روزنامه صبا

روزنامه صبا

مریم میرمحمدی در گفتگو با صبا:

 چرا سریال بامداد خمار یک پس‌رفت گفتمانی است؟


اگر سریال از رمان فراتر نرود، همان گفتمان‌های متن مادر را بازتولید می‌کند. اگر سریال نتواند نگاه تازه یا انتقادی ارائه دهد، ایده‌های قدیمی را تقویت می‌کند و این برای مخاطب امروز پس‌رفت گفتمانی است.

زهرا طاهریان – در بازگشت دوباره سریال «بامداد خمار» به شبکه نمایش خانگی، سه نگاه متفاوت از سه نسل مختلف به این اقتباس جنجالی نشان می‌دهد که اثر کلاسیک دهه هفتاد هنوز هم توانایی جلب توجه مخاطب امروز را دارد. این سریال با انتخاب بازیگران متنوع، بازسازی دقیق تهران قدیم و وفاداری نسبی به فضای رمان، توانسته ترکیبی از نوستالژی و اقتباس آزاد خلق کند؛ هرچند نقدهایی هم بر پس‌رفت گفتمانی و ضعف در شخصیت‌پردازی شخصیت محبوبه وارد است. هم کارشناسان و هم منتقدان بر این باورند که «بامداد خمار» در عین حفظ پیام اصلی رمان، فرصتی برای بازتولید نگاه‌های انتقادی به عشق، طبقه اجتماعی و نقش زنان در جامعه امروز فراهم می‌کند و نقطه تلاقی ادبیات، سینما و فرهنگ ایرانی در شبکه نمایش خانگی است. در میز نقد روزنامه صبا، این اثر از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گرفته و وفاداری به فضای تهران قدیم، انتخاب بازیگران و کیفیت اقتباس آن با نگاه دقیق کارشناسان سنجیده شده است. در ادامه گفتگوی خبرنگار صبا مریم میرمحمدی، نویسنده و پژوهشگر را می‌خوانید.

 

این مدت دیده‌ام که اهالی ادبیات نگاه بالا به پایینی به رمان «بامداد خمار» داشته‌اند، شما به‌عنوان نویسنده و منتقدی که کار تخصصی در حوزه‌ نقد انجام می‌دهد فکر می‌کنید «بامداد خمار» یک رمان سطحی است؟

نه، این‌طور نیست. نقد با انتقاد فرق دارد. مفهوم نقد در جامعه ما نیاز به یک بازنگری اساسی دارد. نمی‌شود به همین راحتی گفت فلان رمان سطحی است یا بهمان نویسنده بد است. سلیقه یا نظرات شخصی اصلاً جایی در نقد اصیل و روشمند ندارند. وقتی هم که می‌گوییم یک رمان عامه‌پسند است در واقع از یک گونه‌ی ادبی صحبت می‌کنیم نه ارزش‌گذاری. برای پاسخ‌دادن باید فارغ از قضاوت‌های ارزشی با «بامداد خمار» روبه‌رو شویم. این رمان در دهه‌ ۷۰ پرفروش بود و این پرفروش بودن علل جامعه‌شناختی و روان‌شناختی داشت. در آن زمان فضای فرهنگی بسته بود؛ صحبت از عشق، بدن، سقط جنین یا حتی عادت ماهانه تابوشکنانه بود و در تولیدات سینمایی جایی نداشت. در چنین فضایی بود که این رمان در مدارس دخترانه دست‌به‌دست شد و توانست خلأ موجود را پر کند. البته که عشق هم به عنوان یک موضوع داستانی همواره برای مخاطب جذاب است. با این حال این‌که رمان تا چه اندازه توانست از سطح فراتر برود و بر گفتمان اجتماعی اثر بگذارد موضوع دیگری است. پرسش امروز ما این است که با وجود تغییرات نسلی و اجتماعی و رشد آگاهی زنان، آیا این رمان همچنان پتانسیل اقتباس دارد؟ رابطه نسل جدید با بدن، جنسیت، عشق و استقلال فردی تغییر کرده و هنگام استفاده از یک رمان پرفروش باید دید آیا محتوای آن می‌تواند مخاطب امروز را قانع کند یا نه.

از نظر شما این رمان ظرفیت بازتولید دارد؟

خیر. چون رمان در زمان خود هم پر بود از گفتمان‌های مردسالارانه و ثروت‌سالارانه و با ارزش‌های مدرن، به‌خصوص درباره زنان و خانواده، زاویه داشت. اگر سریال از رمان فراتر نرود، همان گفتمان‌های متن مادر را بازتولید می‌کند. «بازتولید» یعنی ارزش‌های یک متن دوباره وارد گردش اجتماعی شوند. اگر سریال نتواند نگاه تازه یا انتقادی ارائه دهد، صرفاً ایده‌های قدیمی را تقویت می‌کند و این برای مخاطب امروز پس‌رفت گفتمانی است. روی دیگر ماجرا این است که نویسنده و کارگردان بر اساس نیازهای امروز بازاندیشی کند و به‌جای بازسازی صرف، اقتباسی تعیین‌کننده بسازند. در غیر این صورت سریال فقط نسخه تصویری رمان است و ارزش جدیدی خلق نمی‌کند.

اگر تغییرات ایجاد شود، دیگر اقتباس وفادارانه نیست. درست است؟

نه الزاماً. اقتباس می‌تواند وفادارانه، آزاد یا خلاق باشد. حتی در اقتباس وفادارانه نیز می‌شود لایه‌های تازه یا نگاه انتقادی اضافه کرد. سینما ابزارهای معناآفرین دارد؛ مثل زاویه دید، نوع ریتم در تدوین، استفاده از رنگ‌ها و تصویرها، میزانسن و … . از طرف دیگر، اقتباس همیشه هم نباید کاملاً وفادار باشد. بر فرض که فیلم‌ساز بخواهد وفادارانه کار کند، باز هم جا برای اضافه‌کردن نگاه تازه وجود دارد. مثلاً در رمان این ایده تقویت می‌شود که «طبقه ثروتمند باید با طبقه خودش ازدواج کند» یا «طبقه فقیر، بی‌سواد و نابه‌کار است.» شکستِ عشق محبوبه و رحیم، تأیید همین گفتمان است. اما سریال می‌تواند گفتمان رقیب تولید کند. مثلاً، زوجی با همین شرایط به عنوان روایت فرعی اضافه کند که موفق هستند. این نمونه‌ها به مخاطب امروز می‌گوید: مشکل همیشه از «طبقه» نیست؛ ناسازگاری فرهنگی و ارزشی می‌تواند مهم‌تر باشد. در نهایت، اقتباس فقط نسخه تصویری رمان نیست؛ اقتباس خوب، باید یک نوع دیالوگ انتقادی سینما با ادبیات باشد.

یعنی شما فکر می‌کنید سریال نسخه تصویری رمان است؟

برای نتیجه‌گیری زود است. تا الان حدود ۶–۷ قسمت پخش شده اما آن‌چه در دیالوگ‌ها و شخصیت‌پردازی دیده می‌شود بیشتر روایتی تصویری است و سریال حرف تازه‌ای نمی‌زند. پدر نقشی کلیدی دارد و گفتمان او تأیید می‌شود؛ اما همین پدر برای داشتن فرزند پسر، زن دیگری را صیغه می‌کند و این رفتار را مردانگی می‌داند. انتخاب‌ دیالوگ‌ها اهمیت دارد چون سریال با قرار دادن این کلمات در دهان شخصیت‌ها، ارزش تولید می‌کند. نگاه سنتی به مردانگی و چند همسری بازتولید می‌شود. زنان سریال اغلب منفعل‌اند. مادر تنها نگران ازدواج دخترهاست و نگاه سنتی به زن ‌بودن بدون نقد بازنمایی می‌شود. البته امکان ورود گفتمان‌های تازه وجود دارد؛ مثلاً شخصیت طاووس یا گفت‌وگوی حسام‌المک با رعیت می‌تواند مسیر انتقادی ایجاد کند، اما باید دید این عناصر واقعاً گفتمانی‌اند یا صرفاً پرکننده روایت. فعلاً که سریال یک پس‌رفت گفتمانی محسوب می‌شود.

