سرمقاله امیر افشارفتوحی
اسفند کمجان سینما؛ آیا نوروز ناجی خواهد شد؟
وقتی دبیر شورای صنفی نمایش از مصوبات تازه درباره برنامهریزی برای اکرانهای آینده سخن میگوید، در ظاهر همه چیز نشانه حرکت است؛ اما آیا سینما اصلاً میتواند تا نوروز، اسفند را سالم پشت سر بگذارد؟

امیر افشارفتوحی– وقتی دبیر شورای صنفی نمایش از مصوبات تازه درباره تقسیم درآمد فروش، بلیت شناور و برنامهریزی برای اکرانهای آینده سخن میگوید و از تهیهکنندگان میخواهد درخواستهای اکران نوروزی خود را ارائه دهند، در ظاهر همه چیز نشانه حرکت است؛ نشانه این که چرخ سینما هنوز میچرخد و تقویم اکران هنوز معنا دارد. اما پشت این خبر اداری و رسمی، نگرانی دیگری آرامآرام قد میکشد؛ آیا سینما اصلاً میتواند تا نوروز، اسفند را سالم پشت سر بگذارد؟
واقعیت این است که فاصله میان «تصمیمنامههای شورا» و «واقعیت گیشه» هر روز بیشتر میشود. آنچه روی کاغذ به عنوان سیاست تنظیم بازار اکران نوشته میشود، در سالنهای نیمه خالی و فروشهای ناامیدکننده شکل دیگری پیدا میکند. هشدار برخی فعالان سینمایی درباره احتمال تبدیل شدن اسفند به یکی از کمجانترین ماههای سینما، صرفاً یک پیشبینی بدبینانه نیست؛ بلکه نشانهای از اختلالی عمیقتر در چرخه تولید، توزیع و نمایش است.
مسأله فقط فروش پایین چند فیلم نیست. مسأله این است که اقتصاد سینما به نقطهای رسیده که حتی یک ماه رکود میتواند دومینوی خطرناکی ایجاد کند. وقتی فروش پایین میآید، سالندار در نگه داشتن سانسها مردد میشود؛ وقتی سانسها کم میشود، پخشکننده انگیزه تبلیغ را از دست میدهد؛ وقتی تبلیغ کم میشود، مخاطب کمتر خبردار میشود؛ و این چرخه معیوب، همان چیزی است که در نهایت به زمزمه «تعطیلی موقت سالنها» میرسد.
از سوی دیگر، طرحهایی مانند بلیت شناور، هرچند در نظریه میتواند ابزار مدیریت تقاضا باشد، اما در شرایطی که اساساً تقاضا ضعیف است، بیشتر شبیه جابهجایی عددها روی کاغذ است تا خلق مخاطب واقعی. قیمتگذاری شناور زمانی معنا دارد که مخاطب میان چند گزینه جذاب انتخاب کند، نه زمانی که اساساً انگیزهای برای رفتن به سینما ندارد.
مشکل امروز سینما بیشتر از آنکه قیمتی باشد، اعتماد و جذابیت است. مخاطب تنها به دلیل ارزانتر شدن بلیت به سالن بازنمیگردد؛ او باید احساس کند فیلمی هست که ارزش وقت و هزینهاش را دارد، تجربهای هست که در خانه قابل تکرار نیست، و فضایی هست که هنوز «رفتن به سینما» را به یک اتفاق فرهنگی تبدیل میکند، نه صرفاً یک مصرف سرگرمی.
در چنین شرایطی، فراخوان برای ثبت درخواست اکران نوروزی بیشتر شبیه اعلام امید است تا اعلام برنامه. نوروز همیشه ناجی سنتی گیشه بوده، اما حتی نوروز هم نمیتواند سینمایی را که در ماههای قبل نفس کم آورده، یکباره احیا کند. اگر اسفند با رکود جدی همراه شود، نوروز هم بهجای فصل رونق، صرفاً به یک مُسکن کوتاه مدت تبدیل خواهد شد.
سینمای امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند تصمیمهای ساختاری است، نه فقط تنظیم جدول اکران. مسأله اصلی این نیست که کدام فیلم در چه تاریخی روی پرده برود؛ مسأله این است که چرا مخاطب اساساً باید به پرده نگاه کند. تا زمانی که پاسخ این پرسش روشن نشود، شورا میتواند دهها مصوبه صادر کند، اما صندلیهای خالی همچنان رأی نهایی را خواهند داد.
شاید هنوز برای جلوگیری از سناریوی اسفند کمجان دیر نشده باشد، اما این نیازمند مواجهه صریح با واقعیت است. سینما نه با دستور اکران زنده میماند، نه با بخشنامه قیمت. سینما فقط با مخاطب زنده میماند؛ و مخاطب، چیزی نیست که بتوان او را مصوب کرد.
به نظر نگارنده یکی از اقدامات عملی، ایجاد یک «شک سینمایی» برای جذب مخاطب واقعی است و تصورم این است در کوتاهمدت، اکران فیلم «قاتل و وحشی» ساخته حمید نعمتالله که نزدیک به 5 سال توقیف بوده، میتواند همان جرقه لازم برای احیای اسفند باشد. این فیلم نه تنها شور و هیجان تازهای به سالنها میآورد، بلکه در کنار فیلمهای همطراز داخلی و همچنین اکران آثار پرفروش سینمای جهان در سالنهای پایتخت و شهرستانها، تجربهای شیرین و جذاب برای مخاطب و اهالی سینما رقم میزند. با این ترکیب، گیشه اسفند زنده میشود و چرخه اکران نوروزی با انرژی مثبت و مخاطب واقعی آغاز خواهد شد.
و نجات گیشه تنها زمانی محقق میشود که مدیران سینمایی و تصمیمگیران و سیاستگذاران سینمای ایران حساسیتها را کنار بگذارند و با شجاعت و درایت پشت تولیدات سینمای ایران بایستند.





