سجاد نارنجی در گفتگو با صبا:
فلسفه برای کودکان به زبان نمایش
«چیستی؟ چبود!؟» نخستین تئاتری است که با محوریت آموزشی «فبک» یعنی فلسفه برای کودک شکل گرفته. فلسفه برای کودک یکی از مباحثی است که مورد توجه قرار گرفته و ما این فیلد آموزشی را به تئاتر تبدیل کردهایم.

مریم عظیمی– سجاد نارنجی و گروهش چند سالی است که در حوزه تئاتر پژوهشی فعالیت میکنند و اینبار نیز با نمایشی که متمرکز بر چیستی و چگونگی فلسفهی هستی ما انسانهاست، مخاطبان خود را به سالن انتظار و پلاتوی تالار هنر فرا میخوانند. در این نمایش که تعداد مخاطب محدودی برای هر اجرا میپذیرد کودکان و نوجوانان امکان ابراز نظر و مشارکت در روند اجرا را مییابند و این امر به افزایش اعتماد به نفس آنها کمک میکند. در این نمایش که به بخش خیابانی جشنواره هایفست ارمنستان راه یافته، لیلا جنیدی، نسیم لقمانی، زهره سالم، امین میرزا باقری و نیروانا رفیعی به اجراگری میپردازند. در ادامه گپوگفت خبرنگار صبا با سجاد نارنجی را میخوانید.
در ابتدا از «فبک» و نقش آن در این نمایش بگویید.
نمایش «چیستی؟ چبود!؟» به نوعی نخستین تئاتری است که با محوریت آموزشی «فبک» یعنی فلسفه برای کودک شکل گرفته است. فلسفه برای کودک یکی از مباحثی است که حدود پنج یا شش سال است در ایران مورد توجه قرار داده شده و ما این فیلد آموزشی را به تئاتر تبدیل کردهایم. بهطور کلی فعالیتهای گروه ما به این صورت است که همواره موضوعاتی آموزشی را که احساس میکنیم برای کودک مفید و کاربردی است، انتخاب کرده و بر روی آنها پژوهش میکنیم. سپس این موضوعات را به شکل یک تئاتر مشارکتی درمیآوریم تا کودک بهصورت غیرمستقیم درگیر مباحث آموزشی شود.
از پروژههایی که پیشتر انجام دادهاید بگویید. اساساً این مسیر برای شما چطور آغاز شد؟
من از سال ۱۳۸۸ که وارد حوزه تئاتر شدم، در حال مطالعه ادبیات کلاسیک بودم و همواره میدیدم که در یونان باستان هنر جنبهای کاملاً کاربردی داشته است. من همواره درگیر واژه «کاتارسیس» یا همان تزکیه نفس ارسطو بودم که در نمایشهای یونان باستان مطرح بوده است. در آن دوران، نمایش میتوانست تأثیرات عمیق و تغییرات جدی در مخاطب ایجاد کند. اما در نمایشهایی که میدیدم، اگرچه لذت هنری وجود داشت، آن تغییرات کاربردی که در یونان باستان میخواندم چندان محسوس نبود. تا اینکه با مفهوم «تئاتر مشارکتی» آشنا شدم. بعدتر در همین راستا توجهم به سیستم «آگوستو بوال» جلب شد و در این زمینه بسیار مطالعه کردم و برایم روشن کرد که چنین نوعی از تئاتر چه برای بزرگسالان و چه بهویژه برای کودکان، کاملاً تغییردهنده است. یعنی میتواند یک کودک را بهطور کامل دگرگون کند و بسیار تأثیرگذار باشد. بهعنوان نمونه کودکی که خجالتی است، با یک یا دو جلسه حضور در یک تئاتر مشارکتی میتواند این مشکل را پشت سر بگذارد. حتی جسارت بیان پیدا میکند، میتواند بهراحتی نظرش را بیان کند و درگیر قضاوت نشود. این مسئله یعنیی مشکل ارتباطی همان چیزی است که متأسفانه امروز در بسیاری از کودکانمان بهویژه به دلیل تکفرزندی مشاهده میکنیم و یکی از عواملی که میتواند این مشکل را حل کند، تئاتر مشارکتی است.
فضای اجرایی آثار شما متنوع و گاه به نسبت دیگر نمایشها غیر معمول است. از دلیل این انتخابها بگویید.
