سرمقاله امیر افشارفتوحی
بحران گفتوگو در سینمای ایران
بحران گفتوگو، ناتوانی در شنیدن نقد و نبود مرز روشن میان خالق اثر و منتقد است. گویی درک ما از نقد هنوز به بلوغ نرسیده است. نقد بخشی از فرایند فهم و تکمیل اثر است، نه ابزاری برای قضاوت یا دشمنی.

امیر افشارفتوحی– در سینمای ایران، هرگاه فیلمی با استقبال مخاطبان یا منتقدان روبهرو میشود، معمولاً انتظار میرود که گفتوگو درباره آن اثر در فضایی آرام، محترمانه و حرفهای ادامه پیدا کند. اما تجربههای اخیر نشان داده که گاهی این گفتوگوها خیلی زود از مسیر عقلانی خارج میشوند و به درگیریهای شخصی و واکنشهای تند میانجامند. واکنش سیاوش اسعدی، کارگردان فیلم «غریزه»، به نقدی از رامتین شهبازی تازهترین نمونه از همین روند است؛ روندی که پیشتر در ماجرای فیلم «پیرپسر» ساخته اکتای براهنی هم دیده بودیم.
براهنی پس از اکران «پیرپسر» – فیلمی که بسیاری از منتقدان آن را تجربهای جسورانه و متفاوت دانستند – در پاسخ به برخی نقدها با لحنی تند برخورد کرد و همین رفتار باعث شد حاشیهها بر متن فیلمش غلبه کنند. حالا سیاوش اسعدی هم در مسیر مشابهی قدم گذاشته است. او بهجای پاسخ منطقی یا سکوت حرفهای، به رامتین شهبازی که یکی از منتقدان باسواد سینمای ایران است و صرفاً از جنبههای روایی و ساختاری درباره فیلمش نظر داده، حمله کرده است.
اما به تصور نگارنده این مسئله فقط به یک رفتار شخصی مربوط نمیشود؛ بلکه نشانهای است از بحرانی عمیقتر در فضای فرهنگی ما؛ بحران گفتوگو، ناتوانی در شنیدن نقد، و نبود مرز روشن میان خالق اثر و منتقد است. گویی درک ما از نقد هنوز به بلوغ نرسیده است. در سنتهای آکادمیک، نقد بخشی از فرایند فهم و تکمیل اثر است، نه ابزاری برای قضاوت یا دشمنی. منتقد در واقع ادامهدهنده مسیر خلاقیت است؛ کسی که با پرسش و تحلیل، لایههای پنهان اثر را آشکار میکند. وقتی فیلمساز به جای گفتوگو، به توهین پناه میبرد، از میدان تبادل اندیشه خارج میشود و اثر خود را از امکان رشد و بازخوانی محروم میکند. هنر در گفتوگو رشد میکند، نه در خشونت کلامی.
هنرمند در زمان خلق اثر درگیر جهان درونی خودش است و اثرش را بخشی از وجودش میداند. بنابراین وقتی نقدی میشنود، ناخودآگاه احساس میکند به خودش حمله شده، نه به فیلمش. این حالت نوعی واکنش دفاعی است که از ترس یا حساسیت درونی میآید، نه از منطق. اگر هنرمند تجربه و پختگی لازم را نداشته باشد، این احساس تهدید باعث میشود نقد را تحمل نکند و به آن واکنشی تند نشان دهد. ترکیب شهرت ناگهانی، فضای هیجانی رسانهها و نبود آموزش کافی درباره رابطه هنر و نقد هم به این وضعیت دامن میزند.
باید بپذیریم که هنرمند در برابر اثر خود و جامعه مسئول است و بیاحترامی به منتقد، یعنی بیاحترامی به حق گفتوگو وتبادل اندیشه. نقد در واقع آینهای است که هنرمند میتواند خود را در آن ببیند. اگر این آینه شکسته شود، هیچکس چیزی یاد نمیگیرد. به تعبیری میتوان گفت اگر هنر را زبان جامعه بدانیم، نقد نقش دستور زبان را ایفا میکند.
یکی از دلایل دیگر این نوع رفتارها، تصور اشتباهی است که برخی فیلمسازان از جایگاه خود دارند. وقتی یک فیلم موفق میشود و همه از آن تعریف میکنند، گاهی هنرمند خیال میکند دیگر فراتر از نقد است. اما تجربه سینمای جهان نشان داده که حتی بزرگترین کارگردانان هم با نقد زیستهاند و از گفتوگو با منتقدان آموختهاند. در واقع، منتقد نه دشمن فیلمساز بلکه همراه فکری اوست.
در کنار این مسائل، نباید نقش رسانهها را نادیده گرفت. وقتی رسانهها در برابر توهین یا رفتار غیرحرفهای سکوت میکنند، عملاً به بازتولید همان رفتار کمک میکنند. هر بار که یک هنرمند در فضای مجازی به منتقدش حمله میکند، در واقع الگویی نادرست به نسل جوانتر میدهد. الگویی که در آن نقد بهجای گفتوگو، به جنگ لفظی تبدیل میشود و رسانه وظیفه دارد این مرزها را یادآوری کند.
فیلمساز میتواند پاسخ نقد را بدهد، اما باید میان «پاسخ» و «پاسخگویی» تفاوت بگذارد. پاسخ احساسی، واکنشی لحظهای است؛ اما پاسخگویی، نشانه بلوغ و مسئولیتپذیری است. فیلمساز حرفهای میداند که وقتی اثرش روی پرده میرود، دیگر بخشی از جامعه میشود و تفسیرهای مختلف دربارهاش اجتنابناپذیر است.
در نهایت، سینما بیش از هر هنر دیگری بر پایه گفتوگو بنا شده است؛ گفتوگو میان تصویر و تماشاگر، میان فیلم و نقد، میان اندیشه و احساس. اما تا وقتی که این گفتوگو در فضای فرهنگی ما به خشونت کلامی یا خودشیفتگی ختم شود، هنر نمیتواند رشد کند. رفتارهایی از جنس اکتای براهنی در ماجرای «پیرپسر» یا سیاوش اسعدی در ماجرای «غریزه»، هرچند ظاهراً فردیاند، اما نشانه ضعف جمعی در درک نقد هستند. هنرمند میتواند از نقد ناراحت شود، اما حق ندارد به منتقد بیاحترامی کند.
جامعهای که گفتوگو در آن با توهین و خشم جایگزین شود، دیر یا زود سرمایه فرهنگیاش را از دست میدهد. هنر، بدون نقد، از درون تهی میشود. شاید بهترین پاسخ به هر نقدی همان باشد که آندری تارکوفسکی گفت: «فیلم بعدیات را بهتر بساز».





