هومن رهنمون در گفتگو با صبا:
با افتخار میگوییم بذر هنر را در دل کودکان کاشتیم
وقتی رویا را در ذهن کودکان پرورش میدهید، میتوانند رویاپردازی کرده، مسئولیتپذیری را تمرین کنند. با افتخار بذر هنر را در کودکان این سرزمین کاشتیم و به نسلهای پس از خودمان عشق به صحنه را آموختیم.

مریم عظیمی– «موزیکالیته» اثری از مریم کاظمی است که به بیست و پنج سال فعالیت گروه تئاتر مستقل در عرصه نمایش کودک میپردازد. این نمایش در پردیس تئاتر تهران به روی صحنه میرود و با بهره گیری از گروه اجرای موسیقی زنده و کادر بازیگران پرتعدادش یک بیگ پروداکشن محسوب میشود. این نمایش شاد، خاطره انگیز و موزیکال خانوادگی، چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه هر هفته روی صحنه میرود. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
در ابتدا از اهمیت این پروژه بگویید.
این اتفاق که در واقع نوعی روایت و گزارش از عملکرد یک گروه تئاتر در یک بازهی زمانی چند ساله است را میتوان یک اتفاق بسیار مثبت قلمداد کرد. هیچ نهادی تا امروز در کشور ما از هیچ گروهی نخواسته که گزارش عملکرد خود در طول چتد سال را ارائه دهد، و بهندرت گروههایی بودهاند که خودشان داوطلبانه چنین کاری کرده باشند. گروههایی که خود را در معرض قضاوت قرار داده و به گذشتهی خود بازمیگردند تا مسیر طیشده را بازبینی کنند، کار بسیار ارزشمندی انجام میدهند و چنین اتفاقی، اتفاقی خجسته است؛ از این جهت که ما خودمان را دوباره میبینیم، ارزیابی میکنیم و به یاد میآوریم که از چه مسیری آمدهایم و یارانمان در این مسیر چه کسانی بودهاند. بهویژه آنهایی که دیگر در میان ما نیستند و به قول معروف «آسمانی شدهاند»، در این مرور دوباره یاد میشوند و این یادکرد، خود بهتنهایی برای جامعهی کودک و نوجوان و نوآموزان تئاتر یک درس بزرگ است. در واقع این عمل به ما میآموزد که هر قدمی که امروز برمیداریم، فردا باید نسبت به آن پاسخگو باشیم. از سوی دیگر، یادآوری میکند که هر از چندی باید پشت سر خود را نگاه کنیم و ببینیم از کجا آمدهایم، چگونه مسیر را طی کردهایم و امروز در کجا ایستادهایم. نمایش «موزیکالیته»، دقیقاً در همین راستا گام برداشته است. چون این نمایش خانوادگی است، در برخی فرازها پیامهایی برای والدین دارد و در برخی بخشها برای کودکان. بهطور کلی، این اثر برای کودکان و نوجوانان گامی جدی در این مسیر به شمار میآید. میتوان گفت خودِ این رویداد، نوعی عملکرد شهروندانه مدرن است. رویکردی تازه و مدرن که اگرچه در کشورهای اروپایی ممکن است از سالها پیش مورد توجه بوده باشد، اما در کشور ما هنوز این فرهنگ پاسخگویی و بازنگری در عملکرد پیشین چندان رایج نیست و از آنجا که تئاتر در ذات خود وظیفه دارد رفتار مدنی، اخلاق و عقلانیت را گسترش دهد، این حرکت بهخودیخود اقدامی زیبا و آموزنده هم برای کودکان و نوجوانان و هم برای نوآموزان عرصهی تئاتر میباشد.
از بعد نوستالژی اثر بگویید.
