روزنامه صبا

روزنامه صبا

فرزانه متین در گفتگو با صبا:

وقتی دیالوگ‌ها تاریخ را زنده می‌کنند


در سریال دیالوگ‌ها، زمان روایت و طبقه اجتماعی کاملاً هماهنگ و منطبق با همان دوران طراحی شده‌اند. ما با چیزی اغراق‌شده یا غلوآمیز روبه‌رو نیستیم؛ دیالوگ‌ها کاملاً به‌اندازه و به‌جا هستند.

زهرا طاهریان – در بازگشت دوباره سریال «بامداد خمار» به شبکه نمایش خانگی، سه نگاه متفاوت از سه نسل مختلف به این اقتباس جنجالی نشان می‌دهد که اثر کلاسیک دهه هفتاد هنوز هم توانایی جلب توجه مخاطب امروز را دارد. این سریال با انتخاب بازیگران متنوع، بازسازی دقیق تهران قدیم و وفاداری نسبی به فضای رمان، توانسته ترکیبی از نوستالژی و اقتباس آزاد خلق کند؛ هرچند نقدهایی هم بر پس‌رفت گفتمانی و ضعف در شخصیت‌پردازی شخصیت محبوبه وارد است. هم کارشناسان و هم منتقدان بر این باورند که «بامداد خمار» در عین حفظ پیام اصلی رمان، فرصتی برای بازتولید نگاه‌های انتقادی به عشق، طبقه اجتماعی و نقش زنان در جامعه امروز فراهم می‌کند و نقطه تلاقی ادبیات، سینما و فرهنگ ایرانی در شبکه نمایش خانگی است. در میز نقد روزنامه صبا، این اثر از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گرفته و وفاداری به فضای تهران قدیم، انتخاب بازیگران و کیفیت اقتباس آن با نگاه دقیق کارشناسان سنجیده شده است. در ادامه گفتگوی خبرنگار صبا با فرزانه متین، کارشناس حوزه فرهنگ و سینما را می‌خوانید.

 

با توجه به جایگاه رمان بامداد خمار در دهه هفتاد و تأثیر گسترده‌ای که بر چند نسل گذاشت، از نگاه شما انتخاب این اثر برای اقتباس در سال ۱۴۰4 چه معنا و چه جسارتی در دل خود دارد؟

رمان بامداد خمار اوایل دهه هفتاد منتشر شد و در زمان خودش با بسیاری از رمان‌های دیگر تفاوت داشت. بخش زیادی از مخاطبان دهه‌های ۳۰، ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را درگیر کرد؛ به‌ویژه متولدین دهه‌ پنجاه و شصت که ارتباط عاطفی عمیقی با شخصیت‌های رمان برقرار می‌کردند. این اثر روایت یک عشق سوزناک و نافرجام میان دختری از طبقه‌ اشراف و پسری از طبقه‌ای کاملاً متفاوت، از نظر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بود. به‌نظر من انتخاب این کتاب برای اقتباس، یک تصمیم جسورانه از سوی خانم آبیار محسوب می‌شود. بامداد خمار هم نوستالژیک است و هم رمانی سرشار از توصیفات، اما در سریال شاهد هستیم که این توصیف‌ها بسیار دقیق، کنترل‌ شده و به ‌اندازه اجرا شده؛ دست‌کم تا این بخش از سریال که دیده‌ایم. اقتباسی که اکنون می‌بینیم، یک اقتباس آزاد است. اگر اشتباه نکنم، فیلمنامه را آقای حسین کیانی نوشته‌اند. آن‌ها متن کتاب را خط‌به‌خط بازنویسی نکرده‌اند؛ بلکه از دل رمان، یک ملودرام استخوان‌دار بیرون کشیده‌اند. برای مثال در قسمت دوم، ما با شخصیتی به نام «طاووس» روبه‌رو می‌شویم که اصلاً در کتاب وجود ندارد. انگار خواسته‌اند بخشی از فرهنگ جامعه ایرانِ آن دوره را از خلال این شخصیت یادآوری کنند. یا نمونه دیگر، جابه‌جایی ترتیب خواستگاری عطاالدوله است؛ در رمان ابتدا خواستگاری انجام می‌شود و بعد محبوبه او را در خانه خواهرش می‌بیند، اما در سریال این روند تغییر کرده است. با این وجود، این تغییرات کوچک هیچ آسیبی به روایت نزده و داستان همچنان روال خود را به‌درستی طی می‌کند تا به محور اصلی، یعنی شکل‌گیری عشق این دو شخصیت برسد. احساس می‌کنم این نوع اقتباس آزاد بسیار مؤثرتر از اقتباس نعل‌به‌نعل است؛ همان اشتباهی که در سریال «سوشون» رخ داد و باعث شد بسیاری از مخاطبان نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. در مقابل، خانم آبیار با انتخاب مدل اقتباس آزاد و با توجه به اینکه «بامداد خمار» رمانی پرفروش، عامه‌پسند و نوستالژیک است، تا اینجا توانسته سریالی بسازد که مخاطبانِ طیف‌های مختلف، حتی کسانی که رمان را نخوانده‌اند، با آن ارتباط برقرار کنند.