یکی از مشکلاتی که من در طول کار در تئاتر دیدهام، این است که بسیاری از گروهها وابسته به سالن هستند. اگر سالنی همکاری نکند یا امکانات کافی در اختیار نداشته باشد، ایدهآلهای کارگردان محقق نمیشود. این مشکل در ایران بیشتر به چشم میخورد، زیرا اغلب سالنها در سطح متوسط هستند و تعداد محدودی سالن مناسب وجود دارد که پاسخگوی نیاز همه نیست. راه حل من در این زمینه، حذف سالن از اجراهایمان بود. یعنی تصمیم گرفتیم صرفاً یک اجرای خالص طراحی کنیم و آن را متناسب با محیطهای مختلف اجرا کنیم. آغاز فعالیتهای ما در باغ فرهنگسرای نیاوران بود. اولین اجراها را در همان محیط و بر اساس طراحی کامل باغ نیاوران شکل دادیم و نمایش «سیرک ما کو؟» از همانجا شروع شد. از اولین اتفاقات نوآورانه این نمایش میتوانیم به اینکه مخاطب در این نمایش صندلی نداشت و باید در محیط حرکت میکرد اشاره کنیم. یعنی مخاطب کاملاً ماجراجویانه بر پایه داستان و شخصیتها وارد فضای اجرا میشد، گویی خودش درگیر چالشهاست. مشارکت در این اجراها به این صورت بود که مخاطب در دل داستان قرار میگرفت و در واقع، این کودک یا همان مخاطب بود که پیشبرنده داستان محسوب میشد. بهگونهای که اگر مخاطب در جایی توقف میکرد، روند نمایش نیز متوقف میشد. بنابراین ما صرفاً بستر را فراهم میکنیم و پیرو این امر مخاطبانمان را «مخاطب-اجراگر» مینامیم، زیرا مخاطب-اجراگر به اندازه بازیگران در پیشبرد اجرا تأثیرگذار است؛ او باید نظر بدهد، سخن بگوید یا در جایی عملی انجام دهد و همه اینها بستری فراهم میآورد تا مخاطب بتواند ایدههای خویش را بروز دهد.
به نظر میرسد که این رویکرد بر زمان بندی اجراهای شما نیز تاثیرگذار باشد.
بله، این فرمت اجازه میدهد زمان اجرا طولانی شود بدون اینکه مخاطب-اجراگر خسته گردد. ما اجراهای دو تا سه ساعته داشتهایم و پروژههایی نیز در نیاوران اجرا کردهایم که تا دوازده ساعت ادامه داشتهاند؛ در این پروژهها مخاطب از صبح حاضر میشد، زیرانداز و غذا با خود میآورد و بهصورت یک اجرای خانوادگی تا شب همراه برنامه بود.
با این توصیف، لزوم توانایی بداههپردازی در بازیگران هم روشن میشود.
بله، بازیگران ما باید هم توانایی بداههپردازی و هم تخصص در زمینه تسهیلگری کودک داشته باشند. به عنوان مثال من یک بازیگر حرفهایِ حوزه کودک را وارد اجراها کردم که دورههای مرتبط را گذرانده و توانمندی لازم را کسب کرده بود، با این حال، مواجهه مکرر با رفتارهای پیشبینینشدهی کودکان موجب میشد که گاهی بازیگر نداند چگونه واکنش نشان دهد. بنابراین اجراگر باید آمادگی و توانمندی کافی و تسلط بر بازیهای مختلف را داشته باشد تا بتواند فوراً واکنش مناسب را اجرا کند. از این رو حتی دانش روانشناسی از ویژگیهای لازم اجراگریِ ما محسوب میشود.
با توجه به بعد آموزشی این آثار مسلما بخش پژوهشی آماده سازی این اجراها اهمیت ویژهای مییابد.
بله، اساسا بیشترین زمان آمادهسازی ما صرف پژوهش، مطالعه و گذراندن دورههای آموزشی میشود؛ هدف ما نه حفظ متن و دیالوگمحوری صرف، بلکه ایجاد تخصص برای اجرای مؤثر است. برای مثال، در پروژهای مرتبط با باستانشناسی، بازیگران نزدیک به یک تا دو ماه دورههای کاوشگری را گذراندند و اطلاعات مربوط به سفالینهها را از اساتید حوزهی میراث فرهنگی فراگرفتند. زیرا دانشی که در حین اجرا منتقل میشود در ذهن کودک نهادینه میگردد و اگر اطلاعات نادرست ارائه شود، جبران آن آسان نخواهد بود. من همیشه به اعضای گروه یادآوری میکنم که کار مشارکتی کاری لبهی تیغ است. یعنی به همان اندازه که میتوان تأثیری عمیق و کاربردی بر کودک گذاشت، به همان اندازه یک رفتار یا حرکت اشتباه ممکن است آسیبزا باشد. بههمین دلیل حساسیت ویژهای در انتخاب اجراگران و سنجشِ تخصصِ ایشان قائل هستم.
