روزنامه صبا

روزنامه صبا

ایرج صادقی در گفتگو با صبا:

نمی‌توان برای تخیل کودک قالب مشخصی تعریف کرد


برای نزدیک‌تر شدن به دنیای کودکان، گاهی باید از قالب‌ها خارج شد. نمی‌توان برای تخیل کودک حدومرز یا قالب مشخصی تعیین کرد؛ تخیل او بی‌نهایت است و ما هم باید در نمایش برای کودک، این بی‌نهایت را درک کنیم.

مریم عظیمی _ مهدی قلعه که پیشتر با نمایش‌هایی مثل «جادوگر شهر اُز»، «عمو پامبل» و… در عرصه تئاتر کودک حضورداشته این بار نمایشی به نام «ونوش و کوهستان» به نویسندگی شهرام کرمی را در کانون پرورش فکری به روی صحنه آورده است. اولین دور اجراهای این نمایش از فروردین ماه آغاز شد و پس از گذراندن وقفه‌ای کوتاه، دور دوم اجراها که از مهر ماه شروع شده، تا اواسط آبان ادامه خواهد داشت. درگروه بازیگران این نمایش نام‌های آشنایی چون قاسم انصاری‌شاد و ایرج صادقی در کنار بازیگران جوانی چون مهدی مزدارانی، روژینا میرزایی، بهاره سلیمانی و پرنیان شادکام به ایفای نقش می‌پردازند. در ادامه گفتگوی خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را می‌خوانید.

 

اولین مواجهه شما با متن و نقش چگونه بود؟

اولین ذهنیتی که نسبت به نقش برایم شکل گرفت، براساس توضیحاتی بود که کارگردان از من خواست. این کاراکتر در واقع، یک موجود فانتزی بود که می‌توانست مترجم قصه محسوب شود. این عروسک در اصل اسباب‌بازی پسر مزرعه‌دار است که خراب می‌شود و او آن را دور می‌اندازد. نویسنده قصد داشته از این طریق، عنصری فانتزی را وارد اثر کند و به همین دلیل این نقش، یعنی «لولک»، به نمایش اضافه شده است. اما کارکردی که کارگردان برای این کاراکتر در نظر گرفته، سبب شده این نقش به جایگاه محوری‌تری برسد؛ به گونه‌ای که اگر نگاه دیگری به اثر داشتیم، شاید این کاراکتر چندان مهم به نظر نمی‌رسید، اما اکنون با تعریفی که کارگردان برایش ایجاد کرده، حضورش در قصه ضروری و تأثیرگذار شده است. فانتزی نمایش نیز به واسطه‌ی همین کاراکتر پررنگ‌تر شده و به نظر من، حضور چنین موجودی توانسته به ساختار نمایش شکل تازه‌ای بدهد. در عین حال چون شخصیت «سگ» در نمایش قادر به حرف زدن نیست، این نقش به کار اضافه شد تا هم عنصر فانتزی را تقویت کند و هم در روند روایت نقش ترجمه‌گر را ایفا کند. روزی که این نقش به من پیشنهاد شد، مواجهه خوبی با آن داشتم و پیرو آن و به مرور با راهنمایی‌های کارگردان، درک بهتری از فرم و نوع حرکت این شخصیت پیدا کردم؛ اینکه چگونه باید حرکت کند، چطور دیالوگ‌ها را ترجمه کند و چگونه می‌تواند نقش خود را در فضای نمایش تثبیت کند تا هم برای مخاطب کودک دلنشین باشد و هم در خدمت فضای فانتزی اثر قرار گیرد. تمام تلاشم را کردم تا این اتفاق به بهترین شکل ممکن رخ دهد، حالا اینکه تا چه اندازه موفق بوده‌ایم، قضاوتش با مخاطب است.

آیا در طراحی حرکات این کاراکتر با توجه به ربات بودنش روی حرکات شکسته تاکید داشتید؟

به نظر من، در اجرای نمایش کودک نمی‌توان فانتزی را در چهارچوبی محدود تعریف کرد؛ به نوعی وقتی کودک می‌توان قاشقی را به شکل هواپیما تصور کند، یک ربات نیز از نظر او می‌تواند در جاهایی حرکات طبیعی داشته باشد. ما این نمایش را برای مخاطب خاص یا گروهی از هنرمندان اجرا نمی‌کنیم که بگویند حرکات باید تماماً شکسته و مکانیکی باشد. گاهی لازم است از قالب‌های فنی و ساختاری فاصله بگیریم تا ارتباطی صمیمی‌تر با تماشاگر برقرار شود. من نیز در بخش‌های فرم و حرکات موزون کاراکتر تا حدی از این چهارچوب‌ها خارج می‌شوم اگرچه کارگردان تأکید داشت در بخش‌هایی حرکات رباتیک وجود داشته باشد و ما همه‌ی آن موارد را در نظر گرفتیم، اما احساس من این بود که برای نزدیک‌تر شدن به دنیای کودکان، گاهی باید از آن قالب‌ها خارج شد . نمی‌توان برای تخیل کودک حد و مرز یا قالب مشخصی تعیین کرد؛ تخیل او بی‌نهایت است و ما هم باید در بازی و نمایش برای کودک، این بی‌نهایتی را درک و همراهی کنیم. بنابراین نمی‌توان نسخه‌ای قطعی و ثابت ارائه داد و گفت «تنها این روش درست است». باید بگذاریم ارتباطمان با کودکان آزاد و طبیعی باشد، زیرا هرچه راحت‌تر با آن‌ها برخورد کنیم، بیشتر جذب می‌شوند. درحالیکه هرچقدر در حفظ چارچوب پافشاری کنیم از آنجاییکه ممکن است کودک هنوز آن چارچوب را نشناسد، ممکن است به عدم ارتباط بیانجامد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی