رضا ثامری در گفتگو با صبا:
در آثار عاشقانه، ما مستقیماً با قلب تماشاگر ارتباط برقرار میکنیم
در رقص باد با یک درام عاشقانه روبهرو هستیم؛ فیلمنامهای پر از دلتنگی، خاطره و گریزهایی به جنگ دوازدهروزه. در آثار عاشقانه، ما مستقیماً با قلب تماشاگر ارتباط برقرار میکنیم.

معصومه دهقان – «رقص باد» ساخته سیدجواد حسینی، بیش از آنکه صرفاً یک فیلم عاشقانه باشد، حاصل همنشینی سه نگاه متفاوت اما هممسیر است؛ نگاه تهیهکنندهای که «اندیشه» را مقدم بر تولید میداند، کارگردانی که به روایت آرام و احساسات کنترلشده وفادار مانده و بازیگری که نقش خود را «حرکت روی لبه پرتگاه» توصیف میکند. در مجموعه گفتوگوهای پیشرو، ابوالفضل صفری، جواد حسینی و رضا ثامری از فرآیند شکلگیری این فیلم، چالشهای تولید و اجرا، و نسبت سینمای امروز با عشق، سکوت و مسئولیت اجتماعی میگویند؛ روایتهایی که کنار هم، تصویر کاملتری از پشتصحنه و جهان انسانی رقص باد ارائه میدهند.
رضا ثامری، بازیگر فیلم سینمایی رقص باد، در گفتوگو با صبا از مسیر رسیدن به نقش «عبد»، چالشهای بازی در یک درام عاشقانه متفاوت و تجربه همکاری با جواد حسینی سخن میگوید؛ نقشی که به گفته او «نقطه تلاقی همه کاراکترهای فیلم» است و بازی در آن نیازمند حرکت دقیق میان سکوت، کنترل احساس و پرهیز از اغراق بوده است. ثامری با اشاره به تجربههای پیشین خود از جمله «اشک هور»، این فیلم را یکی از جدیترین آزمونهای حرفهایاش میداند؛ آزمونی که او را وادار کرده میان تکنیک، حس و اعتماد به کارگردان، تعادلی ظریف برقرار کند.
چطور برای نقش «عبد» در فیلم «رقص باد» انتخاب شدید؟
فکر میکنم بازی من در فیلم اشک هور یکی از دلایل اصلی انتخابم برای رقص باد بود. از دفتر آقای صفری با من تماس گرفتند و اولین مواجههام با کارگردان، یک گفتوگوی مستقیم بود. همان ابتدا از من پرسیدند: «این نقش با نقش قبلیات فرق میکند، آیا میتوانی ۱۸۰ درجه تغییر کنی؟» من گفتم باید فیلمنامه را بخوانم تا بتوانم جواب قطعی بدهم. وقتی خوانش فیلمنامه را شروع کردم، خیلی زود با کاراکتر «عبد» یا «عبدی» ارتباط برقرار کردم. بعد از دورخوانی با بازیگران، کارگردان به این نتیجه رسید که من همان عبدی هستم که چند ماه دنبالش میگشته.
آیا از ابتدا میدانستید این نقش قرار است چالشبرانگیز باشد یا بعد از پرداخت به متن فیلمنامه این موضوع برایتان روشن شد؟
بله، دقیقاً. این نقش برای من جزو نقشهای کاملاً چالشبرانگیز بود و باید تمام تلاشم را میکردم. بعد از پرداختن به فیلمنامه و تحلیل شخصیت، متوجه شدم کاراکتر عبد یک چیزهایی کم دارد و یک چیزهایی هم اضافه. مثلاً به این نتیجه رسیدم که باید تکهکلامهایی داشته باشد یا بعضی دیالوگها حذف یا اضافه شوند که اینها را با هماهنگی کارگردان انجام میدادم. من همیشه به این باور دارم که دیالوگ زیاد، دلیل کامل بودن کاراکتر نیست؛ گاهی سکوت میتواند شخصیت را عمیقتر کند.