در مورد تفاوتهای کارگردانی این سبک اجرایی بگویید.
این نوع اجرا، شیوهی کارگردانی متفاوتی نیز میطلبد و میتوان آن را تا حدودی به تعزیه نزدیک دانست؛ بخش زیادی از کارگردانی در این اجرا، هدایتِ لحظهای است. یعنی من در خلال اجرا نیز کارگردانی میکنم، زیرا لازم است واکنشهایی که ممکن است از چشم اجراگر دور مانده باشد را به صورت نامحسوس به او برسانم. در واقع آن بخشِ حضور زنده در لحظه، همان جایی است که ناگهان اتفاقی رخ میدهد و میتوان به معنای واقعی کلمه گفت که زندگی در لحظه چه مثبت و چه منفی جریان پیدا میکند و ما با مخاطبانمان این تجربه را به طور کامل در دل هنر لمس میکنیم و همین مسئله سبب میشود این تجربه برای خود ما نیز لذتبخش باشد؛ به عبارتی، هیچچیز تکراری نیست. این همان مفهوم «زندگی در تئاتر» است که ما در نمایش چیستی نیز وارد کردیم، اما با محوریت آموزش فبک. پیشتر، حدود دو سال در حوزه میراث فرهنگی متمرکز بودیم و تلاش کردیم کودکان را با مفهوم موزه آشنا کنیم. در این مسیر اجراها را به داخل موزهها بردیم و فضایی که به ظاهر خشک و رسمی است، برای کودک به محیطی لذتبخش تبدیل شد تا اساساً بفهمد چرا باید به موزه برود. ما از این نقطه آغاز کردیم که «چرا کودکان باید به موزه بروند؟» بنابراین در مجموعه سعدآباد و کاخ نیاوران، طی دو سال نمایشهای مختلفی را تولید کردیم. برای هر موزه یک نمایش جداگانه و مشارکتی طراحی شد که بر مبنای همان موضوع و محتوای موزه شکل گرفت. کودکان هم حرکت میکردند و آثار را میدیدند، و هم در قالب یک نمایش مشارکتی با محتوا درگیر میشدند. بنابراین، تیتر حرکتی و مشارکتی به ویژگی شاخص آثار ما تبدیل شد.

در نمایش «چیستی؟ چبود!؟» بیشتر به چه موضوعاتی میپردازید؟
خانم نگین نارنجی داستانی به نام «چیستی» نوشتند که بر پایه دو پرسش بنیادین فلسفی برای کودکان است: «ما چرا به این دنیا آمدهایم؟» و «هدف ما در این دنیا چیست؟» در این روایت، واژه «چیستی» به یک شخصیت نمایشی تبدیل میشود که مدام میپرسد: «من کی هستم؟ چرا آمدهام؟ و اینجا کجاست؟» در جریان ماجرا، هم ما پیشنهاداتی ارائه میدهیم و هم کودکان و مخاطبان نظرات خود را بیان میکنند در حالی که انگار ناخودآگاه درباره خودشان حرف میزنند. بازخورد بسیاری از خانوادهها این بود که پس از اجرا، کودکشان در خانه درباره این پرسشها و مسیر شناخت با آنها گفتوگو کرده است. البته بخش مهمی از این فرایند به مهارت اجراگران در پیشبرد داستان بستگی دارد و صرف اجرای این داستان بهتنهایی نمیتواند تأثیر عمیقی بر کودک بگذارد. آنچه اهمیت دارد این است که کودکان واقعاً درگیر شوند و از طرف دیگر چون موضوع بسیار حساسی است، یک واکنش یا پاسخ اشتباه میتواند زیربنای ذهنی کودک را درباره این پرسش بنیادین که «چرا آمدهام و چگونه باید مسیرم را پیدا کنم» متزلزل کند.
