روزنامه صبا

روزنامه صبا

سرمقاله امیر افشارفتوحی

چهل‌وچهارمین ایستگاه؛ آزمون شفافیت، ثبات و نسبت با جامعه


جشنواره فیلم فجر، فراتر از محلی برای نمایش فیلم‌ها، ویترین رسمی سینمای ایران و یکی از شاخص‌های سنجش میزان تعهد مدیریت فرهنگی به اصول حرفه‌ای، شفافیت اجرایی و احترام به مخاطب است.

سرمقاله امیر افشارفتوحی- جشنواره فیلم فجر، فراتر از محلی برای نمایش فیلم‌ها، ویترین رسمی سینمای ایران و یکی از شاخص‌های سنجش میزان تعهد مدیریت فرهنگی به اصول حرفه‌ای، شفافیت اجرایی و احترام به مخاطب است. در اغلب جشنواره‌های معتبر جهانی، اعلام فهرست آثار، ترکیب داوران و تقویم دقیق اجرا، ماه‌ها پیش از آغاز رویداد انجام می‌شود تا منتقدان، رسانه‌ها و حتی خود فیلمسازان بتوانند با آمادگی و نگاهی تحلیلی وارد میدان شوند؛ فرآیندی که خود بخشی از هویت و اعتبار یک جشنواره را می‌سازد.

امسال اگرچه فهرست فیلم‌های بخش مسابقه سرانجام اعلام شد، اما این اعلام آن‌قدر دیر و در فاصله‌ای نزدیک به آغاز جشنواره صورت گرفت که عملاً بخشی از کارکرد حرفه‌ای اطلاع‌رسانی را خنثی کرد. تأخیری که نه‌تنها برنامه‌ریزی رسانه‌ها را مختل ساخت، بلکه این پرسش را پیش کشید که چرا ابتدایی‌ترین الزام یک رویداد ملی، همچنان به دقیقه نود موکول می‌شود.

اگر چه منوچهر شاهسواری به‌طور ضمنی این نگاه را مطرح کرده که جشنواره، از منظر مدیریت، با آغاز رسمی آن معنا پیدا می‌کند و الزامی برای تمرکز بر فرآیندهای خبری و پیشاجشنواره‌ای وجود ندارد اما این نگاه، هرچند از منظر استقلال هویتی جشنواره قابل بحث است، اما نافی یک واقعیت روشن نیست؛ هیچ رویداد فرهنگی مؤثر، بدون اطلاع‌رسانی به‌موقع، ایجاد هیجان و زمینه‌سازی رسانه‌ای، نمی‌تواند مخاطب و بدنه حرفه‌ای را با خود همراه کند. بی‌توجهی به این مرحله، حتی در مقاطعی شائبه‌ی عدم قطعیت در برگزاری جشنواره را در اذهان عمومی و رسانه‌ای تقویت کرد؛ شائبه‌ای که به اعتبار جشنواره کمکی نمی‌کند.

با این حال، انصاف حکم می‌کند که مدیریت جشنواره چهل‌وچهارم در بستری پیچیده و ناپایدار ارزیابی شود. ناآرامی‌های اجتماعی ماه‌های اخیر، فشارهای اقتصادی و اختلال‌های زیرساختی، نه‌تنها فضای عمومی جامعه، بلکه زیست رسانه‌ای و فرهنگی کشور را نیز تحت‌تأثیر قرار داده است. طبیعی است که در چنین شرایطی، شور همیشگی پیشاجشنواره‌ای فجر کمرنگ شود، اما درست در همین نقطه است که نقش مدیریت فرهنگی، نه در انفعال، بلکه در بازسازی اعتماد و ارتباط معنادار با مخاطب تعریف می‌شود.

منوچهر شاهسواری، به‌عنوان دبیر جشنواره، چهره‌ای تازه‌وارد به مدیریت سینما نیست. او از مدیران باتجربه‌ای است که در دوره پیشین جشنواره نیز کارنامه‌ای قابل دفاع ارائه داد؛ هرچند آن دوره نیز خالی از نقد و ضعف نبود و  جشنواره چهل‌وچهارم می‌تواند فرصتی باشد برای تثبیت نقاط قوت آن تجربه و اصلاح کاستی‌هایی که همچنان از نگاه بدنه سینما و رسانه‌ها پنهان نمانده‌اند.