ما ذاتاً در فرهنگمان نوعی «نوستالژیدوستی» داریم؛ یادآوری گذشته و خاطرات شیرین آن برایمان لذتبخش است. در نتیجه این عنصر نوستالژیک در کنار محتوای اصلی نمایش، معنا و ارزش بیشتری مییابد و به اثر بُعدی احساسی و انسانی میدهد. ما در این اثر نگاهی به «تمدّد» یا «تفنّن» داریم چرا که هرچه اوضاع حیات ما سختتر میشود، یکی از وظایف اصلی هنر تئاتر جدیتر رخ مینماید و آن وظیفهی تمدد است. ما دو رسالت برای تئاتر قائل هستیم: یکی تمدّن یا تمدد است و دیگری تفکّر یا تعقّل. هیچکدام از این دو از دیگری کم یا بیشتر نیست و ارزشهایشان همسنگاند. نخست باید آدمها خوشحال باشند، سپس میتوان دربارهی اخلاق و عقلانیت در رفتارهایشان سخن گفت، آن را گسترش داد و چیزی آموخت یا آموزش داد. نکتهی دیگر این است که یادکردن از گذشتگان و عزیزان همراهمان نیز خود پیامی جدی در نمایش دارد. چالش اصلی در این زمینه این بود که چگونه سوگواری و ستایش بزرگان را در صحنه داشته باشیم و پس از آن، تغییر فضا به لحظهای شاد برای کودکان صورت گیرد که خوشبختانه با کارگردانی هوشمندانهی مریم کاظمی این اتفاق بهخوبی رخ داد. ناگهان غم پایان مییابد، شادی آغاز میشود و دوباره در لحظهای دیگر غم بازمیگردد. این رفتوبرگشت، شبیه خود زندگی است. چون زندگی هیچ تعهدی ندارد که در تمام لحظات ما را شاد نگه دارد و سوگواریها، غمها، شادیها و… همگی بخشی از زندگی ما هستند. یکی از ویژگیهای نمایش موزیکالیته این است که این مسیر ماکتگونه را عیناً مانند خود زندگی طراحی کرده است. غم را نه پنهان میکند و نه انکار؛ بلکه میگوید غم خود را فراموش نکن، آن را زیبا بیان کن، به زبان بیاور، خاطراتت را بگو، ستایش کن، به احترامش برخیز، تشویقش کن، سپس بنشین و شادی کن.
بعد از سالها همکاری با مریم کاظمی در عرصه نمایش کودک آیا این نمایش چالش جدیدی به همراه داشت؟
گفتههای مربوط به من بسیار طولانی است و ۲۳ پلاتو داریم و در کنار آن باید آنچه که گذشت یا حتی قصه نمایشها را بگویم و حتی یک کلمه آن نباید جابهجا شود. در نتیجه از همان آغاز مریم کاظمی از من خواست که از روی طوماری که برای من طراحی کرده بود بخوانم. داستان تا روز آخر به همین شکل پیش رفت. قبول کردم و گفتم که آن طومار را خودم آماده میکنم و تا روز آخر هم با کاغذ آمدم، اما دیدم اصلاً نمیشود؛ باور بچهها خراب میشود. بهعلاوه، ارتباط چشم در چشم تماشاگر نباید حتی لحظهای قطع شود. من باید ثانیهها را حس کنم. اگر درگیر خواندن متن باشم، آن حال خوب برای ادارهی جریان نمایش را نخواهم داشت.در نتیجه، خدا هم کمک کرد. با وجود تمام سنگینی، لحظات بهخوبی گذشت.
نقش نوجوانان نیز در این پروژه پررنگ است. لطفا در این زمینه بگویید
برخی اجراها فقط توسط کودکان و نوجوانان انجام میشود. یکی از نکات مهم اثر، اعتباری است که برای نوجوانان قائل شده است. نوجوانان فراموششدهترین قشر جامعهاند اما حضور جدی نوجوانان یکی از امتیازهای بزرگ این اثر است. افزون بر آن، پشتصحنهای بسیار گرانقدر وجود دارد که مریم کاظمی ساخته است. بچههایی که در آثار قبلی او و گروه تئاتر مستقل خردسالان گروه بودند، امروز مدیران صحنهی همین نمایشاند. اثری با آن عظمت و شکوه را نوجوانان زیر هجده سال اداره میکنند. نه تنها در ایران بلکه بعید میدانم حتی در دیگر نقاط دنیا نیز چنین چیزی وجود داشته باشد. این اثر یک مدرسهی تئاتر کودک و نوجوان است که نهتنها بازیگری روی صحنه را به آنان میآموزد، بلکه به آنها آموزش میدهد چگونه زندگی کنند، چگونه مسئولیت بپذیرند و جدی باشند. این نوع آموزش فوقالعاده است. ای کاش میدانستند این شیرزن چه میکند و با چه قیمتی، هیچ چیز در میان نیست جز عشق، او چنان با عشق کار میکند که این کار دیگر فقط برای تئاتر نیست بلکه برای یک سرزمین است. وقتی رویا را در ذهن کودکان پرورش میدهید، میتوانند رویاپردازی کرده، مسئولیتپذیری را تمرین کنند، مستقل باشند و بیاموزند که چگونه احترام بگیرند و احترام بگذارند و اگر زمانی با هم قهر کردند، بدانند چگونه باید از قهر عبور کنند. همانطور که در پایان نمایش میگویم با افتخار صحبت میکنیم از اینکه چطور بذر هنر را در کودکان این سرزمین کاشتیم و به نسلهای پس از خودمان عشق به صحنه را آموختیم.





