روزنامه صبا

روزنامه صبا

تأملی بر یک خطای ارتباطی

پدیده دیگری‌سازی


دیگری سازی همیشه یک خطای شناختی ساده نیست. در برخی موارد، این فرایند به کنشی آگاهانه و سیاسی تبدیل می شود. گروه های مسلط در عرصه عمومی، می کوشند مرزهای نمادین میان "ما" و "آن ها" را پررنگ تر کنند.

در جهان امروز که ارتباطات شریان حیاتی هر جامعه را تشکیل می‌دهد، کیفیت گفت‌وگو و چگونگی مواجهه‌ ما با تفاوت‌ها، به شاخصی تعیین‌کننده برای سلامت فرهنگی و اجتماعی بدل شده است. هر جامعه‌ای در لحظه‌های تنش و اختلاف، آزمون واقعی ظرفیت گفت‌وگوی خود را از سر می‌گذراند؛ جایی که واکنش نخست، نه تنها یک جمله، بلکه آیینه‌ای از جهان‌بینی جمعی است.

هنگامی که در خانواده‌ها، گروه‌های اجتماعی یا در فضای رسانه‌ای، نخستین پاسخ به رفتار یا نظر متفاوت با برچسب طرد همراه شود، مسیر فهم و اصلاح بسته می‌گردد. گفت‌وگو از حرکت بازمی‌ماند و شکاف‌ها به جای ترمیم، عمیق‌تر می‌شوند. در نقطه‌ مقابل، مواجهه‌ پرسش‌گر و تلاش برای درک زمینه‌ها، راهی برای ترمیم، یادگیری و بازسازی پیوندهای انسانی می‌گشاید.

دکتر محسن سوهانی، پژوهشگر میان‌رشته‌ای و مدرس دانشگاه، در مقاله‌ای اندیشه‌برانگیز با عنوان «تأملی بر یک خطای ارتباطی؛ پدیده‌ دیگری‌سازی»، به واکاوی یکی از بنیادین‌ترین خطاهای ارتباطی عصر ما می‌پردازد. او نشان می‌دهد که پدیده‌ «دیگری‌سازی» – یعنی بیرون راندن افراد یا گروه‌ها از دایره‌ «ما» و تعریف آنان به عنوان «دیگران» – در ظاهر ساده است، اما در عمل سازوکاری پیچیده دارد؛ سازوکاری که از سطح روانی تا فرهنگی و سیاسی عمل می‌کند.

این فرآیند با تغییر زبان گفت‌وگو به زبان قضاوت، جامعه را از امکان درک چندلایه‌ واقعیت محروم می‌سازد و نقد را به ضد گفت‌وگو بدل می‌کند. سوهانی با بهره‌گیری از نظریات ارتباطی، به‌ویژه دیدگاه استوارت هال درباره‌ رمزگذاری و رمزگشایی پیام، توضیح می‌دهد که چگونه برداشت‌های متفاوت از یک رفتار یا گفتار می‌تواند به سوءتفاهم‌های اجتماعی و شکل‌گیری فاصله‌های عاطفی بینجامد.

او یادآور می‌شود که ریشه‌ بسیاری از بحران‌های ارتباطی در خود رویداد نیست، بلکه در شیوه‌ روایت و «چارچوب‌بندی» آن نهفته است؛ همان‌جا که تقابل نمادین «ما» و «آن‌ها» در رسانه‌ها برجسته می‌شود و زبان تحلیلی جای خود را به عبارات احساسی و دوگانه‌ساز می‌دهد.

در این میان نکته‌ای ظریف مطرح می‌شود؛ مرز میان همدلی و توجیه. سوهانی تأکید می‌کند که «فهمیدن» به معنای «تأیید کردن» نیست؛ همدلی راهی برای شناخت است، نه مجوزی برای بی‌مسئولیتی ارتباطی. جامعه‌ای که بتواند میان نقد و طرد تمایز بگذارد، فرصت گفت‌وگو را زنده نگه می‌دارد و نقد را به نیرویی اصلاح‌گر تبدیل می‌سازد.

اما زمانی که زبان برچسب‌زن جایگزین زبان پرسش‌گر شود، افراد احساس می‌کنند از دایره‌ تعلق بیرون رانده شده‌اند. پیامد طبیعی آن، گرایش به فضاهای بسته‌تر و «اتاق‌های پژواک» در شبکه‌های اجتماعی است؛ جایی که دیدگاه‌های مشابه بارها تکرار می‌شوند و تفاوت به حاشیه می‌رود.