عبد بهعنوان یکی از شخصیتهای اصلی قصه چه جایگاهی در روایت عاشقانه فیلم دارد؟ چه چیزی در این شخصیت برایتان جذابتر بود؟
عبد در روایت عاشقانه رقص باد نقطه تلاقی بین همه کاراکترهاست و گاهی حتی ریتم روایت فیلم به دست او میافتد. او نمونه آدمهایی است که از آرزوهای خودش میگذرد تا دیگران به خواستههایشان برسند؛ در واقع خودش را قربانی خواستههای دیگران میکند. همین ویژگی برای من جذابترین بخش این شخصیت بود.
چطور برای درآوردن لحن، رفتار و واکنشهای عبد تمرین کردید؟ این تمرینها چقدر با جلسات کارگردان و گروه بازیگران در ارتباط بود؟
یکی از اصلیترین چالشهای نقش، لحن، آوا و لهجه بود. باید خیلی تمرین میکردم تا دیالوگها واقعاً جزئی از کاراکتر عبد شوند. روزهای اول فیلمبرداری، کل فیلمنامه را در اختیار مشاور لهجه گذاشتم تا چند روز قبل از ضبط سکانسها آماده باشم. خودم هم تحقیقات میدانی انجام دادم و لحن بعضی از آدمهای بوشهر را تقلید کردم تا برای تماشاگر باورپذیرتر باشد.
فیلم «رقص باد» فضایی دارد که هم عاشقانه است و هم پر از جزئیات انسانی. کار در چنین فضایی برایتان چه تجربهای بود؟
تجربه من در رقص باد این بود که با یک درام عاشقانه روبهرو هستیم؛ فیلمنامهای پر از دلتنگی، خاطره و گریزهایی به جنگ دوازدهروزه. در آثار عاشقانه، ما مستقیماً با قلب تماشاگر ارتباط برقرار میکنیم و فکر میکنم کارگردان در این زمینه بهخوبی عمل کرده و ارتباط درستی با مخاطب برقرار شده است.
مقابل بازیگرانی مثل علیرضا شجاعنوری، سودابه بیضایی و ماهور الوند بازی کردید. این تجربه چطور بود؟
من همیشه منتظر این بودم که روبهروی بازیگران حرفهای بازی کنم تا بتوانم پتانسیلهای خودم را در بازیگری اجرا کنم. علیرضا شجاعنوری نمونه یک بازیگر حرفهای، باهوش و کاربلد است و همینطور خانم بیضایی و ماهور الوند. من مجبور بودم تمرکز خیلی بالایی داشته باشم، چون کاراکتر عبد به نظر خودم روی لبه پرتگاه قرار دارد؛ نه میتواند اغراق کند و نه میتواند کم بگذارد. باید دقیقاً بین این دو خط حرکت میکردم تا عبد همان چیزی شود که فیلمنامه و کارگردان میخواهند. اینکه چقدر در اجرا موفق بودهام را به قضاوت تماشاگر میسپارم.
از تجربه بازی در «اشک هور» تا امروز، چقدر حس میکنید به بلوغ حرفهای رسیدهاید؟ این نقش چه چیزی به شما اضافه کرد؟
تجربه بازی در اشک هور برای من مثل یک دانشگاه بازیگری بود؛ جایی که با ترسهایم روبهرو شدم. بازیگری مسیر دهساله و بیستساله است و حاصل تمرین، ممارست و تمرکز. من در این مسیر برای رسیدن به بلوغ بازیگری کم نگذاشتم و همیشه تلاش کردهام بهتر شوم. میدانم که در آینده باید خودم را برای کارهای بزرگتر آماده کنم و این آمادگی همیشه در من وجود دارد.
رابطهتان با جواد حسینی، کارگردان فیلم، چگونه بود؟
اگر بخواهم درباره جواد حسینی صحبت کنم، باید بگویم او کارگردانی جسور، کاربلد و خوشاخلاق است؛ کسی که خودش را فدای فیلمنامه و آدمهای فیلمش میکند. من همیشه قبل از اجرای نقش با او مشورت میکردم تا مطمئن شوم کاری که میخواهم انجام بدهم درست است یا نه. هر بازخوردی که در راستای هدایت نقش بود، با دل و جان میپذیرفتم. از او بسیار ممنونم که به من اعتماد کرد.