در این راستا مسلما واکنش همه مخاطبان یکسان نیست با این شرایط متفاوت چگونه روبرو میشوید؟
ببینید مثلا ما در یکی از بخشها پیشنهاد میدهیم که «باید سفر برویم، ماجراجویی کنیم، گفتوگو داشته باشیم و کتاب بخوانیم». در همین موقع، کودکی با جدیت وارد بحث شده و میگوید: «من کتاب دوست ندارم» خب ما همیشه تبلیغ میکنیم که کتاب خوب است اما اینجا دیگر نمیتوان به کودک این جمله را گفت زیرا در ذهن او جا افتاده است که کتاب را دوست ندارد. ما نیز در اینجا با او مقابله نکردیم، بلکه پرسیدیم: «خب، تو چه چیزی را دوست داری؟» او پاسخ داد: «من خیلی فیلم میبینم.» ما نیز تأیید کردیم که فیلم خوب هم میتواند همچون کتاب، همراه خوبی باشد و اطلاعات ارزشمندی در اختیار کودک قرار دهد. در واقع، او را به این مسیر جذب کردیم، بدون آنکه در برابرش گارد بگیریم یا او را پس بزنیم. پس از آن با والدینش وارد گفتوگو شدیم تا بتوانیم برخی نکات را مطرح کنیم و توضیح دهیم که در گذر زمان، اگر کتابی متناسب با علاقه کودک انتخاب شود، میتواند ارتباط او را با کتاب برقرار کند. زیرا ممکن است او کتابهایی را خوانده باشد که باعث دلزدگیاش شده است. اینها همان موقعیتهایی هستند که ما در روند اجرا با آنها مواجه میشویم و پاسخهای ما میتوانند موجب جذب یا پسزدن کودک شوند. در این مسیر ما واکنشها و بازخوردهای کودکان را میبینیم. اگر متوجه حساسیتهای خاصی در رفتار کودکی شویم، بیآنکه او متوجه شود، با والدینش صحبت میکنیم. در برخی اجراها نیز روانشناس کودک در همان لحظه حضور دارد. برای نمونه، در یک اجرای دوازده ساعته میتوانیم واکنشهای متنوعی از کودکان ببینیم؛ بهویژه در اجراهایی که آزاد و مشارکتیاند. گاه رفتارهایی بروز میدهند که والدینشان هرگز در محیطهای دیگر مشاهده نکردهاند. در چنین مواقعی، روانشناس وارد گفتوگو با خانواده میشود و نکات مثبت، اصلاحی یا کمککننده را یادآوری میکند. این همان آیتمهای جانبی است که در تئاتر مشارکتی رخ میدهد و موجب میشود ما بهطور واقعی حس هنر کاربردی را تجربه کنیم و از آن لذت ببریم و هدف صرفاً اجرای یک تئاتر کودک نیست.
با توجه به این که در هر اجرای شما به دلیل محدودیتهای محیطی تعداد مخاطب محدودی امکان حضور دارند، آیا این موضوع در زمینه هزینههای نمایش برای شما چالشی ایجاد میکند؟ یا اینکه اساسا ارگانی وجود دارد که از شما در این زمینه حمایت کند؟
بله، این دقیقاً تنها چالش ما است. زیرا حمایتی صورت نمیگیرد. حتی اجرای تالار هنر نیز تاکنون شامل کمکهزینهای نشده است. بنابراین، بخش سخت کار ما همین چالش اقتصادی است. برای نمونه، در نمایشی مانند «چیستی»، حداکثر ظرفیت ما ۲۵ نفر بود. اگر تعداد بیشتری میپذیرفتیم، کار از حالت کاربردی خارج میشد و صرفاً به یک اجرای معمولی تبدیل میگشت. به همین دلیل، بارها پیش آمده است که اجرای یک نمایش کاملاً از جیب تأمین شده است. با این حال، ما این دغدغه را حفظ کردهایم و توانستهایم مقاومت کنیم تا این جریان جا بیفتد. در آغاز فعالیتهایمان، بسیاری در برابر تئاتر مشارکتی-حرکتی مقاومت میکردند و آن را بیاهمیت میدانستند. اما ما توانستیم این فضا را تثبیت کنیم. امروز حتی در مجتمعهای تجاری به ما پیشنهاد میدهند که با اجرای تئاتر، علاوه بر کار هنری، آن مجموعه نیز دیده شود. این برنامهها گرچه تک و پراکندهاند، اما از نظر اقتصادی اندکی برای ما بهترند.
