علیرضا پورشکوری در گفتگو با صبا:
دغدغه اصلی انیمیشن امروز در ایده و فیلمنامه است
از نظر تکنیکی، انیمیشن ایران رشد قابل توجهی داشته است با این حال، همچنان از نظر محتوایی و ایدهپردازی جای کار وجود دارد. بزرگترین دغدغه فعلی در حوزه تکنیکال نیست، بلکه در حوزه ایدهها و فیلمنامه است.

مریم عظیمی– در دومین روز از جشنواره فیلم کوتاه تهران، خبرنگار روزنامه صبا با دو انیمیشنساز جوان گفتوگو کرده است که هر دو، نگاه اجتماعی و انسانمحور را در قالبی متفاوت و تکنیکی به تصویر کشیدهاند. علیرضا پورشکوری با انیمیشن «هدیهای برای فردا» به مفهوم زن، خانواده و آرامش اجتماعی میپردازد و میرعلی حسینی اصلی در «بیامو ۲۰۰۲» از دل یک موقعیت درام و تعقیبوگریز شبانه، مفهوم انتخاب و ازخودگذشتگی را بازآفرینی کرده است.
علیرضا پورشکوری که سالها در حوزه گرافیک متحرک فعالیت داشته اولین حضور خود در جشنواره فیلم کوتاه تهران را با انیمیشنی به نام «هدیهای برای فردا» رقم زده است. وی کارگردانی انمیشن را به صورت آکادمیک دنبال کرده و اکنون دانشجوی مقطع دکتری است. اعضای اصلی تیم تولید این اثر پنج نفر بوده و محوریت آن زن و خانواده است.
ایده «هدیهای برای فردا» چگونه شکل گرفت و از چه تکنیکی برای ساخت آن استفاده شده است؟
«هدیهای برای فردا» یک انیمیشن کوتاه یک دقیقهای است و از آنجایی که من از دنیای موشن گرافیک به سمت تولید انیمیشن کوتاه آمدهام در اثر به شکلی موجز و کوتاه حرفمان را میزنیم. موضوع محوری این اثر، زن و خانواده است و به اهمیت آرامش فکری و اقتصادی زنان همچنین جایگاه اجتماعیشان و… میپردازد است. در واقع میخواستم بگویم که اگر بخواهیم به مفهوم واقعی «خانه» برسیم، حتما باید حضور زن در آن خانه لحاظ شود، زنی که آرامش و امنیت داشته باشد. از نظر تکنیک ساخت، این کار تلفیقی است؛ یعنی ترکیبی از تکنیکهای دو بعدی و سه بعدی. در این اثر از مدلسازیهای رئال سه بعدی، همینطور فریم به فریم دو بعدی استفاده شده است و کامپوزیت نهایی رویکرد واقعگرایانه دارد.
از زمان ایدهپردازی تا تکمیل اثر چه مدت طول کشید؟
از لحظه آغاز نوشتن ایده تا پایان تولید، مجموعاً حدود سه ماه طول کشید.
با توجه به سالها فعالیت در حوزه موشن گرافیک و حضور در جشنوارههای مختلف، وضعیت انیمیشن کوتاه ایران و نگاه جشنوارهها به این حوزه را چگونه ارزیابی میکنید؟
از نظر تکنیکی، خوشبختانه انیمیشن ایران رشد قابل توجهی داشته است با این حال، همچنان از نظر محتوایی و ایدهپردازی جای کار وجود دارد. به نظر من، بزرگترین دغدغه فعلی در حوزه تکنیکال نیست، بلکه در حوزه ایدهها و فیلمنامه است.
آیا جشنوارهها میتوانند بر ارتقا کیفی مفهوم و موضوع آثار تاثیر بگذارند یا این امر تنها به خود فیلمسازان باز میگردد؟
جشنوارهها میتوانند جهتدهی کلی داشته باشند و برای تولیداتی با مفاهیم یا موضوعات خاص، جذابیتهای ایجاد کنند، اما اصولاً کار هنری نمیتواند شکل سفارشی داشته باشد بلکه اثر باید دغدغه واقعی فیلمساز بوده و برای خلقش با آن زندگی کرده باشد. به همین دلیل، به نظر من رشد کیفی ایدهها و مفاهیم بیشتر به سیستم آموزشی و تلاش آنها در تربیت این سلیقه مربوط است و یا اسپانسرهای دولتی باید به این نوع سلیقه اجازه رشد بدهند تا آدمها مجالی داشته باشند و افکار و دغدغههای خود را به انیمیشن و یا فیلم کوتاه تبدیل کنند. در جامعهای که مجال این اتفاق از نظر اقتصادی و دیگر ابعاد نیست کم کم یا حرفها گفته نمیشوند یا توانایی مطرح کردنشان از بین میرود. در این زمینه دانشگاهها میتوانند سلیقه هنری و نوع بیان دغدغهها را شکل دهند. من به عنوان عضو هیئت علمی در پایاننامه دانشجویان به وضوح شاهد این امر بودهام. بنابراین اگر سیستم آموزشی با وسواس، حساسیت و ایدهآلگرایی پیش بروند، ذهنیت دانشجویان نیز به همین صورت خواهد بود و اگر به حداقلها قناعت کنند اغلب دانشجویان به غیر از گروهی که دغدغههای خاصی دارند، درست مانند سیستم آموزشی خود عمل خواهند کرد. به نظر من، این یک بده و بستانی بین دنیای شخصی هنرمند و سیستمهای حاکمیتی است که در همه جای دنیا وجود دارد.