ارزیابی‌تان از انتخاب بازیگران بامداد خمار چیست؟ چقدر این کستینگ توانسته به باورپذیری روابط و جهان سریال کمک کند؟

در مورد کستینگ و انتخاب بازیگران باید بگویم که این بخش از کار بسیار هوشمندانه انجام شده است. در سریال با طیفی از بازیگران مواجه هستیم که از سنین ۲۰–۲۲ سال شروع می‌شوند و تا حضور چهره‌هایی مانند آقای رضا کیانیان و در ادامه خانم گلاب آدینه ادامه پیدا می‌کند. همه این افراد ابتدا در حد تیپ وارد داستان می‌شوند اما به‌تدریج شخصیت‌پردازی آن‌ها شکل می‌گیرد و ظاهر و شمایل کاراکترها عمق پیدا می‌کند. در این میان، شاهد یک نوید پورفرج متفاوت هستیم. شاید کمتر کسی تصور می‌کرد او بتواند نقش رحیم را این‌چنین بازی کند. اما بخش عمده‌ای از بازی پورفرج در سکوت شکل می‌گیرد؛ در همان سکوتی که نه قهرمان است و نه ضدقهرمان. نگاه او قدرت زیادی در ایجاد ارتباط با مخاطب دارد. فعلاً باید بگویم شیمی بین محبوبه و رحیم، یعنی بین ترلان پروانه و نوید پورفرج، تا اینجا بسیار خوب از کار درآمده است. از دیگر نکات برجسته سریال، بازی کاملاً متفاوت خانم مرجانه گلچین و بهنوش بختیاری است. هر دو در این مجموعه به یک بلوغ و پختگی در نقش‌آفرینی رسیده‌اند. بدون تردید اگر از من بپرسید بهترین نقش‌آفرینی مرجانه گلچین تا امروز کدام بوده، می‌گویم همین نقش «دایه». خانم آبیار حتی به نقش‌های فرعی هم توجه ویژه‌ای داشته و آن‌ها را در خدمت قصه پیش برده است. در ادامه، انتخاب خانم احترام برومند در نقش محبوبه میان‌سال یا «عمه‌خانم» بسیار درست و اثرگذار بوده است. لحن و تکیه‌کلام‌های ایشان، که حالت قصه‌گویی دارد، فضای روایت را تقویت کرده و به سریال عمق بیشتری داده است. همچنین حضور علی مصفا در نقشی که پیش از این او را در آن ندیده بودیم، از دیگر انتخاب‌های قابل توجه سریال است. با اینکه حضور او تا اینجا کوتاه بوده، اما مخاطب توانسته ارتباط لازم را برقرار کند. و البته همه مشتاق حضور خانم گلاب آدینه هستیم؛ قطعاً با سابقه و مهارتی که دارند، در نقش مادر رحیم می‌توانند یکی از نقش‌آفرینی‌های درخشان سریال را رقم بزنند.

 

در ادامه بحث بازیگری، به‌طور مشخص درباره انتخاب ترلان پروانه برای نقش محبوبه چه ارزیابی دارید؟

من متوجه شده‌ام برخی مخاطبان یا حتی منتقدان، انتخاب ترلان پروانه را چندان مناسب نمی‌دانستند. اما از نگاه من، ما در این سریال شاهد یک بازی کاملاً متفاوت از او هستیم. در واقع، ترکیبی از سرکشی، هیجان، شرم و آسیب‌پذیری در چهره او به‌وضوح دیده می‌شود و خانم آبیار بسیار خوب توانسته‌اند از او بازی بگیرند. این را باید لحاظ کنیم که شاید ترلان پروانه به‌هرحال بازیگر چهره محسوب شود، اما پیش‌تر بازی خیلی قدرتمندی از او ندیده بودیم. بااین‌حال، اینجا با هدایت خانم آبیار، از قسمت اول تا قسمت هفتم اگر روند را نگاه کنید، این رشد در بازیگری او کاملاً مشهود است. به‌هرحال باید ببینیم در زمان شکل‌گیری عشق و دلدادگی شخصیت، او چه بازی‌ای ارائه خواهد داد. اما تا اینجا، شخصیت‌پردازی او کاملاً درست و به‌جا بوده است. درباره این انتقاد که می‌گویند «گل‌درشت بازی می‌کند»، من چنین اغراقی را در بازی‌اش اصلاً ندیده‌ام. تا این مرحله، محبوبه‌ای که روی پرده می‌بینیم همان محبوبه‌ای است که خانم حاج‌سیدجوادی برای ما توصیف کرده‌اند؛ یعنی دقیقاً همان تصویر کتاب در قالب ترلان پروانه شکل گرفته است.

در بخش دیالوگ‌نویسی و بازآفرینی تهران قدیم، سریال تا چه اندازه توانسته فضای زبانی و فرهنگی آن دوره را درست و دقیق بازتاب دهد؟

با توجه به اینکه من در زمینه تهران قدیم دو کتاب نوشته‌ام _ از جمله «۱۳ حکایت شیرین از تهران» _ آنچه اکنون در سریال می‌بینم این است که دیالوگ‌ها، زمان روایت و طبقه اجتماعی کاملاً هماهنگ و منطبق با همان دوران طراحی شده‌اند. ما با چیزی اغراق‌شده یا غلوآمیز روبه‌رو نیستیم؛ دیالوگ‌ها کاملاً به‌اندازه و به‌جا هستند. در سریال با ضرب‌المثل‌هایی مواجهیم که در آن دوران، به‌خصوص در تهران قدیم، به‌شدت رایج بوده‌اند. مردم آن زمان واقعاً همین‌گونه با به‌کار بردن ضرب‌المثل صحبت می‌کردند و این زبان بخشی از هویت فرهنگی ماست. آوردن این ضرب‌المثل‌ها در سریال هم شیرین و هم زیباست. نکته مهم این است که ما صرفاً یک ملودرام عاشقانه نمی‌بینیم؛ بلکه با بخشی از تاریخ و فرهنگ آن دوره نیز آشنا می‌شویم. این نکته‌ای است که حتماً باید به آن توجه کرد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی