مجتبی زرینی در گفتگو با صبا:
از چالشهای کار با کودکان آگاه بودم
کل فیلم حول محور دختران ده تا یازده ساله است. من پیش از این دو کار کوتاه با کودکان انجام داده بودم و با چالشهای کار با آنها آشنا بودم. با آگاهی از این چالشها، فرآیند پیشتولید دقیق و جامعی داشتیم.

مریم عظیمی– در چهلودومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، جوانانی از نسل تازه سینما، روایتهای متفاوتی از انسان، شرافت، خیال و رقابت به تصویر کشیدهاند. از جهان روانشناختی «آدمک» تا پارودی خلاقانه «اسپایدرمرد»، از خیال عاشقانه «میام دنبالت» تا نقد معصومیت ازدسترفته در «شاهنامه»، هر فیلم تلاشی است برای بازخوانی انسان معاصر از دل فرمهای کوتاه و فشرده، اما پر از معنا. صبا در گفتوگو با کارگردانان این آثار، نگاهی دارد به پشتصحنه شکلگیری ایدهها و دغدغههایی که این نسل از فیلمسازان را به حرکت درآورده است.
فیلم کوتاه «شاهنامه» سومین اثر مجتبی زرینی است که با الهام از مستندی درباره «خانه دوست کجاست» ساخته عباس کیارستمی شکل گرفته است. زرینی در گفتوگو با خبرنگار صبا از تأثیر این مستند بر ایده فیلم، روند انتخاب لوکیشن و دشواری کار با بازیگران کودک سخن گفت و تأکید کرد که رقابت، دوستی و از دست رفتن معصومیت کودکی، محور اصلی این اثر است.
ایده و موضوع فیلم «شاه نامه» چگونه شکل گرفت و دقیقاً به چه موضوعی میپردازد؟
ایده «شاه نامه» حدود دو سال پیش پس از دیدن یک مستند درباره فیلم «خانه دوست کجاست» اثر عباس کیارستمی شکل گرفت. این مستند که زندگی کودکانی را که در آن فیلم بازی کرده بودند بررسی میکرد، دستمایه اصلی ما شد و دریچهای باز کرد تا ما خط داستانی خود را پیدا کنیم، در واقع این تنها یک جرقه بود تا ما در این فیلم به اینکه بچهها تا چه زمانی میتوانند بچگی کنند و اینکه رقابتی که بین آنها شکل میگیرد، چگونه میتواند این دوران را از آنها بگیرد، بپردازیم. آنچه در مستند مشخص بود این بود که کودکانی که در آن فیلم بازی کرده بودند، پس از گذشت بیش از ۴۰ سال نتوانسته بودند به زندگی روتین خود بازگردند. آنها کودکی را از دست داده و در سنین بالاتر همچنان در فضای آن فیلم باقی مانده بودند. داستان «شاه نامه» در یک دبستان دخترانه اتفاق میافتد که قرار است دانشآموزانش تئاتری اجرا کنند. رقابتی که بین بچهها برای ایفای نقشها شکل میگیرد، فضایی متشنج ایجاد میکند و دوستی و رفاقتها را تحت تأثیر قرار میدهد. فیلم به طور خلاصه درباره چالش ایجاد قدرت و رقابت بین کودکان است.
آیا نام فیلم به نمایش داخل فیلم برمیگردد؟
بله، در این فیلم به طور موازی به قصه دانش آموزانی که قرار است در این تئاتر بازی کنند به طور موازی با داستان خود نمایش میپردازیم. نمایش، قصه پادشاهی است که قرار است در شهرش بارانی ببارد و مردمی که زیر آن باران باشند، دیوانه میشوند. در واقع بچهها برای ایفای نقشهای این نمایش رقابت میکنند و این رقابت به نوعی جنگ قدرت و حفظ تاج است و این موضوع طعنهای به شاهنامه و افسانهها است.
مدت زمان فیلمبرداری چقدر بود و لوکیشنها چگونه انتخاب شدند؟
فیلمبرداری در پنج روز انجام شد البته کمی سخت بود چون حدود نود پلان در پنج جلسه فیلمبرداری شد. لوکیشن اصلی مدرسه فیروز بهرام در خیابان جمهوری بود. این ساختمان قدیمی، با بیش از ۹۰ سال قدمت، به دلیل فرم پنجرهها و ارتفاع بلند سقف، امکان همسانسازی بین کلاس درس بچهها و دکور نمایش قصر پادشاه را فراهم میکرد. پیدا کردن چنین ساختمانی و راضی کردن مسئولان آموزش و پرورش چالشبرانگیز بود، اما حل شد و دو روز در آن مدرسه فیلمبرداری انجام دادیم. سایر لوکیشنها نیز با توجه به لوکیشن اصلی انتخاب شدند و سالن تئاتر و دکور نیز هماهنگ با فرم معماری مدرسه انتخاب شد.
چه تعداد بازیگر کودک و نوجوان داشتید و نحوه انتخاب آنها چگونه بود؟
در این فیلم، ۱۲ بازیگر کودک اصلی داریم، سه نفر از آنها نقشهای محوری دارند و رقابت برای ایفای نقش اصلی بین آنها شکل میگیرد. سایر بازیگران نقشهای مکمل نمایش را ایفا میکنند. تنها یک بازیگر بزرگسال در نقش معلم و حدودا در یک سوم سکانسها حضور دارد. بنابراین، کل فیلم تقریباً حول محور دختران ده تا یازده ساله است. من پیش از این دو کار کوتاه با کودکان انجام داده بودم و با چالشهای کار با آنها آشنا بودم. با آگاهی از این چالشها، فرآیند پیشتولید دقیق و جامعی داشتیم. از طریق مدارس بازیگری مخصوص کودکان اطلاعاتی بدست آوردیم، از حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر تست گرفته شد و در نهایت سه بازیگر اصلی انتخاب شدند و بازیگران مکمل نیز بر اساس این سه نفر اصلی انتخاب شدند. برای انتخاب آنها، سابقه بازیگری اهمیت نداشت؛ بلکه چهره، تن صدا و نزدیکی خاطراتشان از مدرسه به کاراکترهای مدرسهی فیلم ما، معیار اصلی بود.