در چنین فضای ارتباطی دوگانه و قطبی ‌شده، دیگری‌سازی به سرعت بازتولید می‌شود و جامعه از گفت‌وگو میان دیدگاه‌های گوناگون فاصله می‌گیرد. در این میان، نقش رسانه ملی به عنوان بستر اصلی شکل‌دهی به گفتمان عمومی، اهمیتی دوچندان می‌یابد؛ چرا که می‌تواند با تکیه بر بازنمایی متوازن، ترویج زبان پرسش‌گر و ایجاد فضاهای چندصدایی، از بازتولید تقابل «ما» و «آن‌ها» جلوگیری کند و زمینه‌ی همدلی و هم‌فهمی اجتماعی را گسترش دهد.

با این حال، سوهانی یادآور می‌شود که راهی دیگر ممکن است – راهی مبتنی بر زمینه‌سازی و تبیین، نه تقابل و طرد. در این رویکرد، رسانه‌ها و نهادهای ارتباطی نقش پل میان گروه‌های اجتماعی را ایفا می‌کنند؛ گفت‌وگویی شکل می‌گیرد که در آن افراد، حتی در دل اختلاف‌ها، همچنان بخشی از «ما» باقی می‌مانند.

ارجاع به این نوشته‌ ژرف، دعوتی است به اندیشیدن در یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های جامعه‌ امروز: چگونه می‌توان در لحظه‌ اختلاف، زبان فهم را جایگزین زبان داوری کرد؟ چگونه می‌توان میراث ارتباطی خود را از دیگری‌سازی به هم‌سازی بدل ساخت؟ و شاید مهم‌تر از همه، چگونه گفت‌وگو را از ابزاری موقتی برای حل بحران، به بنیانی پایدار برای همبستگی اجتماعی تبدیل کرد؟

زیرا همان‌گونه که دکتر سوهانی یادآور می‌شود، جامعه‌ای پایدارتر است که شهروندانش – در دل منازعه – همچنان یکدیگر را بخشی از «ما» ببینند؛ نه دیگرانی بیرون از مرز تعلق، بلکه صداهایی متفاوت در درون یک هم‌زیستی مشترک.

برای تأملی عمیق‌تر در این موضوع، مطالعه‌ مقاله دکتر محسن سوهانی با عنوان «تأملی بر یک خطای ارتباطی؛ پدیده دیگری‌سازی» که اختصاصی در اختیار روزنامه صبا گذاشته شده و در ادامه می‌خوانید، می‌تواند افق‌های تازه‌ای از فهم گفت‌وگو و نقش رسانه را پیش روی مخاطب بگشاید.

 دکتر محسن سوهانی، پژوهشگر میان رشته‌ای و مدرس دانشگاه- در بسیاری از خانواده‌ها، هنگامی که میان اعضا اختلافی پیش می‌آید، واکنش نخست اغلب مسیر آینده گفت‌وگو را تعیین می‌کند. فرض کنیم نوجوانی در موقعیتی حساس رفتاری متفاوت با انتظار خانواده از خود نشان داده است. اگر واکنش نخست با برچسب‌هایی مانند «نادان»، «بی مسئولیت» یا “مایه شرمساری” همراه باشد، گفت و گو عملا متوقف می شود. در چنین فضایی مساله به جای حل شدن به شکافی عاطفی تبدیل می شود که ترمیم آن دشوارتر خواهد بود. در مقابل، اگر همان رفتار ابتدا با پرسش و تلاش برای فهم زمینه های آن مواجه شود، حتی در صورت نقد جدی، مسیر گفت و گو همچنان باز می ماند. به تعبیر زیبا و شاعرانه زنده یاد نادر ابراهیمی در آتش بدون دود: زخم را که مظهر خشونت هست، با زخم نمی بندند. با نوار نرم و پنبه پاک می بندند؛ با محبت، با عشق…

این الگوی ساده ارتباطی تنها به محیط خانواده محدود نمی شود. در مقیاسی بزرگ تر، در سطح جامعه نیز نوع واکنش نخست به رفتارهای غیرمنتظره می تواند تعیین کند که یک مساله به فرصتی برای گفت و گو تبدیل شود یا به بحرانی که شکاف های اجتماعی را عمیق تر می کند. یکی از مهم ترین خطاهای ارتباطی در چنین موقعیت هایی پدیده‌ “دیگری سازی” است که به خودزنی می ماند.

دیگری سازی زمانی رخ می دهد که به جای تلاش برای فهم یک رفتار یا تحلیل زمینه های آن، افراد یا گروه ها به سرعت بیرون از دایره “ما” قرار داده می شوند. در این وضعیت، زبان گفت و گو جای خود را به زبان برچسب زنی می دهد و مساله ای که می توانست در چارچوبی اجتماعی یا فرهنگی بررسی شود، ناگهان به یک مساله هویتی یا چالش امنیتی تبدیل می شود. در این جا پرسش دیگر این نیست که چه اتفاقی افتاده است؟ بلکه این است که این افراد اساسا از ما نیستند.

اما دیگری سازی همیشه صرفا یک خطای شناختی ساده نیست. در برخی موارد، این فرایند به کنشی آگاهانه و سیاسی تبدیل می شود. گروه های مسلط در عرصه عمومی گاه با برجسته کردن تفاوت ها و ساختن تصویر “دیگری”، می کوشند مرزهای نمادین میان “ما” و “آن ها” را پررنگ تر کنند. چنین روایتی می تواند توجه افکار عمومی را از مسائل پیچیده تر اجتماعی منحرف کند و نقدها را از ساختارهای قدرت به سوی افراد یا گروه های خاص سوق دهد. از همین رو، در بسیاری از موقعیت های رسانه ای یک پرسش مهم مطرح می شود: این روایت به نفع چه کسی است؟ چه کسانی از عمیق تر شدن شکاف میان “ما” و “آن ها” سود می برند؟

علوم ارتباطات سال‌هاست نشان داده‌اند که نحوه «چهارچوب بندی» یا Framing  یک رویداد تا چه اندازه بر برداشت عمومی از آن اثر می‌گذارد. چارچوب بندی به این معناست که یک رویداد چگونه روایت می‌شود و چه عناصری در آن برجسته یا کمرنگ می شوند. هنگامی که یک پدیده در چارچوب تقابل «ما» و «آن‌ها» روایت می‌شود، مخاطب نیز ناخواسته در همان چهارچوب به قضاوت می‌نشیند. در نتیجه، فضای تحلیل پیچیده جای خود را به واکنش‌های احساسی می‌دهد و امکان درک چندلایه یک مساله کاهش می‌یابد.

در جوامع پیچیده امروز، یکی از مهم‌ترین وظایف نهادهای ارتباطی ایجاد پل میان گروه‌های مختلف اجتماعی است. جامعه‌ای مانند ایران با تنوع نسلی، فرهنگی و سبک‌های زندگی گوناگون روبه رو است. در چنین فضایی، حفظ همگرایی اجتماعی بیش از هر چیز نیازمند زبانی است که بتواند اختلاف نظر را بدون تبدیل کردن آن به تقابل هویتی مدیریت کند. هر روایتی که شهروندان را در برابر یکدیگر قرار دهد، عملا ظرفیت گفت‌وگو را محدود می‌کند.

از منظر نظریه‌های ارتباطی، یکی از دلایل شکل گیری سوءتفاهم‌های اجتماعی به تفاوت در رمزگذاری و رمزگشایی پیام‌ها باز می‌گردد. مفهومی که «استوارت هال» آن را به خوبی توضیح داده است. بر اساس این دیدگاه، پیامی که از سوی یک کنشگر اجتماعی ارسال می‌شود لزوما به همان شکلی که مد نظر اوست توسط مخاطبان تفسیر نمی‌شود. تفاوت تجربه‌های زیسته، شکاف‌های نسلی و زمینه‌های فرهنگی می‌تواند باعث شود یک رفتار از سوی گروه‌های مختلف به شکل‌های متفاوتی فهم شود.

در چنین شرایطی، نخستین واکنش خردمندانه تلاش برای فهم زمینه‌ها به جای قضاوت سریع است. با این حال، در اینجا باید به یک چالش ظریف نیز توجه کرد: مرز باریک میان «همدلی» و «توجیه». تلاش برای فهم زمینه‌های یک رفتار بحث برانگیز گاه از سوی افکار عمومی به مثابه توجیه یا دفاع از آن رفتار تعبیر می‌شود. در حالی که این دو یکسان نیستند. همدلی به دنبال فهمیدن است، اما توجیه به دنبال تأیید کردن. اولی در گفت‌وگو را می‌گشاید و دومی آن را می بندد. پرسیدن این که چه تجربه‌ها یا نگرش‌هایی ممکن است به شکل گیری یک رفتار منجر شده باشد، لزوماً به معنای پذیرش یا دفاع از آن رفتار نیست، بلکه تلاشی برای فهم بهتر یک پدیده اجتماعی است.

پژوهش‌های روانشناسی ارتباطات نشان می‌دهند که چه در سطح روابط میان فردی و چه جمعی یا رسانه‌ای، زبان برچسب زننده معمولا نتیجه‌ای معکوس به همراه دارد. هنگامی که افراد احساس کنند از دایره هویت جمعی کنار گذاشته شده‌اند، احتمال بیشتری دارد که از گفت‌وگو فاصله بگیرند و به فضاهای ارتباطی جایگزین پناه ببرند. فضاهایی که در آن‌ها بیشتر با کسانی مواجه می‌شوند که دیدگاه‌های مشابهی دارند. این روند به تدریج شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌کند.

در مقابل، هنگامی که نقد در چهارچوب تعلق مشترک مطرح شود، امکان پذیرش و بازاندیشی افزایش می‌یابد. تفاوت مهمی میان این دو رویکرد وجود دارد: در اولی پیام چنین است که «تو از ما نیستی»، اما در دومی گفته می‌شود «تو بخشی از ما هستی، اما این رفتار نیازمند گفت‌وگو و بازنگری است». همین تفاوت ظریف می‌تواند سرنوشت یک گفت‌وگوی اجتماعی را تغییر دهد.

در جهان به شدت به هم پیوسته امروز، هر پیام ارتباطی می‌تواند به سرعت از مرزهای جغرافیایی عبور کند، پا از دهکده جهانی مارشال مک لوهان فراتر گذاشته و به سمت عصر ارتباطات کوانتومی می‌رود. در چنین جهانی، رسانه‌های اجتماعی نقشی دوگانه ایفا می‌کنند. از یک سو امکان بیان دیدگاه‌های متنوع را فراهم می‌آورند و از سوی دیگر، الگوریتم‌های آن‌ها اغلب محتوای هیجانی و قطبی ساز را تقویت می‌کنند. نتیجه این فرایند شکل گیری آن چیزی است که پژوهشگران ارتباطات «اتاق های پژواک» می‌نامند. فضاهایی که در آن افراد عمدتا در معرض دیدگاه‌هایی قرار می گیرند که باورهای پیشین آن‌ها را تایید می‌کند.

در چنین محیطی، دیگری سازی می‌تواند با سرعت و شدتی بی سابقه گسترش یابد. روایت‌هایی که بر تقابل و طرد تاکید دارند، معمولا بیشتر دیده می‌شوند و سریع‌تر بازنشر پیدا می‌کنند. در نتیجه، فضای گفت‌وگوی عمومی به تدریج از تحلیل‌های چندلایه فاصله می‌گیرد و به میدان واکنش‌های سریع و احساسی تبدیل می‌شود.

با این حال، تجربه بسیاری از رسانه‌های حرفه‌ای در جهان نشان می‌دهد که در مواجهه با رفتارهای بحث برانگیز، رویکردی متفاوت نیز ممکن است. در چنین رویکردی تمرکز اصلی بر «تبیین» و «زمینه سازی» است. به جای آن که یک رویداد صرفا به عنوان نشانه‌ای از تقابل هویتی روایت شود، تلاش می‌شود زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و نسلی آن توضیح داده شود و سپس درباره پیامدهای آن گفت‌وگو شکل گیرد. چنین روایتی به مخاطب کمک می‌کند با تصویری پیچیده‌تر و واقع بینانه‌تر از مسئله روبه رو شود.

اما اهمیت این رویکرد تنها به تصویر بیرونی یک جامعه محدود نمی‌شود. کارکرد اصلی آن در درون جامعه است. جوامعی که به گفت‌وگو عادت کرده‌اند معمولا در برابر بحران‌ها مقاوم‌ترند. آن‌ها می‌توانند اختلاف نظر را بدون تبدیل کردن آن به شکاف‌های هویتی مدیریت کنند. در این جوامع، تعلق مشترک به جامعه یا ملت به گونه‌ای تعریف می‌شود که حتی در دل اختلاف‌ها نیز پابرجا می‌ماند.

از این رو، یکی از مهم‌ترین چالش‌های ارتباطی در جوامع متکثر پرهیز از دیگری سازی و حرکت به سوی روایت‌هایی است که حس «ما بودن» را تقویت می‌کنند. همگرایی اجتماعی به معنای حذف تفاوت‌ها نیست، بلکه به معنای پذیرش این واقعیت است که جامعه از صداهای گوناگون شکل گرفته است و هنر ارتباطات در ایجاد گفت‌و‌گو میان همین صداهای متفاوت است.

در نهایت، هر جامعه‌ای ناگزیر با رفتارهای غیرمنتظره، اعتراض‌ها یا سوءتفاهم‌های اجتماعی روبه رو خواهد شد. آن چه سرنوشت این موقعیت‌ها را تعیین می‌کند نه خود رویداد، بلکه شیوه روایت و مدیریت ارتباطی آن است. اگر واکنش نخست به سمت برچسب زنی و طرد حرکت کند، شکاف‌ها عمیق‌تر می‌شوند؛ اما اگر زبان گفت‌وگو، فهم و نقد مسئولانه جایگزین آن شود، حتی یک چالش نیز می‌تواند به فرصتی برای تقویت همبستگی اجتماعی تبدیل شود.

شاید مهم‌ترین درس علوم ارتباطات در این زمینه ساده اما عمیق باشد: جامعه زمانی پایدارتر می‌شود که اعضایش، حتی در لحظه اختلاف، یکدیگر را همچنان بخشی از «ما» بدانند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی