می‌کنم. از بازیگری شروع کردم؛ ابتدا در تئاتر کار کردم و بعد ورودم به تولیدات تصویری مثل فیلم کوتاه شکل گرفت. وقتی درگیر بازی در فیلم بودم و کار تصویری را که خودم انجام داده بودم می‌دیدم، علاقه‌مند به تدوین شدم. فکر می‌کنم آقای قاسمی جزو اولین استادان من در تدوین بودند. حدود شش ـ هفت سال است که به‌صورت حرفه‌ای کار تدوین را انجام می‌دهم. قبلاً به شکل دستیاری کار می‌کردم، کنار تدوینگرهایی مثل آقای قاسمی و آقای خدابنده‌لو کار کردم. هنوز هم افتخار شاگردی‌شان را دارم.

نخستین تجربه‌ی شما در تدوین حرفه‌ای چه بود؟

اولین سریال جدی که کار کردم، مجموعه‌ای بود به نام پس از دیروز، کاری از آقای قاسمی. ابتدا به عنوان بازیگر در آن حضور داشتم. مجموعه به شکل مستند نمایشی با ساختاری خلاقانه که مربوط به دوران انقلاب بود. خیلی دوستش داشتم، مخصوصاً از لحاظ بازی. بعد از آن، افتخار داشتم که در تدوین هم کنار آقای قاسمی باشم. همان‌جا توانستم اعتمادشان را جلب کنم و در این سریال، تدوین را به‌طور مستقل خودم انجام دادم.

در جریان همین سریال، دقیقاً چه مسئولیت‌هایی داشتید؟

بخشی داشتیم مربوط به مصاحبه‌ها در ابتدای کار و بعد وارد مرحله‌ی تولید شدیم. قرار شد که همزمان با تولید، تدوین هم پیش برود، اما به خاطر شرایط کاری و پراکندگی سکانسها این امکان فراهم نبود. بنابراین خود آقای قاسمی تصمیم گرفتند که من در تولید هم باشم؛ چه به‌عنوان بازیگر و چه به‌عنوان منشی صحنه. در بخش مربوط به منافقین هم نقش داشتم و بازی کردم. بعد از پایان تصویربرداری و بازسازی صحنه ها، با خیال راحت‌تر وارد مرحله تدوین شدیم.

تدوین این مستند نمایشی چقدر زمان برد؟

هر قسمت حدود ۱۰ روز زمان برد. در مجموع، سه تا چهار ماه ــ شاید هم بیشتر ــ درگیر این کار بودم.

شما اشاره کردید که پیش از این پروژه شناختی از موضوع آزادگان نداشتید. این کار چه تغییری در نگاه شما ایجاد کرد؟

متأسفانه به دلایل مختلف، شاید به خاطر سبک تربیتی یا هر دلیل دیگری، هیچ شناختی از موضوع آزادگان نداشتم؛ نه از لحاظ خانوادگی و نه شخصی. برایم درک این موضوع سخت بود. حتی وقتی اطرافیان درباره‌ی اسارت صحبت می‌کردند، نمی‌توانستم خیلی ارتباط بگیرم. اما این کار، دید من را تغییر داد. مثلاً همیشه شنیده بودم که چرا جنگ این‌قدر طولانی شد و برایم سخت بود درکش کنم. اما هنگام تدوین این مجموعه، توانستم بفهمم و ارتباط بگیرم.

گفتید از جایی به بعد کار را دلی انجام دادید. چرا؟

در روند تدوین، به یک جایی رسیدم که واقعاً دلی کار می‌کردم. یادم هست یکی دو پیشنهاد تدوین دیگر داشتم، اما به خاطر حساسیت این کار و ارتباطی که گرفته بودم، تصمیم گرفتم تمام وقتم را صرف این پروژه کنم. حتی کارهای دیگر را از دست دادم، اما وقت بیشتری گذاشتم و لذت بردم.

کدام روایت یا بخش از مجموعه روی شما بیشترین تأثیر را گذاشت؟

برای من خیلی ارزشمند بود که ببینم در شرایطی که ممکن بود ایران پیروز نشود و اخبار دروغ شکست‌ها پخش می‌شد، آزادگان توانستند اصالت و باور خودشان را حفظ کنند. این خیلی سخت بود. در همین جنگ ۱۲ روزه، من خودم استرس و نگرانی را تجربه کردم. احساس می‌کردم اگر جای آزادگان بودم، شاید نمی‌توانستم مثل آن‌ها رفتار کنم. مثلاً در یکی از داستان‌ها، پدر و پسری بودند که از هم جدا شدند و اتفاقات سختی برایشان رخ داده بود. خیلی دردناک بود. به نظرم اگر هر کس دیگری بود، به خاطر بچه‌اش با دشمن همراهی می‌کرد اما او این کار را نکرد و خودش را حفظ کرد. این پیام‌ها خیلی ارزشمند است.

فکر می‌کنید این تجربه چه اثری بر آینده‌ی کاری شما خواهد داشت؟

در کل، این تجربه برایم بسیار لذت‌بخش بود و نگاهم را تغییر داد. دوست دارم این تأثیر در کارهای آینده‌ام هم وجود داشته باشد؛ چه کار جنگی باشد و چه غیر جنگی. برای من مهم است که معنای انسانیت و پیام‌های ارزشمندی که آزادگان منتقل کردند را در آثار آینده‌ام هم بازتاب بدهم.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی