محمدرضا میرحسینی در گفتگو با صبا:
نقشی را انتخاب میکنم که بیانگر بخشی از دغدغههایم باشد
معمولاً نقشهایی را انتخاب میکنم که بخشی از دغدغهها و حرفهای درونی من را در خود داشته باشند یعنی آن اعتراضهایی که انسان نسبت به ناملایمات و اتفاقات جهان دارد و سکوت در برابر آنها آزاردهنده است.

مریم عظیمی – نمایش طاعون به نویسندگی و کارگردانی رهام مخدومی و تهیهکنندگی محمدرضا شریفی نیا از 23 آذر در تالار حافظ روی صحنه رفته و تا 29 دی ماه نیز اجراهای آن ادامه خواهد داشت. در این نمایش که طاعون به عنوان نمادی از یک سیستم تمامیت خواه، شهری را تحت سیطره میگیرد و انسانها را به بردگی میکشد بازیگرانی مانند محمدرضا میرحسینی، اشکان هورسان، گیتا بهادری، علیرضا مدنی، مریم ورزی، مجتبی علیزاده و… به ایفای نقش میپردازند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
جذابیت این پروژه و نقشی که ایفا میکنید چه بود که باعث شد حضور در این اثر را بپذیرید؟
اولین مسئله، خود موضوع نمایش و پیشنهادی بود که از سوی آقای مخدومی به من ارائه شد و برایم بسیار جذاب بود. ما پیش از این، همکاریهای متفاوتی با یکدیگر داشتیم، اما هیچگاه بهصورت مستقیم برای آقای مخدومی بازی نکرده بودم و این نخستین تجربه همکاری مستقیم ما بود و همین موضوع برایم جذابیت زیادی داشت. دومین مسئله این بود که باور داشتم آقای مخدومی متنی را روی صحنه میبرد که پشتوانه فکری و مفهومی داشته باشد و به محض اینکه متن را خواندم، بسیار لذت بردم، زیرا با مفاهیم عمیق و قابل تأملی روبهرو بودم. آثاری مانند رمان «طاعون» و نمایشنامه «حکومت نظامی» از جمله آثار ادبیای هستند که در زمان خود، نظامهای دیکتاتوری را به چالش میکشیدند و طاعون در واقع نمادی از همین نظامهای دیکتاتور بود. سوی دیگر این همکاری نیز نقش دیگو بود که قرار بود من ایفا کنم چرا که معمولاً نقشهایی را انتخاب میکنم که بخشی از دغدغهها و حرفهای درونی من را در خود داشته باشند یعنی آن اعتراضهایی که انسان نسبت به ناملایمات و اتفاقات جهان دارد و سکوت در برابر آنها آزاردهنده است. نقش دیگو این امکان را فراهم میکرد و من میتوانستم بخشی از خودم را در این شخصیت پیدا کنم. همین موضوع برایم بسیار لذتبخش بود و به همین دلیل، وارد این پروژه شدم.
موضوع بیماری طاعون و نحوه درگیر شدن شخصیتها با آن، یک سیر نمایشی را طی میکند اما ما شاهد علائم معمول و رئالیستی یک بیماری نبودیم، بلکه یکسری حرکات بدنی و حالاتی انتزاعی نشانگر این ابتلا بود. رسیدن به این حرکات برای شما به عنوان بازیگر چگونه بود؟
بله به نکته بسیار مهمی اشاره کردید و نگاه بسیار هوشمندانهای داشتید. با وجود اینکه زمینه داستانی نمایش ما رئالیستی و واقعگرایانه است ما میخواستیم که با ورود طاعون به صحنه در قالبی انسانی، فضا به سمت نمایشی فراواقعی، نمادین و انتزاعی حرکت کند. به همین دلیل، در ابتدای کار، درباره نحوه بروز این بیماری، مشورتهای زیادی با آقای مخدومی داشتیم. بهتدریج به این نتیجه رسیدیم که باید به یک نشانه غیررئالیستی برسیم، زیرا نمایش در این مسیر قرار گرفته بود و همه عناصر نیز باید در همین راستا حرکت میکردند. من این مسئله را در اتودهای مختلف بررسی کردم و نخستینبار، آن حرکتها و غلت زدنها و بههمریختگی بدن را به عنوان نقطه شروع این وضعیت انتخاب کردم. این بههمریختگی جسمانی بهتدریج به یک تم و سپس به یک موتیف تبدیل شد. به یاد دارم که کارگردان اثر به سایر بازیگران نیز توصیه کرد که این حرکتها و آنچه ما به آن رسیده بودیم، مانند چرخشها، بههمریختگیها، خشکی بدن و حالتهای مسخشدگی را به صورت یک موتیف تکرار کنند تا اثر به سمت یک المان مشخص حرکت کند. ایده این بود که گویی وقتی انسانها دچار این وضعیت، یا به تعبیر دیگر، دچار نوعی دیکتاتوری میشوند، مسخ میشوند، فلج میشوند و نوعی پیچیدگی درونی در آنها شکل میگیرد؛ لرزش، سستی، بیحالی و اختلالی که در نهایت به مرگ میانجامد. این مرگ، حالتی نمادین دارد و میتوان آن را مرگ انسانیت در نظر گرفت؛ مرگ زندگی معمولی انسانها. در دنیای این نمایش تمام آن افرادی که در صف میایستند تا برای نان یا حتی برای زنده ماندن، یک گواهی ساده دریافت کنند، در واقع نوعی مرگ را تجربه میکنند. شاید از نظر جسمانی زنده باشند، اما این وضعیت، نوعی مرگ روحی و روانی است؛ حالتی که دیگر هیچ جریان زندهای در وجود آنها باقی نمانده است. با این حال، در پایان نمایش، مسیر اثر به سمت امید و زندگی هدایت میشود. بنابراین هرچند که نمایش بهصورت بسیار بیرحمانهای نقد میکند و حتی مردم عادی را نیز به چالش میکشد اما ما در پایان کار امید میدهیم.