سریال در همین سطح آیا توانسته حال و هوای رمان را منتقل کند؟ ژانر انتخاب‌شده مناسب است؟

رمان به‌خاطر فضای تاریخی جذابیت بصری دارد و حس نوستالژی خواننده رمان را بیدار می‌کند. بسیاری منتظر دیدن مکان‌ها، لباس‌ها و فضاهای رمان بودند که سریال در این بخش خوب عمل کرده. اما از نظر ژانر، «بامداد خمار» یک عاشقانه کلاسیک و نزدیک به ملودرام است. ملودرام احساسات شدید شخصیت اصلی«محبوبه» را محور قرار می‌دهد، اما سریال گاهی این تمرکز را از دست می‌دهد. تغییرهای ناگهانی در قاب‌بندی و میزانسن، مخاطب را از احساسات محبوبه دور می‌کند و حتی گاهی همذات‌پنداری با خواهر محبوبه و عشق پنهانی‌اش به منصور آسان‌تر می‌شود. حرکت دوربین نیز همیشه با شدت احساسات هماهنگ نیست یا کارکرد درستی ندارد و این‌ها بار احساسی ملودرام را تضعیف می‌کند.

به نظر شما فیلم‌نامه‌نویس موفق بوده؟ آیا فیلم‌نامه حال و هوای رمان را منتقل کرده است؟

برای نتیجه‌گیری زود است، اما می‌توان گفت فیلم‌نامه در توضیح چرایی عاشق‌شدن محبوبه موفق نبوده است. دلیل عشق منطقی نیست، اما سریال باید جهان محبوبه را بسازد تا انتخابش قابل درک شود. اگر این جهان ساخته نشود، کشمکش‌ها بی‌معنی می‌شوند و مخاطب مدام می‌پرسد «چرا رحیم؟ چرا منصور نه؟». تا اینجا سریال نتوانسته محبوبه را شکل دهد و نریشن پیری محبوبه هم کمکی نکرده است. با این حال، برخی صحنه‌ها توانسته‌اند تجسم واقعی عشق را به خوبی نشان دهند و ما را با عشقی زنانه در دوران بلوغ روبه‌رو کنند که بر تفاوت‌های جسمی و احساسی تأکید دارد.

فکر می‌کنید دلیل هم‌ذات‌پنداری نکردن مخاطب با محبوبه، بازی ترلان پروانه است؟

تا حدی بله، اما موضوع فقط بازیگر نیست. شخصیت‌پردازیِ موفق در سینما حاصل مجموعه‌ای از عوامل است؛ از کارگردانی و فیلم‌نامه تا اجرای بازیگر. از همان ابتدا هم انتخاب ترلان پروانه با وجود ظاهر مناسبی که برای این نقش داشت با انتقادهایی همراه بود و خیلی‌ها بازی او را برای نقش محبوبه گرم و صمیمی نمی‌دانستند. اما نمی‌توان مشکل را فقط به بازی او  نسبت داد. همین بازیگر در «فراری» عملکرد بسیار خوبی داشت. خانم آبیار هم سابقه گرفتن بازی‌های قوی از بازیگران متفاوت را دارد. بنابراین در عدمِ شکل‌گیری هم‌ذات‌پنداری با محبوبه، ترکیبی از عوامل دخیل است که یکی از آن‌ها بازی ترلان پروانه است.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی