کهبد تاراج در گفتگو با صبا:
خوشحالم که خودم این اثر را کارگردانی نکردم
با وجود همه حساسیتها، با مدیریت و پیگیری آقای ضیایی مجوز اجرا صادر شد و من خوشحالم که خودم کارگردانی آن را انجام ندادم و حال آقای ضیایی پس از ۲۱ سال با این نمایش دوباره به تئاتر شهر بازگشته است.

مریم عظیمی _ «یتیمچه» نمایشی به نویسندگی کهبد تاراج و کارگردانی مهرداد ضیایی است که به یکی از بغرنجترین مسائلی که انسانها ممکن است در کودکی با آن مواجه شوند میپردازد: تعرض محارم. این اثر خانوادهای را به روی صحنه میآورد که هنوز خبر فاجعه بار را نشنیدهاند اما همه چیز آنچنان متزلزل است که هر لحظه امکان دارد فرو بریزد. در این نمایش بازیگرانی چون افسانه چهرهآزاد، الهه شهپرست، کهبد تاراج، هوشنگ قوانلو، نازنین حشمدار و مهدی صباغی به ایفای نقش میپردازند و عطا رفعتخواه بازیگر خردسال اثر است. این اثر بعد از اتمام جشنواره نمایشهای آئینی سنتی دوباره به صحنه سالن چهارسو بر میگردد و به مدت یک هفته اجرای آن ادامه خواهد داشت. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با نویسنده و بازیگر این نمایش را میخوانید.
با توجه به اینکه موضوع نمایش یکی از بغرنجترین دغدغههای بشر، بهویژه در دنیای امروز است، ورود به این داستان چه دشواریهایی داشت؟
من متن را در سال ۱۳۹۹ نوشتم و در سال ۱۴۰۰ بازنویسی کردم. خرداد ۱۴۰۲ قرار بود خودم آن را در همین تالار کارگردانی کنم؛ در آن زمان مدیریت تالار با آقای طاهری بود اما شورای نظارت بهصورت قاطع متن را رد کرد و اجازه اجرا نداد و آقای طاهری نیز امکان جایگزین کردن متن دیگری را ندادند و من نوبت اجرای خود را از دست دادم. در نهایت پس از گذشت دو سال آقای ضیایی تصمیم گرفتند این متن را برای تئاتر شهر ارائه دهند که واقعاً باعث افتخار و سعادت من است. البته باز هم یک بازنویسی کوچک انجام شد و یکی از شخصیتهایمان بهطور کامل حذف گردید. این تصمیم از سوی شورای نظارت نبود، بلکه به پیشنهاد خودمان انجام شد تا تلخی و گزندگی قصه کمی تعدیل شود. به هر حال با وجود همه حساسیتهایی که وجود داشت خدا را شکر، با مدیریت و پیگیری آقای ضیایی مجوز اجرا صادر شد و من واقعاً خوشحالم که خودم کارگردانی آن را انجام ندادم و حال آقای ضیایی پس از ۲۱ سال با این نمایش دوباره به تئاتر شهر بازگشته و کارگردانی این اثر را برعهده دارند، با گروهی بسیار درجهیک که ترکیبی از نسلهای مختلف تئاتر هستند یک گروه کاملاً همدل، یکدست و بیحاشیه را گرد هم آوردهاند و در این روزهای دشوار، خوشحالیم که دستکم داریم کار میکنیم و نفس تئاتر هنوز در جریان است.
با توجه به اینکه خودتان نویسنده کار هستید نزدیک شدن به نقش شهروز چگونه بود؟
در ابتدا اصلاً قرار نبود من در این نمایش بازی کنم. این پیشنهاد را آقای مهدی صباغی به آقای ضیایی دادند. با اینکه من با آقای ضیایی دوستی دیرینه دارم و ایشان بزرگتر و همکار دیرینهام هستند، اما خودم پیشنهاد بازی در این نقش را ندادم. دو نقش شهروز و دیگری همسرش مونا روی کاغذ، شاید نقشهای چندان دشواری به نظر نرسند، اما در واقعیت، تمام درد و بار اصلی نمایش روی دوش این پدر(شهروز) است که فرزندش مورد تعرض قرار گرفته است. من از همان آغاز نمایش، وارد فضای خانه میشوم و خودم را درون آن خانه میبینم و جز این نمیتوانم به آن نگاه کنم. بازیگری هم چیزی جز این نیست. چالشهای زیادی با خودم داشتم؛ حتی یکبار به آقای ضیایی گفتم شاید اگر من بازی نکنم، بهتر باشد. نقش من و نقش همسرم، مونا روی کاغذ کوتاه است، اما من و خانم حشمدار تلاش کردیم از دل همین نقش کوتاه، کاراکترهایی درست و دیدنی خلق کنیم. اجرای این نقش برای من بسیار سخت بود، اما حالا که کار به اجرا رسیده، حس شیرینی نسبت به آن دارم؛ انگار حالا داریم شیرینیِ همان تلخی را میچشیم. کارگردانی آقای ضیایی هم بسیار قابلتوجه بود و ایشان کاملاً دست ما را باز گذاشته بودند و همواره تأکید میکردند که «زندگی را به صحنه بیاورید». نکته جالب برای من این بود که آقای ضیایی تمام طول اجرا در سالن حضور دارند و اجرا را موشکافانه تماشا میکنند. هر روز نکتهای تازه میگویند و به هیچ وجه نگاهشان این نیست که کار به صحنه رفته و دیگر تمام شده؛ بلکه هنوز هم با دقت بر همه چیز اشراف دارند.