در این اجرا چند اجراگر دارید و تمرینات این کار چه مدت زمان برد؟
اجراگران ما شامل دو کودک و چهار بزرگسال است. تمرینات ما گاه در حین اجرای پروژههای دیگرمان و بهصورت موازی پیش میروند اما بیشترین زمان ما همواره صرف پژوهش، متن و شکلدهی اجرایی میشود، که برای این اجرا تقریباً نزدیک یک سال طول میکشد. تمرین با اجراگران کودک و بزرگسال، شامل ۱۰ تا ۲۰ جلسه است. بخش فیزیکال اجرا، یعنی فعالیتهای بدنی و حرکتی که شخصیت «چیستی» انجام میدهد، بیشترین زمان تمرین را به خود اختصاص داده است.
بازه سنی مخاطبان این نمایش چیست؟
بازه سنی مخاطبان به دو گروه تقسیم شده است: گروه اول، خردسالان بین سه تا هفت سال و گروه دوم، کودکان هفت تا تقریباً ۱۱ یا ۱۲ سال. چون ، برخی نوجوانان نیز در اجرا حضور داشتند. برخی از آنها با فضای مشارکتی ارتباط برقرار کردند و درگیر اجرا شدند، بدون آنکه ما مانوری روی گروه نوجوان در این اجرا داده باشیم. این تجربه باعث شد تا به فکر اجرای ویژه برای نوجوانان نیز باشیم، زیرا برخی نوجوانان تمایل داشتند وارد فضای مشارکت شوند، اما بعضی دیگر از این تجربه دور ماندند. اجرای ما ویژگیهای خاصی دارد؛ مثلا موسیقی آن کاملاً کلاسیک و سنگین است و شادی کاذب ندارد. این رویکرد باعث شده است نوجوانان نیز با همان حس کودک درون، تجربه مشارکت را داشته باشند.
یکی دیگر از ویژگیهای این کار، اجرای برنامه با زبانهای مختلف است. لطفا در این مورد بگویید.
ما به سه زبان از جمله فارسی، انگلیسی و فرانسوی این کار را اجرا میکنیم. این تصمیم به دلیل اینکه این روزها در بسیاری مهدها، مدارس و مراکز آموزشی، کودکان با زبانهای انگلیسی و فرانسوی آشنا میشوند گرفته شد. بنابراین، اجراهای مشارکتی را به گونهای طراحی کردیم که کودکان بتوانند در بستری خارج از کلاس، به زبان انگلیسی و فرانسوی مشارکت کنند. در این اجراها، هیچ کلمهای به زبان فارسی به کار نمیرود؛ از ابتدای ورود کودکان تا پایان اجرا، تمامی تعاملات به انگلیسی یا فرانسوی انجام میشود. این تجربه بازخورد بسیار خوبی از خانوادهها به همراه داشته است، زیرا کودکانی که در ابتدا خجالتی بودند، با حضور در این محیط، به مرور شروع به صحبت و مشارکت میکنند و توانایی بیان خود را ارتقا میدهند. ما در طراحی اجرا، سطحبندی توانایی پاسخدهی کودکان را در نظر میگیریم؛ بدین معنی که اگر تسلط کودک به زبان محدود باشد، در همان حد پاسخ میدهد و بخشی نیز صرف شنیدن زبان میشود. این شیوه تجربه واقعیتری نسبت به محیطهای کلاسی ارائه میدهد و موجب میشود کودکان به شکل عملی با زبان درگیر شوند.
سخن پایانی
از تیم خود صمیمانه تشکر میکنم که همواره با پشتکار و خلاقیت در کنار ما بودهاند. گروه «آزمایشگاه تماشاگران تئاتر نارنجی» در واقع گروهی است متشکل از اجراگران، تسهیلگران و مخاطبانی است که بسیاری از آنها سالهاست با ما همراهی کردهاند و این اتفاق به تنهایی از جانب من قابل تحقق نیست؛ از طراح پوستر گرفته تا اجراگران و سایر عوامل، همگی در شکلگیری این کار مؤثر هستند.«من» در این کار معنا ندارد، زیرا هر چقدر من متنی آماده کنم، بدون همکاری جمعی و تعامل اتفاقی رخ نخواهد داد.





