امیر افسرشیبانی در گفتگو با صبا:
سعی میکنم جای عروسکها زندگی کنم
یکی از سختیهای کار ما در عرصه عروسکی این است که عروسک باید تا حد امکان برای کودکان و خانوادهها باورپذیر و زنده باشد. من سعی میکنم جای عروسکها زندگی کنم و ببینم در آن لحظه چه اتفاقی میافتد.

مریم عظیمی– این روزها در سالن گلستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، زهرا ناظری که پیشتر نیز نمایشهای موفقی مانند «قورباغه و غریبه» و… را در کارنامه کاریاش دارد و خود دانشآموخته رشته تئاتر عروسکی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است نمایشی به نام «اوکاپی» را روی صحنه دارد که با استقبال چشمگیر مخاطبان و پر شدن صندلیهای خارج از ظرفیت مواجه است. این نمایش قصه یک اوکاپی است که به دلیل تفاوتهایش دچار چالشهایی در زمینه دوستیابی و ارتباط شده است. در ادامه گپوگفت خبرنگار صبا با صداپیشه و عروسکگردان این نمایش را میخوانید.
در این نمایش صدا پیشه سه کاراکتر هستید. رسیدن به این توانایی در صداسازی از کجا آغاز شد؟
من از سال ۱۳۸۹ بازیگری را شروع کردم و اولین کار من در حوزه عروسکی بود. شاید از روی اتفاق و قسمت، همانجا یاد گرفتم که باید با مبحث صداسازی به طور جدی آشنا شوم. استادان من، خانم نوایی، آقای عربزاده و آقای وزیری، همگی بسیار توصیه میکردند که در کلاسهای سلفژ و صداسازی شرکت کنیم. همین روند برای بازیگری ما بسیار مثبت بود. تا اینکه دو سال پیش در نمایش «قورباغه و غریبه» با خانم ناظری آشنا شدم و پس از آن نیز برای جشنواره سال گذشته پیشنهاد همکاری در این اثر را دادند. ایشان علاقه داشتند با تعداد عوامل محدود کار کنند و پیشنهادشان این بود که من چند عروسک را بگردانم. درباره این موضوع با هم گفتوگو کردیم و حدود ۱۰ تا ۱۵ صدا را با هم اتود زدیم. در نهایت، خانم ناظری به عنوان کارگردان، این صداها را پذیرفت و از آنجا کار من به طور جدیتر آغاز شد. سعی کردم صداها را هم از نظر حسی و هم شخصیتی تقویت کنم تا سه عروسکی که اکنون میگردانم، برایم ملموستر شوند و بتوانم ویژگیهایشان را در صدا اعمال کنم.
آیا هنگام صداسازی برای عروسکها، از طریق ویژگیهای خاص کاراکتر به صدایش میرسید یا عوامل تکنیکی بیشتر در این مسئله دخیل هستند؟
من بیشتر عمر تئاتریام را در بازیگری گذراندهام و حدود دو سال است که کارگردانی هم میکنم. در نتیجه، برای هدایت بازی با بچهها کار کردهام. روش من این است که باید با عروسکها زیست کنم. خودم را جای عروسک میگذارم، حتی از مادرم کمک میگیرم و میپرسم در کودکی چه به من میگفت و من چه جوابی میدادم. سن و سال عروسکها، رفتار و خصوصیاتشان را در نظر میگیرم تا بدانم چه چیزی باید به کودک ارائه شود. چون ما مجبوریم باورپذیر باشیم. یکی از سختیهای کار ما در عرصه عروسکی همین است که عروسک باید تا حد امکان برای کودکان و خانوادهها باورپذیر و زنده باشد. من سعی میکنم جای عروسکها زندگی کنم و ببینم در آن لحظه چه اتفاقی میافتد.
از میان این سه عروسک، صدای کدامیک راحتتر شکل گرفت؟
فکر میکنم طوطی راحتتر بود. این کاراکتر تا حدی به شخصیت خودم نزدیکتر است و به همین دلیل نخستین شخصیتی بود که هم از نظر صدا و هم از لحاظ کاراکتری، بهویژه در زمینه شیطنتها که بسیار به خودم نزدیک بود، زودتر شکل گرفت. اساسا به همین دلیل، طوطی را در نمایش بسیار دوست دارم. پس از آن، آفتابپرست و در نهایت نیز اسب آبی که قصهاش با ویژگیهایی همچون ورزشکار بودن و توانمندیهای خاص تکمیل گردید.