یکی از تصمیم‌های مهم و قابل دفاع جشنواره امسال، حذف هیأت انتخاب است؛ تصمیمی که دست‌کم از منظر شفافیت، گامی رو به جلو تلقی می‌شود. با حذف این واسطه، مسیر پاسخگویی روشن‌تر شده و مسئولیت مستقیم کیفیت انتخاب‌ها، به‌طور رسمی متوجه دبیر جشنواره است. در سال‌های گذشته، ضعف‌ها و خطاهای ساختاری اغلب به شورایی نسبت داده می‌شد که خود امکان دفاع رسانه‌ای نداشت و عملاً نقش سپر را ایفا می‌کرد. اکنون دبیر جشنواره در جایگاه پاسخگو قرار گرفته است؛ انتخابی پرریسک، اما قابل احترام، به شرط آن‌که با توضیح صریح تصمیم‌ها و پذیرش نقد همراه شود.

اما در راستای این تغییرات مسئله‌ای بنیادین‌ خودنمایی می‌کند و آن این است که تقریباً هر دبیر جشنواره، با ورود به این جایگاه، تلاش کرده است با تغییرات و نوآوری‌هایی، چهره‌ای تازه از جشنواره فیلم ارائه دهد. برخی از این تغییرات، بدون تردید مثبت و ضروری بوده‌اند، اما تجربه نشان داده است که این نوآوری‌ها به‌ندرت پایدار مانده‌اند. دلیل این ناپایداری، نه لزوماً خطای دبیران، بلکه بی‌ثباتی مدیریتی و نبود یک قانون یا آیین‌نامه مدون و الزام‌آور است که بتواند تغییرات مثبت را حفظ و نهادینه کند. تا زمانی که جشنواره فیلم فجر فاقد چارچوب‌های ثابت، شفاف و قابل ارزیابی باشد، هر دوره عملاً از نقطه صفر آغاز می‌شود و دستاوردهای دوره‌های پیشین، با تغییر مدیران به حاشیه می‌رود.

در کنار این مسائل، نسبت جشنواره با حاکمیت نیز نیازمند بازتعریفی دقیق‌تر است. جشنواره فیلم فجر نه می‌تواند از سیاستگذاری فرهنگی کلان جدا باشد و نه شایسته است به رویدادی صرفاً اداری تقلیل یابد. فجر زمانی می‌تواند نقش ملی خود را ایفا کند که میان سیاستگذاری فرهنگی و زیست واقعی جامعه پل بزند؛ نه در تقابل با حاکمیت و نه در همسان‌سازی کامل با آن، بلکه در جایگاه یک میانجی فرهنگی مسئول. چنین نقشی، اگر درست ایفا شود، هم به اعتماد عمومی کمک می‌کند و هم به اعتبار سیاستگذاری فرهنگی.

در شرایطی که حال عمومی جامعه چندان مساعد نیست و بخشی از مردم با خستگی و فاصله عاطفی به رویدادهای رسمی می‌نگرند، جشنواره فیلم فجر ناگزیر است نسبت تازه‌ای با مخاطب برقرار کند. این نسبت، نه با شعار، بلکه با تصمیم‌های اجرایی، شفافیت در اطلاع‌رسانی و ایجاد فضای گفت‌وگو شکل می‌گیرد. جشنواره باید بتواند نشان دهد که صرفاً بازتاب سیاست‌ها نیست، بلکه تلاشی است برای روایت پیچیدگی‌های امروز جامعه ایران؛ حتی اگر این روایت تلخ، پرسش‌برانگیز یا چالش‌ساز باشد.

اکنون و در روز نخست جشنواره، اگرچه ابزارهای قضاوت در آخرین لحظات به دست اهالی رسانه رسیده‌اند، اما داوری آغاز شده است؛ داوری درباره فیلم‌ها و مهم‌تر از آن، درباره شیوه مدیریت جشنواره. جشنواره چهل‌وچهارم، آزمونی است برای شفافیت، ثبات تصمیم‌گیری و مسئولیت‌پذیری. اگر قرار است سیمرغ امسال پرواز کند، باید بداند که بر فراز آسمانی به‌مراتب طوفانی‌تر از سال‌های گذشته اوج می‌گیرد. سینمای ایران توان اثبات خود را دارد، به شرط آن‌که مدیریت فرهنگی نیز هم‌پای جسارت هنرمندان، شفاف، دقیق و پاسخگو عمل کند. ما در «صبا»، همچنان امیدوار و منتظریم که این جشنواره، گامی واقعی به‌سوی بلوغ نهادی و استانداردهای حرفه‌ای باشد؛ نه در شعار، بلکه در عمل.

 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی